شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
جنگ اوکراین؛ کسانی «در خانه من» جان دادند
- نویسنده, ویکتوریا اراکلیان
- شغل, «تیم تحقیقات «بیبیسی آی
- نویسنده, دیانا کوریشکو
- شغل, بیبیسی اوکراین
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
با آغاز تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین، مارینا پریدری از خانهاش در شهر ووهلدار گریخت. پس از دو سال و نیم جنگ، نیروهای روسی سرانجام توانستند این شهر را در شرق اوکراین به طور کامل تصرف کنند. در طول این نبرد طولانی، مارینا هرگز تصور نمیکرد روزی ویدیوهایی ببیند که در آنها یک سرباز روس در حال ورق زدن آلبوم عکس خانوادگیاش است یا یک سرباز زخمی اوکراینی از زیرزمین خانهاش نجات داده میشود.
خانه مارینا در شهر کوچک معدنی ووهلدار در شرق اوکراین، مایه افتخار و دلخوشی او بود.
وقتی که او و همسرش خانه شماره ۱۷ خیابان سادووا را خریدند، این خانه چیزی جز یک چهارچوب خالی نبود. آنها با عشق خانه را بازسازی کردند و بر دیوارهای اتاق خوابشان شکوفههای گیلاس و کبوترهایی که نماد عشق و سلامت بود، نقاشی کردند. آنها همچنین استخری در باغچه و سونایی در زیرزمین ساختند.
او به بیبیسی گفت: «همه چیز با شور و شوق زیادی طراحی شده بود». اما این آرامش دوام نداشت.
در فوریه ۲۰۲۲، روسیه تهاجم تمامعیار خود به اوکراین را آغاز کرد - همسر مارینا به جنگ رفت و مارینا با فرزندانشان گریخت. پیش از فرار، او تصاویری را ضبط کرد که فکر میکرد شاید آخرین دیدار او با خانهشان باشد.
او در ویدیویی گفت: «خانه عزیزم، نمیدانم آیا پابرجا خواهی ماند یا نه. نمیدانم آیا هرگز به اینجا باز خواهیم گشت … یا اصلا زنده خواهیم ماند یا نه».
بار بعدی که او خانهاش را دید، یک سال بعد در فوریه ۲۰۲۳ و از نگاه یک سرباز روس بود، در ویدیویی از دوربین بدنی آن سرباز که در رسانههای اجتماعی پخش شد. یک تفنگدار دریایی به نام فیما در اتاق نشیمن او بود و آلبوم عکسهای مارینا و خانوادهاش را ورق میزد. او در حالیکه به یکی از عکسها نگاه میکرد گفت: «زیباست».
این تصویر وحشتناکی بود که او را به شدت عصبانی کرد. مارینا میگوید: «ای کاش آلبومها را با خودم برده بودم.»
اوکراین دو سال و نیم به دفاع از ووهلدار ادامه داد تا اینکه روسیه در اوایل اکتبر این شهر را تصرف کرد.
در جریان این جنگ طولانی، در اواخر ژانویه ۲۰۲۳، فیما گروهی از سربازان را به حومه شهر هدایت کرد و در خیابان سادووا گرفتار درگیری شدیدی شد. او و چند سرباز دیگر وارد خانه مارینا شدند.
با انتشار گسترده ویدیوی دوربین بدنی فیما در کشورش، از او به عنوان یک قهرمان ملی ستایش شد. اسناد رسمی نشان میدهند که او در فوریه ۲۰۲۳ به دلیل جراحت پایش از جبهه بازگردانده شد.
اما آنچه که ویدیو دیده نمیشد این بود که روسها یک سرباز اوکراینی را در زیرزمین خانه مارینا اسیر نگه داشته بودند که گرسنه بود و نیاز مبرمی به مراقبتهای پزشکی داشت. نام او اولکسی بود.
قبل از جنگ، اولکسی متخصص فناوری اطلاعات بود. زمانی که روسیه به کشورش حمله کرد، داوطلبانه به جنگ رفت و بعدها اپراتور پهپاد در ووهلدار شد. عشق او به رقص باعث شد که به او لقب «رقصنده» بدهند.
در اواخر ژانویه ۲۰۲۳، زمانی که روسها توانستند از مواضع اوکراینیها عبور کنند، اولکسی و همرزمانش سعی کردند عقبنشینی کنند، اما برخی از آنها از جمله اولکسی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. آنها زخمی شدند و سربازان روسی آنها را از خانهای به خانه دیگر بردند تا اینکه در نهایت اولکسی در زیرزمین خانه مارینا زندانی شد.
او نزدیک به یک ماه در اسارت بود. ویدیوی روسی که بهصورت آنلاین منتشر شده نشان میدهد که او در یکی از فرشهای خانه مارینا پیچیده شده است.
سرانجام سربازان روسی عقبنشینی کردند و اولکسی را پشت سر رها کردند. او در مجموع ۴۶ روز را در خانه مارینا گذراند و در بیشتر این مدت تقریبا به آب و غذا دسترسی نداشت.
او زخمی، گرسنه و دچار کم آبی بود و نمیتوانست ساختمان را ترک کند.
