«هزار و یک فریم»؛ شهرزاد، آقای کارگردان و دختران مشتاق بازیگری

هزار و یک فریم ساخته مهرنوش علیا

منبع تصویر، BERLINALE

توضیح تصویر، فیلم سوء‌استفاده از قدرت را به عنوان مایه اصلی خود معرفی می‌کند
    • نویسنده, محمد عبدی
    • شغل, نویسنده و منتقد فیلم
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۴ دقیقه

«هزار و یک فریم» ساخته مهرنوش علیا در بخش پانورامای هفتاد و پنجمین دوره جشنواره برلین نمایش دارد، تنها فیلم بلند ایرانی حاضر در جشنواره که به شکل زیرزمینی در داخل ایران ساخته شده است.

فیلم سوء‌استفاده از قدرت را به عنوان مایه اصلی خود معرفی می‌کند و زمانی را دستمایه قرار می‌دهد که یک فیلمساز شناخته شده فرضی - که ما تصویرش را تا سکانس آخر نمی‌بینیم و تنها صدایش را می‌شنویم- در حال تست گرفتن از دختران نوجوان و جوان برای بازیگری، رفته‌رفته نیت‌های جنسی خود را آشکار می‌کند.

مهرنوش علیا که در جشنواره برلین به عنوان فیلمساز ایرانی- آمریکایی معرفی شده، پس از فیلم‌های کوتاهی چون فرانک و شهرزاد، در اولین فیلم بلند داستانی خود سرنوشت زنان ایران را با سرنوشت شهرزاد و داستان‌های هزار و یک شب مقایسه می‌کند، جایی که فیلمساز پشت دوربین (شخصیت فیلم) فیلمنامه‌ای درباره شهرزاد نوشته و حالا به بهانه آن دختران جوان زیادی را گرد آورده تا در استودیوی خود از آنها تست بگیرد و در واقع قربانی کند.

فیلم شباهت‌های زیادی به سلام سینما اثر محسن مخملباف (۱۳۷۳) دارد، جایی که فیلمساز پشت دوربین به نظاره علاقه‌مندان مشتاقی می‌نشیند که می‌خواهند بازیگر شوند. در هزار و یک فریم هم با فیلمسازی روبرو هستیم که حالا این بار از علاقه دختران جوان در جلوی دوربینش سوء‌استفاده می‌کند. هر چه فیلم پیشتر می‌رود، باطن سلطه‌جو و ترسناک مرد بیشتر عیان می‌شود و دخترانی که برای پیگیری رویاهای خود در عالم بازیگری حالا پا به این استودیو گذاشته‌اند تا بخت خود را بیازمایند، رفته‌رفته با رفتار وقیحانه‌ای روبرو می‌شوند که به نقطه خشونت‌آمیزی می‌رسد.

هزار و یک فریم ساخته مهرنوش علیا

منبع تصویر، BERLINALE

توضیح تصویر، فیلم به شکل زیرزمینی در ایران ساخته شده و دخترانی که در فیلم می‌بینیم، حجاب اجباری ندارند

فیلم به شکل زیرزمینی در ایران ساخته شده و دخترانی که در فیلم می‌بینیم، حجاب اجباری ندارند. از این رو فیلم در فضای راحت‌تری پیش می‌رود که با درونمایه فیلم پیوند دارد، اما از طرف دیگر مضمون فیلم می‌تواند به عنوان مدرکی دال بر فساد در سینمای ایران، مورد سوء‌استفاده حکومت و تندروهایش قرار بگیرد؛ حکومتی که از ابتدای انقلاب تا به امروز با فاسد خواندن محیط سینمای ایران، در پی محدود کردن دست‌اندرکاران آن است، تا جایی که در اوایل دهه شصت برای هر فیلم یک ناظر اخلاقی تعیین می‌کرد تا روابط زنان و مردان را کنترل کند.

