یک سال با حاکمیت طالبان؛ لباس تمیز و سر و صورت متفاوت «بلای جان» شده است؟

منتشر شده در

سلیم گلاب، از ولایت ننگرهار

 به مناسبت یک سالگی سقوط جمهوریت در افغانستان و روی کارآمدن دوباره طالبان به قدرت، بی‌بی‌سی از شماری از شهروندان افغانستان از طیف‌های مختلف خواسته است تا تجربه شخصی خود را از یک سال گذشته برای سایت بی‌بی‌سی فارسی بنویسند.

بی‌بی‌سی فارسی بازتاب‌دهنده تجربیات شخصی این افراد است و محتوای این نوشته‌ها را رد یا تایید نمی‌کند.

 

یک سالگی سقوط جمهوریت

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، پسر همسایه ما که پرچم سه رنگ را بر روی موتورسیکلت خود گذاشته بود، در مقابل بیمارستان (شفاخانه) دانشگاه شهر جلال‌آباد در حضوررهگذران هدف گلوله طالبان قرار گرفت و کشته شد

من دارای فوق لیسانس مهندسی عمران از یک کشور خارجی با ۱۱ سال سابقه کار هستم، اما از زمانی که طالبان قدرت را سال گذشته به دست گرفت، بیکار شدم و شغلم را از دست داده‌ام. در حال حاضر با مشکلات شدید اقتصادی مواجه هستم، تقریباً برای همه سازمان‌های غیردولتی موجود در افغانستان مدارکم را فرستاده‌ام ولی تا حالا فرصت شغلی به من میسر نشده است.

طالبان افراد خود را در سمت‌های باصلاحیت دولتی گماشته‌اند و در پست‌های پایین به دستور، هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، مقامات سابق هستند که تقریبا هر روز مورد توهین و تحقیر قرار می‌گیرند. در یک سال اخیر سختی‌های زیادی را متحمل شدیم، حتی نتوانستیم لباس تمیز بپوشیم و با سر و بدن تمیز در شهر بگردیم. یک روز در یک ایست بازرسی، طالبی از من پرسید: «چه کار می‌کنی؟» من جواب دادم که «بیکارم.» به من گفت که حتما پول زیادی در گذشته «دزدیده‌ام» که «اینقدر پاک و بیکار» می‌گردم.

روز دیگری در ایست بازرسی در شهر کابل، بازرسی بدنی شدم و از جیب من سه موبایل همراه درآوردند. یکی از افراد طالبان از من پرسید: «چه کاره‌ای که سه موبایل همراه با خود می‌گردانی؟» من گفتم، «هیچ کاره‌ای نیستم، بیکار هستم. » گفت: «تو که بیکاری با سه موبایل را چه می‌کنی؟»

روز دیگری، جلوی در یکی از ادارات دولتی مرا متوقف کردند و پرسیدند چرا سبیل‌های خود را مانند «یهودیان پرپشت گذاشتی؟»

پوشش ویژه بی‌بی‌سی فارسی از افغانستان یک سال بعد از بازگشت طالبان
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

خانواده‌ها اگر هیچ غم دیگری نداشته باشند، غم بسته ماندن مکاتب دخترانه در هر خانه‌ای که دختری دارد، هست. دخترم از صنف/کلاس اول تا صنف هفتم اول نمره (شاگرد اول) بود. اما وقتی طالبان آمدند، تا امروز مکاتب را برای میلیون‌ها دختر مانند دختر من، بستند. بسته ماندن مکاتب از نظر روانی، همه خانواده‌ها را در شکنجه ممتد قرار داده است. دخترم گاهی برای کودکان می‌نویسد، قبلاً در یک مکتب خصوصی درس می‌خواند، سال گذشته به شماری از مکاتب دولتی در ماه حوت/اسفند فرصت داده شد تا دخترها از صنف ۱۲ بتوانند فارغ‌التحصیل شوند. من هم نزد مدیر یک مکتب که نزدیک خانه بود، رفتم تا دخترم را آنجا شامل (ثبت نام) کنم، اما با شروع سال تعلیمی، رهبری طالبان اعلام کرد که دخترها از صنف ۶ تا ۱۲ تا دستور بعدی، در خانه بمانند.

دخترم تقریباً هر روز به باز شدن مکاتب امیدوار است و از من می‌پرسد که مکتب آنها چه زمانی باز خواهد شد، اما من خبر خوبی برای او ندارم.

آزادی بیان به اندازه‌ای محدود شده است که بسیاری از دوستان ما به دلیل نوشتن کامنت و لایک کردن در فیسبوک ماه‌ها زندانی شدند و هر شب لت‌وکوب شدند. دوستانی که پس از وثیقه آزاد شده‌اند از ترس حتی نمی‌توانند از روزهای زندان برای ما تعریف کنند.

یک سالگی سقوط جمهوریت
توضیح تصویر، زیبا دختری که تا کلاس ششم اول نمره بود، حالا خانه نشین است و اجازه رفتن به مکتب را ندارد

من از ننگرهار هستم، مردم با فقر روبرو هستند

از آنجایی که من از ولایت ننگرهار هستم، ولایتی که مرکز تجمع نیروهای مربوط به داعش بود. به همین دلیل مردمان ولایت ننگرهار شدیدا مورد آزار و اذیت طالبان قرار می‌گیرند. من هم به نوبه خود مورد بازجویی‌های زیادی قرار می‌گیرم. تنها به همین دلیل که من از ولایتی ام که داعش در آنجا حضور داشت.

پس از ورود طالبان، شمار زیادی اهالی ننگرهار توسط استخبارات طالبان کشته شدند. رسانه‌ها اما آمار بسیار اندکی را توانستند گزارش دهند. اجساد پرتاب شده در جوی‌ها و رودخانه‌ها، اجساد آویزان از درختان که بعضی از آنها سر بریده شده بودند، پیدا شد.

 پس از قتل افراد است که به خانواده‌های آنها هشدار داده می‌شود که دهنشان را ببندند و به کسی نگویند که چرا و چه کسی عزیزشان را کشته است.

همه مردم با فقر روبرو هستند و کار وجود ندارد. قیمت‌ها بالاست، دزدی و جنایت روز به روز بیشتر می‌شود. این فقط طالبان است که به منابع و عواید دولتی حمله یورش برده و به غارت آن پرداخته‌اند. حتی کمک‌های بشردوستانه بین افراد خود آنها توزیع می‌شود. شاید تنها ۲۰ درصد این کمک‌ها به دست عموم می‌رسد.

مردم به هر بهانه‌ای هر روز توهین و تحقیر می‌شوند، تهدید شدن به مرگ بسیار امر معمولی است. در بازار شلوغ به یک نفر تیراندازی می‌شود، اما هیچ کس نمی‌تواند صدایش را بلند کند. پسر یکی از همسایه‌های ما که پرچم کشور ( سرخ، سبز و سیاه) را بر روی موتور سیکلت خود گذاشته بود، در مقابل شفاخانه دانشگاه شهر جلال‌آباد در حضور همه مردم هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد اما هیچ‌کس صداییش را بلند نکرد. او تک برادر شش خواهر بود و پدرش از بیماری روانی رنج می‌برد.