هفته هنر و فرهنگ، قلب بلوچستان در خاک، تئاتر و سینما در زندان و زنان نگران

منبع تصویر، UGC
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
این هفته در گذار بود، معترضان بودند و نبودند در خیابان، در روز و در شب. شعرهایی که هر لحظه فوران می کرد، انگار صدا از چشمهای بود، از سویدای وجود آدمیان رنج دیده، شعرهایی میرسید مدام. آنگار باران خوشی آورده اما در پایان هفته صدایی در گوشواره خانهها پیچید. اصلیترین و نزدیکترین شیون از مادران بود که نشناخته گیس خود کندند، خدایا این بچهها جوانان اند، درد مادرشان در میان افتاد. در لحظه خبر رسید، تحلیل شد و شناخته شد. چه کسی محسن شکاری را می شناخت. تحلیل این بود: کشتند تا دیگران باعث عبرت شوند.
ناگهان این نام تازه، در تیترها و گزارشهای جهانی تکرار شد تا جای دخترکان جوان را گرفت. بازارها و مغازههای خالی و بی خریدار، سکوتی که جای فغان و شعار را گرفت، آری بزرگان شرح دادند که اعتصاب ماجرایی دیگرست، از زبانی دیگر میآید. انگار این بار پدران سینه سپر کرده اند تا فرزندان را، از صف نوبت بیرون کشند.

منبع تصویر، UGC
قلب جغرافیای بلوچستان ایستاد
روزنامه شرق در اول هفته جز بزرگ شمردن نام محمود زندمقدم در روزی که او چشم از جهان فروبسته، خبر درگذشت او را هم سیار تلخ نامید. محمود زندمقدم یکی از استادان دانشگاه و عاشقان و دلبستگان منطقه بلوچستان، و مردم منطقه آن بود. مرد خوش قلب بلوچستان کیست که چندین دمساز زادگاهش باشد که زندمقدم بود.
استاد در جغرافیایی بزرگ از سرزمین مادری در سال ۱۳۱۷ به دنیا آمد و روز ۱۴ آذرماه ۱۴۰۱ نیز زندگیاش آســمانی شــد. زندمقــدم فارغ التحصیــل دکتــرای برنامه ریزی منطقه ای از دانشگاههای انگلســتان بود و یکی از پژوهشگران و نویسندگان صاحب نام کشــور، که به خاطر تلاشهای بی دریغش، آوازه جاودانگی بلوچســتان مانا ماند.
مرد بزرگ بیش از ۵۰ ســال در بلوچستان بر روی زندگی و اقلیم مردم آن دیار پژوهش کــرد و اثری هفت جلدی به نام حکایت بلوچ نوشــت که علاوه بر ارزشهای تحقیقی و مردم شناســی از آثار مهم ادبی معاصر محســوب میشود. شش جلد از این مجموعه از سوی انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر شد. آثار دیگری مانند «آدمهای سه قران و صناری»، «آفاق جزیره قشم» و«قلعه» را هم در کارنامه دارد. به پاس این تلاشها در سال ۹۷ از ســوی انجمن جامعه شناسی ایران و همچنین در سال ۹۸ از سوی مرکز اســناد و کتابخانه ملی ایران بزرگداشت هایی برای این پژوهشگر مردمدار برگزار شد.
جایزه کتاب ســال سیستان و بلوچســتان در سال ۱۳۹۹ بــرای تألیف اثر هفت جلــدی حکایــت بلــوچ به او تعلق گرفت. در ســال ۹۸ جایزه اخــلاق و نیایــش در آینه هنر و پژوهش در حــوزه علوم اجتماعی به دکتــر محمود مقدم اعطا شد. او در دوره ای مدیرکل اداره برنامه بودجه سیستان وبلوچستان و همچنین رئیس مرکز مطالعات و پژوهش هــای خلیــج فــارس و دریــای عمــان در اســتان زادگاهش ماند و امضای او پای نقشه ها و متدها و برنامه های آن دیار نقش بست.

