شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چرا پنتاگون شیوه شمارش تلفات جنگ ایران را تغییر داد؟
تصمیم وزارت دفاع آمریکا برای جدا کردن تلفات دور اخیر درگیریهای ایران از دور قبلی جنگ، اعتراض برخی از سیاستمداران و نظامیان پیشین را به دنبال داشته و با انتقاد رسانهها روبهرو شده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و پیت هگست، وزیر دفاع، روز ۲۲ ژوئیه در پایگاه هوایی دووِر شاهد انتقال اجساد چهار نظامی آمریکایی بودند که در تابوتهای پوشیده با پرچم از هواپیمایی نظامی خارج شدند.
یک روز بعد، این چهار نفر - که پس از تشدید دوباره درگیریها با ایران در ماه ژوئیه، در اردن و عراق کشته شده بودند - از آمار رسمی تلفات «عملیات خشم حماسی» حذف شدند و شمار کشتههای جنگ با ایران از ۱۸ نفر به ۱۴ نفر کاهش یافت.
پنتاگون ابتدا این تغییر را ناشی از «اختلال موقت در دادهها» دانست. نام چهار نظامی سپس به سامانه رسمی ثبت تلفات نظامی بازگشت، اما نه در فهرست عملیات خشم حماسی، بلکه در صفحهای جداگانه با عنوان «تلفات عملیاتهای برونمرزی از هفتم ژوئیه ۲۰۲۶».
در این دستهبندی تازه، ۲۰۷ مجروح نیز ثبت شدهاند؛ ۱۴۲ نفر بیشتر از رقمی که پیشتر برای دوره پس از هفتم ژوئیه اعلام شده بود. در نتیجه، رسانهها برای به دست آوردن مجموع تلفات از آغاز جنگ با ایران در ۲۸ فوریه، ناچارند ارقام دو صفحه جداگانه پنتاگون را با هم جمع کنند تا به ارقام ۱۸ کشته و دستکم ۶۲۴ مجروح برسند.
وزارت دفاع آمریکا میگوید چون «عملیات خشم حماسی» پایان یافته است، تلفات بعدی در حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، در رده «عملیاتهای برونمرزی» قرار میگیرند. اما نگفته است این عنوان چه عملیاتهایی را دربرمیگیرد، آیا همه ۲۰۷ مجروح در درگیری با ایران آسیب دیدهاند و چرا آمار کامل در یک صفحه ارائه نمیشود.
این تصمیم اتهام تلاش برای کمتر نشاندادن هزینههای انسانی جنگ را در پی داشت. مایکل اسمیت، دریادار بازنشسته آمریکایی این اقدام را «بیاحترامی بزرگی به خانوادهها» خواند و گفت «اینکه ادعا شود آنها در نتیجه جنگ کشته نشدهاند و مرگشان صرفا بخشی از عملیات برونمرزی بوده، مضحک است».
توماس مسی، نماینده جمهوریخواه، در پستی در شبکه ایکس، این تفکیک را «ترفندی پوچ» خواند و گفت پنتاگون وانمود میکند دو جنگ جداگانه با ایران رخ داده، در حالی که به نوشته او ادامه جنگ بیش از ۹۰ روز بدون مجوز کنگره «نقض قانون» است.
یک جنگ یا دو درگیری؟
تفکیک دو دوره درگیری از نظر حقوقی نیز اهمیت دارد. دولت دونالد ترامپ میگوید عملیات نخست با آتشبس پایان یافت و مخاصمهای که در ژوئیه از سر گرفته شد، جنگی جداگانه است. آقای ترامپ روز ۱۰ ژوئیه کنگره را از آغاز دوباره درگیریها مطلع کرد.
بر اساس قطعنامه اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳، رئیسجمهور باید در صورت نگرفتن مجوز کنگره، معمولا عملیات نظامی را ظرف ۶۰ روز متوقف کند. اگر دولت دور تازه درگیریها را جنگی جداگانه بداند، مهلت ۶۰ روزه نیز از نو محاسبه میشود. پنتاگون هم تلفات این دوره را جدا از عملیات پیشین ثبت کرده است.
