فرهنگ و هنر در هفته گذشته؛ نوبل و نرگس، سکوت کاغذی، شادسازی با رقص مردانه، توفان در تلویزیون و سینما، مرگ فردوس و آتیلا

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

فیلم کمدی «هتل» در یک هفته با فروش ۱۱ میلیارد تومان رکوردی بی‌‌نظیر به جا گذاشت. نمایش «تئاترال» هم رکود پنجاه ساله خود را شکست اما بازیگران آواز و رقص را به مردان واگذار کردند تا قانون حجاب و عفاف مراعات شود.

نیوشا طبیبی در اعتماد نوشت خطر نزدیک است. نه در پژوهش و ثبت و گسترش فرهنگ‌هاي بومی موفق بوده‌ايم و نه در اعتلای فرهنگ ملی. نداشتن سياستي مشخص، سبب شده كه افراد مستعد و خلاق و هنرمند، ‌هر يك به گوشه‌اي بخزند و عرصه را به توليد‌كنندگان آثار مبتذل و بي‌ارزش واگذارند و نتيجه آن تخفيف و تنزل سليقه عمومی.

هرمز شریفیان در مقاله هم میهن نوشت: با نگاهی گذرا به شبکه‌های اجتماعی و آنچه در فضای جامعه می‌گذرد، به‌راحتی قابل دریافت است که روایت تکراری رسانه‌های دولتی از آنچه بر آرمیتا گذشته، چندان افکار عمومی را قانع نکرده است و با وجود برملا نشدن مستندات و عدم نمایش کامل فیلم‌های دوربین‌های مدار بسته مترو، افکارعمومی، پیشاپیش قضاوت خود را کرده و جریان حاکم را مسئول آنچه بر آرمیتا گذشته، می‌دانند.

احمد غلامی در سرمقاله شرق نوشت ناکارآمــدی نهادهــا و خودارجاعی آنان چیــزی جز حکمرانی خودخواهانــه نیســت. یعنی نهادهــا و مراکزی که قدرتشــان را از مــردم گرفته اند بیش از آن که در خدمت تــوده و بازتاب قدرت و مطالبات آنان باشند، سود با منفعت حاصله از این قدرت را به خود ارجاع می دهند. «درواقع به تعبیر شورشــیان زاپاتیســتا در چیاپاس به جای مطیعانه فرمان دادن،عده ای فرمان صادر می کنند».

نقش هفته: پرنده در قفس

توفان در تلویزیون و سینما

فیلم نیوز، «توفان» را در فروش ناگهانی فیلم‌های خنده دار دید. اما توفان اصلی وقتی بود که محمد سرافراز، رییس پیشین رادیو تلویزیون بی هیچ تردید گفت که این تلویزیون صدای مردم نیست و نه آن چه که مردم می‌خواهند.

در گفت‌وگوی فريدون جيرانی با ابوالحسن داوودی هم سخن بدان جا رسید که اعتماد مردم از تلويزيون سلب شده است. در این گفت و گو این جمله به یادماندنی شد «اگر صداوسيما در مقطعی و تنها با دو شبكه مخاطبان انبوهی را به خود جذب مي‌كرد، اما امروز فضای لجبازی است، فلسفه «هميني كه هست» است؛ فلسفه اين است كه چيزي كه ما مي‌گوييم به هر ترتيب شما بايد بپذيری. ما سال‌هاست روزبه‌روز، هفته به هفته و ماه به ماه داريم امكان گفت‌وگو و اجزای آن را از دست مي‌دهيم. جامعه در شرايطي ممكن است از سر ناچاري سكوت بكند اما…

گوینده تاکید می‌کند که «اين سكوت خطرناك‌تر از هر گونه حركتي است كه ممكن است در آن لحظه به وجود بيايد، چون اثرات بعدي دارد و ما زمينه‌هايش را به شكل زنجيره‌ای در همين اتفاقات سياسي از دوران ۸۸، بعد ۹۶ و بعد ۹۸ و بعد جريان مهسا كه اتفاق افتاد، مي‌بينيم. اين به آن معناست كه ادامه‌دار خواهد بود.»

