ایرلند شمالی؛ گفتگو با 'تروریستها'
بحران ایرلند شمالی از سال ۱۹۶۸ آغاز شد و تا ۱۹۹۸ که دولت کارگر به رهبری تونی بلر توافق صلح را امضاء کرد، ادامه داشت. در این سه دهه بیش از ۳۶۰۰ نفر کشته و حدود ۵۰۰۰۰ نفر زخمی شدند.
درگیری بر سر موقعیت سیاسی ایرلند شمالی بود، جایی که جمهوریخواهان کاتولیک میخواستند از بریتانیا جدا شوند و یونیونیستهای پروتستان میخواستند بخشی از پادشاهی بمانند.
جاناتان پاول، مذاکرهکننده ارشد تونی بلر در بحران ایرلند شمالی بود؛ کسی که توافق را نهایی کرد و به درگیری پایان داد. او باید با گروههایی صحبت میکرد که دولت بریتانیا تروریست میدانست. نگاه او به بحرانهایی اینچنین، و راهحلشان، برآمده از تجربه همان مذاکرات است.
آقای پاول سال ۱۹۹۵، در مراحل نهایی درگیری، مسئول مذاکرات شد. آنطور که میگوید، در این زمان هم ارتش بریتانیا، هم دو رهبر جنبش جمهوریخواه – یعنی جری آدامز و مارتین مکگینس – به این نتیجه رسیده بودند که بحران راهحل نظامی ندارد و نمیشود پیروز شد.
میگوید: "در ماجرای ایرلند شمالی، از همان اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد میلادی، ارتش بریتانیا متوجه شده بود که میتواند ارتش جمهوریخواه ایرلند را تا ابد مهار کند. یعنی ارتش جمهوریخواه نمیتوانست ببرد. اما شکست قطعی هم نمیخورد. اواسط دهه هشتاد میلادی، آدامز و مکگینیس هم متوجه شده بودند که شکست نمیخورند، اما جنگ تا ابد ادامه پیدا میکند. میدیدند خواهرزاده و برادرزاده و دختر و پسرشان دستگیر یا کشته میشوند. در نتیجه تصمیم گرفتند مذاکره کنند."

منبع تصویر، f
در واقع مذاکرات پشت پرده بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا از سال ۱۹۷۲ آغاز شده بود. گرچه طرفین این موضوع را تکذیب میکردند، اما مذاکره وجود داشت و سنگبنای مذاکرات اصلی و توافق نهایی را گذاشت.
آقای پاول میگوید: "بدون گفتوگوی پشتپرده، توافق بسیار بسیار دشوار است. حتما باید مسیری داشته باشید که پیام غیررسمی بفرستید، و حتی در جمعهای کوچک خصوصی گفتوگو کنید."
عامل مهم دیگر رهبری مقتدر بود.
واقعیت این است که سال ۱۹۹۵، آدمهای درست در جای درست قرار گرفته بودند، و از حمایت سیاسی لازم برای توافق برخوردار بودند. آنطور که آقای پاول میگوید، تونی بلر واقعا معتقد بود میتواند مساله ایرلند شمالی را حل کند. روبرویش هم – چه در یونیونیستها و جمهوریخواههای ایرلند شمالی، چه در جمهوری ایرلند – سیاستمدارانی مقتدر روی کار بودند.
آقای پاول میگوید: "آفریقای جنوبی را در نظر بگیرید. اگر نلسون ماندلا و اف.دبلیو دی کلرک نبودند، یعنی اگر این رهبری مقتدر را نداشتید، مساله حل نمیشد. خاورمیانه فعلی را نگاه کنید. چون رهبری مقتدر وجود ندارد، مساله حل نمیشود. رهبری مقتدر ضروری است."
اولین دیدار رودرروی دو رهبر جمهوریخواه – یعنی آدامز و مکگینس – در اقامتگاه نخستوزیر بریتانیا در لندن رخ داد.
آقای پاول تعریف میکند: "نه من، نه الیستر کمبل که مسئول روابط عمومی بود، حاضر نشدیم با آدامز و مکگینس دست بدهیم. در دوره جنگ در یک کمین پدر من را با گلوله زده بودند و زخمی کرده بودند. برادرم که برای خانم تاچر کار میکرد هم هشت سال جزو لیست مرگ ارتش جمهوریخواه ایرلند بود. اما تونی بلر – که واقعا جای تحسین دارد – با هر دو نفر مثل هر آدم دیگری دست داد و به نظرم کار درستی کرد."
