هفته هنر و فرهنگ؛ خبرشویی، آنها مردم‌اند و خبرنگاران در بند

زن
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

هنوز دو ماه نیست که اعتراض خیابانی مردم به ستوه آمده، بال گشوده است. در همین فرصت زندان‌ها پرشده، مادران و پدران سرگردان در خیابان‌ها؛ مادران در حاشیه خیابان‌های جنگی، هر لحظه یک شعر و یک غمنامه می‌سرایند. 

تصویر عمومی مردمی که حدود هشت میلیونشان بیرون از وطن‌اند، مردمانی اشک در چشم، که نمی‌توانند از درد بگذرند؛ حکایت زنان و محدودیت لباسشان را بر بال سیمرغی پرواز داد و الحق پاسخی گرفته که در تصور بعضی نبود. شعرها و سرودها، نمایش‌ها و ترانه‌هاشان هر روز سرخ‌تر می‌شود. خطوط ارتباطی هر لحظه هزاران پیام را نقل می‌کنند که از گنجنامه شعرفارسی صدها ساله سرمی‌کشد، و ترانه‌های مردمی میلیون‌ها نوجوان اهل امروز جهان. حتی کلماتی در طلب آزادی با تازه‌ترین ترانه‌های جهان درهم آمیخته.  

هر چه تصویر اجتماع مردان و زنان در جهان میدان گرفت و هزاران تن را با خود همراه کرد، در خانه زادگاه حکایتی دیگر گذشت. در یک روز، ده‌ها و صدها خبر می‌رسید تا بدانی جان جوانی و جان عزیزی به آفتاب پیوست، گورستان‌هایی که کریه می‌نمود و قرار بود باغ و بهشت شود، نه که گلستان نشد بلکه در این فاصله و کمتر کسی را به کسی اعتماد است. وحشت از سایه بید، هیبت پر تردید. 

کمابیش دوماهی است که مردم شاهد جنگی در شهرهای کوچک و بزرگ شده‌اند که در خیالشان دم به دم بزرگ‌تر و مهیب‌تر شود. از خبرهایی که گاه گاه از سوی حکومت می‌رسد پیداست که از نگاه برخی درگیری میدانی، در حقیقت دادگاهی است که رای عدالت شمول آن توسط یک بخش از این جنگ صادر می‌شود و گاه در کمتر از ثانیه‌ای حکم اعدام است. 

حکایت دو نسل

منبع تصویر، Ayam Ghadim

توضیح تصویر، حکایت دو نسل 

ارثیه شاعر   

دکتر افشین یداللهی شاعری جوان و نوشکفته، شش سال پیش در تصادفی ناگهانی صحنه زندگی را ترک کرد. یادگاری نهادی بود که هر بیت آن امیدی بود: 

چله به چله عشق را، از غم به شادی می بریم

حق خود از لبخند را، با اشک با خون می‌خریم 

هرجا سکوت کوچه ها، از ترس سنگین‌تر شود

یک آه هم گل می کند ، تا شهر رنگین‌تر شود

پروانه پشت پیله‌اش، حس کرد راهی هست و رفت

شاید به راه بسته هم، باید امیدی بست و رفت

شب از درون می پوسد و، با یک تلنگر می‌رود

دستان ما در بند هم، دور از تصور می‌رود

مردم، ناظر، خبرنگار و پخش کننده

منبع تصویر، No News

توضیح تصویر، مردم، ناظر، خبرنگار و پخش کننده

خبرشویی؛ اتهام جدید؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

افشین امیرشاهی در مقاله‌ای در روزنامه هم‌میهن توضیح می‌دهد خبرشویی، عنوان دیگری است که این روزها برای برخورد با کسانی که اخبار و گزارش‌‏های غیررسمی به‌خصوص رسانه‌‏های خارج از کشور را منتشر می‏‌کنند؛ یک تهدید جدید و یک محدودیت جدی در شیوه اطلاع‌رسانی. 

خبرشویی توسط دستگاه امنیت، بنا به نوشته این روزنامه نگار دردآشنا و صریح  شیوه‏‌ای که مسئولان امر با همان ادبیات خاص خودشان و به کاربردن کلید واژه‌هایی چون عناصر خارجی و شگرد مرتبطین برای ارتباط با بیگانگان به‌ کار برده‌ و گفته‌اند: در روش خبرشویی، عنصر داخلی، محتوای مورد نظر عناصر خارجی را برای آن‏ها ارسال نمی‌‏کند (تا مشمول جرم ارسال اطلاعات و همکاری با بیگانگان نشود) بلکه اخبار و اطلاعات را در پایگاه‏‌های مشخص و از‌پیش‌هماهنگ‏ شده با طرف خارجی قرار می‌‏دهد تا مورد بهره‌ برداری طرف خارجی قرار گیرد. 

