شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ، خش خش برگها؛ 'ز یاد نبر خون را'
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
پاییز، در هفته آخر تا به یلدا برسد برگهای زردش را نثار باریک راهی کرد با عنوان گذر نولیبرالیسم. آنها که ساکن کوچه قدرت بودند چندان که از این گذر می گذشتند، صدای خش خش برگها، در گوششان با صدای فریاد و گلوله در هم می پیچید. یک ماه بعد از اعتراض هایی که با گلوله پاسخ گفته شد، در بیشتر دانشگاهها، دانشجویان آرام و متین، گاه با شمعی در دست شباهنگام، گه با سکوت و گاهی با سرودی به یاد رفتگان، نشان می دهند که بیدارند. گاه سرودی به گوش می رسد و گاه مانند محسن نامجو با ترانهای ماندگار، از یاد نبر خون را. و پایان هفته با سوگواری مردم مریوان که با در دست گرفتن نان، به بدرقه فرهاد خسروی کولبری رفتند که در کوه یخ زد. روزنامه نگاری ایران، دو باتجربه را از دست علی باستانی و دکتر سیروس پرهام.
هفتادمین سالگرد انتشارات امیرکبیر بود، مصادف با صدمین زادروز بنیان گذارش، که در حسرت آن چه بنا کرده بود ماند. اینک محمدرضا جعفری در مصاحبهای میگوید امیرکبیر را بدهند سه ساله اوج میگیرد. این حکایت چهل سال دردناک بزرگ ترین بنگاه نشر کشور (و در زمان خود تمامی خاورمیانه) است.
عبور از گذر نولیبرالیسم
در میانه هفته، جاده باریکی نشست در مقابل نگاه رهگذران به مجموعه باغ ملی، در مقابل وزارت خارجه و بنایی که زمان رضاشاه برای نظمیه (شهربانی) ساخته شد، و به اقتباس از تخت جمشید مجسمه سربازان ساسانی و هخامنشی در آن میخ شدهاند بر سنگ. این جاده باریک از برگ های پاییزی پوشانده بود. اثری مفهومی، در سومین رویداد "پاییز-برگ" که به دبیری فرشته زمانی دو روز اجرا شد.
رویداد هنری "پاییز-برگ" در قامت گفتمانی شهری برای سومین بار به همت انجمن دانش آموختگان هنر و با همکاری مدیریت شهری و با تاکیدی اجتماعی برگزار گشت. فضایی برای درک، ارتباط و تعامل بیشتر هنرمندان با طبیعت شهری، بافت تاریخی و بهره مندی از مواد و مصالح موجود در فضا، رویکرد اصلی این رویداد است و برگهای پاییزی تمام پیاده راه میدان مشق را چنان فرشی الوان در بر گرفته بود. مسیر را «گذر نولیبرالیسم» نام نهاده بود. میکروفن های متعدد روی برگها نصب بود که صدای عبور پاها بر برگ خشگ را تقویت میکرد.
فانتزی صدای قدم زدن در پاییز و خش خش برگ هایش، مقدمهای تناقض آمیز برای چیدمان بود و در هنگامه حرکت و پا گذاشتن هر کس بر مسیر، تضادها دو چندان میشود؛ چراکه جز خش خش برگها صدای فریاد و ناله فرودستانی که در زیر پاها لگد می شوند نیز به گوش می رسد، دردی آشنا وجود رهگذران را فرا میگیرد و بیش از پیش، رابطه نام اثر و آفرینشی که دچار آن شدهاند، ذهن را چنگ میزند... گویا امیر وارسته، هنرمند اجتماعی این اثر کوشیده است تا صدای فریادهای خاموش شده عاشق ترین زندهها، در تضارب خونین تاریخ معاصر با مکتب جدید حاکمان جهان باشد.
در نخستین روز اجرای این چیدمان، جواد ظریف قبل از ورود به دفتر کار، از آن گذشت با هدفون بر گوش و صداهایی که وزیر خارجه را واداشت بی توجه به اطراف و حضور ده ها تن از دانش آموختگان هنر و علاقه مندان به هنرهای مفهومی، به اندیشهای بود که در انتها با صداهای واقعی جیغ، فریاد، تیراندازی و بیانیه کوتاه ضبط شدهای از امیر وارسته انگار به اوج میرسید. در متن آمده «این صدای فرودستان است. آن ها که روزی بالای سرها بودند و اکنون در زیر پاها لگد میشوند. از شیلی، فرانسه، عراق تا تهران و شهریار و ماهشهر، گاهی با فقر، گاهی با گلوله…
بعد از جواد ظریف، عراقچی معاون وزارت خارجه هم به دعوت برگزارکنندگان از گذر نولیبرالیزم گذشت.
فرشته زمانی دبیر سومین رویداد هنری "پاییز-برگ"ضمن تشریح مجموعه رویداد گفت: "گسترهای از پرفورمانس، چیدمان و رویکردی محیطی در هنرهای تجسمی از سر در باغ ملی تا دانشگاه هنر خودنمایی میکند با گذرگاهی از برگهای زرد که رنگشان در کنار راه بندهای تشریفات کناری، فرش قرمزی را میماند که در ابتدای «گذر نولیبرالیسم» نامگذاری شده است."