از متن همین گفتگو بخوانید درباره تفاوت‌هایی که در همین صدا و سیمای جمهوری اسلامی رخ داده «اينكه شما با مجموعه‌اي روبرو شويد كه نه تنها رشد نكرده بلكه عقب رفته و برگشته به همان فضايي كه پونز در پيشاني خانم‌ها فرو مي‌كردند. كه مثلاً روسري سرش كند فاجعه است. عملاً شما هيچ چاره‌اي نداريد به جز اينكه يا ترك ميدان كنيد يا وارد ميدان شويد.»

نمایش نیم قرن بنگاه تئاترال

نمایش بنگاه تئاترال در سال‌های پیشین با هنرمندانی چون عزت‌الله انتظامی ، فرزانه تاییدی، محبوبه بیات، اسماعیل داور فر، محسن جابری، سروش خلیلی، رضا کرم رضایی، محمد مطیع، ایرج راد، نازی حسنی … کار شد.

در اجرای سال ۹۶ ایرج راد، سعید امیر سلیمانی، فرزانه کابلی، امین زندگانی، میرطاهر مظلومی، محمود بصیری و گروهی در نمایش بودند. برنامه را جمشید مشایخی افتتاح کرد به یاد همصدایی‌اش با تئاترال.

همین نمایش درسال ۹۷ در تماشاخانه سنگلج به صحنه رفت و معادل ۲۹۰ میلیون تومان (به قیمت قدیمی پول) جواب داد و رکورد فروش نمایش‌های سنگلج را در طول ۵۲ سال شکست. و بار سوم هادی مرزبان نمایش بنگاه تئاترال با پنجاه سال سابقه را روی صحنه برد.

این تئاتر که فضایی کمدی دارد با بهره از شیوه اجرای نمایش‌های ایرانی به صحنه رفت. در اجرای این اثر نمایشی بارها تغییراتی در گروه بازیگران رخ داد. اثری به یادماندنی که پنجاه سال قبل به صحنه رفت و اعتبار بسیار فراهم آورد و یکی از مشهورترین نمایشنامه‌های سنتی توسط علی نصیریان رخ نمود. و هر وقت نمایش داده شد هزاران نفر دیدند و در سال های نخستین صدای خوش علی نصیریان جلوه دیگر به نمایش می داد. در آخرین نمایش موسیقی کار علی المعی است و خواننده محمد حشمتی.

بازیگران این بار مجید ‌مظفری، علی ‌فتحعلی، رسول ‌نجفیان، داوود ‌فتحعلی ‌بیگی، محمود ‌بصیری، محمدهادی ‌عطایی، کوروش رخشنده پی ... بودند اما همه نرقصیدند، شاید هم تا آخرین روز چنین قرار نبود اما…؟

نوازندگان این بار: ترومپت: عباس حیدری کمانچه: مهدی رضایی، کمانچه: سارا بابایی، تار: محیا محمودی راد، تار: صبا حسینی، سازهای کوبه‌ای و افکت: علی المعی.

در اولین اجرا سه نفر ساز زن از اول تا آخر نمایش در گوشه‌ای از سن نشسته‌اند تا هر وقت لازم شد بنوازند اما در اجرای امسال نوازندگان و رقصندگان زن تحلیل رفتند و مردانی (لابد برای حفظ عفت و عصمت) به جایشان گمارده شدند. این بار فرزانه کابلی چهره مهم باله و رقص و نمایش در صحنه نبود.

کمتر کسی را می‌توان سراغ داشت که در نیم قرنی که گذشت حداقل یکبار نمایشنامه‌ها و کارهای خنده دار «سیاه» قهرمان های معروف و محبوب نمایشنامه‌های «روحوضی» را ندیده باشد، اسماعیل بزاز از قدیمی ترین و شاید اولین «سیاه» باز ایرانی بود، سال‌ها پیش درگذشت، اما جای او و نام وی ماندگار شد. و بعد از او می‌توان توفیق ، اکبر نائب ، جعفر کماچی و مهدی مصری را نام برد.

علیرضا کاظمی هفته پیش، بعد از نمایش این هفته در تابلو تیوال نوشت: «به نظرم آن قدر در متن استاد نصیریان تغییر ایجاد شده بود که تئاتر از نظم و روال افتاد. هیچ خط سیری که بتوان با آن مخاطب را همراه تئاتر نگه داشت وجود نداشت و سعی شده بود که این نقص با دیالوگ های نسبتا شعاری فرد سفید پوش در بند جبران شود.»

