چرا «مهاجران وزیرستانی» را به شمال افغانستان انتقال می‌دهند؟

مهاجرین وزیرستانی در ولایت خوست همجوار با پاکستان هنگام دریافت کمک غذایی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، مهاجرین وزیرستانی در ولایت خوست همجوار با پاکستان هنگام دریافت کمک غذایی
    • نویسنده, محمد هدایت
    • شغل, استاد پیشین دانشگاه در کابل
  • منتشر شده در
لوگو ناظرانی
توضیح تصویر، مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌اندازی متنوع و متوازن از موضوعات مختلف ارائه کند. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید آن‌ها از طرف بی‌بی‌سی نیست.

در هفته‌های اخیر انتقال اعضای تحریک طالبان پاکستانی (تی‌تی‌پی) به شمال افغانستان توجه بسیاری از آگاهان امور و طرف‌های اصلی منازعه افغانستان را جلب کرده است. به گونه‌ای که بسیاری از رخدادهای افغانستان در این روزها تحت تاثیر این موضوع قرار گرفته است و حتی مباحثی چون نقض حقوق بشر، عدم تشکیل حکومت فراگیر، عدم دسترسی زنان به آزادی، تحصیل و کار از سوی طالبان به موضوعات حاشیه‌ای تبدیل شده اند. به نظر می‌رسد از این موضوع جز پاکستان، حکومت طالبان در کابل و گروه‌های هراس‌افکن همسو با طالبان کسی دیگر خوشنود نیست و حتی کشورهای منطقه که به نحوی در سقوط دولت پیشین افغانستان و استقرار مجدد طالبان دست داشتند از این تصمیم پیچیده و چندمنظوره شوکه شده اند و احساس می‌کنند از سوی طالبان رودست خورده‌اند. اما واقعا در شمال افغانستان چه می‌گذرد و اهداف در نظر گرفته شده برای انتقال اعضای تی‌تی‌پی به این منطقه چه مواردی هستند؟

«تغییر جغرافیای تروریسم»

ژئوپلیتیک تروریسم یکی از مباحث مهم در ادبیات سیاسی منطقه در طول سال‌های گذشته بوده است. تروریسم مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی به عنوان تروریسم خانه به دوش و سیال و متکی بر ایدئولوژی جهاد، مرتب در حال نقل و انتقال از یک منطقه به منطقه دیگر بوده است. کشورهای اسلامی در طی چند دهه گذشته هر کدام به نوعی حضور نیروهای افراطی را در قلمرو خود تجربه کرده است. از مصر تا عربستان، سودان، لیبی، پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه و حالا دوباره افغانستان تجربه‌های کم و بیش واحدی از حضور این گونه گروه‌ها دارند. از این زاویه شاید انتقال اعضای تی‌تی‌پی به شمال افغانستان با هدف تغییر جغرافیای ترویسم و انتقال بحران در مناطق جدید باشد. احتمالا در پشت این نقل و انتقال علاوه بر اقتضائات محیطی و شرایط جنگی برای گروه‌های تندرو اسلامی اهداف عمدتا سیاسی و استخباراتی نیز نقش مهم داشته‌اند.

افراسیاب ختک، عضو پیشین مجلس سنای پاکستان در تازه‌ترین اظهارات خود به همین موضوع اشاره کرده و گفته است که «افغانستان هدف بازی‌های سازمان‌های جاسوسی متعددی است و توافق [صلح طالبان و آمریکا] دوحه بار دیگر این کشور را به مرکز تروریسم تبدیل کرده است.»

در همین حال سفیر پیشین ایران در کابل نیز در یک گفتگوی تلویزیونی به همین موضوع پرداخته و به تغییر جغرافیای تروریسم اشاره کرده است و مشخصا از «وزیرستان‌سازی شمال افغانستان» و تبدیل شدن این منطقه به «سیاه‌چاله تروریسم» سخن به میان آورده است.

