شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته فرهنگ و هنر؛ زنانهترین اعتراضها، ختم این غایله نیست، شاملو کجاست
مسعود بهنود، روزنامه نگار
اولین ماه پاییز رسیده، و جنگل به مثل پیرهن رنگرزان است، گیرم بخشی از جوانان این دشت که هشتمین هفته جنگ و گریز خیابانی را پشت سر گذاشتهاند، خیالهایی در سر دارند، که چه بسا کسا از آن بیخبرند. و کسی چه میداند، شب بیداران این ساختمانهای بلند چگونه خواب ندارند.
تا این جای روزگار، چندان که روز رسد و قاصدان از راه برسند و پیام رسانند که دوستاقخانه در انتظار است؛ و بدتر خبر باز هم فریبدهنده گرانی و همهگیری است. چه رسد که خبر از کمبود آب و سوخت رود. مادران را بگو که با اشک، غذای مقوی میسازند تا جگرگوشهها ضعیف نمانند. و چنین است که وقتی بستر خالی بماند خود به خود شیون آمده است و جایگزین موسیقی شاد هر روزه. و چنین است، تا زمانی که مادر، به دیداری بسنده است.
نه خیال کنیم که اندیشمندان و آیندهخوانان، هیچ نمیگویند و صدایشان به گوش نمیرسد. رسانهها نیستند یا به فرمانند همگی. نه، این گونه نیست.
اول هفته عباس عبدی نوشت: تقریبا از ابتدا روشن بود که وضعیت رخ داده در ۴۵ روز به کجا میرسد و چه اشتباهی مهلکتر از اینکه عموم تحلیلگران و کارشناسان جامعه و اقتصاد، رخ دادن بحران را پیشبینی میکردند، نه پیشبینی پیامبرگونه، بلکه یک پیشبینی عادی و متعارف، ولی هیچکس در ساختار قدرت توجهی نکرد و آنها را ناشی از خودباختگی و عدم درک جامعه دانستند؟ این سیاهه اشتباهات کرانه ندارد. احمد زیدآبادی به زادگاهش سفر کرد و درباره «عمامه پرانی» نوشت. همان جا روحانی اهل فضل و فقط مسلکی برایش شرح داد: در خیابان بودم و با جمعی از معترضان جوان روبرو شدم و دستهایم را به نشانه تسلیم بالا بردم و فریاد زدم به خدا من آخوند حکومتی نیستم. معترضان هم به احترام رفتار کردند.
آنها که گفتند و نوشتند
سردبیران و دبیران مطبوعات در ۴۵ روز گذشته که اعتراضهای عمومی گسترش یافته، به هر ترتیب قلم زدهاند و فاصله بین نشریه و مردم را ندیده نگذاشتهاند. این خود یک پیشرفت میتواند بود، چرا که در بحرانهای پیشین در همه دوران، نشریات نقشی نگرفتند و محکم و سر به زیر در مقاله حکومت ماندند.
جمیله کدیور، نماینده پیشین مجلس در یادداشت روزنامه اطلاعات نوشته: جامعه ما آبستن خشم بوده و هست. اتفاقی که یک سوی آن دختری جوان بود که ظرفیت انفجار داشت. با وجود عدم همراهی اکثریت مردم ناراضی با اعتراضات در کف خیابان، جامعه از اتفاقی که رخ داد، خشمگین است. و نجیبانه و صبورانه در انتظار تغییر و اصلاح رویکرد حاکمیت.
در ادامه این مقاله آمده: حتی اگر موج اعتراضات در این مقطع خاموش شود، عدم اصلاح شیوهها و عدم تغییر در رویدادهای حکومت و عدم اقناع مردم نسبت به مسایل، موجب بروز اعتراض از زاویه دیگر خواهد داشت.
