هفته هنر و فرهنگ، غمنامههای پرواز، 'ما شریفیها'
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
در هفتهای که افشای راز پنهان سقوط بویینگ مسافری بر فراز فرودگاه تهران، بغضها را منفجر کرد، به فریاد شد و چه بسیار خط قرمزهای ۴۰ ساله که در شعارهای خیابانی رنگ باخت، هنر و فرهنگ نیز در التهاب بود. اعلامیههای هنرمندان و تشکلهایشان، جشنوارههای بهمن ماهی را به خطر انداخت. هر چه بیت غم انگیز و بر سر زن که در ادبیات ایران بود، در پیام های کوتاه به کار گرفته شد. اینستاگرام سیاه پوش شد و توییتر پرخشم. چنین بازاری رییس جمهور آمریکا را هم فراخواند، توییتهای به زبان فارسی او. دردناک ترین بخش هفته عبور هزاران عکس از جوانان خوشبخت و کودکان امیدوار و خندان بود که در صفحات رسانههای مجازی میچرخید، ازجانباختگان پرواز اوکراینی.
کارتونیستها نیز سکوت چند روزه را جبران کرده و هر کدام به فراغت هواپیمای اوکراینی و مسافران بال گشودهاش را با غم و درد ترسیم کردند.
چه حادثه دیگری ممکن است رخ میداد تا در یک هفته، در ۸ شهرتهران، و در ۷ شهر کانادا، در لندن و پاریس همزمان ختم و یادبود برای کسانی همداستان و هم سرنوشت، بستگان و دوستانی با یک نوا از دردی بزرگ بگویند، ۱۰۰ نفر جوان در میانگین ۲۵ سال یا گذشته از خوان نخست و به دانشگاه های معتبر کانادا وارد شده - همگی نخبه رشته خود - یا کار را پایان برده، استاد دانشگاه و یا مدیر موسسهای دولتی یا خصوصی. برخی آمده و در وطن ازدواج کرده و در بازگشت، برخی با خانواده و کودکانی کودک به دیدار وطن موفق شده و روان تحصیل و کار.

منبع تصویر، N.jamshidi
عروسی همکلاسی
همکلاسیهای پونه گرجی در دبیرستان فرزانگان، همین هفته گرد آمدند، لابد همانها که پریشبش در عروسی همکلاسی خود تا صبح پای کوبیدند، و با صحنه آرایی نوعی دیگر گل کاشتند. پونه یکی از قربانیان بویینگ ۷۵۲ بود و هنوز شادی عروسی بر لبش که رفت.
یاد کردنی چنین توصیف ناپذیر، زیبا و باشکوه است. در زمانهای که به نوشته محمدرضا جلایی پور جامعه شناس: در آن به جای آرزوی مرگ و خزیدن در تنهایی و غوطه خوردن در غمِ افسردگی، چقدر نیازمند این نوع جمعهای التیامبخش، امیدافزا و تحرک فردی و گروهیِ افقگشا برای ساختنِ جامعه و ایران و جهان ذهنی و عینیای هستیم که زندگیساز باشد، نه زندگیسوز.

منبع تصویر، Harfe Taze
می بینی ری را، باز هم خسته ایم
پوریا عالمی در فیلمی کوتاه غم نوشته خود را برای ری را کوچولو دختر حامد اسماعیلیون نویسنده قصههای خواندنی کاشت. در این موقع طنزپرداز نبود. که ری را را صدا کرد:
میبینی ری را
در جنگ هشت ساله، من با موشک شروع شدم. در جنگ هشت ثانیه تو با موشک تمام میشوی. من با صدای انفجار به دنیا آمدم تو با صدای انفجار از دنیا میروی. تو با صدای انفجار از دنیا میروی.
حق بده نگنجم ری را. من بلد نیستم به خودم شلیک کنم. حق بده نخندم ری را. نمیخواهم گریه کنم. حق بده آرزوی مرگ کنم، تو باید زنده باشی.
مگر نه که تهمینه میلانی هم به تعبیر مولانا زنجیر گسست و نوشت:
من یک انسانم.
زندگی من ارزش داره.
۴۱ سال پیش ۱۸ ساله بودم. با دوستانم برای تماشای فیلم « شبکه » به سینما دیاموند روبروی استادیوم امجدیه رفتیم .
بعد از تماشای فیلم عدهای از جوانان که از نبود آزادی و حجم دستگیریها خسته بودند، بعد از تماشای فیلم در سالن سینما و بیرون از آن فریاد میزدند:
من از این وضع خسته شدم .
چهل و یک سال بعد، باز هم خستهایم.