به‌ گفته او: بسیاری از مردم هر روز اتفاقاتی که در کوچه و خیابان رخ می‌‏دهد را در شبکه‏ های اجتماعی قرار می‏‌دهند و خبرهای رسانه‏ های خارجی را بازنشر می‌کنند. آیا می‏‌توان با همه آنها برخورد کرد؟ این مسئله طبیعی است چون فیلم‏های اعتراضات و اظهارات منتقدان در رسانه‌های داخلی بسیار کمتر بازتاب پیدا می‏‌کند و درمقابل دست رسانه‏‌های فارسی‌ زبان خارج از کشور برای پوشش اخبار و وقایع روزهای اخیر بازتر است.

 مادری که از مزار پسر دور نمی شود

منبع تصویر، Socail Media

توضیح تصویر،  مادری که از مزار پسر دور نمی‌شود

اما مردم‌اند

احمد غلامی، داستان‌نویس در سرمقاله شرق نوشته: مردم را نباید انکار کرد. انکار مردم به بازگشت خشونت بار آنان می‌انجامد. گیرم این مردمی که پا به خیابان گذاشــته و اعتراض می‌کنند، همه آن مردمی نباشند که وجود دارند؛ اما مردم‌اند. مردمی که پیش از این وجود نداشــتند و اگر وجود داشتند، دیده نمی‌شدند. مردمی بسیار متفاوت از آن جماعتی که دولت تصورشــان را دارد. دولتها آنقدر گرفتار مســائل خویشاند که قادر نیســتند که مردم درحال تغییر را ببینند وحتی اگر ببینند قادر به درکشــان نیســتند. 

به نوشته این نویسنده: از اینرو است که در مواجهه با چنین مردمی دســت به انکار آنان می‌زنند.اما نمی‌تواننــد نســبت‌های وجودی خود را با نســبت‌های آنان «مــردم» ترکیب کنند. البته این شــکاف یا شــقاق بین دولت و مردم همواره وجود داشــته اســت. حتــی دولتهایی که با رأی حداکثــری مردم روی کار آمده‌انــد صرفا نمایندگان و مجریــان مــردم بوده‌اند نه خود مــردم و بیشــتر از هر چیز نه نقش شمردن را ایفا می‌کردند. با ایــن وصف، وضعیت بــرای دولتهایی که بدون رأی چشــمگیر مردم بر ســر کار می‌آیند سخت‌تر اســت؛ خاصه اگر این دولتها با اعتراضات مردمی مواجه شــوند. 

او تاکید کرد که: ایــن نکته مهم اســت اما تعیین کننده نیســت؛ چراکه رئیس دولت می‌توانســت بعد از روی کارآمدن خطــاب به مردمی ســخن بگوید کــه نامرئی‌اند اما وجود دارند. دولت رئیســی نه تنهــا چنین کاری نکــرد بلکه فرصت را مغتنم شــمرد تا مطالبــات ایدئولوژیک چهره‌ها و جریانات سیاســی را محقق ســازد که از حامیان دولت بودند؛ مطالباتی همچون تفکیک جنسیتی و تقویت هرچه بیشــتر گشت ارشاد. 

فشنگهای شلیک شده به خانواده‌های اعتراضی

منبع تصویر، Socila Media

توضیح تصویر، فشنگهای شلیک شده به خانواده‌های اعتراضی

پلیس به هیچ وجه تایید نمی‌کند 

در اطلاعيه‌های پیشین پلیس نوشته شد: «پليس به هيچ عنوان رفتار خشن و غيرمتعارف را تاييد نمي‌كند و مطمئنا با عوامل متخلف برابر ضوابط برخورد قانوني خواهد شد».

هر چند مسوولان انتظامي تلاش كردند كمي از التهاب فزاينده در افكار عمومي کاسته شود، اما واقعيت آن است كه ابهامات فراواني درخصوص چرايي شكل‌گيری اين تصاوير خشن در فضای عمومی جامعه شكل گرفته است كه نمیتوان نسبت به آن بی‌تفاوت بود. اينكه چرا به نيروهای انتظامی ايران آموزش‌های لازم برای برخورد حرفه‌ای با تجمعات اعتراضی داده نشده و چرا نظارتی بر عملكرد اين نيروها وجود ندارد؟  

پیشتر سعیدرضا عاملی، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در یک گفتگو با تلویزیون ایران گفت که «ما در شورا هیچ مصوبه‌ای تحت عنوان گشت ارشاد نداشتیم». 