این اظهارات از سوی اشخاص یادشده در حالی مطرح می‌شود که هر دو در طول سال‌های گذشته از کارگزاران اصلی هر دو کشور پاکستان و ایران در امور افغانستان بوده اند و آشنایی نزدیک با قضایای افغانستان دارند. اما این‌که چرا حالا به این موضوع پرداخته‌اند، احتمالا بیانگر نشان‌دهنده عمق استراتژی هر دو کشور در بحران است.

به نظر می‌رسد در این نقل و انتقال هر یک از طرف‌های درگیر در قضایای افغانستان اهداف خود را دنبال می‌کنند و برخی دیگر از همسایگان و کشورهای منطقه از پیامدهای منفی آن متاثر خواهند شد.

پاکستان به دنبال دور کردن اعضای تی‌تی‌پی از مرزهای خود و مشغول کردن آن‌ها در منطقه دیگر است. این موضوع برای پاکستان هم‌چنین نوعی مجاب کردن افکار عمومی نیز هست که گویا حاکمان جدید در افغانستان را مطیع خویش جلوه دهد.

برای گروه‌های تروریستی همسو با تحریک طالبان پاکستان نیز این اقدام می‌تواند یک فرصت عالی باشد تا بتوانند اهداف تروریستی خویش را از نزدیک در کشورهای آسیاسی میانه و حتی چین دنبال کنند و به راحتی به اکمال فعالان اسلام‌گرا بپردازند.

برای حکومت طالبان نیز انگیزه‌های زیادی در این زمینه وجود دارد که بیشتر به استراتژی هژمونی قومی و بنیادهای ایدئولوژیک این گروه بر می‌گردد.

علاوه بر اهداف پیدا و پنهان طراحان انتقال طالبان پاکستانی به شمال افغانستان، مردم غیر پشتون افغانستان و کشورهای آسیای میانه و منطقه از پیامدهای منفی آن متاثر خواهند شد. از همین رو بسیاری از کشورهای منطقه و هم‌چنین گروه‌های سیاسی مخالف طالبان به شدت از وضعیت به وجود آمده ابراز نگرانی کرده‌اند.

اخیرا ضمیر کابلوف نماینده روسیه در امور افغانستان به تازگی به طور بی‌سابقه از شیوه حکومتداری طالبان انتقاد کرده است و به نظر می‌رسد که او بیشتر نگران تغییرات محیطی تروریسم است تا حق تحصیل و آزادی زنان و اقوام افغانستان.

به خصوص اگر ادعای مطرح شده از سوی برخی از تحلیل‌گران مبنی بر همراهی و رضایت ایالات متحده از تغییر جغرافیای تندروی مذهبی از جنوب آسیا در مرزهای آسیای میانه صحت داشته باشد، باید اذعان کرد که این قضیه پیچیده‌تر و بزرگ‌تر از آن چیزی است که وانمود شده است.

«ناقلین» جدید یا اهداف قومی طالبان

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

برنامه انتقال اعضای طالبان پاکستانی از وزیرستان به شمال افغانستان که گفته می‌شود به هزاران تن می‌رسد و اگر همراه با خانواده‌های خود به این منطقه منتقل شوند بدون شک ترکیب جمعیتی مناطق شمال را بر هم خواهند زد. انتقال اعضای طالبان پاکستانی به شمال و احتمالا به مرکز افغانستان چنان که ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان اشاره کرده است، تداعی‌کننده برتری‌طلبی قومی طالبان و خیلی از انگیزه‌های سیاسی دیگر این گروه است.

اولین چیزی که از این موضوع به ذهن متبادر می‌شود و اکثریت قاطع جناح‌های سیاسی مخالف طالبان و تحلیل‌گران بر آن انگشت می‌گذارند پروژه «ناقلین» است که در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در زمان امان الله خان به تصویب رسید و سکونت اقوام پشتون در مناطق شمال افغانستان را قانونی کرد. از آن زمان تاکنون حکومت‌های گذشته افغانستان این پروژه را با اهداف کم‌وبیش مشابه دنبال کرده‌اند. اکنون حکومت طالبان با سیاست قوم‌محوری که در پیش گرفته است می‌خواهد پروژه برهم زدن ترکیب جمعیتی شمال افغانستان را که عمدتا از اقوام غیرپشتون تشکیل شده‌اند به اتمام برساند.