مهرنوش علیا در گفت و گویی با «هالیوود ریپورتر» درباره این فیلم می‌گوید: «برای من بازی و کشمکش قدرت (بین کارگردان و بازیگران آسیب‌پذیر) مهمترین چیز در این فیلم است. جنبش می- تو هم بخشی از آن است، اما فیلم درباره سوء‌استفاده از قدرت است، چیزی که می‌بینیم هر روز در دنیا، در سیاست و همه چیز بدتر می‌شود. مسأله قدرت و سوء‌استفاده از آن در جامعه امروز بسیار مهم است و من می‌خواستم دوباره به آن برگردم.»

مسأله علاقه به بازیگری و سوء‌استفاده از علاقه‌مندان، چیزی مختص به ایران نیست، در نتیجه فیلمساز امیدوار است تماشاگران مختلفی از کشورهای گوناگون با موضوع فیلم ارتباط برقرار کنند؛ موضوعی که برای سال‌ها در ذهن او بوده و حالا «با جنبش زنان ایران در خیابان‌ها با دختران جوانی که برای حقوق خود می‌جنگند»، فرصت مناسبی برای پرداختن به این داستان پیدا کرده است: «زمانی که به دبیرستان می‌رفتم، دوستی داشتم که می‌خواست بازیگر شود. خیلی بااستعداد بود و به هر دری می‌زد... [ بعدها در آمریکا] دیدم که حتی برای یک فیلم دانشجویی بدون پرداخت، چه مسابقه‌ای بین آنها هست و چطور خودشان را عرضه می‌کنند و در چه موقعیت آسیب‌پذیری قرار می‌گیرند.»

فیلم اما در نهایت فرصت دقیق شدن در شخصیت‌هایش را ندارد. فیلمساز - شاید عامدانه- به شخصیت‌های این دختران نزدیک نمی‌شود و ما حتی در انتها چیز بسیار اندکی درباره آنها، گذشته‌شان، دلیل علاقه‌شان به سینما، تجربیات دیگرشان و همین‌طور زندگی خانوادگی‌شان می‌دانیم، در حالی که چنین موقعیتی شاید می‌توانست به فیلم زنانه دقیق‌تری ختم شود که بخشی از خواست‌ها و دنیای نسل زد را بشکافد، این جا اما فیلمساز از زاویه اجتماعی- و حتی روانشناسانه- به شخصیت‌ها نگاه نمی‌کند و تنها آنها را در یک موقعیت آسیب‌پذیر به نمایش می‌گذارد، جایی که باید تحقیر و تهدید شوند.

هزار و یک فریم ساخته مهرنوش علیا

منبع تصویر، BERLINALE

توضیح تصویر، فیلم به تمامی در همین استودیو و در یک فضای بسته می‌گذرد

فیلم به تمامی در یک استودیو و در یک فضای بسته می‌گذرد، در نتیجه فیلمساز از جهت تصویری محدودیت‌های زیادی دارد که نمی‌تواند از نظر تکنیکی به سلامت از آنها عبور کند، در نتیجه فیلم از میانه به بعد - به رغم تشدید تنش‌ها در دیالوگ‌ها- در همین فضای بسته خودش گیر می‌افتد و پیش نمی‌رود و به رغم زمان کوتاهش خسته‌کننده می‌شود.

تمهید پایانی هم بیش از آن که دری تازه را به دنیای فیلم باز کند، چند سؤال بی‌جواب را برای تماشاگر شکل می‌دهد؛ این که آیا تمام این فیلم یک «رئالیتی شو» بود؟ که اگر بود، بخش‌های مربوط به همسر سابق کارگردان، دوست او و همین‌طور اعتراض خواهر یکی از دختران، در میانه فیلم چه می‌کند و چطور با این منطق کنار می‌آید، و اگر نبود، معنای رفتار ظاهراً واقعی این دختران جوان در انتها به عنوان قربانی چه می‌تواند باشد و حضور کارگردان واقعی و تمام اتفاقات انتهایی فیلم چه ضرورتی دارد؟