آقای عاملی گفته مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی «در مقوله حجاب کیفی و در حوزه شناخت و تعلیم و تربیت جوانان و اقناع افکار عمومی» است. 

فرمانده سابق نیروی انتظامی پیشتر گفته بود که تشکیل گشت ارشاد با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد هم در هفته‌های اخیر گفته بود که «شورای عالی انقلاب فرهنگی یک مصوبه درباره گشت ارشاد در مرحله ابلاغ دارد.» 

تایید و تکذیب‌های مدام بین مدیران دولتی و غیردولتی، اعتماد عمومی را کاهش می‌دهد. فقط عکاسان و فیلمبرداران می‌مانند.

پدر و مادر حسین رونقی

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، پدر و مادر حسین رونقی در برابر زندان اوین

دردسرهای یک فعال سیاسی 

خبر رسید که پدر حسین رونقی (زندانی سیاسی) در حالی که در برابر زندان اوین بست نشسته بود، سکته قلبی کرده و راهی بیمارستان شده. این خبر را حسن رونقی، برادر حسین اعلام کرد.

پیشتر حسن عکسی از مادر و پدر خود درمقابل زندان اوین منتشر کرده و نوشته: «پدر و مادرم بیش از بیست روز است صبح تا شب را جلوی زندان انتظار می‌کشند تا خبری از حسین بگیرند.»

اما مهمتر این که در همه مواقعی که رونقی را مردم دیدند، از وی استقبال کردند. از وی به عنوان یک مبازه ثابت قدم یاد کردند که به هیچ معادله و معامله‌ای تن نمی‌دهد. حضور فعال و جسورانه وی که در سال‌های اخیر با حمایت مبارزان سیاسی علیه جمهوری اسلامی از وی شخصیت آشنایی برای مراکز مدافع حقوق بشر ساخته است، در کنار زندان‌های طولانی و انفرادی اعضای خانواده را هم به حمایت کشانده است.

در بخش‌های مختلقی از مبارزه خود، پدر، مادر، برادر ، بستگان و  وکلای دعاوی را در کنار داشته است به ترتیبی که گرفتار حبس و آزار توسط ماموران و زندانبانان شده. 

آخرین تحولات، در پرونده وی ، چند بار محکومیت به زندان، عمل جراحی و از دست دادن کلیه به دنبال داشته، چنان که  شکستگی پاهای او، با تایید پزشکان به جای خطرناکی رسیده و در یک بخش شایعه کردند که وی از کشور گریخته و بدنبال آن، خودش اعلام داشت که توسط جمهوری اسلامی ربوده شده است. 

حمایت شاهزاده رضا پهلوی از فعالیت‌های وی و تجلیل از چند بار حضور او در شبکه‌های مخالف جمهوری اسلامی، وی را در موقعیت‌های دشوار قرار داد. از نظر وزارت اطلاعات ایران این‌ها همه گناه بزرگ است، که دوباره فرصتی ادامه فعالیت سیاسی را از وی گرفت اما باز راه‌هایی گشوده شد  که از آن جمله است حضور وی همراه با مسیح علی نژاد و سیما ثابت در یک برنامه گفتگو است.

نیلوفر حامدی و الهه محمدی 

منبع تصویر، Socail Media

توضیح تصویر، دو خبرنگار در دام: نیلوفر حامدی و الهه محمدی  

روایتی دیگر از پرونده‌های امنیتی

نیلوفر حامدی، و الهه محمدی عکاس و خبرنگار جوان و پرحرارت، وقتی احضار شدند آرام بودند و با دل مطمئن رفتند به دادگاه. به نوشته یک روزنامه نگار قدیمی، اعلامیه مشترک وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه درباره پرونده این دو خبرنگار عاشق، نگاه ها را به سوی آن دو تن جذب کرد. بیانیه‌ نهاد‌های امنیتی کشور که منتشر شد، به سرعت برق و باد در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی بازتاب پیدا کرد و ترند شد.