در طی دو سال گذشته طالبان به صورت آرام و خزنده به غصب دارایی و زمین‌های مردم به بهانه‌های مختلف پرداخته‌اند و دست به کوچ اجباری در بسیاری از مناطق مرکزی و شمال افغانستان زده اند. در گزارشی که به تازگی از سوی شورای امنیت ملل متحد منتشر شده است برای نخستین بار به طور آشکار بر پشتون‌سازی افغانستان از سوی طالبان تاکید شده است.

گروه‌های مخالف طالبان بجز جناح‌های پشتون‌تبار در برابر موضوع انتقال اعضای طالبان پاکستانی به شمال واکنش‌های تندی داشته اند و آن را در راستای پشتونیزه کردن شمال افغانستان و تغییر در ترکیب جمعیتی آن عنوان کرده اند. اما به نظر می‌رسد بر هم زدن ترکیب جمعیتی و پشتونیزه کردن شمال تنها یک وجه این ماجرا است.

حکومت طالبان با این حرکت اهداف سیاسی مهمی نیز دارد. با انتقال اعضای تی‌تی‌پی به شمال افغانستان از یکسو پاکستان را راضی نگه می‌دارد و از سوی دیگر پایگاه اصلی مخالفان حکومت خود را در شمال افغانستان از بنیاد ویران می‌سازد.

رهبران مخالف طالبان

منبع تصویر، BBC Zoom Screen shot

شکست حکومت دور اول طالبان درست از شمال افغانستان کلید خورد و مقاومت علیه آن در همانجا شکل گرفت. برخی از تحلیل گران سفر چندروزه سراج الدین حقانی وزیر داخله طالبان به شمال و بازدید وی از دشت لیلی را نوعی حرکت نمادین و انتقام‌جویانه تلقی می‌کنند که می‌تواند اهداف سیاسی محوری انتقال طالبان پاکستانی را به خوبی تفسیر کند.

علاوه بر آن از این طریق کشورهای آسیای میانه را تحت فشار قرار می‌دهد تا در صورت لزوم با مهار کردن گروه‌های تندرو از این کشورها باج بگیرد و در جهت مشروعیت خود از آن استفاده کند.

سه سناریوی آینده شمال افغانستان

با توجه به پیچیدگی وضعیت در شمال افغانستان و تصمیم طالبان مبنی بر انتقال هزاران طالب پاکستانی در این منطقه و درهم‌تنیدگی زوایای این موضوع پرسش بزرگ‌تر این است که آینده شمال افغانستان چه خواهد شد؟

به نظر می‌رسد سه سناریوی اصلی برای آینده شمال افغانستان متصور است که در صورت تحقق هر یک از آن‌ها نه تنها شمال بلکه سرنوشت آینده افغانستان و تا حدی منطقه را متاثر خواهد ساخت.

تصور اغلب مبنی بر این است که اگر مخالفان طالبان و اقوام غیر پشتون افغانستان راهی برای شکستن انحصار پیدا نکنند، شمال و در نهایت افغانستان هم‌چنان در کام طالبان خواهد شد و تا حدی افغانستان یکپارچه به معنای استیلای قدرت تک قومی واقعیت پیدا خواهد کرد.

سناریوی دوم تقویت آهنگ تجزیه افغانستان به مناطق و نواحی کوچک‌تر است. «شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان» در اعلامیه مطبوعاتی که درباره انتقال طالبان پاکستانی منتشر کرده است برای نخستین بار و به صورت رسمی سخن از تجزیه به میان آورده است. بر اساس تلقی این شورا سیاست انکار و حذف طالبان نه تنها بر یکدست کردن افغانستان با محوریت یک قوم نمی‌انجامد بلکه سبب تشدید بحران و تنش‌های قومی و در نهایت تجزیه کشور خواهد شد.

احتمال سوم این است که افغانستان همچنان غرق در بحران و آشوب باقی بماند و بنیاد این بحران نیز بازی با کارت گروه‌های تروریستی و افراطی و گسترش عمدی تروریسم در منطقه باشد.