'بود، نبود'، نگاهی به جهان رنگارنگ کودکان افغانستان

'بود، نبود' در انتشارات 'فیشر فرلاگ' در فرانکفورت به چاپ رسیده و نویسنده و ناشر سهم خود و تمام عواید فروش آن را به 'بنیاد زنان رضا کار افغان در آلمان' مساعدت می‌کند.
توضیح تصویر، 'بود، نبود' در انتشارات 'فیشر فرلاگ' در فرانکفورت به چاپ رسیده و نویسنده و ناشر سهم خود و تمام عواید فروش آن را به 'بنیاد زنان رضا کار افغان در آلمان' مساعدت می‌کند.
    • نویسنده, یما ناشر یکمنش
    • شغل, نویسنده افغان مقیم آلمان
  • منتشر شده در

'بود، نبود' دو کلمه جادویی است که به عنوان سرافسانه، بسیاری از افسانه های افغانستان با آن آغاز می شود. راجر ویلمسن نویسنده آلمانی اما عنوان کتاب خود را 'بود، نبود' انتخاب کرده‌است.

این کتاب او که با عنوان فرعی 'کودکان افغان و جهان شان' در تابستان سال ۲۰۱۳ میلادی در آلمان به زبان آلمانی به چاپ رسیده، کوششی است برای نشان دادن چهره کمتر معرفی شده افغانستان در انظار جهانیان.

نیم نگاهی به سوی جهان رنگارنگ کودکان افغانستان

کتاب 'بود، نبود' نیم نگاهی است به سوی جهان رنگارنگ کودکان و نوجوانان افغانستان. نزدیک به دو صد نقاشی و ده‌ها نامه که در طول هفت سال جمع‌آوری شده به خواننده این امکان را می‌دهد تا نگاهی به گوشه‌های پنهان و کم تر آشنای دنیای افغان‌های کوچک بیاندازد. نویسنده از سال ۲۰۰۶ میلادی حمایت کنندۀ 'بنیاد زنان رضا کار افغان در آلمان' است.

به کمک این اتحادیه از مکاتب/مدارس و کورس های که توسط این اتحادیه ساخته و ایجاد شده، نامه‌ها و نقاشی‌های دریافت کرده است. از میان صدها نقاشی و نامه، تعدادی را انتخاب و تنظیم کرده و در سفری که به این منظور به افغانستان داشته، با کودکان و نوجوانان بسیار روبرو صحبت کرده است. در آخر تمام این ها را جمع کرده، با متنی شایسته و مملو از معلومات، کتابی پرداخته که در نوع خود لااقل در افغانستان و آلمان یگانه است.

علت اصلی انتخاب این نام برای کتاب، نقش آغازکنندۀ آن در بسیاری افسانه‌ها و تناسب افسانه با زندگی کودکان است؛ دروازۀ بسیاری از افسانه‌های ما با 'بود، نبود' باز می‌شود.

ویلمسن در کتاب، خواننده را با کودکانی روبرو می‌سازد که سال‌های سال می‌شود که جای دیوهای افسانه‌ای را برای آن ها دیوهای واقعی گرفته است. با آن هم او از کودکان به عنوان فقط و فقط قربانیان انواع خشونت‌ها حرف نمی‌زند بلکه کوشش دارد کودک را در همان دنیای کودکانه‌اش از زبان و با نگاه خودش برای خواننده معرفی کند. هم از داشتن یک دانه چتری زرد که آرزوی یکی از کودکان است، می‌نویسد و هم از "آرزویم این است که مثل یک پرنده پرواز کنم".

آرزوهای بزرگ این آدم‌های به ظاهر کوچک برای ویلمسن این ارزش را دارد که آن‌ها را بخواند و برای دیگران گزارش کند. مثلاً وقتی نعیمه می‌نویسد، "کودکان باید مکتب بروند و کوشش کنند تا افغانستان مثل ستاره در جهان بدرخشد"، یا وقتی هم نفیسه می‌نویسد "می‌خواهم جاده‌ها بسازم و برای کشور خود صلح و روشنی بیاورم".

در یکی از صنف‎ها/کلاس‌های درسی، نویسنده از شاگردان می پرسد که در آینده می‌خواهند چه کاره شوند؟ ده نفر جواب می‌دهند، مدیر باغ وحش. به جواب پرسش او که کی تا حال باغ وحش را دیده، فقط یک دست بالا می شود. در صنف دیگری از شاگردان می پرسد آیا کسی از آن‌ها تا حال به چشم خود ماین را دیده؛ دست های نیم شاگردان صنف بلند می‌‎شود.

حدود دو صد نقاشی انتخاب شده از میان انبوۀ نقاشی‌ها از یکسو محیط زندگی کودکان را معرفی می‌کند، از جانب دیگر بیننده را به گمگوشه‌های ذهن و ضمیر آن‌ها رهنمون می‌شود. افکار، ترس و اضطراب، زیبایی شناسی و آرزوهای کودکان در این نقاشی‌ها گاه به وضاحت و گاهی پوشیده تصویر شده است. برای ویلمسن این نقاشی ها آثار شاهدان کوچکی است که خشونت و جنگ را با دقت و مراعات جزئیات بر روی کاغذ آورده‌اند.

خطوط راست و مستقیم در نقاشی ها بیانگر غیبت نظم و سامان در زندگی بی سر و سامان کودکان است. نقاشی‌ها زبان ظاهراً نارسای کودک را تکمیل می‌کند و در پهلوی نامه‌ها، مکمل آینگی ضمیر افغان های خوردسال می‌شود.

