هفته فرهنگ و هنر؛ تو ای پری کجایی، کاش بی فشار فیفا درها باز میشد، غم نان باقی است
مسعود بهنود، روزنامه نگار

منبع تصویر، INTERNET
هفته ای بود و گذشت. آن که شاعر شیرین سخن بود در باغ محتشم رشت ماوا گرفت، آن صدا ساز خوش آهنگ هم رفت، اما نگاه جهان به مرگ دختر دوگین عقل منفصل پوتین بود. در تهران هم گاهی راننده های تاکسی پرسیدند این جنگ روس ها تمام شد؟
هفته برای فرهنگ و هنر ایران، هفته غریبی بود. دستورهای مدیران جوان و نابلد دولت، سخت به جان تئاتر و فیلم افتاده است، همچنان یا صدور مقررات مخصوص برای زنان، خوش شیرینی برای امامان جمعه، شکل می گیرند. مدیران تازه تاسیس وقتی نامشان در روزنامه ها منعکس شد که معلوم شد به محتوای سناریوها و نمایشنامه ها نظر خاص دارند. و چنین بود که ناگزیر رییس و مدیرعامل خانه سینما استعفا دادند. برخی از آن ها شاید اول بارست که تئاتر آمده اند. با این همه جشن شادمانی حضور زنان در استادیوم ورزشی به قول آذر منصوری خطاب به دولتیان نوشت در جامعهاي كه مستعد التهاب و انواع اعتراض و خشونت است، تقابل با خواست نيمي از جمعيت كشور، اعم از رفتن آنها به استاديوم، دوچرخهسواری، حق انتخاب پوشش و در يك كلمه پايان دادن به تبعيضها عليه خود است.
خانم منصوری در همان مقاله نوشت ای كاش فشار فيفا موجب اعاده اين حق نميشد.
بر مرگش نشاید گریست

