احساسات متناقض و امیدهای تماشاگران ایرانی در بازی با بلژیک

    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, بی‌بی‌سی - لس‌آنجلس
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۶ دقیقه

بازی دوم تیم ملی ایران در مرحله گروهی مسابقات جام جهانی ۲۰۲۶ احساسات متناقضی را در بعضی از تماشاگران بیرون آورد. از یک سو می‌خواستند تیم را تشویق نکنند از آن طرف نمی‌توانستند مقابل ایستادگی بازیکنان در برابر تیمی قدرتمندتر ساکت بنشینند. در نهایت به نظر می‌رسید بیشتر آنها که به ورزشگاه رفته بودند تصمیم گرفتند بین تیم ملی و حکومت ایران خط کشیده، بازیکنان را تشویق کنند.

مردی که پرچم شیر و خورشید را بر دوش کشیده بود، بعد از بازی به من گفت که هم این پرچم را به نشانه اعتراض به حکومت جمهوری اسلامی با خود به ورزشگاه می‌برد و هم تیم ایران را تشویق کرده است: «نمی‌شود که از ایران جدا شد. یعنی نتوانستیم». می‌گوید «احساسات متناقض» به او اجازه نداد کار دیگری بکند. از یک طرف پرچمی را با خود می‌برد که حالا نشانی از تضاد با حکومت شده و از سویی تیمی را تشویق می‌کند که بسیاری از معترضان آن را تیمی حکومتی می‌دانند.

می‌گوید: «هیچ کس دوست ندارد ایران ببازد». انگار حالا که موضوع مبارزه در برابر تیم ملی کشوری دیگر است تیم ملی نماینده آن کشوری می‌شود که به آن عشق می‌ورزد. می‌گوید برای هر دو بازی با آن پرچم به استادیوم لس‌آنجلس رفته، «گیج» بین اعتراض و حمایت مانده و آخرش تشویق کرده است.

مرد دیگری به نام «شایان» هم می‌گوید «حتی آنهایی هم که می‌خواستند تیم ملی ببازد، ناخودآگاه وقتی تیم ایران حمله می‌کرد خوشحال بودند، [علیرضا] بیرانوند که توپ را می‌گرفت خوشحال بودند.»

خوشحال بودند و تشویق هم می‌کردند. خودم شنیدم. هر بار یکی از ایرانی‌ها توپ را به سمت دروازه بلژیک می‌برد، هر دفعه یکی سد راه گل‌زنی حریف می‌شد و هر مرتبه که دو سه پاس‌کاری خوب می‌کردند صدای دست و تشویق‌ها بالا می‌گرفت. برای من از همه مهم‌تر وقت‌هایی بود که داور را تشویق می‌کردند یا به او اعتراض می‌کردند. نگران بودند عدالتی در کار نباشد.

شایان، روی پیرهنش نقشی از شیر و خورشید داشت با نقشی از سه رنگ پرچم ایران که مثل صاعقه شده بود. از نتیجه بازی راضی نبود اما از بازیکنان تیم ملی تشکر کرد: «با جانشان بازی کردند».

او امیدوار است برای اولین بار ایران از مرحله گروهی جام جهانی صعود کند. آن هم صعود «با این همه شرایطی که برای ما به وجود آوردند». از یک طرف ماجرای ویزاهای اعضای تیم ملی را گفت و از سوی دیگر از جنگی گفت که آمریکا و اسرائیل با ایران شروع کردند و حتی ته‌مانده‌های بمب و موشکش تا همین چند هفته پیش در ایران خرابی و مرگ به جا می‌گذاشت. جان کلامش این بود که بازیکنان تیم ایران در شرایط نابرابر مقابل یکی از ده تیم برتر فیفا ایستادند: «دست تک‌تکشان را می‌فشارم».

آن چند ثانیه‌ای که ایرانی‌ها فکر می‌کردند توپی که مهدی طارمی وارد دروازه بلژیک کرد گل به شمار می‌آید بهترین لحظات بازی برای خیلی‌ها بود.

برای شایان هم بود. هو کردن سرود ملی اما برایش خوشایند نبود. در بازی دوم هم، نه به اندازه بازی اول، سرود ملی ایران هو شد. شایان می‌گوید با محتوای شعر این سرود موافق نیست اما برایش نمادی از «میهن‌دوستی» است.