منبع تصویر، Stefan Kei
زنان نگران
حسن سربخشیان، عکاس درباره این عکس توضیحی دارد: «تیزتر از نگاه زنی جوان و ایرانی است. نگاه نگرانی دارد این زن، با مخاطب سخن میگوید، انگار متوجه اشتباه مردم شده اما کاری از دستاش بر نمی آید. هیچ وقت طلوعی برای آزادی در کار نبود. بلکه توهم آن بود که بیش از چهار دهه مردم ایران را گرفتار کرده است و البته بیشتر از همه زنان ایران به ناحق متحمل ظلم مضاعف احکام دینی در ایران شدند.»
به تاکید سربخشیان به همین دلیل شعار زن، زندگی، آزادی نزدیک سه ماه است شب و روز مسئولان حکومتی را تیره و تار کرده است. استفان کیار این عکس را در روز جهانی زن در سال ۱۳۵۹ در ایران گرفته است.

منبع تصویر، Maryam Saeidpoor
زندان برای تئاتر و سینما
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در این فاصله، دنیای هنر لنگ لنگان می رود. گالری ها، زیر لب خبر می دهند که تابلوهست و نقاش دلسوخته هست، اما بهتر که به گالریها راه نیابد. دنیای نمایش لنگ میزند. مگر آن که یک باره «پرده خانه» به صحنه راه بیابد، که هم قصه بهرام بیضایی است و هم پیگیری مدام آدینه باشد. بقیه بازیگران و گروه نمایش منتظرند که «ارشاد» نظر دهد.
چندی است «کمیته حمایت حقوقی و قضایی از سینماگران» مسئولیت رسیدگی به آزادی فیلمسازان و سینماگران دربند را دارد؛ ما جمعی از فیلمسازان، سینماگران و اهالی فرهنگ و هنر خواستار توضیحاتی شفاف در خصوص وضعیت مژگان ایلانلو، فیلمساز هستیم. که ۵۱ روز است دربند مانده، حتی پس از صدور قرار وثیقه، آزاد نشده و از شنبه به زندان قرچک منتقل شدهاست.
همین کمیته سوال مشخصی دارد: چرا اقدامات صورت گرفته منجر به آزادی مژگان ایلانلو و دیگر دربندان اهالی فرهنگ و هنر نشده است؟ افرادی چون سهیلا گلستانی، حمید پورآذری، یلدا معیری و بسیار هنرمندان گمنامی که در زندانهای حکومت منتظر عدالت و آزادی هستند .
خانه سینما با بیانیه ای صریح خواستار آزادی سینماگران دربند و پایان دادن به اتهاماتی نظیر «اجتماع و تبانی بر علیه امنیت کشور»، «تبلیغ علیه نظام»، «تشویش اذهان عمومی» و «نشر اکاذیب» به آنها شده است. در بیانیه خانه سینما آمده است؛ در صورتی که تهدیدها و بازداشتها پایان نیابد، خانه سینما از اعضای خود خواهد خواست در برابر سازمان سینمایی تحصن کنند.
بنابراین، ما جمعی از سینماگران و اهالی فرهنگ و هنر، آمادگی خود را برای حمایت از وعده خانه سینما و عملی کردن آن، اعلام میکنیم .
ضمنا تاکید میکنیم ، آزادی بیان و حق اعتراض از حقوق اولیه تمامی افراد جامعه است و هنرمند صدای رسای مردم و دلسوز جامعه است و نباید بخاطر انجام رسالت اجتماعیاش در زندان باشد .
دقیقا ۹ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز

منبع تصویر، Javidi
نمایشی که یک بازیگر دارد، بازیگرانی که در آینه منتظرند و جمعیت تماشاگر به راستی دل سپرده است.
کلید شناخت نمایش «دقیقا ۹ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز پیش کجا بودی؟» در سخنی است که یکی از تماشاگران گفته و در پانشین تیوال منتشر کرده. خانم ندا عباس زاده نوشته: بچه که بودم تو محلمون یه مادر دختر ی زندگی میکردن. دختر اسمش مهناز بود. همسایهها میگفتن دختر عجیب غریبه یا به عبارت بهتر مریضه! میگفتن جلو هر آئینه ای که ببینه ایستاده، حرف میزنه و میخنده حتی گاهی داد میزنه و دعوا میکنه! انگاری تو خیال خودش یکیو تو آئینه میدید!
در ادامه توضیح روشن تماشاگر تیاتر آمده: مادر مهناز از ترس همه آینه ها را پوشانده. زمان انقلاب بود مهناز دو تا خواهر داشت یکی خودکشی کرده بود اون یکی ام زندان بود! میگفتن مهناز معلم بوده و از مدرسه اخراجش کردن! همه اینا باعث شده قاطی کنه! با اینکه همه بچه های محل ازش میترسیدن اما من ترسی نداشتم هر وقت منو میدید میخندید. همیشه دلم میخواست بدونم مهناز تو آئینه چی میبینه! شایدم اون یه چیزایی واقعا میدید که ما آدمای معمولی توانایی دیدنش را نداریم! شاید اون زیادی عاقل بودو ما... .
گزارش ندا عباس زاده به این جا میرسد که: دیشب در اجرا مهنازو دیدم نشسته بود به همه لبخند میزد میخکوب شده بودم نمیتوانستم بفهمم که این آقایی که رو صحنس واقعیه یا مهناز! کدومشان دارند ادای بازی کردنو و در میاره کدوم خود واقعیشه! گیج بودم تا اینکه چراغا روشن شد، مهناز دیگه اونجا نبود! صندلیش خالی بود! همه از جا بلند شدن آقای بازیگرو را جانانه تشویق کردن اما من همچنان مبهوت بودم داشتم به مریضی مهناز و بازیهای فوق العاده ای که دیدم فکر میکردم!
دیگر تماشاگر نمایش «دقیقا ۹ سال … » تاکید کرده در فضای فعلی تئاتر کشور با وجود طیف گسترده اجراهای نمایشی در سالنهای مختلف باید اعتراف کرد که تعداد نمایش های خوب و قابل اعتنا بسیار اندک و انگشت شمار است.
در نمایش دقیقا ۹سال و ۳ماه و ۲۰ روز پیش کجا بودی...؟ مخاطب با داستانکهای مستندی روبرو میشود که هرکدام در کنار مستقل بودن به مانند تکه تکه های یک پازل بطور هدفمند کنار هم چیده شدند و تماشاچی را پس از پایان نمایش به تفکر در مورد موضوعات خود مشغول میکند. علاوه بر آن در قسمتهایی از اجرا با فاصله گذاریهای درست و هوشمندانه کارگردان، بازیگر تماشاچیان را به مشارکت در نمایش دعوت میکند و چه چیزی بهتر از این برای مخاطب تئاتر.
همراه کردن تماشاگران با داستان و خسته نشدن آنها از نوع روایت در نمایشهای مونولوگ کار بسیار دشواری است که بازیگران توانمندی را میطلبد. فرشاد هاشمی در مقام بازیگر، با انرژی و مسلط بر روی صحنه به اجرای نقشهای مختلفی میپردازد که شاید هرکدام از این شخصیتها نیازمند یک بازیگر مجزا باشند اما بخوبی از پس شخصیتهای سخت این نمایشنامه برآمده، و شما را شگفت زده خواهند کرد.

منبع تصویر، Negah No
گلستان و گدار در قاب سینما
در زمانی که مجلات و کتاب ها نیز حال خوشی ندارند، کم تیراژند و مردم بی رقبتی به خرید نشریات کتابی سانسور شده، رونقی در بازار نیست واما از چند سال پیش چند مجله هفتگی یا ماهانه بازار را گرم دارد.
رغبت مردم به شعر، به داستان و به قصه های دور، در هر زمانهای مردمی را جلب کرده است. هیچ گاه بازار علم و ادب بی مشتری نبوده است، هم از این رو نشریاتی از ده سال پیش منتشر میشود که کتامج نام گرفتند، کتابهایی که در حقیقت مجلهاند. متنوع هستند اما نه پربرگ.
آگاهی نو نشریهای پربار (تا حدود ۵۰۰ صفحه) متنوع و در عین حال برای بسیاری از پرسشهای جهانی، پاسخهای مناسب در کار آوردن و تا حد مقدور دور ماندن از نگاه سیستم نظارت و سانسور، هنری است که موفقتر نگاهشان می دارد.
این شماره آگاهی نو، در سرفصلش خطاب عصرعصیان نشسته است. صورتی از مهسا امینی در هیات مونالیزا و بسیار کسان که درباره آن عصیان و عصر گفته و نوشته اند. در بخش دیگر روشنفکری در فکر ایران که این بار نیز از متفکران و اندیشمندان جهانی نشان دارد. کارگردان عصیان گزارشی است از ٰٰژان لوک گودار که به تازگی با یک کارگردان نامدار ایران به مجادله و گفتگویی رسید که فیلم زیبایی را ساخته است. ابراهیم گلستان در آن فیلم(جکعه میسبینمت رابینسون) همصدای گودار است.

منبع تصویر، Hadi Hedayati
