زنانهترین اعتراض تاریخ
آذر منصوری در همین هفته نوشت در روزنامه اعتماد که: با اینکه هفتهها از خبر مرگ مهسا امینی میگذرد، اما شعار زن، زندگی و آزادی همچنان شنیده میشود و کسی از خود سوال نمیکند، با اینکه تاکنون طیف وسیعی از شعارها در این اعتراضات شنیده شده، چرا این شعار به کلید واژه و محوریترین شعار معترضان تبدیل شده است؟ در ادامه این مقاله آمده: انتظار بیهودهای است که یکی از فعالان حوزه زنان یا مخالفان حجاب اجباری را برای طرح و بیان دیدگاههای نیمی از جمعیت ایران فراهم کند، چراکه اساسا رسانهای که نامش ملی و رسمش جناحی عمل کردن است، عاملیتی برای زنان در هیچ یک از شؤون سیاسی و سیاستگذاری کشور قائل نیست که در مخیله گردانندگان آن دعوت از مخالفان این اجبار نیز بگنجد. مقاله اعتماد به این جا رسیده که: صدا و سیما به عنوان رسانه ملی ایران تنها یک نمونه از رویکردی است که در ساختار حکمرانی ایران نسبت به مدیریت و عاملیت زنان وجود دارد. این در حالی است که جنبش اعتراضی پس از مرگ مهسا امینی یکی از زنانهترین جنبشهای تاریخ ایران است.
باید مقاومت کرد
لیلی گلستان یک ماه قبل، با اشاره به شرایط موجود و به ویژه خلوت بودن گالری اعلام داشت که گالری گلستان فعلا تعطیل خواهد بود، چند گالریدار نظری دیگر داشتند و چند هنرمند در انتظار نمایش هم. استدلال این بود که باید مقاومت کرد و چراغ را روشن نگاه داشت. بخشی هم فرصتی برای نمایش هنر معترض میخواستند.
تا صدای ناله از جای دگر برآید. این تنها مربوط به کسادی سینما و تئاترو کنسرت، جشن کتاب و کتابواره نبود. ذات هر یک از این پایههای هنر امری و سابقهای داشت. کافی در نظر آید که به دوران شکسپیر، پیر نمایش، تحول بزرگ چگونه رخ داد. پرونده نمایش در ۱۵۰ سال زندگی در ایران، خود روایتی است.
ختم این غائله نیست
نسلهای اولین نمایش چه کشیدند و چه زحمتها بر دوش نهادند تا راهی هموار شد. در مقوله امروز کافی است به حرکت هنرمند ترانه علیدوستی توجه کنیم. که درادامه حرکت مردمی عکس بدون روسری خود را با شعار «زن، زندگی و آزادی» رسما آشکار کرد. راهی که از چند سال قبل در آن پا نهاده بود. کوتاه مدتی بعد گلشیفته فراهانی هم از راه رسید در حمایت از او؛ صدا در دشت پیچید.
همراه با پیام خود ترانه نوشت: «غیبت آخر تو، کوچ مرغان صدا، ختم این غائله نیست.»
دخل نابرابر با خرج سینما
روزنامه شرق در مقدمه گزارشی درباره کج تابی بازار سینما و فیلم خبر داد: بازار هنر در سینما با رکود جدی مواجه است، این رکود به معلول عوامل متعددی همچون کم کاری و انفعال ســینماگران در تولید آثار خلاقانه و پرمخاطب و توأمان فشار اقتصادی در جامعه است. در این موقعیت سینما جزء اولین کالاهایی اســت که از سبد خانوار حذف میشود.
در ادامه گزارش آمده: اگر یکی از مهمترین ارکان ماندگاری و تأثیرگذاری گســترده فیلم سینمایی را در ارتباط آن با مخاطب بدانیم، وقتی این حلقه و عامل مهم به هر دلیل مفقود شــود و آثار از سوی مخاطب ندیده گرفته شوند، حاصل میشــود رکود متسلسل! و این یعنی زنگ خطری جدی برای همه متولیان سینما از سینماگر تا سیاستگذار و مجری و تصمیمگیر.
