هفته هنر و فرهنگ؛ کولبران در بستر هنر
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
در دومین هفته زمستان، سرما و برف، هوای بد شهرها و تعطیلهای پی در پی مدرسهها و ادارات، بر سختی زندگیها افزود. داغ دو برادر فرهاد و آزاد، بر برف ها نقش نان زد. و کولبری را به هنر کشاند.
تئاترها بیرونق بودند، کتابفروشیها کم مشتری، روزنامهها هنوز ضربه آبان ماه را رد نکرده و همچنان در حسرت تیراژ مانده. سردبیری که کنار خیابان به ساززدن مشغول شد و روزنامه نگارانی که احضار شدند. اما این هفته در آخرین روز خود، با ضربهای، یا انفجاری که صدایش در عالم پیچید، همه را از خواب پراند. "ترور سردار قاسم سلیمانی".
تنها رونق در بازار هنر هفته، فروش فیلمفارسی هایی بود که بعد از ۴۰ سال، شکوهمند برگشته به سالنهای مجلل سینما. و این صنعت تا بخواهی خبر ساخت. از بازی دادن به بهروز وثوقی در فیلمی که به پشت صف جشنواره فجر رسیده است، تا این پرسش که چرا هنرمند نمی تواند بگذرد و برود. مگر کشتی گیران، جودوکاران و شطرنج بازان نرفتهاند. شاید پاسخ در کف و سوت تماشاگران باشد هنگام نمایش آشفته گی فیلمی از فریدون جیرانی، وقتی چهره مهناز افشار روی پرده میافتد، همان که تصویرش را از پوسترهای فیلم برداشتهاند و همان مردماند که با ترانه هایی که پرویز پرستویی در مطرب می خواند، همصدا می شوند. و چنان شوری برمی انگیزند که در فیلم رقص و شادمانی نمایشی مردم در فرودگاه امام خمینی، هم دیده نمیشود.
در این حال، مسعود کیمیایی برای نخست بار دست به سوی سریال میبرد، آن هم با «جسدهای شیشهای» رمان خودش که در دهه هشتاد از مطرح ترین داستان های شهر شد. سریالی که قرارست در شبکه خانگی به نمایش درآید.

منبع تصویر، Art center
تراژدی برف و نان
کولبری از یک سو با مجسمه های بیرانوند در گالری نشسته است و از سوی دیگر روی جلد مجلاتی چند. در هفته نامه چلچراغ، روی جلد قرص نانی است مانده در برف. اگر شبی از شبهای زمستان کوله بری…
فریدون عموزاده خلیلی در مقدمه گزارش کاملی که چلچراغ از نوشته های پراکنده درباره تراژدی کولبر تهیه شده نوشته: تو داری شروع به خواندن داستان مکرر این روزها، یعنی شبی از شب های کوله بری می کنی. آرام بگیر حواست باشد، هیچ نگو، شاید تو را به حال خود بگذارند… اما ردپاها را به حال خود نمی گذارند. ردپاهای ۱۴ و ۱۷ ساله که انگار تا ابد روی این برف ها می ماند. برفی که روزهاست سر ایستادن ندارد. ردپاها از یک خانه روستایی آغاز می شود، خانه ای از سنگ و گل، کوچک، پیرمرد و پیرزن علیلی، خود را کشان کشان تا دم پنجره می کشانند، در تاریکی شب ها به شبح ها خیره می شوند که در انبوه برف انتهای کوچه محو می شوند. اما حالا دیگر شبح بچه ها هم نیست. اما رد پاهایشان چرا هست. خیال می کنند ردپاهای بچه هاشان هنوز در کوچه مانده و محو نشده. چشم هایشان روی رد پاها ثابت می ماند.
همسرایان بیایید تراٰژدی شکل گرفته است. تماشاگران منتظرند. همسرایی را برای روایت واقعی ترین تراژدی جهان، غم انگیزترین این روزهای ایران آغاز کنید. فرهاد و آزاد و ردپاهایشان…
اما مجسمه های سیاه کیوان بیرانوند که در راه آرت سنتر باغ است حکایت زندگی همه انسان هاست، یادآور باری که سرنوشت بر دوش تک تک انسان ها گذارده.
کیوان بیرانوند، از مردمان سخت کوش سرزمین لرستان است. از همین رو، نخستین کارهایش بازتابی مدرن از مفرغهای لرستان را تداعی میکند. مفرغهایی متعلق به هزارههای دور پیش از میلاد که جهان را وادار به شگفتی و تحسین کرد. چنین است که میشود، بلندای زاگرس را در کارهای بیرانوند به تماشا نشست
مجسمههای کولبرهای بیرانوند، گام و نقطه عطف دیگری در تحولات اندیشه و زندگی هنری اوست. آثاری که انعکاسی آگاهانه از حیات اجتماعی دشواری است که هنرمند در آن بالیده و بدان تعلق دارد. نمادی پرمعنا از "اسارت انسان در زمان و مکان". و نمایشی عمیق و سیزیف گونه، از "اوج یاس و ناامیدی". قصه پرغصه رنج و دردهایی که در پشتهای خمیده و صلیب واره های وی، رخ نمایان کردهاند.