پنتاگون درباره ارتباط احتمالی میان تغییر در شیوه ثبت تلفات و مسائل حقوقی جنگ توضیحی نداده است. با این حال، ثبت جداگانه تلفات درست در زمانی که دولت میکوشد دور تازه درگیریها را جنگی جداگانه معرفی کند، تصمیم پنتاگون را به موضوعی سیاسی و مناقشهبرانگیز تبدیل کرده است.
اما اختلاف بر سر نحوه شمارش و اعلام شمار نظامیان آمریکایی کشتهشده در جنگها، بیش از یک قرن سابقه دارد.
پیتر فیور، استاد علوم سیاسی و سیاستگذاری عمومی دانشگاه دوک آمریکا که درباره تاثیر تلفات جنگی بر افکار عمومی پژوهش کرده، به بیبیسی فارسی گفت آمار تلفات همواره از نظر سیاسی موضوعی حساس بوده است. به گفته او، منتقدان به ویژه زمانی که دولت «معیار قانعکننده دیگری برای سنجش موفقیت» ارائه نمیکند، شمار تلفات را نشانه پیشرفت یا شکست عملیات میدانند.
استیون کیسی، استاد مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن و نویسنده کتاب «وقتی سربازان میمیرند»، نیز به بیبیسی فارسی گفت تلفات همواره موضوع مناقشههای حزبی در آمریکا بوده است: «ارتش با وظیفه دشوار شناسایی کشتهشدگان میدان نبرد، اطلاعدادن به خانوادهها و گردآوری آمار دقیق روبهروست. در مقابل، سیاستمداران نیز هنگام تاخیر در انتشار آمار، خیلی زود از 'پنهانکاری' سخن میگویند.»
ملاحظات جنگی یا پنهانکاری؟
این مناقشه در دو جنگ جهانی نیز وجود داشت. در جنگ کره در دهه ۱۹۵۰ اعتراضهای حزبی به آمار رسمی شدت گرفت و در جنگ ویتنام در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ موضوع تلفات به یکی از محورهای اصلی بیاعتمادی به دولت تبدیل شد.
وقتی آمریکا در سال ۱۹۱۷ وارد جنگ جهانی اول شد، وزارت جنگ مسئول تهیه فهرستی متمرکز از تلفات شد. اما گزارشها از آن سوی اقیانوس اطلس دیر میرسید و گاه دقیق نبود. محدودیتهای امنیتی، مشکلات اداری و ضرورت اطلاعرسانی به خانوادهها پیش از انتشار عمومی، تاخیر ایجاد میکرد و روزنامهها و سیاستمداران نیز دولت را به مخفی کردن ارقام متهم میکردند.
پس از حمله ژاپن به پرل هاربر و ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، دولت این کشور محدودیتهای شدیدی بر انتشار آمار تلفات اعمال کرد. مقامها نگران بودند انتشار زودهنگام این اطلاعات، محل و شدت عملیات نظامی را برای دشمن آشکار کند. با این حال، محدودیتها در داخل کشور به سوءظن به دولت دامن زد و مقامها را در تنگنایی میان حفظ اسرار نظامی و جلب اعتماد عمومی قرار داد.
پیتر فیور میگوید حتی در جنگ جهانی دوم که به گفته او در آمریکا «جنگ خوب» خوانده میشود، فرانکلین روزولت، رئیسجمهور وقت، و وزارت جنگ نگران تاثیر تلفات بر حمایت عمومی بودند و دستکم انتشار برخی گزارشها را به تاخیر انداختند.
دولت تعیین میکرد مردم تا چه اندازه با واقعیت عینی و خونین جنگ روبهرو شوند. تا حدود ۲۱ ماه پس از حمله به پرل هاربر، نشریات آمریکایی اجازه نداشتند عکس اجساد بیپوشش نظامیان این کشور را در میدان نبرد منتشر کنند. این سیاست در سپتامبر ۱۹۴۳ تعدیل شد و مجله لایف عکس جورج استراک از جسد سه نظامی آمریکایی در ساحل بونا در گینه نو را منتشر کرد. این نخستین بار در جنگ جهانی دوم بود که تصویری از کشتهشدگان آمریکایی در میدان نبرد در این کشور به چاپ میرسید.