در این میان بسیاری از فعالان سیاسی، نمایندگان مجلس، استادان علم ارتباطات و رسانه نیز نسبت به ابعاد گوناگون این بیانیه واکنش نشان داده و خواستار روشن شدن ابعاد پنهان ماجرا شدند. از جمله این افراد علیرضا بیگی، نماینده مردم تبریز در مجلس یازدهم است که با طرح این پرسش که مگر این خبرنگاران خبر کذبی را منتشر کرده‌اند که چنین اتهاماتی به آنها وارد شده، گفت: «حق آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات در قانون اساسی تضمین شده و هیچ فردی را به سبب بیان واقعیت‌ها و تلاش برای گردش اطلاعات نمی‌توان مورد پیگرد قرار داد.»

در همان زمان حقوقدانانی چون کامبیز نوروزی و نعمت احمدی نیز اعلام کردند بیانیه منتشر شده، دیدگاه یک نهاد غیرقضایی است و تا زمان ارایه مدارک مستند و اثبات اتهامات هیچ معنای خاصی ندارد.

با گسترده‌تر شدن واکنش‌ها و طرح پرسش‌های مستمر از سوی کاربران ایرانی و اقشار گوناگون، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران نیز با انتشار بیانیه‌ای نسبت به موضوع واکنش نشان داد و ایراد این اتهام که خبرنگاران یاد شده برای آموزش بدیهیات روزنامه‌نگاری به خارج از ایران رفته و در کلاس‌های روزنامه‌نگاری شرکت کرده‌اند را «توهین به شعور مخاطب و جامعه روزنامه‌نگاری» ارزیابی کرد و نوشت: «بیانیه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است که همه ما روزنامه‌نگاران متهم و حتی مجرم هستیم»

در گزارشی درهمین باره شرق از قول غلامحسین کرباسچی مدیر مسوول روزنامه هم میهن نوشت کار کردن رسانه‌ها در فضای امنیتی آسان نیست. مهدی رحماینان مدیر روزنامه شرق تاکید کرده بود که نیلوفر حامدی از ابتدا تا انتهای این موضوع با او هماهنگ بود

مهرداد احمدی شیخانی هم در مقاله اعتماد تاکید کرد: پیش‌بینی این وضعیت دشوار نبود، اما با وجود آنکه مشهود بود چه رخ خواهد داد، اصرار بر این بود که حتما چنین شود و از دلش تورم لجام‌گسیخته، افزایش روز به روز قیمت‌ها، بن‌بست در مذاکرات برجام و حالا بدتر از همه، آنچه در خیابان‌ها می‌گذرد به دست آمده. بارها دلسوزانی بوده و هستند که هشدار داده‌اند که به این روش نمی‌توان کشور را اداره کرد و در مقابل حاکمیت اصرار داشته که به همین شیوه کشور را اداره کند و حتی امروز که گل‌ درشت‌ترین نقشِ حاصل از این ترسیمات دیده می‌شود، همچنان اصرار هست که این روند ادامه یابد. در ادامه مقاله‌ آمده : اما آیا واقعا دره را در روبرو نمی‌بینیم؟ نمی‌دانم آیا هنوز فرصتی باقی مانده یا خیر، ولی عقل سلیم حکم می‌کند که به ‌جای فشار دادن پدال گاز، با تمام توان بر پدال ترمز فشار بیاوریم، شاید از افتادن به دره جلوگیری شود.

دو رویکرد دو نتیجه

عباس عبدی در مقاله خود در اعتماد بیانیه دو نهاد امینتی را تشریح کرده و نوشته رویکرد بیانیه این است که این وضعیت محصول توطئه‌های بیرونی و به‌طور مشخص برنامه‌های رسانه‌ای فرامرزی است. گرچه وجود ضعف‌ها و کاستی‌های داخلی را رد نمی‌کند، ولی آنها را موثر در موضوع نمی‌داند و یک مساله یا موضوع فرعی می‌داند. رویکرد مقابل، دقیقا در جهت عکس است.

نویسنده رویکرد اول را چنین تعریف کرده که: باید فیلتر کرد، پارازیت انداخت، روزنامه‌ها و رسانه‌های وابسته را تقویت کرد، امکانات فراوان به شبه‌رسانه‌های بوق‌واره اختصاص داد. رسانه‌هایی که اخبار و گزارش‌های آنان به درد مردم نمی‌خورد و در خدمت «جنگ روایت‌ها» و مطلوب مقامات بالادست است و هیچ اعتبار و اعتمادی برای حقیقت و مردم ایجاد نمی‌کند، در نتیجه مردم نیز هنگام نیاز، با عبور از فیلترینگ و به جان خریدن امواج پارازیت از موانع می‌گذرند و به اخبار شبکه‌هایی دسترسی پیدا می‌کنند که آن نیز مشکلات خود را دارد و حقیقت و مجاز را باهم مخلوط می‌کنند.