منبع تصویر، Z.Safavian
ما نمی شنویم
نمایش "کر" خلاصهاش این است که درد فراوان است اما نمی شنویم، نه تو می شنوی نه من. داریم گوش می کنیم اما نمی شنویم. مساله نشنیدن، این است که تو داری با کسی حرف میزنی اما نمی شنوند.
نمایش را که در تئاتر شهر به نمایش درآمده فریدون ولایی نوشته و خود کارگردانی کرده است و موضوع نمایش را متاثر از محدودیت ارتباط در جامعه میداند و می گوید ما با ایجاد فضای خاکستری خواستیم تا تماشاگران را به چالش بکشانیم تا بپرسند: من کجای جهانم.
نویسنده نمایش از جامعه خود متاثرست. رنج میکشد از تنهایی در جامعه پر درد. از همین روست که همه نمایشهای او، به پوسته جامعه خودی توجه دارد و آن را لمس می کند. چرا که در اینها همه به سوی مرگی ناخواسته حرکت می کنند.
بازیگران نمایش: رضا جهانی، مریم برومند، عادل عزیزنژاد، الهه نادری و صفورا خوش طینت هستند، ولایی گرچه از کمی تماشاگر نمایش گلایه می کند و رنج می برد اما می گوید: متاع فرهنگ بی مشتری است.
خلاصه نمایش این که: ما نمی شنویم! نه تو می شنوی و نه من!

منبع تصویر، Hamdeli
قیصر به سیمرغ میرسد؟
علی نامجو اول بار در روزنامه همدلی پرسید که "قیصر به سیمرغ می رسد؟" و خبر داد که محسن امیر یوسفی فرم حضور فیلمش را برای جشنواره فجر پر کرد. فیلم سینمایی «آشغالهای دوستداشتنی» قبلا به دبیرخانه جشنواره رفت و شش بار هم فرم حضور فیلمش را پر کرده بود، اما ظاهراً هر بار مدیران مانعی برای حضور این فیلم در هیات انتخاب تراشیدند. شاید همه فکر میکردند ماجرای این فیلم و نمایشش در جشنواره فیلم فجر تمام شده است.
اما بشنوید که امیریوسفی با رونمایی از عنوان جدید و افزودن کلمه «اصل» به انتهای نام فیلم نشان داد به دنبال راه تازهای برای نمایش فیلم تغییر یافته در جشنواره می گردد. تفاوت فیلم قبلی با اثر جدید به جز سکانسهای تازه و مدتزمان بیشتر حضور یک چهره قدیمی است، بهروز وثوقی.
به نوشته همدلی: ظاهراً محسن امیریوسفی پس از طی شدن مراحل تولید در ایران، در سفری که به آمریکا داشت، بهروز وثوقی را جلو دوربین می برد وحالا فقط چند روز است که حتی عوامل فیلم هم از وجود نسخهای با حضور بهروز وثوقی بهعنوان بازیگر باخبرند. پس عجیب نیست اگر خبر رسید که دبیرخانه جشنواره فیلم فجر از دریافت نسخه باکیفیت این فیلم با بازی بهروز وثوقی سر باز زده است.
محمد تاجیک خبرنگار حوزه سینما نوشته: «مدیر دبیرخانه جشنواره فیلم فجر مانع تحویل گرفتن نسخه سی دی پی فیلم آشغالهای دوستداشتنی اصل شد»

منبع تصویر، Shamideh
چهره های کودکانه
در نگارخانه شمیده نمایشگاهی برپاست با عنوان سلف پرتره. ستاره ندیری نوشته: سلف پرتره به عنوان گونه ای رایج در نقاشی بازتابنده تفکری است که درآن انسان بر مبنای روایت خود ، مورد پرسش قرار می گیرد . آنچه در تمامی سال های تدریس در حیطه خلاقیت کودکان آموخته ام خلاصه میشود در خویش نگاری های آنان که توام است با حالات روحی و ارضای حس کنجکاوی در بازی با رنگ ها …
خانم ندیری حالا عواید نمایشگاه شاگردانش را با رضایت آن ها برای کودکانی که مبتلا به سرطان هستند، اختصاص داده تا تحت نظر یک خیریه به کار برده شود. و سلف پرتره شاگردها هدیهایی باشد به خانواده هایی که روح هنر را در کودکان خود پرورش می دهند و آنان را تشویق میکنند به خالق بودن.
نقاشان نسل آینده را از میان این ها خواهیم شناخت: آذرین اسماعیلی، شابلین اشراق، مانی توسلیان، لنا جلالیان، سارینا چناری، کیان حسین زاده، نینا حمیده کردار، ترانه شاملو، آرین شاه محمدی، آنیسا قهرمانی، کیان کاملان، یاسین گل توانا، امیرعلی محسنی، یاس معماریان، رادین منشی، رامان منشی، رایان منشی، بنینا محمدی منش، پارسا یونسیان، محمد نظری و پارسا منظوری. همان ها که سلف پرتره هایشان در نگارخانه شمیده برپاست.

منبع تصویر، R.Mirelmi
آن که در کوچه می نوازد
اول بار رویا میرعلمی در اینستاگرام نوشت یک ماه قبل: سردبیری که در خیابان ساز می زند. بعد این بازیگر سینما و تلویزیون با تاسف، فیلمی گرفت از آن صحنه که مسعود رفیعی طالقانی را کنار پیاده رو خیابان سی متر نشان می داد که تار در بغل کرده می نوازد، مثل خیلی دیگر از نوازندگان.
مسعود رفیعی طالقانی روزنامه نگار و مقاله نویسی شناخته شده است و آخرین بار سردبیر روزنامه همدلی بود. وقتی خانم میرعلمی از وی اجازه خواسته برای انتشار فیلم، پاسخ داده:چرا نه؟
این بدان معناست که: اگر کسی باید خجالت بکشد من نیستم، همه کسانی هستند که شرایط زندگی را تا به این جا تنگ کرده اند.
کارتون هفته: کولبران
از ثنا حسین پور

منبع تصویر، Arman melli































