شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ، سرما، احضار، سکوت سفید و فغان از سنگ
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
در حالی که حادثه یک ماهه می شود، بعد از نامه ۱۶۰ هنرمند که اینک امضاهای آن به ۵۰ هزار نزدیک شده، و پس از نامه اعتراض جمعی وکلای دادگستری، همزمان با آغاز مقدمات برپایی هشتمین دوسالانه مجسمه سازی تهران، تعدادی از مجسمه کاران برای همدردی با دردکشیدگان و کشته گان آن حوادث، از شرکت در این بیینال دوری جستند. عصار بعد سالها اذن حضور در صحنه یافت، اما با وقوع این حوادث، کنسرت را لغو کرد. در همین هفته تورج شعبانخانی آهنگساز و خواننده در همدان درگذشت و کاوه یاری به همان سن و سال وی در تهران، تن رها کرد و چقاشیهایش را بی پدر گذاشت.
بیست سال از آذرماه پر دردی گذشت که در آن ابتدا پروانه و داریوش فروهر، مصدقی های پاقرص کرده، در خانه شان در گرانسالی کشته شدند. آنگاه محمد مختاری شاعر و متفکر ناپدید گشت، رفته بود سرکوچه تا چیزی بخرد، هفته بعد جنازهاش یافته شد و همزمان محمدجعفر پوینده مترجم و مدافع جدی حقوق بشر نیز به همان ترتیب، توسط گروهی از درون وزارت اطلاعات به قتل رسید و اینها تنها کسانی نبودند که در آن چند ماه پنهانی کشته شدند. اما امسال فاجعه اعتراض های خیابانی و حدود ۲۰۰ کشته چندان بزرگ بود که جای یاد کردن از کشته شدگان قتل های زنجیرهای نگذاشت، چنان که سه قطره خون جاودانه ۱۶ آذر هم، کمرنگ شدند. مراقبتها و فشارها مانع از آن شد که اهل فرهنگ بر مزار مختاری و پوینده گرد آیند چنان که دانشجویان نیز از برگزاری مراسمی در روز دانشجو باز ماندند.
وقتی هنر فریاد میکشد
دانشجویان دانشگاه هنر تهران، چندان که از شهر و خانهشان به پایتخت رسیدند و راهی دانشگاه شدند در حیاط و جلو در صحنهای به یاد کشته شدگان بی تدفین برپا داشتند که نشان از گوری داشت که توسط باربد گلشیری برای شهیدان ۳۰ تیر طراحی و ساخته شد.
به نوشته باربد گلشیری به این تهیگور میگویند. آنگاه که گور کسی را نمییابیم، برایش تهیگور میسازیم. گیرم گورستانها را محصور و ممنوع میکنید، با صدها خانواده داغدارِ خشمگینِ دادخواه چه میکنید؟
هیات تحریریه نشریه تندیس که نشریه معتبر هنرهای تجسمی است در بیانیهای همزمان با انتشار دیرهنگام شماره آبان خود به سرکوب اعتراضات آبان ماه اشاره کرده و نوشته: «بر این باوریم که در مقابل چنین خشونتی که در جامعه ایران سابقه دارد، نمی بایست سکوت کرد».
نویسندگان تندیس خواستار توقف اجرای سیاسیتهای نولیبرالی شدهاند که به شکاف طبقاتی، تبعیض و بی عدالتی اجتماعی و اقتصادی دامن زده است، آنها همچنین قطع دسترسی به شبکه جهانی اینترنت را ـ که امروز حق بدیهی و مسلم همه شهروندان جهان است- نوعی از اعمال خشونت در برابر خود قلمداد کردهاند.
نسیم گلی با عنوان سر آن ندارد که برآید آفتابی، برای دبیر هیات انتخاب هشتمین دوسالانه مجسمه سازی تهران با تشکر از انتخاب مجسمهاش در مرحله اول دوسالانه نوشته: به دلیل شرایط موجود در سرمزنی که خود را عضو ناچیز و کوچکی در آن می دانم قادر به ادامه حضور و شرکت در جلسه مصاحبه نیستم.
در ادامه نامه، مجسمه ساز جوان از پروژهای با عنوان "ختار" یاد کرده که به معنای وجین و پاک کردن باغ و بستان است و او با این پروژٰه قصد داشته به سانسور، یادآوری حذف دیگری و نابود کردن اندیشههای متفاوت بپردازد." اما در این زمان که گلولهها سرها و سینههای مردم نازنین سرزمینم را نشانه رفتند و با اعمال سانسور در ابعادی غیرقابل باور ، ارتباط یک ملت با دنیای بیرون قطع شد، ارائه این پروژه را از اساس بی معنا میدانم چرا که کارکردی ضد خودش پیدا خواهد کرد و همدستی خواهد بود برای لوث کردن و عادی سازی این عمل و ساختن توهمی از آزادی.
خانم گلی در نهایت نوشته: "این عدم حضور به معنای انفعال، گوشه گیری و جمود نیست. همچنان باور دارم که باید بگوییم و خلق کنیم، حتی بیش از پیش و روزنی باشیم برای کسانی که شاید روزگاری بدانند بر ما چه رفت."
