گفتوگوهای صلح کلمبیا؛ امید به پایان نیمقرن جنگ
امیدواریهایی وجود دارد که درگیری نظامی اخیر در آمریکای لاتین که برای یکدهه در کلمبیا به طول انجامید با یک توافق صلحآمیز در سال آینده حل شود.
بزرگترین گروه شورشیان مسلح این کشور موسوم به فارک یا 'نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا'، از سال ۱۹۶۴ با نیروهای حکومتی در جنگ بودهاند. گفته میشود که بیش از دویست هزار نفر در این درگیریها کشته شدهاند، ولی در سه سال اخیر، گفتگوهای صلحآمیز پیشرفتی مداوم داشته است.
هدف این گفتگوها که تا به حال در شهر هاوانا، پایتخت کوبا صورت گرفته است، توافق با شوریشیان چپ بر سر انصراف از مناقشه و پیوستن به روند سیاسی موجود بوده است.
تاکنون توافق بر سر موضوعاتی چون مشارکت سیاسی، حق زمین، قاچاق مواد مخدر و عدالت انتقالی حاصل شده است و اکنون امید آن میرود که توافقنامه نهایی در ماه مارس سال آینده امضا شود.
سرجیو جارامیلو کارو، نماینده عالیرتبه صلح کشور کلمبیاست. خبرنگار ما داوود قاریزاده با او درباره این پیشرفت و درسهای احتمالی آن برای کشور افغانستان گفتوگویی داشته است.
مذاکرات صلح فعلی چگونه آغاز شد؟

منبع تصویر، Getty
یکی از کارهای ما درس گرفتن از گذشته بود.
درس اول، بالا نبردن افراطی و زودهنگام انتظارات است؛ مخصوصا قبل از این که ثبات کافی برای تحقق بخشیدن به این انتظارات وجود داشته باشد.
بنابراین، کاری که ما در سال ۲۰۱۰ با رئیسجمهور کردیم، در واقع استفاده از یک راه تماس با فارک در راستای ایجاد شرایط لازم برای برگزاری اولین دیدار محرمانه بود که زمان زیادی هم برد، چون باید بر سر ضمانتهای امنیتی و این که کجا این دیدار انجام شود و این قبیل مسائل توافق میکردیم.
اما همه آن تبادلها برای ایجاد یک شرایط حداقلی درباره انتظارات ما از یکدیگر بسیار مهم بود. و بعد از آن شش ماه مذاکرات محرمانه داشتیم. این اتفاقی بود که قبلا هرگز در کلمبیا نیافتاده بود؛ یعنی توافق بر سر یک چارچوب به عنوان طرحی که قرار بود در فاز عمومی روند صلحآمیز اجرا کنیم.
آن دوره بسیار کلیدی بود؛ چون وقتی شما وارد مذاکرات صلحآمیز در حوزه عمومی میشوید، بازی کلا عوض میشود و به طور طبیعی با فشارهای سیاسی بسیار بیشتری روبرو هستید.
چرا مذاکرات صلح را در آغاز محرمانه برگزار کردید؟
کلمبیا سه تلاش مهم و بزرگ برای ایجاد صلح در سی سال اخیر، به خصوص در نیمه دهه هشتاد و اواخر دهه نود میلادی انجام داده بود که همگی با شکست مواجه شدند.
برای همین باید به شدت مراقب میبودیم که دوباره کشور را به همان سمت سوق ندهیم مگر اینکه آشکارا خواست پایان دادن به منازعه و درگیری وجود میداشت [ که اینچنین نبود].
پایگاه گروه فارک در جنگل بود، به لحاظ تدارکاتی آوردن آنها بر سر میز مذاکره تا چه اندازه دشوار بود؟

منبع تصویر، Getty
چالش بزرگی بود. نمیتوانم خیلی درباره آن توضیح بدهم چون هنوز هم این روند در جریان است.
آنچه میتوانم بگویم این است که ما با دقت بسیار و به شکل حرفهای درباره چگونگی مدیریت این ماجرا با کمک کمیته بینالمللی صلیب سرخ عمل کردیم. صلیب سرخ نقش بسیار بزرگی در این روند ایفا کرد.
ما با این کار به فارک نشان دادیم که جدی هستیم و اگر میگوییم شما را از وسط جنگل به هاوانا میبریم، واقعا این کار را با شرایطی که بر سر آن توافق کردهایم، انجام میدهیم. و آن فیالواقع خودش معیاری برای اعتمادسازی بود؛ چون حکومت همان کاری را که قول داده بود انجام داد.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ به همراه ما، یعنی حکومت، کل عملیات را سازماندهی کرد. صلیبسرخیها چرخبال کرایه میکنند و با پرچمهای صلیب سرخ پرواز میکنند. این یک عملیات بزرگ است. هر بار یکی از فرماندهان فارک را به خارج از کلمبیا منتقل میکنیم و تا به حال این کار را بارها انجام دادهایم.
اولین دیدار محرمانهتان در هاوانا چگونه بود؟