تا آن زمان، ملاحظات دولت آمریکا تا حدی تغییر کرده بود. نگرانی از تاثیر منفی تصاویر تلفات جای خود را به این ترس داد که مردم از هزینه واقعی جنگ غافل شده باشند. فرانکلین روزولت از همین رو با انتشار عکس موافقت کرد، با این امید که نمایش واقعیت جنگ، جدیت آن را به جامعه یادآوری و عزم عمومی را تقویت کند.
در جنگ کره، شکستها و عقبنشینیهای اولیه تایید آمار را دشوار کرد و گاه حدود دو هفته طول میکشید تا ستادها تلفات را تایید کنند. ابهام در واژهها هم مشکلساز بود. در ادبیات نظامی، «تلفات» فقط به معنای کشتهها نیست و مجروحان، مفقودان و اسیران را هم دربرمیگیرد.
دولت هری ترومن در سال ۱۹۵۲ نگران بود مردم با شنیدن رقم ۱۲۵ هزار «تلفات»، تصور کنند همه آنها کشته شدهاند؛ در حالی که این آمار مجروحان و مفقودان را نیز در بر میگرفت و شمار کشتهشدگان در عملیات کمتر از ۲۰ هزار نفر بود. اختلاف بر سر آمار در اینجا نه لزوما از رقم نادرست، بلکه از معنای متفاوت واژهها سرچشمه میگرفت.
استیون کیسی در کتاب «وقتی سربازان میمیرند» مینویسد: «به دلیل همه این محاسبات و پیچیدگیها، مردم به ندرت آمار تلفات را به شکلی روشن، به موقع و دقیق دریافت کردهاند.» به نوشته او اطلاعیههای رسمی اغلب مبهم، قدیمی یا حتی عمدا گمراهکننده بودهاند و «به ندرت بدون اعتراض و تردید پذیرفته شدهاند».
ویتنام چگونه معادلات را تغییر داد؟
در ویتنام، شمار تلفات هم بر تصمیمهای نظامی اثر میگذاشت و هم معیاری برای سنجش میزان موفقیت در جنگ بود. برخلاف جنگهای جهانی، خبرنگاران آمریکایی با سانسور رسمی میدانی روبهرو نبودند. ارتش آمار هفتگی تلفات نیروهای آمریکایی، ویتنام جنوبی و دشمن را منتشر میکرد و خبرنگاران به یگانهای رزمی دسترسی نسبتا گستردهای داشتند.
ژنرال ویلیام وستمورلند، فرمانده آمریکایی جنگ ویتنام، راهبرد خود را بر فرسایش دشمن بنا کرده بود: کشتن نیروهای دشمن با سرعتی بیش از توان آنها برای جایگزین کردن نفرات. در نتیجه، «شمار اجساد» و «نسبت تلفات» به نشانههای پیشرفت تبدیل شدند. اگر شمار کشتههای دشمن بسیار بیشتر از تلفات آمریکا و متحدانش بود، مقامهای نظامی میتوانستند استدلال کنند که جنگ در مسیر پیروزی قرار دارد.
اما تایید کشتههای دشمن دشوار بود. افسران برای ارائه ارقام بالا انگیزه داشتند و گاه غیرنظامیان یا کسانی که در حملات هوایی و توپخانهای کشته شده بودند نیز در برآوردها لحاظ میشدند. ارقام ظاهری دقیق داشتند، اما کیفیت شواهد پشت آنها یکسان نبود.
آمار تلفات آمریکاییها قابل اعتمادتر بود، اما افزایش پیوسته آن با ادعاهای نزدیک بودن پیروزی سازگار نبود.
در حملات «تت» در سال ۱۹۶۸، نیروهای ویتنام شمالی و ویتکنگ به طور همزمان به بیش از صد شهر و پایگاه در ویتنام جنوبی حمله کردند. این حملات سرانجام دفع شد و مهاجمان تلفات سنگینی دادند، اما گستردگی آن نشان داد برخلاف ادعاهای خوشبینانه مقامهای آمریکایی، دشمن همچنان توان اجرای عملیاتی بزرگ را دارد. همین تناقض، بیاعتمادی مردم آمریکا به روایت دولت از روند جنگ را افزایش داد.