سمیه مرجانی یکی دیگر از تماشاگران در دیوار تیوال نوشت: «نمایش را دیدم. شروع خلاقانه‌ای داشت و پر از آواز و رقص. بازی بی‌نظیر فتحعلی و مظفری بسیار لذت‌بخش بود و کلی کیف کردیم، آن قسمت را که بازیگران مرد نقش خانم رو بازی می‌کردند دوست نداشتم.»

محمد شکاری یزدی هم بعد از تماشا نوشت: «یک نمایش سیاه بازی فاخر. گاهی هم متلکی سیاسی پرتاب می شود. رقص و آواز زنده، تنها مبدل پوشی که مردان رقصنده و یا مردانی که لوندی می‌کنند لباس زنانه می پوشند، آزار دهنده است. به امید روزی که حرکات موزون برای زنان ممنوع نباشد.»

این گوریل غمگین

کسی برای یک گوریل غمگین کاری نمی‌کند با کارگردانی مجید شکری و بازیگری مرتضی ‌دلداده، سیده ‌زهراحسینی، مریم ‌معصومی ‌نژاد، سارا رضایی، بنیامین ‌صیادی ‌نیا و مجید شکری و بازی دهنده عروسک مریم ‌معصومی ‌نژاد.

محمدحسن خدايي در گزارشی در اعتماد فضاي انتزاعي این نمايش را تشریح می‌کند که پرداختن به سازمانی بوروکراتیک است و وظیفه‌اش متحول کردن انسان‌های به بن بست رسیده، يادآور انبوه آثاري است كه تلاش دارند يك جهان اتميزه و فاقد چشم‌انداز روشن را بازنمايي کنند.

نگار عبادی از میان تماشاگران، در تیوال نوشته: «بعضی از شوخی‌های کار رو دوست داشتم و بامزه بود ولی دیالوگ‌ها و داستان جای کار بسیار بیشتر داشتن و بهتر بود پخته و قوام یافته تر نوشته و اجرا میشد. دو بازیگر آقا توانستن مخاطب را با خودشون همراه کنند هرچند صحنه های احساسی چه در متن چه در اجرا اصلا مورد پسند نبود. قسمتی که راهنما و داوطلب نمی توانستند از هم جداشوند خوب طراحی شده بود و به لحاظ اجرا و اکت بدنی هم خیلی خوب بود. بازیگری که ابتدا نقش راهنما داشت زیاد از حد حرکت های ورزشی انجام می داد.»

محمدصادق داورزنی هم نوشت: «از تئاتر و فیلم‌های دیالوگ محور که با ریتمی کند هم همراه باشد متنفرم. اما این نمایش که اتفاقا با دیالوگ های پرسش و پاسخ محور که با ریتمی کند همراه بود سوپرایز کرد و اصلا متوجه گذر زمان نشدیم از خود پرسیدیم می‌توان زندگی را متحول کرد؟ پس تکلیف خاطرات چه می‌شود؟»

مجله این هفته: آزما

در پیشانی مصاحبه‌ای با مصطفی ملکیان، با عنوان «نیم قرن نیم قرن در جستجوی حقیقت» از قول او نوشته شده: «انسان و جامعه‌ای که بخواهد زندگی خوش و بهروزانه‌ای داشته باشد باید به عقلانیت و معنویت برسد و این معنویت هم، معنویت بودایی، یهودی یا مسیحی و یا اسلامی نیست بلکه معنویتی ورای همه این هاست.»

آقای ملکیان در اشاره به اعتراض‌های سال پیش گفت: «حرکتی که خانم‌ها شروع کردند، یک حرکت اعتراضی است و اولین نقطه اعتراض آن‌ها این است که چرا از حقوق خودشان محرومند و حقوق آن‌ها به صورت سیستماتیک تضییع می شود و چرا در عمل با مردان برابر نیستند اما نکته مهم‌تر از این‌ها وجود مردسالاری در جامعه است که از دیرباز در این کشور حاکم بوده و امروز هم هست یعنی پدرو برادر و شوهر همواره مطرح هستند اما زنان نه.»

