گرایش اجتناب از آموزش و تحصیل زنگ خطری برای امروز و آینده افغانستان است

دختران دانش آموز در کابل
    • نویسنده, تمنا عارف
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
لوگو ناظران
توضیح تصویر، مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌اندازی متنوع و متوازن از موضوعات مختلف ارائه کند. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید آن‌ها از طرف بی‌بی‌سی نیست.

پس از به‌جود آورده شدن رژیم طالبان، نهاد‌های تحصیلی و آموزشی به‌گونه‌ ویژه مورد دگرگون‌سازی قرار گرفتند. تغییر در کیفیت و دستبرد در نصاب آموزش و تحصیل، تغییر در شکلیات و امور اداری، کُندسازی فرایند بروکراسی، سرآمد مدرسه و جولان ملاها در دستگاه حاکمیت، تغییر جزئیات و مهر و تصدیق در مدارک و صدور آن به‌واسطه‌ ادارات و نهادهای رژیمی که اعتبار، مشروعیت و رسمیت ملی و بین‌المللی ندارد؛ و مهم‌تر از همه بسته‌شدن دانشگاه‌ها و مکاتب به‌روی دختران که بیانگر بی‌ارزشی تحصیل و کسب علم و آموزش در نگرش طالبانی است، مسبب تولد نوعی بینش بی‌رنگی و ارزش‌باختگی نسبت به تحصیل و آموزش، و فروپاشی اعتبار نهادهای اکادمیک در باور جمعی گردید است.

تولد چنین بینشی در بین جوانان و قشرهایی که بایستی به آموزش و تحصیل بپردازند، به طور فزاینده‌‌ای سبب بی‌میلی و اجتناب قشرهای متذکره از تحصیل و تعلیم گردیده است.

بلایایی که ناشی از حاکمیت رژیم طالبان برسر این نهادها نازل شده قابل انکار نیست؛ اما همه‌ آن بلایا به هیچ وجه نمی‌توانند توجیه‌گر این باشند که قشری یا قشرهایی از جامعه که حساب‌ کتاب آینده‌ جامعه به آن‌ها متعلق است؛ از کنار پرداختن به تحصیل و پیوستن به کاروان دانشجویی و دانش‌‌آموزی با بی‌تفاوتی بگذرند و از آن اجتناب ورزند.

این‌که نسلی، خانواده‌ای و جوانی نگران آینده باشد امر به‌جا و مطلوب است و در واقع همین نگرانی می‌تواند برانگیزنده نوعی تفکرِ دست‌وپا گیر برای یافتن راه‌حل‌های مناسب برای آینده باشد، چیزی که شمه‌هایی از آن به‌گونه‌ی بسیار اندک در گفت‌وگوهای درونی قشرهای دانشجویی و دانش‌آموزی در سالیان گذشته وجود داشت؛ و در جست‌وجوهایی خانواده‌ها و دانشجویان و دانش‌آموزان برای تحصیل و آموزش در نهادهای برخوردار از شهرت و کیفیت بهتر، به‌خوبی می‌شد متوجه آن شد.

اما آنچه روشن است، ما امروز نه با انگیزه‌ی ناامیدی از آینده‌ی شغلی بلکه در سرراهی ناامیدی از آینده‌ تحصیلی و اجتناب خودخواسته از آن قرار گرفته‌ایم. ما در گفت‌وگوهای روزمره‌ مان و طرح پرسشی ساده از نسل‌های مکتبی و دانشگاهی در مورد آموزش و تحصیل، به میزان قابل ملاحظه‌ای به پاسخ‌های نومیدانه‌ای برمی‌خوریم که نشان می‌دهد این انگیزه یا به‌گونه‌ مفهومی‌تر [گرایش] به اجتناب از تعلیم و تحصیل با گذشت‌ هر روز بسترش را فراخ‌تر می‌گسترد.

طالبان

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، «بلایایی که ناشی از حاکمیت رژیم طالبان برسر این نهادها نازل شده قابل انکار نیست»

چنین گرایشی زمینه‌ پرسش‌های بسیاری از جمله این‌که چرا چنین گرایشی شکل گرفته است؟ پیامدهای احتمالی و حتمی آن چیست؟

پندار شایسته این است که پیرامون چیستی خاستگاه‌/های این گرایش نگرش چندین‌عاملی مبنی قرار داده شود و برپایه‌ نگرش چندین‌عاملی به کاوش چیستی خاستگاه‌های این گرایش بپردازیم.