پیتر فیور به بیبیسی فارسی گفت که حتی پیش از جنگ ویتنام، دشمنان آمریکا باور داشتند که این کشور به عنوان یک حکومت دموکراتیک، در برابر تلفات انسانی آسیبپذیر است و حتی با وجود برتری میدانی آمریکا میتوان «با تحمیل هزینه انسانی سنگین، اراده مردم برای ادامه جنگ را شکست». به گفته او، در ویتنام آمریکا از نظر عملیاتی دست بالا را داشت، اما هزینه سنگین جنگ به تدریج حمایت عمومی را تحلیل برد.
این استاد علوم سیاسی میگوید دشمنان بعدی آمریکا نیز همین منطق را دنبال کردند: کشتن تعدادی از آمریکاییها با هدف متقاعد کردن بقیه به ترک میدان. آقای فیور به اسامه بنلادن، رهبر وقت القاعده، اشاره میکند که راهبرد خود را با عباراتی نزدیک به همین مضمون توصیف کرده بود. در این نگاه، هدف از افزایش تلفات دشمن فقط پیروزی در میدان نبرد نیست؛ بلکه میتوان از آن برای کاهش حمایت عمومی از جنگ و واداشتن دولت مقابل به تغییر سیاست استفاده کرد.
پژوهش تاثیرگذار جان مولر، دانشمند علوم سیاسی، در سال ۱۹۷۳ نیز میان افزایش تلفات و کاهش حمایت عمومی از جنگ ارتباط برقرار کرد. تحقیقات بعدی نشان داد این رابطه خودکار نیست: میزان تحمل افکار عمومی به این نیز بستگی دارد که مردم جنگ را ضروری و قابل پیروزی بدانند و رهبران سیاسی درباره هدف آن اتفاق نظر داشته باشند.
استیون کیسی به بیبیسی فارسی گفت که مطرحشدن چنین ارتباطی در پژوهشهای دانشگاهی، دولتهای آمریکا را نسبت به نحوه انتشار اطلاعات تلفات حساستر کرد. به گفته او، مناقشه بر سر تلفات در پنج دهه اخیر «بسیار تلختر» شده و دولتهای پیاپی آمریکا بیش از پیش کوشیدهاند بر نحوه انتشار این اطلاعات اثر بگذارند.
تابوتهای دوور
پس از ویتنام، پنتاگون محدودیتهایی برای خبرنگاران میدان جنگ وضع کرد. رسانهها از مرحله آغازین حمله به گرانادا در سال ۱۹۸۳ کنار گذاشته شدند. در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز بیشتر خبرنگاران تنها در گروههای تحت کنترل ارتش به عملیات زمینی دسترسی داشتند. آنها با همراه نظامی رفتوآمد میکردند و مطالبشان از نظر امنیتی بررسی میشد.
این محدودیتها از انتشار اطلاعات حساس عملیاتی جلوگیری میکرد، اما منتقدان میگفتند نتیجه، تصویری پالایششده از جنگ ارائه میداد؛ تصویری که در آن نمایش بمبهای هدایتشونده دقیق بر تصاویر کشتهها، مجروحان و ویرانی روی زمین غلبه داشت.
در جریان جنگ اول خلیج فارس و در دوره ریاستجمهوری جورج بوش پدر، پوشش تصویری ورود تابوتهای نظامیان آمریکایی به پایگاه هوایی دوور برای رسانهها ممنوع بود. این محدودیت در دوره جورج بوش پسر و جنگ عراق نیز ادامه یافت.
مقامها آن را اقدامی برای حفظ حریم خصوصی خانوادهها میدانستند، اما منتقدان میگفتند هدف، دور نگهداشتن تصاویر تابوتهای پوشیده با پرچم از افکار عمومی است. باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۹ این ممنوعیت کلی را لغو کرد و پوشش رسانهای را به شرط موافقت خانواده هر یک از کشتهشدگان مجاز دانست.