مدرس با سابقه منطق و علم تاکید کرده «این بحث تا حد زیادی مربوط به افکار عمومی است. که البته از این تفکر مردسالارانه و نابرابری فقط زن ها زیان نمی‌بینند و افکار پدرسالانه و نابرابری زن و مرد به مردها هم لطمه می‌زند چون یک بخش از جامعه عمال و آنگونه که باید کارآمد نیست و این نابرابری زن و مرد در افکار عمومی در هر سیستم و نظامی‌ سر جای خودش خواهد ماند و اعتراض زنها باقی خواهد ماند. مگر آن که تفکرکلی جامعه عوض شود.»

«در طول تاریخ همیشه این مردان بوده اند که گزارش خودشان را از جهان عرضه کرده اند. درواقع جهان وهرآن چه در این جهان می‌گذرد و وجود دارد از نگاه مردان تبین شده است و زن‌ها می‌گویند من هم حق دارم نگاه خودم را به جهان داشته باشم و گزارش خودم را از جهان بدهم و شما بیایید نگاه من را هم به جهان ببینید. متأسفانه این نگاه مردانه به جهان در سایر کشورها و نفکرات هم هست. در واقع این جهان مردان هستند که برساخته نگاه مردانه است».

هوشنگ اعلم سردبیر مجله در مقدمه نوشته: «جهان درآستانه دگرگونی است. نظم نوینی در حال شکل گرفتن است. نظمی که شیوه زندگی و اداره ی جهان را به گونه‌ای متفاوت با آنچه امروز می‌شناسیم تبدیل خواهد کرد. و این را می‌توان از آن چه در حال اتفاق افتادن است دریافت. نشانه‌ها بسیار است. نشانه‌هایی که می‌گوید رنسانسی در حال وقوع است. رنسانسی که جهان را دربرخواهد گرفت و خاستگاه این رنسانس این بار خاورمیانه است. در پهنه‌ای در جنوب سیاسی جهان. جایی که امروز آن را بخشی از جهان سوم می‌نامیم و در روند تکامل فرهنگ بشری ازدوران غارنشینی تا قرن‌ها خاستگاه فرهنگ و تمدن بوده است و این بارهم انگار جوانه‌های تغییر درهمین رستنگاه سبز خواهد شد».

در شروع، نداعابد مدیر روزنامه با عنوان «از عزاداری اینترنتی بیزارم» مقدمه‌ای نوشته و چند تنی از: «الواح هخامنشی درهاله ابهام، ابراهیم گلستان، هنرمند همیشه معترض و کیارستمی مشغول کار است.»

پرونده‌های این شماره آزما: «روزگار ممل آمریکایی‌های حسرت به دل پارسی، زبان پالوده و ماندگار، گفت و گو با جلال الدین کزاری، ما کم آورده‌ایم خیلی، مقاله‌ای ازمحمودحسینی زاد، آخرین پناهگاه فرهنگ است در گفتگو با قطب الدین صادقی، این فقط یک نمایش است نوشتهعالیه یوسف فام، نگران زبان نباشیم خودمان را باخته‌ایم در گفت وگو با امید طبیب زاده و خالی شده‌ایم، از تهی خالی‌تر نوشته مریم مزروعی.

فردوس راست کردار رفت

پویا نبی در سوگ فردوس کاویانی درهم میهن نوشته است: «با پیروزی انقلاب، جمعی ماموریتشان را در دو مؤلفه تعریف کردند؛ نجات سینمای ایران و اعتلای سینمای متفکر و اندیشمند. پس تعدادی از سینماگران اندیشمند سینمای پیش از انقلاب در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ امکان بروز استعدادهای نهفته خود را یافتند که از جمله آنها فردوس کاویانی بود. اگرچه او فعالیت تصویری خود را با برنامه محبوب و پرطرفدار «محله برو بیا» آغاز و در آثاری همچون «رسول پسر ابوالقاسم» ساخته داریوش فرهنگ، «پرونده» ساخته مهدی صباغ‌زاده و «آن سفرکرده» ساخته احمد نیک‌آذر هم ادامه داد.

فردوس کاویانی که همین هفته رفت، در سال ۶۴ در «اجاره‌نشین‌ها»، ساخته داریوش مهرجویی و سریال «آینه» غلام‌حسین لطفی نقش گرفت. فیلم مهرجویی فروش حیرت‌انگیزی در سالن‌های سینما کرد و سریال آینه یکی از محبوب‌ترین ها. بیشتر نقش‌ها فرعی بودند ولی این هنر فردوس کاویانی بود که در مرتبه نخست آن نقش‌ها را پررنگ می‌ساخت و دوم روحی از زندگانی در کالبد آنها می‌دمید؛ نمونه عینی و اعلای آن بازی در نقش تابان‌پور در فیلم سینمایی «سگ‌کشی»، ساخته بهرام بیضایی بود.