علت نخستینی که در پی خلق این گرایش نقش بنیادین دارد فقدان نگرش راهبردی نسبت به آموزش و تحصیل است. نگاه غالب و پرطرفدار در مورد غایت تحصیل و آموزش در جامعه‌ ما این است که پی‌آمد درجه یک آن باید مزد، نان و رفاه مالی باشد، تحصیل اگر چنین دست‌مایه‌هایی را فراهم نیاورد به‌دردبخور نیست و پرداختن به آن ضیاع وقت است.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

این نوع نگرش در عین‌حالی که اسفبار است مخوف و نگران‌کننده نیز است. نگاه راهبردی نفی کننده‌ مزد، نان و رفاه مالی نیست، بلکه باید یکی از نتایج تحصیل و آموزش این دست‌مایه‌ها باشند؛ اما نگاه راهبردی این می‌تواند باشد که فرد در مواجهه با مسئله‌ آموزش خواسته و توقع و نگاهش به مسئله‌ زندگی‌ساز بودن این پدیده باید باشد. تنها از طریق آموخته‌ها و یادگرفته‌ها است که می‌توان حتی از پس دشوارترین مواقع زندگی پیروزمندانه عبور کرد. اگر فرد در مسیر آموزش قرار نگیرد تحول و دگرگونی‌ای در آن به‌وقوع نمی‌پیوندد.

آنچه در جامعه‌ ما به امر حتمی مبدل شده است، چرخش ایستایی‌ناپذیر ازدواج و تولید مثل است. سنت سخیف دیگری که به‌گونه‌ ریشه‌دار در جامعه‌ ما رایج است به‌بار آوردن فرزندان بی‌شمار با فرض قرار دادن این‌ زبان‌زد و غلط‌انداز عامیانه که «روزی‌اش را خداوند می‌دهد و لنگرش را زمین برمی‌دارد» است. والدین بی‌سواد و درس نیاموخته که عامل به بارآوردن فرزندان بی‌شماری می‌شوند و به‌دلیل عدم فهم فرزندپروری از پس تربیت و پرورش نیکوی فرزندان‌شان برنمی‌آیند- بدون این‌که بدانند-برای امروز و آینده‌ جامعه، به طور مهیبی خطرناک و آسیب زننده اند.

مسئله این است که تحصیل و آموزش در نگاه اول باید به مسئله‌ زندگی و زندگی‌ساز بودن ارتقا یابد و در نگاه دوم و سوم و چندم به میانجی‌ای برای آب و آذوقه و رفاه مالی و هرچیز دیگر باشد. ما اگر مجبوریم تحت هرشرایطی برای نان درآوردن تلاش کنیم، یعنی سعی کرده‌ایم که زندگی را ادامه بدهیم و به درازای آن بیافزاییم؛ پس برای همین زندگی آموزش در مقام نخست چاره‌ساز و نیازِ مبرم است.

علت دیگر در این پیوند، روی کار قرار گرفتن رژیم طالبان است زیرا انبوهی از دانش‌آموخته‌ها و نسل دانشگاه رفته‌ دو دهه‌ پیسین که در رده‌های مختلف دستگاه‌های دولتی به ایفای وظیفه و امرار معاش می‌پرداختند، اکنون توسط طالبان سبکدوش و خانه‌نشین شده‌اند. این انبوه بیکاران یکی از منابع پیش چشم جوانان و نوجوانانی‌ست که اکنون باید تحصیلات و تعلیمات مکتب و دانشگاه شان را ادامه و به اتمام برسانند.

بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموزانی که انگیزه‌ای برای ادامه ندارند استدلال نخستین شان این است که اگر درس خواندن سودی داشت حالا این مجموعه از دانش‌آموخته‌های بیکار و خانه‌نشین وجود نمی‌داشت. در عین‌ زمان، بسیاری از دانش‌آموخته‌های دوره‌های گذشته از قبل نیز مشغول کار در هیچ اداره و دفتر رسمی دولتی نبودند، اما دست کم زمینه‌های غیر دولتی و فضاهای کاری دیگری چون شرکت‌های خصوصی، نهادهای خارجی و ده‌ها انجمن و سازمان و فضای فعالیت و کاری دیگر وجود داشت که حالا یا زمینه‌های آن کاملن برچیده شده ویا به واسطه رژیم طالبان گزینش و دست‌کاری می‌شود که دیگری جایی برای غیر خودی‌های طالبان در آنها وجود ندارد.