استیون کیسی تغییر سیاستهای رسانهای در زمینه تلفات نظامی را نمونهای از تلاش دولتها برای کنترل نحوه بازتاب این تلفات در جامعه میداند. او به تناقضی مهم نیز اشاره میکند: هرچه شمار تلفات کاهش یافته، حساسیت عمومی نسبت به آن بیشتر شده است.
رسانهها پیش از سال ۱۹۷۵ تلفات دهها یا صدها هزار نفری جنگها را عمدتا در قالب آمار گزارش میکردند، اما به گفته آقای کیسی با کاهش این ارقام، توجه آنها بیشتر به زندگی و سرگذشت تکتک نظامیان کشتهشده معطوف شده است.
به گفته آقای کیسی، شمار تلفات تا حدی به این دلیل کاهش یافت که روسایجمهوری آمریکا از «هزینه سیاسی اعزام شمار زیادی نیروی زمینی» بیم داشتند. این جنگها که با شمار کمتری از نیروها و اتکای بیشتر به حملات هوایی، پهپادها و تسلیحات دقیق انجام میشوند، با جنگهای گسترده قرن بیستم که مستلزم بسیج شمار زیادی از نیروها بود، تفاوت دارند.
هزینه سیاسی
پیتر فیور میگوید فعالیت شبانهروزی رسانههای جهانی و انتشار تقریبا فوری خبر تلفات، هرگونه تلاش دولتها برای دستکاری در نحوه اعلام تلفات نیروهای خودی را بسیار پرخطر کرده است.
به گفته او، دولتهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما، با وجود انتقادهایی که متوجه آنها بود، آمار کشتهها و مجروحان آمریکایی را «عمدتا صادقانه» گزارش میکردند، زیرا میدانستند واقعیت سرانجام آشکار خواهد شد و هر اقدامی که شائبه پنهانکاری ایجاد کند، هزینه سیاسی را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، جراحات ناشی از جنگهای مدرن همیشه بلافاصله آشکار نمیشوند و به همین دلیل ممکن است آمار مجروحان بعدا افزایش یابد. برای نمونه، پس از حمله موشکی ایران به پایگاه عینالاسد در عراق در ژانویه ۲۰۲۰، ارزیابی رسمی و اولیه آمریکا این بود که هیچ نظامی آمریکایی کشته یا مجروح نشده است. اما با ظاهر شدن تدریجی علائم و انجام معاینات پزشکی، در نهایت ۱۱۰ نظامی آمریکایی مبتلا به آسیب مغزی ناشی از موج انفجار تشخیص داده شدند.
اما مناقشه کنونی بر سر تلفات جنگ ایران کمی متفاوت است. پنتاگون تلفات ثبتشده تا ۷ ژوئیه را زیر عنوان عملیات «خشم حماسی» قرار داده، اما تلفات پس از آن را در رده کلی «عملیات برونمرزی» در حوزه فرماندهی مرکزی آمریکا ثبت کرده است. در نتیجه، با وجود ادامه درگیری با ایران، رقم واحدی برای مجموع تلفات جنگ در یک صفحه منتشر نمیشود و برای به دست آوردن آن باید آمار دو بخش جداگانه را با هم جمع کرد.
پیتر فیور میگوید روشن نیست چرا دولت دونالد ترامپ در گزارش چنین آمار پایهای با مشکل روبهرو شده است. به گفته او، اگر دولت عمدا میکوشد با شیوه ثبت و ارائه ارقام بازی کند، احتمالا هزینه سیاسی این کار از هر منفعتی که برایش در نظر گرفته بیشتر خواهد بود.
شمارش تلفات برای پنتاگون هیچگاه صرفا کاری آماری نبوده است؛ این ارقام با اطلاعرسانی به خانوادهها، دقت نظامی، مسئولیت سیاسی و حمایت عمومی از جنگ ارتباط دارند. در جنگ با ایران، پرسش اکنون فقط این نیست که چند نظامی آمریکایی کشته یا مجروح شدهاند؛ بلکه رسانهها و منتقدان میپرسند چرا شیوه گزارشدهی پنتاگون، به جای ارائه تصویری روشن از هزینه انسانی جنگ، افکار عمومی را میان عنوانهای عملیاتی و ارقام پراکنده سردرگم میکند.