پاول در سالهای بعد بارها آدامز و مکگینس را ملاقات کرد. گاه تنها سفر میکرد و در خانههای امن میدیدشان. قبول خطر و ملاقات با طرف مقابل در زمیناش، برای اعتمادسازی مهم بود.
میگوید: "اولین بار که برای چنین ملاقاتی سفر کردم، به هیچیک از مقامهای امنیتی نگفتم. سوار هواپیما شدم و رفتم بلفاست. از فرودگاه تاکسی گرفتم و رفتم دری و جایی که قرار بود، کنار خیابان، ایستادم. بعد حدود ده دقیقه – که احساس حماقت میکردم – دو آقای سرتراشیده آمدند و هلم دادند توی یک تاکسی و گفتند مارتین مکگینس ما را فرستاده. حدود یک ساعت با ماشین در خیابان چرخیدیم تا دیگر اصلا نمیدانستم کجا به کجاست. دستآخر پیادهام کردند و هلم دادند جلوی در یک خانه نسبتا مدرن، کنار یک مجموعه مسکونی. در زدم. مارتین مکگینس با چوب زیربغل در را باز کرد. سه ساعت آنجا نشستیم و حرف زدیم. به جایی نرسیدیم. اما تا ده سال بعد از آن، من هفتهای یک یا دو بار سوار هواپیما میشدم و میرف

منبع تصویر، t
تم ایرلند که آدامز و مکگینس را در یکی از این خانههای امن ببینم و در مورد موضوعهای مختلف حرف بزنم. به مرور متوجه شدم اگر میخواهی به جایی برسی باید بپذیری، اگر چیزی میگیری، چیزی هم بدهی."
البته اعتماد هیچوقت کامل نبود. پاول ماجرایی را تعریف میکند که سال ۲۰۰۴، بعد از امضای توافقنامه صلح، پیش آمد.
میگوید: "در یک صومعه در غرب بلفاست قرار داشتیم. عقربه دقیقهشمار ساعت مچیام شل شده بود و درست نمیتوانستم بفهمم ساعت چند است. مکگینس متوجه شد و گفت ساعتت را بده من یک ساعتساز خیلی خوب نزدیک خانهام میشناسم. ساعتم را برد و سه هفته بعد آورد. ساعت را دادم به نیروهای امنیتی که ببینند چیزی برای ردگیری یا شنود تویش کار نگذاشته باشند. آنها هم ساعت را تکهتکه کردند و عقربه دقیقهشمار را کندند. مجبور شدم دوباره در لندن بدهم تعمیر که کلی خرج برداشت. این داستان را تعریف کردم که بگویم، اعتماد هم حدی دارد و کامل نیست."
پاول میگوید تجربه این سالها به او آموخته که مذاکره وقتی به نتیجه میرسد که دو طرف واقعا به طرف مقابل گوش کنند و ببینند چه میگوید. هر دو طرف باید فرصت داشته باشند حرفشان را بزنند، خواسته طرف مقابل را بفهمند، و حاضر باشند از چیزهایی که میترسند بگذرند، بگذرند.
میگوید: "همیشه بهمراتب بیش از آن که آدمها فکر میکنند طول میکشد. نمیشود یکهو وارد مذاکره شد. مسیری طولانی است. باید گامبهگام اعتمادسازی کرد و موضعشان را فهمید. کلید ماجرا گوشکردن است."
از اساسیترین موانع پیشرفت مذاکرات پیششرطهایی بود که برای آتشبس و خلعسلاح گذاشته بودند. پاول معتقد است این کارشان اشتباه بوده.

منبع تصویر، f
میگوید: "گاه پیش میآید که یکی از طرفین پیششرط میگذارد. وقتی پیششرط میگذارید خودتان را گیر میاندازید. اگر طرف مقابل بگوید نه، یا باید عقب بنشینید که صورت خوشی ندارد، یا باید گفتگو را متوقف کنید. بنابراین پیششرط گذاشتن تقریبا همیشه اشتباه است. بهمراتب بهتر است که به همه موضوعها حین مذاکره پرداخته شود. اگر خلع سلاح را به جای پیششرط به عنوان یکی از سرفصلهای مذاکره طرح میکردیم، بهتر و سریعتر به نتیجه میرسیدیم."
