چهاردهه انتظار، خانوادهای قربانیان جنگ هنوز امیدوارند

- نویسنده, احمد شفایی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸، حدود چهار دهه قبل بستگان تعداد زیادی از خانوادههای افغان توسط نیروهای امنیتی رژیم کمونیستی بدون کدام تفهیم اتهام بازداشت و به مکانهای نامعلومی انتقال داده شدند.
اغلب خانوادههای این افراد تاکنون منتظر بستگانش هستند. خیلیها هنوز هم مرگ عزیزان خود را باور نکرده و به خود جرئت ندادهاند تا مراسم سوگواری برای بستگانس بگیرند.
ناپدید شدگان چه کسانی بودند؟
داستان این خانوادهها خیلی مشابه است. یکی معلم بوده در مدرسه بازداشت شده و دیگری دهقان در حال کار بر روی زمینهای زراعتی. عنوان مانند ملا، بازرگان، زمین دار و غیره را میتوانی در فهرست نشر شده توسط روزنامه <link type="page"><caption> ۸صبح</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/09/130918_vctims_list_8am_report.shtml" platform="highweb"/></link> یافت.
روزنامه هشت صبح چاپ کابل ده روز پیش، فهرست مشخصات حدود پنج هزار نفری را که گفته شده در اواخر دهه پنجاه خورشیدی در افغانستان از سوی اگسا، اداره اطلاعاتی آن زمان افغانستان، کشته شدند، منتشر کرده است.
پدر محمد ذکی رضایی از ولایت غزنی در این سالها ناپدید شده است. او میگوید که مصروف آبیاری زمینهای کشاورزی بودم که ملازم مدرسه منطقه آمد و گفت که امروز در مدرسه جشن است و مدیر مدرسه دستور داده که پدرت باید در این جشن شرکت کند.
او افزود: "پدرم خانه نبود، وقتی که آمد پیام را به او رساندم، به مدرسه منطقه رفت ودیگر برنگشت."
![قادر:اینکه دلیل[کشتار] چه بود؟ ما سند نداریم وعمل دیوانه وار بود و این برای من جای سئوال است](https://ichef.bbci.co.uk/ace/ws/640/amz/worldservice/live/assets/images/2013/04/27/130427150343_aghnistan_genral_qader__304x171_bbc_nocredit.jpg.webp)
احسان قربانزاده از شهر کابل نیز بیاد دارد که در سال ۱۳۵۸ ساعت ۸ شب دونفر به خانهاش آمدند و با موتر/ خودرو ولگا روسی، فولادی رنگ، رنگی که به نظر او هنوز رنگ وحشت است. پدرش را با خود بردند و تاکنون برنگشته است.
او میگوید که پدرم لباس راحتی داخل منزل به تن داشت. افسر بازنشسته /متقاعد ارتش بود و شغل و فعالیت سیاسی نداشت. تنها پدرم نبود که بدون هیج گونه جرمی بازداشت شد در محله ما، کارته سخی کابل، حدود ۱۰ الی ۱۵ نفر را بدون هیج گناهی بردند و آنان افراد عادی جامعه بودند.
سرنوشت نامعلوم
بعد از بازداشت این افراد همه به مکانهای نامعلوم منتقل شدند. هیج یک از خانواده های آنان نتوانستد که با این افراد دیدار کنند. هیچ مرجعی برای این خانواده ها درباره سرنوشت این افراد پاسخ نگفتند.
شاه ولی چمتو که خود عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوده نیز روند بازداشت این افراد را وحشتاک توصیف میکند و میگوید که اعضاء حزب از آنچه که در پشت پرده جریان داشت خبر نداشتند.
او میگوید که من تا سال ۱۳۵۸ هرگز فکر نمی کردم که کشتار به این شدت در جریان باشد.
حزب کمونیست افغانستان در هفتم ثور/ اردیبهشت سال ۱۳۵۷ در یک کودتای خونین قدرت را در افغانستان به دست گرفت.
شاه ولی افزود: "من زمانی متوجه این موضوع شدم که یکی از دوستانم از شهر مزارشریف در شمال افغانستان به کابل آمد و از من کمک خواست که برادرم در مزارشریف بازداشت و به کابل منتقل و زندانی است. برای رهایی اش به او کمک کنم."
او توضیح داد:" برادر دوستم به وزارت داخله / کشور در کابل منتقل شده بود. از یکی از دوستانم که در این وزارت کار میکرد جویایی احوال برادر دوستم شدم. مشخصاتش را که به او دادم بعد از یک ساعت، آمد و گفت که ما این نفر را به پاکستان روان کردهایم. من ناراحت شدم که به پاکستان چرا؟ ولی او شب هنگام از طریق تلفن به من گفت که فرد مذکور سر به نیست شده است.
ذکی نیز درباره پدرش میگوید:" به ما گفته شد، وقتی پدرم به مدرسه رسیده بود او را همراه با سایر افرادی که از منطقه به مدرسه خواسته شده بود به مزکر ولسوالی جاغوری منتقل کردند. فردایش وقتی که برای پدرم به مرکز ولسوالی لباس بردم او در سنگماشه مرکز ولسوالی نبود."
او افزود که روزهای بعد از بازار منطقه، یک قیچی کوچک مربوط به پدرم را مغازه داران به ما داد و گفت که پدرت این را نشانی داده و گفته که او را به طرف کابل بردهاست.
نزدک به چهار دهه انتظار
ذکی میگوید که نزدیک به چهار دهه منتظر پدرم ماندیم و هنوز هم منتظریم. سال گذشته برایش مراسم ختم گرفتیم ولی همهای اعضای خانواده به مرگ او هنوز باور ندارند و فکر میکنند که او روزی بر میگردد.
"ما هنوز به مرگش باور مان نشده، نه جنازه او را دیدهایم و نه علامت و نشانی که ثابت کند او را کسی کشته است. حتی کسی دیگر نیز جنازه او را ندیده و یاخبر کشته شدنش را به ما نداده است."
خانواده قربان زاده نیز هنوز چشم انتظار است. او میگوید:" بعد از سقوط رژیم حفیظ الله امین در سال ۱۳۵۹و به قدرت رسیدن ببرک کارمل دولت اعلام کرد که کسانی از زیر ساطور امین زنده بیرون آمدهاند، فهرست آنان در منطقه 'گذرگاه' در شهر کابل نصب میشود. ما آنجا رفتیم و در این فهرست نام پدرم نبود."