نویسنده در پایان مقاله نوشته: «اگرچه در کارنامه هنری زنده‌یاد فردوس کاویانی همکاری با کارگردانان شاخصی همچون داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، مسعود جعفری‌جوزانی، هادی مرزبان و یدالله صمدی دیده می‌شود اما باید اعتراف کرد که او به اندازه‌ لیاقت و دانش‌اش در هنرهای تصویری ایران دیده نشد، کاویانی یکی از بهترین و مسلط‌ترین بازیگران نسل خود بود، که نقش‌ها را زندگی می‌کرد.»

با هم رفتند

شــرق در گزارشی از درگذشت آتیلا پسیانی نوشت: «درســت ۴۱ ســال پیش یکی از مجموعه‌هــای موفق تلویزیون «محله برو بیا» به کارگردانی داریوش مودبیان و نویسندگی بیژن بیرنگ بود. مجموعه ای که در قالب نمایــش، مفهوم قانونمندی را آموزش مــی‌داد، با بازیگرانی که نخستین قدم‌هایشان را در این مجموعه برداشتند و حالا این محله خلوت‌تر از همیشــه شده است. رضا ژیان و فردوس کاویانی رفتند و به فاصله کوتاهی آتیلا پسیانی.»

مادرش جمیله شیخی، یکی از بازیگران موفق ســینما، تئاتر و تلویزیون، او را با خود برد و از دانشــکده هنرهای زیبا در رشــته کارگردانی و بازیگری تئاتر فارغ التحصیل شد. آتیلا پســیانی پیش از هر چیز به واســطه حضور مؤثرش در تیاتر جلوه کرد. بازیگران بســیاری را آموزش داد. گروه تئاتر بازی به سرپرســتی او و همسرش از سال ۱۳۶۸ با هدف ایجاد یک گروه تجربی که ادامه دهنــده راه کارگاه نمایش و آغازگــر تئاتر تجربی در ایران بود، تأسیس شد.

در یکی از مراسم تجلیل از آتیلا پسیانی، رضا کیانیان در مورد رفیق دیرینه‌اش گفت: «آتیلا حلقه مفقــوده در تئاتر ما را پُر و دو نســل را به هم وصل کرد. اگر او نبود، شاید این تئاتر امروز چنین نبود. تئاتر تجربی با کوشش‌های آتیلا شکل گرفت. او هرگز و با وجود موانع بسیار، از رو نرفت با اینکه خیلی فحش خورد، به کارش ادامه داد است. آتیلا در تئاتر ما یک پدرخوانده بود و باید قدرش را دانست.»

محمــد چرمشــیر، نمایشنامه نویس و دوســت و همکارش هم با اشاره به شــروع همکاری خود با پسیانی از دهه ۷۰، گفت: «می‌خواهم شــرح حالــی از ناعدالتی ها درباره آتیلا پســیانی ارائه کنم. هر وقت ظاهــرا همه چیز برای مــا خیلی خوب بــود، با تعجب می‌گفتیم یک جای کار می‌لنگد و این در بین ما به یک شــوخی بدل شد.»

رضا صالمی هم در «هم میهن» با شمردن نقش‌های ماندگاری از آتیلا پسیانی در سینما گفت: «اما آتیلا پسیانی، بازیگر تئاتر بود. از آنجا آمده بود، همواره به تئاتر تعلق داشت و بسیاری از بازی‌های درخشانش در صحنه تئاتر رقم خورد که نیازمند تحلیلی مستقل است. سینمای ایران، یکی از بهترین بازیگران میانسال خود را از دست داد. ۶۶ سالگی می‌تواند زمان شکوفایی یک بازیگر باشد اما سرطان، فرصت این شکفتن را از او گرفت.»

کارتون هفته؛ مطبوعات

روزنامه نگار شرم زده

روزنامه نگاری که از شرم زیر آب سر می کند از آن روست که چرا عکس یک ایرانی را که جایزه نوبل صلح به او تعلق گرفته، نتوانستند منتشر کنند، الا یکی دو تا با تیتر کوچکی در گوشه صفحه اول.