سرامد مدرسه و شکل‌گیری ملا نظام؛ این مورد گرچند معلولِ علت است اما روی تسریع فرایند شکل‌گیری گرایش نومیدی و اجتناب از آموزش‌های اکادمیک و مکتبی تاثیر بسزایی گذاشته است. طی سال، و ماه‌های پسین که از یک‌سو حاکمیت در تمام شکل و شمایلش در قامت «ملا-نظام» برجسته گشته است و سوی دیگر افزایش مدارس دینی پرورش‌یافته‌های مدرسه‌ای جولانگری می‌کنند، چنین نتیجه‌گیری بدست قشرهای دانش‌جویی و دانش‌آموزی گذاشته است که آموزش‌های مدرسه‌ای دستِ‌کم در حال حاضر از نتایج زودهنگام‌ و جذاب‌تری برخوردارند.

عدم امکان تفکرورزی و فضای بسته‌ای که معلول حضور سنگین استبداد طالبانی است چنین برداشتی را برجا گذاشته است که رژیم حاضر تا زمانه‌های نامعلومی روی‌ کار باقی خواهد ماند، و لذا مدرسه‌ها مکان‌های بدیلی برای دانشگاه‌ها و مکاتب شده می‌توانند.

از سویی نیز سعی طالبان به گونه‌ آشکارا جاگزینی مدارس بجای مکاتب و دانشگاه‌ها است. در حال حاضر، به رویت سخنان معین وزارت معارف طالبان چهارده‌هزار مدرسه‌ ثبت شده در سراسر کشور مشغول‌ فعالیت‌اند؛ در حالی‌که به رویت گزارش سالانه‌ سال ۱۳۹۹ آمار و احصائیه مرکزی کشور، حدود شانزده‌هزار باب مکتب در سراسر کشور وجود داشته است. چنین فضایی سبب آن گشته است که بخشی از قشرهای دانشجویی و دانش‌آموزی گرایش‌های تحصیلی و آموزشی‌شان را تغییر دهند و به‌سمت مدارس و فراگیری آموزش‌های مدرسه‌ای رجوع کنند.

طالبان

منبع تصویر، getty images

توضیح تصویر، شمار زیادی از افغان‌های به دلایل متعدد از جمله فقر و بیکاری راه‌های پر خطر سفر به غرب و اروپا را پیش می‌گیرند (تصویر آرشیف)

بیکاری روزافزون و میل به مهاجرت از موارد دیگری استند که در شکل‌گیری این پدیده نقش دارند. جابجایی‌های ساختاری دوسال پسین سبب بیکاری قشر وسیعی از نان‌آوران و کارداران خانواده‌ها گردیده است، متقاعدین از حقوق سالیانه‌ خویش که حق مسلم‌شان است محروم ساخته شده‌اند، ده‌ها شرکت و نهاد به دلیل رکورد اقتصادی فعالیت‌های شان را متوقف کرده‌اند، نظامیان پیشین، هزاران زنِ معلم و استاد دانشگاه و کارمندان ادارات دولتی و خصوصی که نان‌آور یا کمک‌گران خانواده‌های شان بودند اکنون دیگر مزدی دریافت نمی‌کنند و خانه‌نشین‌اند؛ دست در دست شدن همه‌ این عوامل منجر به آن شده است که خانواده‌ها از جوان‌تر های شان توقع نان‌آوری و کار داشته باشند، یا جوانان چنین انگیزه‌هایی را دریافته باشند که نان‌آوری و پیش‌برد دسترخوان خانه مقدم‌ بر همه‌چیز است.

رجوع روزافزون به کشاورزی، کارهای شاقه و مهاجرت‌های قاچاقی و زجر‌آور به کشورهای همسایه و راه‌های دشوار و مرگبار کشورهای غربی، اثبات‌گر همین مدعاست. در عین‌حال علت‌ها و معلول‌های بسیار دیگری نیز می‌توانند در پس شکل‌گیری چنین گرایشی وجود داشته باشند، که به‌حتم چنین است.