منبع تصویر، ElnazNasiri
مهاجرت با تماشاگران
"پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آبهای سرد و معتدل اقیانوس اطلس" یک نمایش ساده نیست. بلکه نمایشی است که دست روی جدی ترین گفتگوی خانوادههای شهری طبقه متوسط گذاشته است، آن هم به تاثیرگذارترین شکلها.
نمایش سه سال پیش در مرکز مطالعات قشقایی تئاتر شهر یک هفته اجرا شد و شوقی برانگیخت ولی کارگردان را بدان جا نرساند که می خواست، وی امسال به دنبال حوادثی که در پاییز رخ داد، پاشنه را برکشید و چنان که خود در مصاحبهای گفت مراکز دولتی رغبتی برای دادن سالن در تاریخ نزدیک نداشتند، در نتیجه به سالن غیردولتی سپند رو آورد و نمایش امکان اجرا تازه گرفت.
موضوع اصلی مهاجرت است یا به زبان دیگر سرگردانی خانوادههایی که جوان دارند و شوق مهاجرت در گوشهای از آن میدمد و هزار چاره میگیرد و دهها راه مختلف و برای سالها مهمترین تصمیم خانوادهای میماند. درست در روزهایی که ایران عزادار جوانان نخبه و برگزیده ایست که به بهترین خواستهای خود رسیده بودند، ولی با شلیک یک موشک خودی از صحنه روزگار ناپدید شدند، ناپدید شدند، در همین روزها، نمایش پرواز عمود کبوتر… انگار ذهنیتهایی را به میدان کشیده که در بسیار خانوادهها بر زبانها و دلها جاری است.
نمایش "پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آبهای سرد و معتدل اقیانوس اطلس" با این نام بلند که هر لغت آن به بخش هایی از نمایش مربوط است توسط پویا پیرحسینلو نوشته شده و طراح و کارگردان آن سیما شیبانی است. بازیگرانش یحیی گلنسایی، مهدخت مولایی، نفیسه زارع، کیوان ساکتاف، داود پژمانفر و معصومه بیگی هستند.
۳۰ شخصیت مختلف در نمایش حضور دارند، که ۲۴ نفر آن از تماشاگرانند که هرکدام قبل از شروع نمایش نقش خود را انتخاب کرده و بلیت مربوط به آن نقش را خریدهاند. آنها بر اساس نقشی که انتخاب میکنند یک پاسپورت گرفتهاند که در آن هویت جدیدشان مشخص و توضیحاتی درباره شخصیت، پیشینه زندگی و اشخاصی که باید با آنها در طول اجرا در ارتباط باشند، آمده است.
در بروشور نمایش آمده: تاثیر حضور تماشاگران - بازیگر در صحنه بدان حد است که واکنشهایشان ممکن است نمایش را در بیش از ۱۵ مسیر مختلف حرکت دهد. مسیرهایی که میتواند برای نمایش، پایانهای متفاوتی را رقم زند.
نمایش «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آبهای سرد و معتدل اقیانوس اطلس» به نویسندگی پویاپیرحسینلو و کارگردانی سیما شیبانی نمایشی تعاملی است که در سال ۱۳۹۵ در مرکز مطالعات قشقایی برای هفت شب روی صحنه رفت و با استقبال بالای تماشاگران مواجه شد.
این تئاتر در سیوپنچمین جشنواره تآتر فجر کاندیدای جایزه متن و کارگردانی بخش دیگرگونهها (آلترناتیو) شده بود .
شیما شیبانی به خبرنگار روزنامه اعتماد که پرسید فكر نميكنيد اين اجرا در شرايط امروز بار معنايي متفاوتي پيدا كرده گفت:با توجه به وضعيت اجتماعي جاري حتما معناي متفاوتي پيدا كرده. از بار اول که اجرا كرديم حالا سه سال گذشته و حوادث ديگري رخ داده است. بر همين اساس هم متن ما تغييراتي داشته و دقيقا با آنچه سه سال پیش اجرا شد یکی نیست. زمان و اتفاقها تغيير كردهاند. حتي ميزان و شكل مهاجرت از ايران هم در فاصله سالها، تغيير كرده است.
می پرسند آيا نمايش «پرواز عمود...» محصول زندگی امروز ما در ايران است؟ جواب کارگردان این است که: اين نمایش حقيقتا و دقيقا مرتبط با شرايط امروز حال كشور است. داستان همه ما است. داستان همه ما كه ايستاديم و نگاه كرديم پرستوها چطور از بالاي سرمان كوچ كردند، رد شدند و رفتند. اين داستان البته غمانگيز است.
یکی از بازدیدکنندگان هم نوشته: چقدر همزمانی این نمایش با این عصر و روزهارا دوست دارم، موضوعی که اگر اکثرمردم با آن درگیر نباشند، حتما در میان اطرافیان و نزدیکان همه این چالشها احساس میشود.
به نوشته او: اینکه من بتوانم به بازیگر بگویم برو یا نرو، بمان یا نمان، هرکدام ممکن است زمانی تصمیم هرکدام از ما باشد و مسیر زندگیمان را تغییر بدهد. ماندنهایی که باعث حسرت پرواز عمود ما به عمق آسمانی جدید باشد، یـــا فرودهایی که به خاطر حسرت برگشتن به عقب برای تغییر یک تصمیم اتفاق میفتد.






