رویکرد دوم دقیقا برعکس عمل می‌کند. نه طرفدار فیلترینگ است و نه پارازیت و اصولا کاری به رسانه‌های فرامرزی یا به قول بیانه‌نویسان رسانه‌های وابسته به سیا و... ندارد، چون طرفدار حقیقت است و معتقد است که می‌توان با تکیه به رسانه‌های داخلی و رقابتی کردن آنها، نیاز رسانه‌ای مردم به حقیقت را در چارچوب قانون و عرف جامعه ایران تامین کرد.

نیمی از موسیقی زنان حذف شد

منبع تصویر، Internet

توضیح تصویر، نیمی از موسیقی زنان حذف شد

در حالی که بخش تئاتر و سینما با توجه به تظاهرات و آگاهی عمومی از آن عملا در عمل خالی مانده، کنسرت‌های موسیقی هم به اندازه زیادی مبتلا به منع شرعی و تعطیل برنامه‌ها شده است.

در این بخش به خصوص ممنوعیت نیمی از ارکستر و آواز زنان، عملا حذف شده است. این تحول از دولت خاتمی رشد گرفت.

پدرام پهلوان‌نژاد در گزارشی پژوهشی درباره ممنوعیت آواز زنان در ایران نوشته: نوزاد از زمانی که به دنیا می‌آید در آغوش مادر و با صدای لالایی او احساس امنیت می‌کند؛ اگر به رسومی که در سنت و آوازهای محلی ما موجود است نگاه کنیم، آواز لالایی مادران نقش بزرگی در رشد آنان دارد. بعدها آهنگسازان از این آوازهای محلی اقتباس کرده و الهام گرفته و خوانندگان از این لالایی‌ها، ترانه‌های کودکانه خوانده‌اند. وقتی در این فرهنگ هر کودکی با صدای مادرش رشد می‌کند و موسیقی تا این حد در تار و پود زندگی همه ماست، نمی‌توان صدای زنان و مادران را از جامعه حذف کرد.

اما مدتی است که به دلیل حذف صدای زنان، خواننده‌های مردی در بستر موسیقی به وجود آمده‌ که کاملا زنانه می‌خوانند؛ تنها به این دلیل که به صدای زنان اجازه شنیده شدن داده نمی‌شود و این در صورتی است که در دیگر رشته‌ها اعم از بازیگری و گویندگی و... زنان به راحتی فعالیت می‌کنند.

به‌گفته این او: در یک جامعه سالم نمی‌توان جدایی ایجاد کرد.

این بار دولت موافق است

مریم آموسا روزنامه‌نگار و نویسنده در گزارش در اعتماد با عنوان لالایی‌ها را خاموش نکنیم نوشته:

این روزها پیوسته شعر «خانه‌ام ابری است» نیما را با خودم مرور می‌کنم: «خانه‌ام ابری است/ یکسره روی زمین ابری است با آن/ از فراز گردنه خرد و خراب و مست/ باد می‌پیچد»

و هر بار که به یاد این شعر می‌افتم؛ نقاشی‌ای که پرویز کلانتری از این شعر به تصویر کشیده در برابر دیدگان قرار می‌گیرد و بیش از گذشته مرا به فکر وامی‌دارد.

نویسنده تاکید کرده: با اینکه این شعر را نیما در دهه‌های دور سروده است اما بیشتر آثار تجسمی که در این روزگار خلق می‌شوند و اتفاقا خالقان بسیاری از این آثار، بی‌نام و نشان‌ها هستند، گویی به استقبال این سطر نیما رفته‌اند و در شبکه‌های مجازی آثاری که چنین حال‌وهوایی دارند، می‌چرخند و در برابر دیدگان مخاطبان جا خوش می‌کنند و اتفاقا قابلیت این را دارند که کارشناسان هنری و اجتماعی را کنار هم بنشانند تا ساعت‌ها درباره‌شان بحث و گفت‌وگو کنند.

گفتگوهایی که در این هفته درباره جشنواره تجسمی فجر نشان داد که هنرمندان با برگزاری آن مخالف اند با این تاکید که در شرایط حاضر مملکتی وقت جشنواره نیست. و نکته این که دولت از قرار معلوم برگزاری جشنواره را لازم می‌‌‌دانند.