منبع تصویر، Getty
باز هم آنچه را که بتوانم، میگویم. چیزی که باید به آن اشاره کنم این است که همیشه برای وفق دادن خود با هیجان و خشم مقداری وقت لازم است.
ولی در کل، لحن مذاکرات همیشه بسیار بسیار محترمانه بوده است. این مساله بسیار مهمی است. این کار بسیار جدیست. یک مذاکره است. برخورد محترمانه کمک زیادی به پیشبرد گفتگوها میکند و همیشه مجبورید برای نحوه عملکردتان به یک اخلاق حداقلی پایبند باشید.
قوانین را در طول زمان پایهگذاری میکنید. نباید به یکدیگر توهین کنید. وقت خود را بر سر تهیه فهرستی از نارضایتیهایی که در گذشته اتفاق افتاده، تلف نکنید. این کاری است که باید توسط کمیته حقیقتیابی یا دادگاه یا هر کس دیگری حل و فصل شود، ولی ما اینجاییم تا در واقع بر سر همین جور چیزها توافق کنیم.
کمکم راهکاری برای اجرا تهیه خواهید کرد که البته مقداری زمان میبرد. ولی باز چیزی که میگویم و بر آن تاکید میکنم، اهمیت داشتن روشی است که بگذارد دو گروه بسیار متفاوت یعنی یک حکومت دموکراتیک و یک گروه چریکی مارکسیست، با هم گفتوگو کنند، به توافق برسند و در واقع این توافقها را ایجاد کنند.
مساله تنها توافق نیست، بلکه مکتوب کردن زبانی است که با آن بشود مطالب بسیاری درباره دشواریهای موجود نوشت. بنابراین نیازمند یافتن راه یا روشی هستید که با آن بشود چنین کاری را انجام داد.
مشکلات اصلی چه بود؟

منبع تصویر، Getty
چیزهایی که برای حرف زدن بر سرشان توافق کردیم، توسعه مناطق روستایی به خصوص مناطقی از کشور بودند که بیش از سایر مناطق در دوران درگیری آسیب دیده بودند و نیز مواردی چون وجود مواد مخدر و بالا بودن شاخص فقر و غیره در این مناطق.
مساله دوم، موضوع مشارکت سیاسی است. اگر به دوران صلح گذار میکنید باید سیستم پاسخگوتری در آن شرایط ایجاد کنید و زمینه ایجاد احزاب سیاسی در کوتاهمدت را هم تسهیل کنید. و به طور خاص باید مشارکت مستقیم شهروندان را در این روند تشویق کنید.
با قضیه مواد مخدر که منبع اصلی بودجه شورشیان است چطور برخورد میکنید؟
موضوع مواد مخدر شباهتهای بسیاری با افغانستان دارد. اگر بتوانید به درگیری و منازعه پایان دهید، آن وقت دید متفاوتی درباره چگونگی حل این مشکل خواهید داشت.
چون وقتی ترکیبی از مشکل مواد مخدر و مناقشه، یعنی شبیه آنچه ما در کلمبیا و شما در افغانستان دارید وجود داشته باشد، آن وقت همه چیز را یککاسه میکنید، چون مساله مواد مخدر مشکل امنیت هم است و بودجهای که از مواد مخدر میآید، درگیری و منازعه را تقویت میکند.
بنابراین به طور طبیعی همیشه تا حدودی و به دلایل موجه همه چیز را با هم یکی میکنید، چون تهدید به شمار میآید.
مساله فقط مواد مخدر نیست، بلکه مشکل، تهدید امنیت ملی است. ولی وقتی مساله تهدید امنیتی کنار برود، آن وقت میتوانید مشکلات مختلف را از هم جدا کنید، مساله قاچاق مواد مخدر و جرائم سازمانیافته.باید جرائم سازمانیافته را مورد پیگرد قرار دهید.
با مشکل مصرف هم میتوانید به عنوان مساله بهداشت عمومی برخورد کنید. بویژه درباره مشکل کشت و زراعت میتوانید بگویید که "بسیار خب، حالا که درگیری در منطقه وجود ندارد، تلاش کنیم و شیوهای در توسعه روستایی برای کار با کشتکاران خشخاش در افغانستان و سایر گروههایی که ساکن آن منطقه هستند در پیش بگیریم که با تغییر اوضاع هیچ کس فکر نکند پرورش خشخاش کار جالب یا بهتریست."
ما معتقدیم که این کار شدنی است چون در برخی مناطق این طرح را عملی کردیم. اگر مشکل امنیتی نداشته باشید، میتوانید این کار را در ابعاد وسیع هم انجام دهید.
یک مشابهت دیگر با افغانستان مخالفت با مذاکرات صلح است. با این مشکل در کلمبیا چطور مقابله کردید؟