کارل یاسپرس فیلسوف و روان‌پزشکِ آلمانی در کتاب ایده‌ دانشگاه، دانشگاه‌هارا محل گردهمایی پاسداران حقیقت عنوان می‌کند به آن سعه‌ صدری قایل است که افراد دارای ایده‌ها و طرزدیدهای مختلف می‌توانند دور هم جمع شوند. در پاره‌ از کتاب ایده‌ دانشگاه آمده است که اگر اعضای دانشگاه به‌طور خودخواسته‌ای از هم دوری کنند و ارتباط حقیقی درون دانشگاه به معاشرت اجتماعی [صِرف] بدل شود، دانشگاه دیگر نه مکانی برای «جست‌وجوی نامشروط حقیقت» بلکه ابزاری می‌شود در دست حاکمان که با بهره‌گیری از آن به توجیه واقعیت‌های موجود می‌پردازند. و این معنایی جز «مرگ دانشگاه» ندارد. مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی هم‌عصر یاسپرس دانشگاه را در مفهوم آلمانی آن (Uni-versität) شکل وحدانی کثرت/ یا بستر یگانه‌ کثرت، عنوان می‌کند. با این برداشت، می‌توان دانشگاه‌ها را هنوز به مثابه‌ بستر‌های مناسب کثرت‌گرایی تلقی نمود و با مد نظر قراردادن همین مبنی در شرایط خفقان حاضر، نگذاشت که این نهادها نیز به‌گونه‌ کامل مورد یک‌دست‌سازی قرار گیرند.

نهادهای علمی و آموزشی در عموم و دانشگاه‌ها به‌ویژه، گونه‌ دیگری از معرف‌های هویت یک جامعه‌اند. بذر فرهنگ، هنر، خلاقیت، تفکر، گفت‌وگو و دیگر ارزش‌های بنیادین انسانی به‌وسیله‌ همین نهادها آبیاری می‌شوند و به‌ثمر می‌نشیند. واگذاری چنین نهادهایی در چنبره‌ دستان یک حکومت مستبد یا یک ایدؤلوژی خاص سبب آن می‌شود که بنیاد تفاوت‌های جامعه به‌گونه‌ کلی نابود گردند. تیموتی اسنایدر در کتاب «در برابر استبداد؛ بیست درس از قرن بیستم» در اهمیت محافظت از نهاد‌ها می‌گوید «موجودیت نهادها افراد‌ را به رعایت آداب و اصول اخلاقی کمک می‌کنند، اما خود نهادها نیز برای بقا، کارکرد و پایداری به کمک و محافظت افراد نیازمند اند. از راهکارهای مورد نظر اسنایدر در مقابله علیه استبداد حمایت و محافظت از نهادیی‌هاست که برای سرنوشت جامعه مهم اند؛ نهادهایی مثل انتخابات، روزنامه‌ها، دادگاه، قانون و...»

آیا صلابت نهادهای آموزشی و دانشگاه‌های افغانستان پابرجاست؟

طالبان

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، محمد اشرف غنی رئیس جمهوری پیشین افغانستان از بی‌کیفیتی آموزش و تحصیل درآن کشور انتقاد می‌کرد