سرود ای وطن
اما مجلات آذر ماه که روی میز روزنامه فروش ها نشستند بدان خونسردی نبودند که روزنامههای یک ماه قبل، آنان همه جا در گزارش ها و تحلیلهای خود به خونهایی که در آبان ریخته شد به نوعی اشاره کردند. یکی جلد را سیاه کامل کرد با حروفی از رنگ خون،
ماهنامه ایران فردا در سرمقاله شماره آذر خود مقدمه مفصل دارد و با اشاره به تظاهرات دی ۹۶ به یاد آورده که سه سال پیش نوشته بود: "تنها راه برون رفتن از آن فضا به رسمیت شناختن یکدیگر و آغاز گفتگو برابر از دو سوی منازعه است."
در پایان مقاله آمده: "تاخیر در عمل موثر و اقدام جدی از سوی حاکمیت برای حل بحران های بنیادین اسکان برو رفت و کاهش شکاف را کمتر و کمتر میکند، پس اجازه دهیم تاخیر تا آن جا پیش رود که به قول مائو شکافی میان دو سوی منازعه ایجاد شود که جز به خون پر نشود."
اندیشه پویا روی جلد سه سال قبل خود را که حسین صافی کشیده بود و حسن روحانی را نشان میداد با برنامه امید و اصلاح، انگار که اینک سنگی بدان خورده باشد روی جلد نشاند با تیتر تحقیر امید. و پرسید روحانی چرا بازگشت اصلاح را به شکست اصلاح رساند؟
رضا خجسته رحیمی با همه خشم خود در سرمقاله نوشت: ما محکومیم به این که امید تحقیرنده خود را باز یابیم و آینده خود را از زیر گل و لایی که امیدمان را مدفون کرده، هر چقدر سخت و هر چقدر زجرآور بیرون بکشیم.
کرگدن هفته نامه اجتماعی و فرهنگی و کمی سیاسی در سرمقالهای با عنوان رویای ایرانی نوشت: ما از ایران چه میخواهیم؟ سئوالم را اصلاح کنم؛ ایران چطور و چه شکلی بشود ما آن را می پسندیم و دوستش می داریم؟ سئوال هنوز گنگ است؟ قبلا هم نوشته ام که ما علیرغم حس قدرتمند وطندوستی، از وطن بیزاریم و آن را مانع رشد و رفاه و آسایشمان می دانیم. نسبتمان با وطن یک نسبت عشق و نفرت توأمان است که درکش هم برای خودمان سخت است هم برای دیگران.
به نوشته سردبیر کرگدن: از یک طرف از وطن می گریزیم، از طرف دیگر به ایرانی بودمنان افتخار می کنیم. اسم ایران که میآید اشک در چشماممان حلقه می زند اما از کار و کردار ایرانی جماعت بیزاریم و از گفتار و رفتار هموطنانمان احساس سرافکندگی می کنیم.
امیرحسین کامیار هم در این هفته نامه نوشته: پاییز تلخی بود. رفیقی داشتم که در آبان آمد و در آبان رفت. یکبار نوشته بود که آبان آبروی پاییز است، پاییز هم که پادشاه فصل هاست. این آبان اما نه نشانی از آبرو داشت و نه نسبتی با زیبایی. همه جا پر از خشم بود و هیچ کجا زندگی بر مدار مدارا نمی گشت.
به نوشته این مقاله: در این اوقات آدمها به جای خون، زهر به رگ دارند، پس خنجر می کشند بر خویش و دیگری. درد می کشند و درمانی نیست. رنج می برند و مرهمی نمی یابند. پس به ویران کردن متوسل می شوند، به بی ارزش کردن هرچه هست، تا شاید بشود فقدان آن چیزی را که نیست تاب آورد و وطن این وقتها هدف خوبی است، که آماج امواج ملامت شود.
دردی که فراموش نشود
نمایش نسیان که دو هفته ای بر صحنه بود و باز تکرار شد و هنوز در تماشاخانه ماه در حوزه هنری برقرارست از جمله نمایش هایی است که خواستار و خریدار بسیار داشته است. چرا که گفتهاند در آخر این قصه یک درد میمونه برات که درمون نداره ، جوری که سرد میشه تنت، با سوز نگاه آدمها...
آیا نسیان چاره همه دردها می تواند بود. یا فقط بعضی وقتها و برخی از دردهاست که فراموش می شود و بعضی دردها هیچ وقت فراموش نمی شود.
