چرا اولین عشق فراموش‌نشدنی است؟

تصویری از یک زن و مرد

منبع تصویر، Getty Images

منتشر شده در
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

نخستین عاشق شدن، برای بسیاری از افراد از ماندگارترین تجربه‌های زندگی است. اما چرا اولین رابطه عاطفی حتی پس از گذشت چند دهه همچنان در ذهن باقی می‌ماند؟ چه چیزی باعث می‌شود خاطرات آن دوران تا این اندازه زنده، عمیق و فراموش‌نشدنی باشند؟

مغز به‌ویژه در نوجوانی خاطرات ماندگاری می‌سازد

برای بسیاری از افراد، نخستین تجربه عاشقانه در دوران نوجوانی رخ می‌دهد؛ دوره‌ای که مغز در اوج توانایی خود برای ثبت و نگهداری خاطرات قرار دارد. کاترین لاودی، استاد عصب‌روان‌شناسی دانشگاه وست‌مینستر، می‌گوید: «در این سنین، ما توانایی بالایی برای ثبت و حفظ دقیق خاطرات داریم.»

او همچنین توضیح می‌دهد که مغز اطلاعاتی را که با احساسات و عواطف پیوند خورده‌اند، بهتر و ماندگارتر حفظ می‌کند. به گفته او، وقتی رویدادی برای نخستین بار رخ می‌دهد، تأثیر مهمی بر زندگی می‌گذارد یا حتی باعث رنج و ناراحتی عمیق می‌شود، احتمال بیشتری دارد که در حافظه ثبت شود و برای مدت طولانی باقی بماند.

علاوه بر این، هرچه یک خاطره بیشتر مرور شود، ماندگاری آن نیز بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، تجربه‌های عاطفی معمولا بخشی از ماندگارترین خاطرات ذهن انسان را شکل می‌دهند. لاودی می‌گوید: «هر بار که آن تجربه‌ها و خاطره‌ها را به یاد می‌آوریم، پیوندهای عصبی مرتبط با آنها را در مغزمان تقویت می‌کنیم.»

چرا هورمون‌های نوجوانی چنین تأثیر عمیقی بر عشق اول می‌گذارند؟

چه شادمانی و لذت گیج‌کننده باشد چه دلشکستگی ویرانگر عواطف مربوط به اولین عشق به طور باور‌نکردنی شدید و اثر‌گذار هستند. کاترین لاو‌دی می‌گوید به‌ویژه در زمان بلوغ ملغمه‌‌ای از مواد شیمیایی گوناگون که در بدن و مغز فعال می‌شود باعث عواطف عمیقی می‌شوند.

نخست، افزایش هورمون‌های جنسی مانند استروژن و تستوسترون باعث شکل‌گیری کشش و جاذبه عاطفی می‌شود. سپس با آغاز یک رابطه، هورمون‌ها و انتقال‌دهنده‌های عصبی دیگری از جمله سروتونین، دوپامین و اکسی‌توسین در مغز ترشح می‌شوند؛ موادی که با احساس پاداش، صمیمیت، شادی و دلبستگی ارتباط دارند.

نخستین عشق، گامی مهم در شکل‌گیری روابط عاطفی

دختر و پسری خندان

منبع تصویر، Getty Images

روابط انسانی در پایه‌ای‌ترین سطح، با بقا و ادامه زندگی ما گره خورده‌اند. برای یک نوجوان، نخستین رابطه عاشقانه نقطه عطفی مهم به شمار می‌رود، چون او در حال تجربه نوعی تازه از پیوند عاطفی با فردی خارج از دایره خانواده و نزدیکان خود است.

کاترین لاودی، نخستین عشق را «احتمالا یکی از مهم‌ترین تجربه‌های زندگی هر فرد در زمینه روابط انسانی» توصیف می‌کند. او می‌گوید: «ما باید یاد بگیریم به کسی خارج از دایره نزدیک و آشنای خود اعتماد کنیم. باید گامی در مسیری تازه برداریم.»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

به گفته او، عشق اول فقط یک تجربه عاطفی نیست، بلکه بخشی از فرایند یادگیری رابطه‌سازی است؛ تجربه‌ای که به افراد می‌آموزد چگونه به دیگری اعتماد کنند، صمیمیت را تجربه کنند و نوع جدیدی از پیوند انسانی را شکل دهند.

در سال ۱۹۹۳، دکتر نانسی کالیش، روان‌شناس آمریکایی، پژوهشی را روی صدها نفر در نقاط مختلف جهان انجام داد که پس از سال‌ها دوباره با عشق‌های قدیمی خود ارتباط برقرار کرده بودند.

نکته مهم این بود که شرایط زندگی این افراد در نتیجه این روابط نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. بیشتر کسانی که با عشق گذشته خود دوباره ارتباط برقرار کرده بودند، در آن زمان مجرد یا همسر خود را از دست داده بودند.

در میان این افراد، بسیاری از زوج‌ها تنها ظرف چند هفته دوباره رابطه خود را از سر گرفتند و شگفت‌انگیزتر اینکه ۷۲ درصد آنها در نهایت با یکدیگر ازدواج کردند.

گسترش اینترنت باعث شد پیدا کردن عشق‌های قدیمی و برقراری دوباره ارتباط با آنها بسیار آسان‌تر و کم‌دردسرتر شود. این ارتباط‌ها در ابتدا تعهد کمتری به همراه داشتند، اما در عین حال پیامدهای متفاوتی نیز پیدا کردند.