راجر ویلمسن در کتاب 'بود، نبود'، آمار و ارقام در مورد کودکان ارائه میکند. در بارۀ نامه‌ها و نقاشی‌های کتاب توضیح می‌دهد، آن‌ها را تحلیل می‌کند. رابطۀ آن ها را با زندگی کودکان و نوجوانان تشریح می‌کند. تصوراتی را که کودکان ما از زندگی اروپایی‌ها دارند، در نامه‎ها و تصویرها نشان می‌دهد. سر انجام می‌نویسد که این نامه‌ها برای بسیاری شاید کودکانه و ساده لوحانه باشد اما یک چیز را در آن‌ها می توان دید، این که صلح، پیش شرط اصلی تمام خوشبختی‌های دیگری است که در تصورات کودکان وجود دارد.

'بود، نبود' در انتشارات 'فیشر فرلاگ' در فرانکفورت به چاپ رسیده و نویسنده و ناشر سهم خود و تمام عواید فروش آن را به 'بنیاد زنان رضا کار افغان در آلمان' مساعدت می‌کند.

سفرنامه‌ها

فهرست دراز هنرهای راجر ویلمسن را باید با اضافه کردن جهانگردی‌های او تکمیل کرد؛ زیرا او همانند سعدی که می گفته "جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم" بسیار سفر می‌کند و با وسواس و شیرینی خاص از این سفرها، سفرنامه‌ها می‌سازد. بی دلیل هم نیست که در فهرست کتاب‌های پرفروش او چندین سفرنامه و تأملات سفرهای او شامل است مثل "سفر آلمان"، "سفر افغانی" یا "آفاق جهان" و...

کتاب های ویلمسن به انگلیسی، فرانسوی، هالندی، کره‌ای، لهستانی و یونانی ترجمه شده است. در فارسی تا آنجا که من جستجو کردم فقط یک کتاب از او در سال ۱۳۸۶ خورشیدی در افغانستان به چاپ رسیده به نام "زندانیان گوانتانامو چه می‌گویند" با ترجمۀ نادیه کریم. این کتاب که چاپ آن حتی در آلمان هم بدون تنش نبود، شامل مصاحبه با پنج زندانی رها شده از زندان گوانتانامو است. عبدالسلام ضعیف، سفیر حکومت طالبان در پاکستان یکی از کسانی است که با او مصاحبه صورت گرفته؛ جالب است که در چاپ افغانستان نام و آدرس انتشارات ذکر نشده است.

راجر ویلمسن در این کتاب نقش وکیل مدافع زندانیان رها شده را ندارد بلکه کتاب او اعتراضی است بر زندان گوانتانامو و شرایط آن که در افکار عمومی جامعۀ آلمانی بدبختانه جای قابل ملاحظه ندارد.

سفرنامه افغانی

آنچه اما جای ترجمۀ آن به ویژه در افغانستان سخت خالی است، کتاب 'سفر افغانی' اوست که در سال ۲۰۰۶ میلادی از کتاب‌های پرفروش آلمان بود. چاپ انگلیسی این کتاب با یک سفارش و توصیۀ ویژه از جانب انجمن جهانی قلم همراه بود.

'سفرنامه افغانی' نوشتۀ یک جهانگرد تیز بین و دقیق است که در این عصر پر شتاب برای یک لحظه هم اهمیت ادبیات را فراموش نمی‌کند؛ شوخ طبعی را در خون خود دارد و خواننده برایش مهم است. زیرا جهان و انسان‌های او برایش اهمیت دارند و او تأملات خود را از آن‌ها و برای آن‌ها، آن گونه می‌نویسد که میل بیشتر از یک بار خواندن بسیاری از بخش‌های کتاب را نزد خواننده همیشه زنده نگه می‌دارد.

نثر ویلمسن در این کتاب بسیار تصویری است. من دوبار در رونمایی دو کتاب مختلف او با دو نفر، یکی معلم زبان و دیگری یک نقاش بر خوردم که هر دو عین گپ را به دو گونه برایم گفتند. معلم گفت، بریده‌های از نثر ویلمسن را برای شاگردانش می‌دهد تا از روی آن نقاشی کنند. نقاش گفت از روی تصویرهای نثر ویلمسن، نقاشی می‌کند.

ویلمسن با تناقض‌های زندگی افغانستان آشنا است. در 'سفر افغانی' می‌نویسد، برای هر آلمانی، 'آلمان' یکی است، هر افغان اما 'افغانستان' دیگر دارد. با اینهم تردید ندارد که بنویسد، در هیچ جای دیگر جهان میان جوانان این قدر شعور سیاسی ندیده که در افغانستان دیده‌است.

دیپارتمنت ژرمانیستیک دانشگاه کابل برای او به این علت جالب بوده که او عکس‌های آلبرت انشتین، توماس من و هانا آرنت را آنجا می‌بیند بدون اینکه آثار شان در آنجا موجود باشد. او با خانم اروپایی روبرو می‌شود که ادعا می‌کند، کسی را در افغانستان ندیده که گرسنگی بکشد، و بلافاصله به ادامۀ حرف مدعی اضافه می کند، قریب پنجاه در صد کودکان زیر پنج سال در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند.

جواب مملو از حسرت معلم جوانی را می‌آورد که به پاسخ سوال او که، آیا زن دارد، گفته: آدم فقیر نه عروسی دارد، نه فاتحه. حرف مدیر مکتب دخترانه را می‌نویسد که گفته بود، برای آن‌ها فقط یک متر دیوار کمک کنند تا دیوارهای مکتب را بلند تر بسازند که مردها، دختران را هنگام ورزش دیده نتوانند.