بازیکنانی که توی زمین بازی بودند هم برای گروهی از تماشاگران نماد بودند: نمادی از ایران.

منیر، زنی که پیرهنش نقشه‌ ایران دارد و نقشه‌اش با سه رنگ پرچم ایران پر شده و در میانه‌اش شیر و خورشیدی طلایی کشیده شده می‌گوید فارغ از اعتقاد سیاسی‌اش باور دارد که «بازیکنان ایران برای مردم ایران دارند بازی می‌کنند».

او بازیکنان را نماینده مردم کشوری می‌داند که دوستش دارد و برای همین می‌گوید که از تیم ملی «خیلی خیلی ممنون» است. می‌گوید: «فرقی نمی‌کند که من به شخصه چه ایده‌ای داشته باشم. ولی آنها هم‌وطن‌های من هستند و باعث افتخار من».

دوست شبنم، گردنبند و سربندی با نشان شیر و خورشید داشت. خود شبنم اما بازوبندی به رنگ‌های سبز و سفید و قرمز داشت، کلاه‌گیسی با همین رنگ‌ها به دست داشت که خیلی هم سرش نمی‌گذاشت و روی دو گونه‌اش رنگ‌های پرچم ایران نقاشی شده بود.

او هم برای تماشای بازی ایران مقابل نیوزیلند به استادیوم رفته بود و هم برای بازی با بلژیک و می‌گفت که از همه‌چیز مهم‌تر «تیم ایران» است: «مهم‌تر از همه تیم ایران است. اسم ایران است». او می‌گوید که در همه تظاهرات ایرانی‌ها در حمایت از اعتراض‌های داخل کشور شرکت کرده و از طرفداران تغییر رژیم در ایران است.

شبنم می‌گوید از کسانی که در استادیوم به بازیکنان ایران فحش می‌دادند ناراحت است. او می‌گوید باید بازیکنی را که در ایران زندگی می‌کند درک کرد که شاید مجبور به پذیرش محدودیت‌هایی باشد. در ضمن که می‌گوید باید توجه کرد که آنها فوتبالیست هستند و حالا وقتی است که حاصل تلاش‌هایشان را ببینند.

رویا، زنی که با همسرش برای تماشای مسابقه آمده از آن هواداران دو آتشه فوتبال است. شوهرش نه. می‌گوید که همسر را «تقریبا کشاندم» که بیاید. رویا هم، مثل آن مردی که اول صحبتش شد و شایان و منیر و شبنم، برایش مهم است که بازیکنان تیم ملی بعد از سال‌ها تلاش توانسته‌اند به اینجا برسند که برای این تیم انتخاب شوند و به این مسابقه‌ها برسند. می‌گوید آمده که تشویقشان کند و بگوید: «آفرین، به هدفتان رسیدید. باعث افتخار هستید».

اما برای بعضی از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی فراموش کردن یا نادیده گرفتن امید و آرزوهای کسانی که در جریان اعتراض‌های مختلف در طول سال‌ها از دست رفتند آسان نیست.

یکی از آنها امیرعلی است که می‌گوید متوجه صحبت‌ها درباره تیم ملی هست اما متوجه «بی‌وجدانی یک‌سری از اعضای تیم ملی» نمی‌شود. توضیح بیشتر نمی‌دهد اما مشخص است که از مواضع سیاسی بعضی از بازیکنان تیم ملی ناراضی است.

امیرعلی دو پرچم را به یک چوب زده، پرچم آمریکا، کشوری که حالا خانه‌اش شده و پرچم ایران با نشان شیر و خورشید که می‌گوید خواست مردم ایران است. او پیرهنی مشکی به تن داشت که روی آن تصویر نوجوانی پا‌به توپ دیده می‌شود. چهره مصممی دارد که انگار می‌خواهد هر طور شده گل بزند. اسمی کنار تصویر است: «آروین سالمی‌راد».

آروین سالمی‌راد ۱۶- ۱۷ ساله بود که در روز هجدهم دی در بوشهر کشته شد. بخش راستی‌آزمایی بی‌بی‌سی در گفت‌وگو با فردی آگاه نوشته که آروین برای دفاع از دوستی پا جلو گذاشته بود که تیر خورد.

از امیرعلی پرسیدم چرا این لباس را به تن کرده، گفت نمی‌تواند ماجرا را بدون بغض بگوید. خواست که چیزی نگوید و برود، و رفت.