منبع تصویر، IRNA
در هفته گذشت سرانجام پیکر هوشنگ ابتهاج از اقامتگاه آخرش در کلن، سوار بر طیاره از فراز آسمانها گذشت و به تهران رسید. برنامه های پیشین به هم ریخته و عقب افتاده بود، با این همه همت فرزندانش نتیجه داد و پیکرش سرانجام در زادگاهش رشت و در میدان شهر و پارک زیبایش دفع شد، در چند قدمی استاد بزرگ استاد پورداوود قرار گرفت. انگار نفسی در دم آخر به راحتی بالاکشید و چنان که گفته بود بی زحمتی به مرگ و بی ترس و نگرانی از او، تسلیم شد.
نورالدین فخرآرایی در اعتماد نوشت: ابتهاج رفت در حالی که تا آخرین روزهای حیات پربارش برای مرگ رجز میخواند و از آن هراسی نداشت. آنگونه زیست که بر مرگش نشاید گریست. در فقدان او که داغ عشق بر جبین داشت و از کمین اجل باکی نداشت. صحابی صاحبدل حافظ، بهاءالدین خرمشاهی، «حافظ به سعی سایه» را ارجح تصحیحهای دیوان خواجه دانسته است و محمدرضا شفیعیکدکنی نیز در دوران معاصر غزلسرایی به پایه و مایه ابتهاج نمیشناسد.
نویسنده سپس یادی دارد از موسیقی سایه: در بزرگی او همین بس که شهریار شاعران در تکریم او گفت که سایه، تمامِ غزل بعد از من است. اشراف و آگاهی ابتهاج به موسیقی کلاسیک ایران و جهان، وجه تمایز بارز او نسبت به غالب همعصرانش بود و حس موسیقایی قدرتمندی که در شریان شعرش جریان داشت از همین فضیلت سرچشمه میگرفت. ترانه جاودانی او «تو ای پری کجایی» با ملودی سحرآمیز خرم و نوای فاخر فاختهای برای چندین دهه زمزمه روز و شب ایرانیان دلداده موسیقی بوده است. برای اثبات جایگاه رفیع سایه در ساحت شعر معاصر حاجت به اقامه برهان نیست، زیرا آثار به جای مانده از او به هزار زبان در سخن است و کار هزار دلیل میکند.
هفته نامه چلچراغ در نقل مصاحبه ای با سایه از زبان وی نوشته: حالا من را خیلی ها می شناسند. در کوچه سلام می کنند، سر کرایه تاکسی یا پول سبزی با من تعارف می کنند که فلانی شاعر است و چنین است. اما آیا اینها امتیاز است؟ اینها که فضیلت نیست. بین آدم های تحصیل نکرده دوروبر ما انسانهای فوق العاده هستند. حیف که ما یاد نگرفته ایم دنبال آدم بگردیم. داریم دنبال مدرک دانشگاهی یا شغل فلان می گردیم. دوستی داشتیم که از ابتدایی با هم همکلاس بودیم. در کنکور نفر ششم شد، بعد هم شد کارمند عالیرتبه شرکت نفت. خب مثل بقیه آدمها مرد.
در جای دیگر سایه نقل کرده: آشنای دیگری داشتیم که اینها با هم اینجا ملاقات کردند. این آشنای ما می گفت: «من آرزویم این است که یک اینترنت بدون فیلتر داشته باشم، بروم دانشگاه درسم را بدهم و...» دوست مرحوم ما گفت: «آقای فلان! همین؟ ما در سن شما بودیم، می خواستیم دنیا را عوض کنیم. حالا شما فقط می خواهید امور داخل خانه تان حل شود؟ اینکه آرزو نشد» آری ما به اینجا رسیده ایم.
غزل لطفی در گزارشی پیرامون مراسم نهایی باغ محتشم از سخنان یلدا ابتهاج دختر بزرگ سایه گفت و ناصر مسعودی و پس آنگاه علی دهباشی مدیر مجله بخارا گفت: «سایه اکنون با نیما نشسته، با شهریار بزرگ، با نادر نادرپور، پوری سلطانی، مرتضی کیوان، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و دیگر نامداران… آن گاه صدای تشویقهای ممتد جمعیت به بلند شد و او در ادامه شعری را از فریدون مشیری خواند و گفت که انگار برای امروز سروده شده»
تو نیستی که ببینی/ چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است.
واقعیت از نزدیک

منبع تصویر، Emkan gallary
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
نمایشگاه سه نفره «از نزدیک» از جمعه پیش در گالری امکان افتتاح شد. این نمایشگاه به نمایش آثار میلاد حسین زاده، علی سفاری و حامد شفیعی اختصاص دارد.
غزاله هدایت، هنرشناس در نوشــته نمایشــگاه آورده: «تجربه دیدن و بازدیدن با دوربین شــالوده این عکسهاست. ایــن عکس ها جاییاند میان گرفتن و ســاختن. نه همه چیز از پیش ســاخته و پرداخته اســت و نه عکاس یکسره دل به اتفاق سپرده. این عکسها با آنکه همگی کم وبیش رو به ســوی انتــزاع دارند اما آنجا که چیزها در عکسهای این ســه عکاس سوســو می زنند، می خواهند که در دام ناتصویر نیفتند. حامد شــفیعی از گونه و سنت طبیعت بی جان بهره می گیرد و به کمک نور وســایه و شیشه و بازتاب تصاویر، را معلق نگه میدارد. او چیزها را می چیند و جانشان را می گیرد. میلاد حسین زاده می خواهد با عکسهایش آن تصاویر گنگی را به چنگ بیاورد کــه لحظه ای پیش و پس خواب به ســراغش می روند.»
علی سفاری بیش از دو مجموعه دیگر دل به انتزاع ســپرده است، جالب آنکه ابزارهای دیداری که باید تصویر را برای ما بسازند، خود موضوع عکسها می شوند و آنها را ویران می کنند. عکسهای او پیوندی اند میان علم عکاسی و هنر عکاسی، رها میان آغاز عکاسی و امروز آن. عکسهــا هرکدام به نحوی از من می پرســند که آیا عکاســی هنر واقع نمایی اســت یا واقعیت عکاسی چیز دیگری است.
موشی که زندگی های را آگاهی بخشید