باربد گلشیری نیز در نامهای با عنوان یک دریچه آزادی از شرکت در هشتمین دوسالانه مجسمه سازی تهران دوری جسته و نوشته "بیم دارم که ایفای نقشی هر چند کوچک در جریان نیمه رسمی، من را عادی ساز وضع دهشتناک کنونی کند: وضعیتی به غایت اسفبار و خونبار که دست کم در سه دهه اخیر بی سابقه بوده است".
این مجسمه ساز و فعال فرهنگی بر نامه خود افزوده: "حتی اگر وزارت ارشاد به نام عدم اعمال سلیقه پا را اندکی پس بکشد و بر فرض محال به ما آزادی بدهد تا مگر، فقط مگر، تندترین نقدها را نثار آن سازمان دولتی کنیم، همچنان این آزادی - دست کم در نزد این عضو کوچک از بدنه هنرهای تجسمی ایران - میان تهی است، زیرا امروز آزادی بیان و آزادی پس از بیان ایرانیان به طور بی سابقه ای در بند است."
مطرب و سینما
مسعود میر در گزارشی در روزنامه سازندگی نوشت: "از دلی که با سنگ غم شکسته، چه انتظاری داری؟" این بخش از ترانه معروف خواننده لالهزاری که در فیلم روی پرده "مطرب" با صدای نهچندان روحپرور پرویز پرستویی شنیده میشود شرح حال این روزهای هنر تنبیه شده و صنعت بیرمق سینما در این مملکت است.
بنا به این گزارش: بررسی اوضاع و احوال گیشههای سینما، از فروش پایین و عدماستقبال تماشاگران از فیلمها حکایت دارد و همچنان معادله ساخت و اکران فیلمهایی که در چرخه واقعی نمایش دخلوخرج نمیکنند ولی ساخته میشوند و به نمایش درمیآیند بیجواب باقی است.
گزارشگر افزوده: حالا بماند که در این آشفتهبازار، همان چند فیلمی هم که نامشان در فهرست محصولات آبرومند، دغدغهمند و البته هنرمندانه سینمای ایران جاخوش میکند چنان در گردباد بیبهانه توقیف و کمبود سالن و مافیای اکران گرفتارند که سرنوشتی جز شکست برایشان متصور نشده و نمیشود.
گرچه مدتی است که در سینما حادثه ای رخ نمی دهد اما فیلم مستند راه خود می رود، منع و بندش هست اما نه چندان که بر صنعت سینمای گیشه. چنان که حادثه نزدیک برپایی سیزدهمین جشنواره بین المللی سینمای حقیقت (مستند) است که این بار اعلام شده ۶ اثر مستند هم در بخش خارج از مسابقه این جشنواره نمایش داده خواهند شد.
مستندهای امسال جشنواره آسوده بخواب کوروش، کارگردان علی فراهانی.آقای طیّاب، سیاوش نقشبندی . امید شهر خسته، مریم الهامیان و مصطفی حاجیقاسمی. بانوی واژهها، محمد طالبی. چراغ برق، پوریا خلج طهرانی. داستان ناخدا خورشید، محمد عارفینیا. دالیا، کامران جاهدی. روشنای زندگی، مریم فرهنگ. سقوط- ۶۴، بهراد مهرجو. شیر دیت، مسعود بابائی. صدام کن مامان، بهاره رهنما. کامی، میترا ابراهیمی. کمربندی، محمود ذاکری. گل کوچیک، امیر زوینی. مستشرق، مسعود طاهری.هَشاش، محمدرضا خوشفرمان.
آرامش به جای خشونت
از جمله نمایش های هفته که با استقبال روبرو شد سکوت سفید نوشته تام استوپارد نویسنده مشهور انگلیسی است که با نام دیگرش «آرامش از نوعی دیگر» توسط زنده یاد هوشنگ حسامی ترجمه شده و این ماه کورش سلیمانی آن را کارگردانی کرد و با بازی آناهیتا اقبال نژاد، مهدی بجستانی، سامان دارابی، الهه زحمتی و الهه شهپرست در تماشاخانه نوفل لوشاتو، به روی صحنه رفت. درونمایهٔ نمایش بیمناسبت با احوال بسیاری از ایرانیان در این روزها نیست. جستجوی آرامش در پس هیاهو و خشونتهای زندگی روزمره و حیات اجتماعی است و تجربه ای سخت، در"سکوت سفید"، به جای خشونت، آرامش تجویز می شود.
قصه چنین است که جان براون مردی در آستانه میان سالی که گذشته ای عجیب و دشوار را پشت سر گذاشته برای دور شدن از اجتماع خشمگین و رسیدن به آرامش، به بیمارستان بیچ وود پناه می آورد و درخواست می کند که او را بدون هیچ بیماری بستری کنند پرسنل بیمارستان این را نمی فهمند و این آغاز داستان است.