موضوع خلعسلاح البته تا همین امروز هم جنجالآفرین است؛ اینکه ارتش جمهوریخواه ایرلند باید همه سلاحها را زمین بگذارد یا نه. تعجبی ندارد که رسیدن به راهحلی که برای همه قابلقبول باشد، بسیار دشوار بود.
آقای پاول تعریف میکند: "یونیونیستها میگفتند وارد دولت نمیشوند مگر اینکه ارتش جمهوریخواه ایرلند همه سلاحهایش را تحویل بدهد. جمهوریخواهها میگفتند ما به شما اعتماد نداریم. ممکن است ما را به قدرت راه ندهید. تا قدرت تقسیم نشود سلاحها را زمین نمیگذاریم. وقتی به چنین نقطهای میرسید، یک راه بیشتر وجود ندارد. من اسماش را میگذارم طراحی رقص. واقعا مثل تعیین کردن حرکات یک رقص است. باید موافقت میکردیم که کمیسیون بینالمللی خلع سلاح وارد کار شود و نظارت کند که بخشی از سلاحهای ارتش جمهوریخواه ایرلند پلمب شود. بعد باید یونیونیستها را راضی میکردیم یک قدم کوچک بردارند. بعد یک قدم کوچک دیگر. و یکی دیگر. حقیقتا در مورد سلاح راهی جز این نبود."
نهایتا روز دهم آوریل ۱۹۹۸ توافقنامه صلح ایرلند شمالی امضاء شد. امضای توافق البته پایان مشکلات نبود. در یک دهه بعد، در حالی که طرفهای درگیر سعی میکردند توافقشان را برای تقسیم قدرت سیاسی عملی کنند، همچنان جانهای بسیاری از دست رفت.
جاناتان پاول نهایتا سال ۲۰۰۷ از کار کناره گرفت و سازمان خیریهای تأسیس کرد به نام "میانجی"، که در بسیاری نقاط دنیا برای میانجیگری بین طرفین منازعات تلاش میکند. وی در عین حال فرستاده دولت بریتانیا در لیبی هم است.

منبع تصویر، trh
معتقد است که تجربه ایرلند شمالی به او آموخته که خشونت هرچقدر هم حلناشدنی به نظر بیاید، بالاخره میشود راهی برای گفتوگو پیدا کرد، و گفتوگو تنها راه حل بحرانهاست.
میگوید: "سال ۲۰۰۸ که از دولت بیرون آمدم، گفتم تجربه من در مورد ارتش جمهوریخواه ایرلند نشان میدهد باید با حماس حرف بزنیم، با طالبان حرف بزنیم، حتی به حرف زدن با القاعده هم باید فکر کنیم. ناگفته پیداست که بقیه اعضای دولت میگفتند چرتوپرت میگویی. میگفتند با ارتش جمهوریخواه ایرلند میشد حرف زد، یا با سازمان آزادیبخش فلسطین، ولی با این گروهها نه. ولی بعد دیدیم که با حماس برای آتشبس مذاکره کردند، با طالبان در مورد وضعیت سرجوخه بویی برگدال مذاکره کردند، و حتی رئیس سابق سرویس امنیتی بریتانیا گفت باید با القاعده هم مذاکره کنیم. بنابراین وضع تغییر کرده."
یعنی هیچ گروهی نیست که جای گفتوگو و مذاکره نداشته باشد؟ آقای پاول معتقد است خیر. به نظر او صرفا باید منتظر زمان مناسب بود.
میگوید: "فرض کنید پدیدههایی مثل داعش، با همه کارهای هولناکی که میکنند، با خشونت افراطیشان، با وجود همه اینها، اگر حمایت سیاسی واقعی داشته باشند، نمیشود با بمباران شکستشان داد. فایدهای ندارد. بعضیها میگویند با چنین گروههایی چه حرفی میشود زد؟ اینها پوچگرا هستند. فقط از خلافت حرف میزنند. نظر من این است که حرف زدن با تروریست به معنای توافق با تروریست نیست. ما با ارتش جمهوریخواه ایرلند مذاکره کردیم، ولی با ایرلند متحد که به زور سرنیزه ایجاد شود موافقت نکردیم – برغم اینکه خواست مردم ایرلند شمالی بود. اگر گذشته خودمان را نگاه کنیم، همیشه گفتهایم هرگز با تروریست حرف نمیزنیم. ولی ظاهرا همیشه آخر کار حرف زدهایم. باید از این واقعیت تاریخی درس گرفت."