منبع تصویر، HONARONLINE
در تئاترشهر ، سالن سایه، نمایشی در کارست با نام «تا اون». موضوعش حکایت فقری فرهنگی است.
نویسنده و کارگردان این نمایش هادی حوری است، بازیگران: دانیال ابراهیمی، شیما پروهان، شیوا ترابی، علی رجائی، بهروز سروعلیشاهی، شاهین علایی نژاد، محمدمهدی کیان، عیسی محمدی، علیرضا موسوی، آیلار نوشهری، نساء یوسفی (موشهای مراقب نمایش) مجید صدخسروی، نگار شهبازی، هلیا حمیدی، محدثه امیری
اما خلاصه نمایش شرح موشی ناخواسته است که دچار آگاهی شده. در قبال این تغییر همه چیز باید تغییر کند اما کسی آماده پذیرفتن چنین وضعی نیست.
هانیه حجازی در اظهار نظری درباره این نمایش نوشته: در این فقر فرهنگی و خفقان حکومتی چقدر جای کارهای فاخر و آگاهی بخش خالی است و همچون قطرات باران بر تن خشک فرهنگ مردم ایران می بارد. اثری ارزشمند، قرص و جاندار که برای تک تک دیالوگها فکر شده و درست و به جای خود خارج میشوند. بازی های درخشان، طراحی صحنه ، لباس و گریم جذاب و دقیق و کاربردی که همراه نمایشنامه است و همچنین تکمیل کننده میزانس دهی درست کارگردان توانمند اثر است.
هادی حوری نویسنده و کارگردان نمایش، می نویسد: نمایش بر این نکته اشاره دارد که تنها نقطه روشن در جهان امروزین که قدرتهای جهانی تلاش می کنند مردم را در ناآگاهی از آن قرار دهند، دانش و آگاهی ست . در این نمایش به درستی نشان داده می شود که چگونه آگاهی و کتاب میتواند بنیان دولت های غیر مردمی و سرمایه داری را متزلزل سازد و دانش و مطالعه کتاب چطور میتواند باعث ترس و هراس دولت هایی شود که تنها راه حاکمیت شان را در نا آگاهی و جهل مردم یافته اند.
در ادامه این نوشته آمده: در جهان امروز که در هر گوشه اش دولتمردانی تلاش میکنند با جنگ افروزی و ترور و استعمار مردم، خود را بر حق نشان دهند و رسانه های جمعی بر این موضوع دامن میزنند ، نمایش تا اون با تشویق به کتاب خواندن جوانان را تشویق میکند تا از فریب رسانه های دروغین پرهیز کرده و با ترویج دانش واقعی که چیزی جز کتاب نیست به مبارزه با جهالت جمعی بپردازند. نمایش تا اون از این نظر به خوبی توانسته است هراس چنین حکومتهای پوشالی ای را از آگاهی جوانان نشان دهد.
قصه و ساده

منبع تصویر، TIVAL
نمایش سفید در این هفته در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است. نویسنده امیر ابراهیم زاده و کارگردان صادق برقعی. بازیگران نمایش نیز: غزاله توده زعیم، زهرا مهرابی، ساناز آقایی، بیتا عزیز، صادق برقعی، سپهر طهرانچی.
مادر به خانه میآید و تمام بچهها فرصتی دارند تا چیزی که از او میدانند برایش تعریف کنند. همهچیز همین تعریف کردن است، روایت. هر روایت یک تاریخ است. هر روایت جهان تازهای را میآفریند. هر تاریخ جهانی را از بین می برد. کدام جهان حق ماندن دارد و کدام تاریخ لایق حذف شدن است.
حمید سلیمی در واکنش به این نمایش،در تیوال نوشته: ساده، زیباست. سفید نمایشی است "ساده" و نه "سرسری"، که به جای مرعوب کردن مخاطب سراغ رکن اصلی هنر نمایش - روایت - می رود، درامی مهیب و تنشی بزرگ و زیرپوستی خلق می کند، و ما را در سرنوشت خانواده ای که نمی شناسیم غرق می کند. بازی خوب بازیگران، متن هوشمندانه و منسجم و تلخی جاتنکگاه تماشای آدمهایی شبیه خودمان تماشای سفید را برایم بدل به خاطره ای خوشایند کرد.
این تماشاگر تاکید می کند: هنگام تماشای نمایش ذهنم درگیر کاستیهای زیادی بود. بعد کم کم غرق شدم و هنگام افشای راز دیدم یکی از اعضای خانواده شده ام: حالا واکنش تو چیست؟
تکه ای از جان