وقتی دکتر نانسی کالیش در سال ۲۰۰۴ پژوهش تازه‌ای انجام داد، ۶۲ درصد از افرادی که دوباره با عشق قدیمی خود ارتباط برقرار کرده بودند، گفتند با او وارد یک رابطه عاطفی شده‌اند. با این حال، تنها ۵ درصد از این روابط در نهایت به ازدواج انجامیده بود.

چرا عشق اول تا سال‌ها بعد در ذهن ما زنده می‌ماند؟

تحقیقات کاترین لاودی تنها به عشق اول محدود نمی‌شود. او خاطرات افراد را در سراسر زندگی‌شان مطالعه می‌کند، اما می‌گوید خاطرات نخستین روابط عاشقانه اغلب جایگاهی ویژه دارند.

او می‌گوید: «حتی با افرادی در دهه هشتم و نهم زندگی‌شان گفت‌وگو کرده‌ام که هنوز برخی از مهم‌ترین و پررنگ‌ترین خاطراتشان به نخستین روابط عاطفی آنها مربوط می‌شود.»

به گفته لاودی، عشق اول برای بسیاری از افراد صرفاً یک خاطره از گذشته نیست، بلکه تجربه‌ای تعیین‌کننده است که تا سال‌ها و حتی دهه‌ها بعد در ذهن و احساسات آنها باقی می‌ماند.

چگونه نوستالژی عشق‌های گذشته می‌تواند به رابطه امروز ما کمک کند؟

مرور خاطرات عشق‌های گذشته لزوماً به معنای حسرت خوردن برای روابط از دست‌رفته نیست؛ این خاطرات حتی می‌توانند به تقویت روابط عاطفی کنونی نیز کمک کنند. آدام فترمن، استاد دانشگاه هیوستون در تگزاس، درباره پدیده‌ای به نام «نوستالژی عاشقانه» پژوهش می‌کند؛ مفهومی که او آن را «دلتنگی و احساس محبت نسبت به گذشته، در ارتباط با شریک عاطفی فعلی» تعریف می‌کند.

فترمن می‌گوید یادآوری آگاهانه لحظه‌های مهم و مشترک در یک رابطه، مانند تماشای دوباره فیلمی که در نخستین قرار ملاقات دیده‌اید، می‌تواند باعث شود افراد بار دیگر بخشی از احساسات خاص و دلنشینی را که در طول رابطه تجربه کرده‌اند، زنده کنند؛ حتی اگر نتوانند آن احساسات را به‌روشنی در قالب کلمات بیان کنند.

او همچنین دریافته است که نوستالژی عاشقانه تنها احساس خوشایندی ایجاد نمی‌کند، بلکه کسانی که بیشتر به این خاطرات مشترک رجوع می‌کنند، تعهد عاطفی بیشتری نسبت به شریک زندگی خود احساس می‌کنند و حتی میزان عشق و علاقه آنها نیز افزایش می‌یابد.

برخی از عشق‌های اول هرگز از خاطر نمی‌روند

کیت و گونتر در سال ۱۹۸۹ زمانی که هر دو برای تعطیلات به دوون رفته بودند با هم آشنا شدند. آنها در نگاه اول عاشق هم شدند. گونتر ناچار شد به آلمان بازگردد اما آنها به دیدار‌ها ادامه دادند و از طریق نامه با هم در ارتباط بودند اما نتوانستند راهی پیدا کنند تا بهم بپیوندند.

کیت می‌گوید گفتن اینکه نمی‌توانم برای زندگی با او نقل مکان کنم «سخت‌ترین تصمیم زندگی من بود». پس دو سال ارتباط با دلشکستگی ارتباط خود را با هم قطع کردند.

سه دهه بعد کیت نامه‌های گونتر را دوباره در کمد پیدا کرد و تمام خاطرات دوباره برایش زنده شد.

او به خاطر می‌آورد: «من گریه می‌کردم و فقط گریه می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم من دل چنین مرد بی‌نظیری را شکستم بدون آنکه او به راستی دلیل آن را بداند». او نشانی کسب‌و‌کار خانوادگی گونتر را پیدا کرد و بدون انتظار هیچ پاسخی برای او نامه نوشت.

و گونتر جواب داد. کیت به خاطر می‌آورد: «روز ۲۲ نوامبر دقیقاً ساعت ۱۲٫۳۶ دقیقه بود که تلفن زنگ زد و من تا دیدم که تماس از آلمان است قلبم به تپش افتاد». آنها ساعت‌ها با هم حرف زدند و چند هفته بعد گونتر برای دیدار با کیت به منچستر پرواز کرد. او می‌گوید: «وقتی او را دیدم انگار هرگز از هم جدا نبوده‌ایم».

پس از آنکه گونتر بر فراز کوهستانی که ۳۰ سال پیش با هم از آن بالا رفته بودند به او پیشنهاد ازدواج داد، آنها با هم ازدواج کرده‌اند. کیت می‌گوید: «معمولاً آدم شانس دوباره نمی‌آورد اما حالا هر روز که او را می‌بینم از هیچ‌چیز پشیمان نیستم». گونتر هم با او موافق است: «من دیگر او را از دست نخواهم داد».