در جریان یک برنامه‌ی تلویزیونی در سال ۲۰۲۰ محمداشرف غنی، رئیس جمهوری پیشین، از سوی یکی از شرکت کنندگان مورد پرسش‌گری قرار گرفت. محتوای پرسش هیچ اشارای نسلی نداشت و متن پرسش‌ مرتبط به دانشگاه‌ها و کیفیت تحصیلی و درس نبود. غنی به پرسش‌ و نگر انتقادی اشتراک‌کننده پاسخ نداد و مستقیم به جوانان، دانشگاهیان، دانشگاه‌ها و کیفیت تحصیل دانش‌جویان و دانش‌آموختگان حمله کرد. او با شدت عصبانیت از اشتراک‌کننده پرسید: «چند درصد از نسل شما درس بدردبخور می‌خوانید؟» او بجای ارایه پاسخ مستقیم به پرسشی که متوجه‌اش بود و پاسخ به‌آن از حیث زمانی بسیار با اهمیت بود، برعکس به‌هدف مغشوش کردن فضای ذهنی مخاطبان خود به پرسش‌گری و انتقاد پرداخت. مسئولیت رئیس دولت در آن موقعیت پاسخ دادن به پرسش شهروندی بود که انتظار داشت رئیس دولتِ حاکم بر سرنوشت‌اش، بدان در مقام مسئول پاسخ بدهد، نه عصبانیت، حمله، هتاکی و اعتبارزدایی از نهادهای تحصیل و تحصیلات نسلی. به بیان روشن‌تر، او به‌گونه‌ی بسیار شمرده شده خاستگاه‌های معرفتی و هویت مرکزی نسلی را مورد «اعتبارزدایی» قرار داد که کماکان در مسیر آموزش بهترِ پرورش نگر انتقادی قرار گرفته بودند؛ نسلی که شهامت ایستادن چشم در برابر چشم خودخواه‌ترین حاکمان را دریافته بودند. عصبانیت او ناشی از صلابت نهادمندی بود که در قامت یک انتقادگر مستولی شده بود و حاکم خودکامه‌‌ای را به چالش می‌کشید. افزودنی‌ست که این به هیچ صورت به معنای صدور حکم جمعی و قطعی در مورد تمامی دانشجویان و دانش‌آموختگان نیست، بلکه به این معناست که نسل منتقد و پرسشگر در میدان ویژه‌گی‌هایی چون نقادی و پرسش‌گری را در بستر همین نهادها و تعامل با گروه‌ها و افراد؛ در نتیجه‌ب یک تعامل هدفمندانه دریافت کرده بودند.

بیان آقای غنی چنان سرمشق زنده امروزه در بیانات مقامات و کارشناسان رسانه‌ای طالبان نیز رخنه باز کرده است. زدودن اعتبار کیفی نهادها و در معرض اتهام قراردادن شان از روش‌هایی‌ست برای زیر پرسش قراردادن و تحت کنترول گرفتن همه‌جانبه‌ و در نهایت نابودی آن نهادها بکار گرفته می‌شود. طالبان در حال حاضر همان کاری را می‌کنند که غنی دیروز به آن اعتقاد داشت.

در افغانستان به طبع استبدادی بودن نظام‌های سیاسی و حکومت‌ها پیوسته اعتبار و صلابت نهادها به پای خودکامه‌گی و تمامیت‌خواهی قربانی گردیده است و امروزه صلابت نهادهای تحصیلی و آموزشی نیز در مسیر تندباد همین حادثه واقع گردیده است. لذا، هنوز همه‌ مسیرها به سمت نجات این نهادها مسدود نشده است. کانکور به مثابه‌ وسیله‌ مشارکت‌جمعی در مقیاسی سلاخی نشده است که رضایت‌بخش برای اهداف تمامیت‌خواهانه باشد اما چنین تلاشی از سهمیه‌بندی کانکور آغازیافته است. آموزشگاه‌ها و مراکز آمادگی کانکور و زبان‌های خارجی در حد قابل ملاحظه‌ای فعال اند، دسترسی به کتاب‌ها و منابع هنوز محدود نشده است.

سخن این است که امکان‌های موجود را برای احیای اعتبار و صلابت این نهادها به مصرف برسانیم. اجتناب و نپیوستن خواسته یا ناخواسته به کاروان دانشجویی و دانش‌آموزی به مثابه‌ از دست رفتن آخرین سنگری‌ست که از آن می‌تواند به پاشنه‌آشیل استبداد و خودکامه‌گی حمله کرد.

اوضاع نا رضایتمندانه و بهم ریخته‌ جامعه‌ به شکل ترحم‌آلودی نیازمند درکی موردی و بنیاین است. خفقان و استبداد حاکم بر سرنوشت و روزگار ما، چنین نتایجی باید به دست داده باشد که ما در مقابله و مبارزه علیه این اوضاع جز خودمان هیچ‌کسی و هیچ نیروی از جهان پیرامون مان را باخود نداریم. تلنگری که همه‌ی لحظه‌ها گوش‌های مارا می‌نوازد حاوی این پیام دو وجهی‌ست، «باید هشیار و نگران بود!»

فهم واقع‌بینانه و زمینی حکم می‌کند که زمینه‌ها و بستر‌هارا از مستبدان وخودکامه‌گان بگیریم، نه این‌که زمینه‌ها و بسترهای بیش‌تری را در اختیار شان واگذار کنیم.