منبع تصویر، ENTEKHAB
منوچهر اسماعیلی آخرین روز مرداد سال، در هشتاد و سه سالگی به دلیل ایست قلبی، در خانهاش چشم از جهان فرو بست. اما صدای اسماعیلی، بخشی از خاطره جمعی فارسی زبانانِ عاشق سینما شد. او همان طور که خودش میگفت از مرز صداپیشهگی فراتر رفت و تکهای از جانِ مردم شد.
وی گفته بود: «هنرمندان جلوی دوربین سخت استوارند، در حرف زدن صلابت دارند. من هنرمند نیستم. من تکهای از جان شما هستم.»
منوچهر اسماعیل صداساز خوش آهنگ بعد از ۶۲ سال نشان داد که صدای ماندگارِش فراتر از هر توضیحی گویای هنر والای اوست. در دهههای چهل و پنجاه که بهترین آثار سینمای جهان امکان نمایش بر پرده سینماها را داشتند اغلب بازیگران کلاسیک و نقشهای خاطرهانگیز با مهارت و تشخّص صدای او بُعد قهرمانیشان کامل میشد و در یادها میماندند.
به نوشته امید جوانبخت: تقریبا همه نقشهای «گریگوری پک» ستاره کمنظیر فیلمهای «جدال در آفتاب»، «آسمان زرد»، «تیرانداز»، «برفهای کلیمانجارو»، «شبی در رم »، «توپهای ناوارون»، «اسب کهر را بنگر» و... با صدای اسماعیلی به یاد میآید که تاثیر مضاعفی بر بیننده دارد و «برت لنکستر» قهرمان تنومند فیلمهای «المرگنتری»، «پرندهباز آلکاتراز » و «یوزپلنگ» با صدای او نقش و بازیاش برایمان کامل میشود. او تقریبا به جای همه ستارههای کلاسیک گویندگی کرده از «آنتونی کوئین» (آتیلا، جاده، شور زندگی، گوژپشت نتردام، باراباس، محمد رسولالله) و «یول برینر» (پادشاه و من، ده فرمان، برادران کارامازوف و هفت دلاور) و «گری کوپر» (ماجرای نیمروز، تیغه برهنه) و «اسپنسر تریسی» (آخرین هورا و دادگاه نورنبرگ) و «کرک داگلاس» (شور زندگی، آخرین غروب، تک خال در حفره) و «ایو مونتان» (دایره سرخ، زد و حکومت نظامی) گرفته تا برخی نقشهای مارلون براندو، ویلیام هولدن، چارلتون هستون، ریچارد برتون، ریچارد ویدمارک، پیتر فالک، لینو ونتورا، رابرت دنیرو و بسیاری دیگر با صدای اسماعیلی در یادها ماندهاند.
صدای ویژه او سبب شد تا دوبله مهمترین نقشهای فیلمهای ایرانی تا اوایل دهه هفتاد نیز به او سپرده شود. قبل از انقلاب نظیر «قیصر، رضاموتوری، داش آکل، بلوچ، خاک، پنجره، نفرین و سوته دلان» در کنار بازی متفاوت بهروز وثوقی وامدار صدای اسماعیلی نیز هستند.

منبع تصویر، فیروزه مظفری
