آریو راقب کیانی در هنرنت نوشت: نمایش "سکوت سفید" صحنه خود را به دو بخش تقسیم کرده است؛ بخش عقلانیت (دفتر بیمارستان) شامل پرستارها و دکتر که آب زیرکاهانه می خواهند دست به یک عمل انسانی غیر انسانی بزنند و بخش بی ذهنی (اتاق براون) که در آن "جان براون" پشت حریم پنجره اتاقش مشغول نقاشی کودکانه اش است.
کارگردان دو تابلو را در نگاه سمبلیک خود به طراحی صحنه دخیل کرده است؛ تابلوی "سکوت را رعایت کنید" که به شکل مهربانانه ای آرامش را از "جان براون" سلب کرده است و تابلوی خودنمای "عکس دسته جمعی دکترها و پرستارها" که مقتدرانه اراده شان را بر زندگی مطبوع مراجعه کنندگانشان به رخ می کشند و هر دو به صورت دو لکه سیاه بر هم زننده این سکوت سفید هستند.
نیلوفر ثانی منقد نمایش هم نوشته تام استوپارد نویسنده نمایشنامه تجربیات انسان معاصر را همواره با درآمیختن دغدغههای روز، در قالب داستانهایی که نقدی رندانه دارد، باشوخطبعی منعکس میکند و با تکنیکهای اجرایی در پرداخت شخصیتها در روند کلی متن، جهان خود را میسازد.
مرگ چقاشی ها
کاوه یاری، با آن سبیل های از بناگوش گذرانده، مهربان و خودمانی بود. متولد شهریور ۱۳۳۲ در اراک و هنرمند خودآموخته اى که در دوران نوجوانی به هنرستان رفته و فلزکارى خوانده بود. چنان که خود گفته سال ها بود هر جا دیگ و بشقاب و دیس فلزی به دستش می افتاد با چکش به جانشان می افتاد و از آن ها حجم ها و پرتره هایی می ساخت تماشایی. وقت رفتنش نبود.
تا ۲۰ سال پیش طبع محجوبش اجازه نمی داد هوس نمایشگاهی به سر خود راه دهد، تا ساخته هایش جمع شد و پیشنهادی برای شرکت در یک نمایشگاه انفرادی گرفت و آثارش با عنوان "کوبه با نشان" در گالری سهراب به نمایش در آمد. همان جا بود که به فکرش رسید نامی روی این نوع کار بگذارد تا سرانجام چقاشی را از ترکیب چکش و نقاشی ساخت و خود رفت و به فرهنگستان زبان پیشنهاد داد و گفت: من چندی پیش برای آثار خودم عنوانی را در فرهنگستان زبان ثبت کردم که تلفیقی از دو واژه چکش و نقاشی بود و من در حقیقت آثاری را تحت عنوان "چقاشی" ارائه میکنم.
همزمان با دومین نمایشگاهش در گالری گلستان به خبرنگاری گفت: من به واسطه پدر و عموی خود که آهنگر بودند با فلزات آشنا هستم و در ساخت آثارم از ظروف قدیمی مانند بشقابها و کاسههایی که ساخته دست آنها بوده و روزگاری در آن غذا میخوردند استفاده کردهام. در حقیقت کاری که من در ادامه حرفه پدری خود انجام میدهم نوعی نقاشی کردن با چکش است. برای همین هم بود که واژه "چقاشی" را برای این آثار تالیف و ثبت کردم.
مرگ ناگهانی این هنرمند محجوب و بی ادعا، بسیاری از مجسمه سازان، نقاشان و اهل سینما و فیلم را با تاثر روبرو کرد. فیلم مستندی که از وی ساخته شده، گمان می رود بزودی به نمایش عمومی درآید.
گزارشی از شهر
داستان نویس معتبری برای نگارنده نوشته: شهر مثل نمایشنامه های بکت شده، ساکت، سیاه، گرفته و کم حرف. در مترو و تاکسی، مردم به زبان طنز و کنایه سخن می گویند. گاهی آهی می کشند. خانمی به صورت بی رمق و بیمار، یکی دیگر از مسافران خیره مانده. پیداست مشتاق حرف زدن است، اما از چه میترسد. یک پسرک لاغر با پوشش کم وارد ایستگاه می شود در لحظه، میان آه های مدام و اشارات بی کلام، دست ها در جیب و کیف به گردش در می آید هر کس از پسرک چیزی میخرد. ناگهان صحنه سرد و پوچ به حرف می افتد و رنگ می گیرد. پسرک رو به همه می گوید داغدار نشین.
در همین زمان، ماهنامه بخارا شعر تازه ای از ه.الف. سایه را در پیشخوان این شماره خود چاپ کرده است: در آن زمان.
در آن زمان که زندگی نشانی درخت داشت
زبان شعر
چه ساده بود
به یک اشاره، باد
ترانه های برگ را
به شب نشینی ستارگان شاد
می رساند
و ابر گریه ناک
اگر دلش ز تشنگی خاک می گرفت
سری به شانه کبود کوه می گذاشت
در آن زمان جوانی درخت
گمانی از تبر نداشت