نویسنده قصه عرفان پور محمدی است و طراح و کارگردان آن علیرضا مهران و بازیگرانش: امین آقایی، امیر ارسلان خالویی، دیبا دهقانی، احسان سخی، بهار صبوریان، مانی طربی، حدیثه قربانی، امین محمودی، شیدا مقدری، مریم مقدم و پریسا وظیفه شناس
خلاصه ترین وجه قصه این است که: یک زندان داریم که اسمش به میان آید زندگی آدمی حرام می شود. برایت نفس کشیدن دشوارست، طوری که حتی از صدای خودت هم بدت میاید ، این آدمها روزی صد بار کشته شدند که حالا از من فقط یک جسم مانده، بی روح...
یلدا حسین بعد از نمایش بخشی از قصه را باز کرد وقتی نوشت: بغضی در گلو دارم، این نمایش من را یاد یکی از دوستانم انداخت که از دستش دادم ، گره کوری که همه در زندگی هایمان داریم. سوختم با دیالوگ دختر که گفت: حالم بد میشد وقتی یادم میامد که موهایم را که کثافت بهش چنگ زده بود، ریختم در سطل آشغال. موهایی که بوی تجاوز میداد و خودم را از سه طبقه انداختم پایین تا یادم برود آن روزهای تاریک را....
اما سارا برجی در دیوار تیوال نوشته: دیشب شاهد این نمایش بودم.نمی شود گفت بهترین تئاتر عمرم بود اما قطعا یکی از ماندگارترین و همچنین زیباترین بود. جدا از موضوع داستان، خیلی به بازی ها توجه میکردم و ظرافت کار کاملا قابل لمس و مشاهده بود.
همچنان که محسن نامجو ترانهای را که با خون دل به یاد آبان ۹۸ خوانده بود منتشر کرد و فریاد زد: زیاد نبر خون را، محسن دیگری در تهران گیر بند افتاد چرا که وی نیز درد را فریاد کرده بود. جناحی که چشم بسته افراد منتسب به بیت رهبری را تحسین و تکریم می کند در هفتهای که گذشت سرودی زودهنگام سر داد و خطا کرد.
عادل فردوسیپور چهره برگزیده تلویزیونی و برنامه ساز پرهوادار که به یک اشاره جوانی با نام فروغی که از حراست سازمان به ریاست شبکه ۳ (جوان) منتقل شده است، برنامه پرهوادارش قطع شد، سرانجام بعد از چند ماه در یک شبکه خانگی برنامه ای مشابه پخش کرد که همزمان با بازی پرهوادار بارسلونا و رآل مادرید در مسابقات قهرمانی باشگاه های اسپانیا بود. جام جم و فرهیختگان پیش از موقع خبر از شکست این برنامه دادند و در رادیو تلویزیون هم در دهان کجی مسلم به مردم و ورزش دوستان، فروغی را به ریاست حوزه ورزش (در همه شبکه ها) منصوب کردند. اما واقعیت همان بود که همه روزنامه های تهران نوشتند اولین تجربه تلویزیون خانگی عادل فردوسیپور با رسیدن به نزدیک دو میلیون دستگاه - بیننده رکورد موفقی به دست آورد. همزمان ممنوعالتصویرها در صدا و سیما افزون شد، شکایت ها از تبلیغ این سازمان دولتی برای نامزدهای اصولگرای انتخابات آینده نیز فضای سیاسی را پر کرد.
اما از میان خبرهای منتشر شده بیش از همه نوشته مهناز افشار هنرپیشه موفق سینما بود که با انتشار پوستر فیلم سینما "شیفته گی، آخرین فیلمی که وی در آن بازی کرده است - نشان داد که تصویرش در حالی که نقش اول را به عهده دارد در پوستر محو شده است. خانم افشار مدتی است که به دلیل مشکلاتی که برای همسر وی پدید آمده که وی را به زندان انداخته، به اتفاق فرزند خود در آلمان به سر می برد.
یلدائیان امسال
این پروژهای است که هر ساله صدایش بلند میشود. از چهار سال پیش کمپین یلدای شهرمن کار میکند.
در معرفی این حرکت نوشته شده: عادت کردیم در انتهای کوچه آذر، به پاییز با آن خرمن موهای رنگارنگش بدرود بگوییم و همزمان به زمستان با آن گونههای رنگپریدهاش، خوشامد. اما خیلیها این شب را به تنهایی جشن میگیرند.
به این ترتیب جمعی با هم قرار گذاشتهاند که: شب یلدا از خانه بزنند بیرون و خود را مهمان همشهریهای تنها کنند. می توانند با یک مشت آجیل یا یک انار یا یک دانه شیرینی، با انسانهای تنهای شهر شریک شوند. حتی شده با یه تبریک ساده و لبخندی شیرین. آنان شب یلدا به آدمهای تنهای شهر بستههای آجیل و انار هدیه میدهند.
از قراری که خبر میرسد تهرانیها تنها نیستند بلکه در شهرهای کرمان و یزد و اصفهان و رشت هم همانندهایی یافتهاند و هر کس در شهر خود. امسال، اما تبصرهای بر آیین نامهها افزون شده. اول به خانه آنها که یکی شان ماه پیش رفته است آسمان. که اشاره به کشته شدگان در تظاهرات خونین آبان است.