او به سرویس جهانی بیبیسی در کییف گفت: «توانستم کمی خرده نان روی زمین پیدا کنم.»
«یک تکه بیسکویت داشتم که یک موش آن را شبانه از من دزدید. آن را پنهان کرده بودم و احتمالا میدهم که یک موش آن را دزدیده باشد چون دیگر نتوانستم پیدایش کنم.»
اما گرسنگی در مقایسه با تشنگی هیچ نبود. یک روز، بعد از رفتن روسها، نیاز شدید به آب نزدیک بود اولکسی را از پا درآورد.
او تختههای چوبی سونا را شکست به این امید که ممکن است درون لولهها آب باشد. او موفق شد یکی از آنها را بشکند و مقداری از مایع داخل آن را نوشید، اما آن مایع ضدیخ بود. آن چند جرعه باعث سوختگی داخلی شد و نزدیک بود او را از پای درآورد.
سپس در مارس همان سال، وقتی که نیروهای اوکراینی بخشی از ووهلدار را پس گرفتند و به خیابان سادووا رسیدند، ویدیوی دیگری از خانه مارینا به سرعت پخش شد. در این ویدیو نشان داده میشود که کِین ته تای، سرباز سابق ارتش نیوزیلند، وارد خانه شماره ۱۷ شده و اولکسی را پیدا میکند.
اولکسی با فریاد و ناباوری به همرزمی که برای جنگیدن به اوکراین رفته بود گفت: «نیوزیلند، نیوزیلند، این منم!» ته تای تنها دو هفته بعد در جریان جنگ کشته شد.
اولکسی را از آن خانه بیرون بردند و به محل امنی منتقل کردند.
اولکسی میگوید اگر چند روز دیگر در آنجا میماند، زنده نمیماند.
در طول نبرد برای ووهلدار چندین سرباز اوکراینی و روس دیگر در خیابان سادووا و اطراف آن کشته شدهاند.
مارینا میگوید: «خدا را شکر که اولکسی زنده ماند. اما این که افرادی در خانه من کشته شدهاند، برایم تکاندهنده است. در آن خانه چیزی جز مرگ نیست.»
سرویس جهانی بیبیسی از وزارت دفاع روسیه در مورد نحوه رفتار با اولکسی سوال کرد اما پاسخی دریافت نکرد.
شش ماه پس از نجات اولکسی، سرباز روسی که او را اسیر کرده بود در کشورش مورد تجلیل قرار گرفت. او دیگر فقط با نام مستعار فیما شناخته نمیشد، بلکه او را با نام واقعیاش، آندری، صدا میزدند. تصاویر بازسازی شده در تلویزیون دولتی او را در جریان حمله به ووهلدار نشان میدهند و او برای دانشآموزان یک دبستان از تجربیاتش تعریف میکند. معلمان مدرسه از او را بهعنوان یک قهرمان ملی یاد میکنند.
بیبیسی این فیلمها را با تصاویر آندری در صدها پروفایل شبکههای اجتماعی مقایسه کرد و توانست مطابقت آنها را تایید کند - همان خط رویش موی سر، همان خال روی گردن، و شواهد آشکار از جراحت در پای او.
نام کامل او آندری ایفیمکین است - یک مرد ۲۸ ساله که در شرق دور روسیه به دنیا آمده است.
ما با او تماس گرفتیم و درباره ویدیوی خیابان سادووا، به ویژه لحظهای که او در حال ورق زدن آلبوم عکسهای خانوادگی مارینا بود، سوال کردیم. او گفت که به خاطر تیراندازیها در آن حوالی، خودش را با یک «ترفند روانی» مشغول کرده بود.
او گفت: «آلبوم را برداشتم و شروع کردم به نگاه کردن به عکسها تا حواسم پرت شود.»
«میدانید، در واقع خیلی خونسرد بودم. راستش را بخواهید، برای یک لحظه این فکر از ذهنم گذشت که چه کسی اینجا زندگی میکرد.»
اما وقتی درباره مارینا بهطور مستقیم از او سوال شد، ایفیمکین گفت که نمیخواهد به سوالات بیشتری پاسخ دهد و تماس را قطع کرد.
مارینا حالا در آلمان است. با گذشت زمان، سعی میکند زندگی تازهای را آغاز کند، زبان جدیدی یاد بگیرد و کارهای موقتی پیدا کند - اما همچنان داغدار خانه از دست رفتهاش در ووهلدار است.
او میگوید: «خیلی سخت است. هنوز خواب خانهام را میبینم، همیشه در ذهنم است. هنوز امیدوارم که اوکراین پیروز شود و همه چیز درست شود، و ما برگردیم.»
«خاک من آنجاست، هوای آنجا مال من است.»
اما در خیابان سادووا از خانه عزیزش تقریبا چیزی باقی نمانده است، دوباره چیزی جز یک چهارچوب نیست.
در تصاویر هوایی گرفته شده با پهپاد، میتوان آنجا را به صورت نقطهای آبی شناسایی کرد؛ جایی که قبلا استخر او قرار داشت، به وضوح در پسزمینهای از آوار خاکستری نمایان است.