منبع تصویر، Getty
چالش بزرگ و سختیست، چون برای رسیدن به صلح واقعا باید آگاهی سیاسی ایجاد کنید و برای این کار نیاز دارید که اکثریت کشور پشت سر شما بایستند و از شما پشتیبانی کنند.
فکر میکنم با گذشت زمان، وقتی که روند صلح کمکم جدیتر میشود، مردم میفهمند که امکان موفقیت وجود دارند. آن وقت است که نقش سازندهتری در این روند ایفا میکنند. ما الان بیشتر و بیشتر شاهد این تغییر در کلمبیا هستیم.
ولی بر اساس تجربه شخصی خودم میگویم که اگر فرصتی برای تعامل دارید، باید این کار را بکنید. اولا به این دلیل که فقط زمانی میفهمید چقدر و تا کجا میتوانید جلو بروید که وارد تعامل شده باشید. اگر وارد تعامل نشوید، نمیدانید.
و ثانیا اگر یک روند ساختارمند مناسب داشته باشید، تعامل شرایط را تغییر میدهد. چون طرفتان را از طریق تعامل بهتر میشناسید. از مزایای تعامل به ویژه این است که در شرایطی راه حل پیدا میکنید که قبلا فکر میکردید برای حل مشکل هیچ راهی وجود ندارد.
آیا وجود پناهگاههای مستقر در کشورهای همسایه مشکل بزرگی است؟
تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که یکی از اولین کارهایی که رئیسجمهور سانتوس بعد از پیروزی در انتخابات سال ۲۰۱۰ انجام داد، بازسازی روابط دیپلماتیک با کشورهای همسایه بود.
اما رفتارهای دیپلماتیک ریاستجمهوری و وزیر امور خارجه به طور خاص و شرایط منطقه به طور کلی، مامنی برای پیش بردن روند صلح ایجاد کرد؛ چون به حمایت همه آن کشورها برای پیشبرد صلح نیاز داشتیم و علیرغم وجود تمامی اختلافات، کشورهای همسایه پشتیبانی بسیاری کردهاند.
یک مشابهت دیگر با افغانستان مساله اجرای عدالت برای قربانیان و آسیبدیدگان درگیری است. رویکرد شما به این قضیه چیست؟

منبع تصویر، Getty
چالش بسیار بزرگی است. احتمالا دشوارترین قضیه در مقایسه با سایر مشکلات است.
کاری که ما انجام دادیم این بود که آسیبدیدگان درگیری را تمرکز اصلی مذاکرات قرار بدهیم. با فارک درباره چگونگی بحث راجع به مساله آسیبدیدگان، بر سر یک سری اصول و مفاهیم مهم توافق کردیم. این مفاهیم عبارت بودند از به رسمیت شناختن آسیبدیدگان، مسئولیت و تعهد در قبال پیگیری حقوق آنها و پایبندی به حقیقت و حق غرامت و این قبیل مسائل.
بعد از آن حتی از خود آسیبدیدگان خواستیم که پای میز مذاکره حاضر شوند و شرح آنچه را بر آنها رفته است بدهند و دیدگاههایشان را درباره کارهایی که باید در هاوانا انجام میدادیم مطرح کنند.
آنچه به طور کلی برای آنها بسیار اهمیت داشت، صلح بود.
آسیبدیدگان حدود شصت نفر بودند که در گروههای دوازدهنفره، در طول چهار ماه، پنج بار به هاوانا رفتند و شهادتهای تاثیرگذار و بسیار پراهمیتی درباره تجربیاتشان دادند که به خودیخود کمکی به پیشبرد صلح بود. این جریان برای ما یادآور این است که چه کارهایی داریم انجام میدهیم و این که سعی داریم چه کارهایی بکنیم.






