به نوشته شرق: چون حیات ســینما به زلف مخاطب گره خورده و این یعنی بازخوردهای حاصل از یک رفت و برگشــت در جامعه تکلیف سینما را مشخص میکند، این بازخوردهاست که مانند دومینو سایر قطعات این منظومه سینمایی را به حرکت درمیآورد، گاه به سمت ایستایی و سکون میبرد و گاه با سرعت فزایندهای اسباب تولید مضاعف را پدید میآورد.
فردین و شهین
فردین که سالها پیش وداع کرد و به دنبال جنازهاش، خیابانها پر شد، موقع خوشی بود برای خداحافظی با چهرهای از ژانر فیلمفارسی، نقطه اشتراک مردم طبقه متوسط. فیلمهایی با شوق و طلب مردم. حالا سالها بعد از خداحافظی فردین، شهین تاج کیسر بعد از سالها دوری از خانه، از گوشه کانادا سر درآورد و در گورستانی در ۸۳ سالی راه پایان شمرد.
شهین قبل از آغاز فعالیتهای تئاتری و سینمایی، در آوازخوانی از خود مهارت زیادی نشان داد. پرویز نوری منقد فیلم از سوی مجله ستاره سینما در پاییز ۱۳۳۹ برای مصاحبه با وی رفت. اول از او پرسید: «از کی فهمیدید صدای خوبی هم دارید؟» گفت: «از همان دوران بچگی صدایم بد نبود. بعد چون خیلی دلم میخواست این هنر را پرورش دهم، همین که اسماعیل مهرتاش، مدیر جامعۀ باربد و از اساتید موسیقی، متوجه شد، قبول کرد مرا در این رشته تعلیم دهد.»
شهین طی سه دهه فعالیت ممتد در سینما، شاید از پرکارترین ستارگان سینما ایران به حساب آید. حدود ۶۴ فیلم بازی کرد. در دهۀ ۱۳۴۰ از بهترینهایش باید ستارۀ صحرا ۱۳۴۳، ترانههایی روستایی ۱۳۴۳ و سه نخاله ۱۳۴۴ را نام برد. در دهۀ ۱۳۵۰ تقریباً در فیلم قابلتوجهی بازی نکرد. هیولا ساخته سیامک یاسمی، ۱۳۵۵ آخرین فیلم شهین در سینما بود. شهین در یک مجموعۀ تلویزیونی هم به نام گذر عمر(عزتالله مقبلی، ۱۳۵۱) بازی کرد.
شاعران کجایند، شاملو کجاست
معترضان شعرخوان در اصفهان همین هفته با هم خواندند در اینجا چار دیوار است و هر دیوار زندان است… و صدا از دور آمد شاملو کجاست. یکی از سوخته دلان در درد دلی نوشت: شاعر که بیشعر و خوانده نمیشود. دیر نیست که از هر دیوارهر شهر شعر شاعران بجوشد.
و همین هفته است که علی باباچاهی سروده و در آرشیو مجله «وزن دنیا» هست تا نوبت ظهورش برسد:
اعتراض از یک سو
انقراض از سمتی دیگر
آتش افروختهایم در کشتی آنان که
باد شرطه یارشان نیست دیگر
ترس از ارتفاع دارند و سقوط از قلهی کوه
این، اینان
دزدیدند جسدهامان را
و کاشتند ما را در شورستانها
جوانه زدیم و قد کشیدیم و
همچنان و چنین و چنانترها
خندهمان گرفته از چارچشمانی که
به تعجب و ترس شاخ درآوردهاند
از سوزاندن روسریهامان همزمان در آزادی و
تا آزادی
دیدن دارد اکنون خیابانهایی که راه افتادهاند
و ما گرفتهایم به دهان و به دندانها
کلمات و جملههای برافروخته را
و فعلیت در زانوهای ماست!
من برخاستم و تو
برخاستیم ما
بله، برخاستیم و متوقف نمیشویم
بله و دقیقا بله!