او میافزاید:" ما نا امید نشدیم. بعد از به قدرت رسیدن کارمل، وقتی که اعلام کرد زندانیان دوران امین از زندان پلچرخی آزاد میشوند ما به زندان پلچرخی رفتیم. ما تنها نبودیم هزاران نفر آمده بودند و دشتهای اطراف زندان پر بود از منتظرانی که انتظار آزادی نزدیکان خود را داشتند."
"بعد از بازداشت پدرم، مادر بزرگم تا زمان مرگ خبر نداشت که پدرم بازداشت شده و ما گفته بودیم که او به ماموریت رفته است. مادر بزرگم پدرم را ندیده مُرد. اما ما سالها منتظر ماندیم و هنوز هم مراسم ختم او را نگرفته ایم."
قربان زاده توضیح میدهد که بعد از کشف گورهای دسته جمعی در سالهای اخیر، دیگر از آمدن پدرش قطع امید کرده است. گرچه خیلی ها میگفتند که آنها را به شوروی سابق برده و احوال بعضی از افراد از این کشورها آمده است.
وضعیت زندانها
شاه ولی در سال ۱۳۵۸ توسط همکاران حزبیاش بازداشت شد. مدت ۹ سال را در زندان پلچرخی سپری کرد و خود درباره وضعیت این زندان مخوف میگوید:" برای مدت پنج سال از هر نوع دیدار با دوستان و بستگانم محروم بودم و هیچ کس حق ملاقات را با من نداشت. بعد از پنج سال وقتی حکمم ابلاغ شد، برای من ۱۸ سال حبس تعیین شده بود."
او در ادامه می افزاید:" در زندان ۵ نفر را در سلولهای به مساحت ۲در۳ متر نگهداری می کردند. شکنجه فیزیکی و روحی وجود داشت. سربازان نیمه شب به اتاقها میریختند و ما را بازرسی بدنی میکردند که ساعتها طول میکشید."
شا ولی میگوید به یاد دارد که از حدود ۳۰۰ نفر که هم بند او بودند، ۲۵ نفر در یک مرحله و حدود ۱۸ نفر در نوبت بعدی اعدام شدند.
محمد هاشم بشرمل، عضو حزب دموکرات مترقی افغانستان، نیز مدت چهار ماه را در زندان پلچرخی سپری کرده و میگوید:"ما در زندان شاهد صحنههای بودیم که از بیان آن عاجزیم. بند که ما در آن نگهداری میشدیم در مقابل دروازه عمومی بود. میدیدم که بسها (اتوبوس) میآمدند و افراد را میکشیدند[بیرون می کرد] و باخود میبرد."
او میگوید:"ما فرش، پتو و لوازم ضروری اولیه زندگی را نداشتیم. از طرفی میدیدیم که سرو صدا در بلاک/بند زیاد است. وقتی از زندانبانان می پرسیدیم که این سرو صداها در بلاک از چیست؟ آنان می گفتند که تحقیق میکنیم."
این قتلها توسط چه کسی رهبری می شد؟
هنوز شواهد دقیق و قطعی درباره عاملان اصلی این قتلها وجود ندارد. اینکه چه کسی فرمان قتل عام مردم را صادر می کرده، سندی وجود ندارد و هنوز هم در ابهام است.

شاولی مدعی است که عامل این قتلها شخص امین بود و دلیل اصلی اختلافات میان امین و ترکی بیشتر بر سر همین کشتار بود. به گفته او دردرون حزب دموکراتیک خلق و دولت، اعضای سازمان اطلاعاتی شوروی وقت 'کا. جی. ب' حضور داشتند که میخواستند دولت را بدنام کنند.
او افزود: "سازمان استخباراتی افغانستان 'اگسا' به صورت مستقیم توسط شوروی اداره میشد و کمیته مرکزی و رهبری حزب دموکراتیک خلق، از این موضوع بیخبر بودند."
محمد هاشم بشرمل نیز مدعی است، "با توجه به دانش سیاسی که به دلیل عضویت در حزب داشتم، متوجه قضایا در زندان بودم. صرف یک شخص در زندان بود، بنام سیدعبدالله، رئیس زندان، که هرچه میخواست انجام می داد. او از افراد خاص امین بود."
او گفت:" در مدت اقامت در زندان، یک روز کسی در دهلیز بلاک با ما دست داد و به من گفت که شما که از قوم ترکی هستید، چرا اینجا هستید؟ من او را شناختم، سلیمانخان نیز از افراد نزدیک ترکی بود. او برای کار به ایران رفته بود، در برگشت توسط نیروهای امین بازداشت شده بود."
بشرمل تاکید کرد که "اندکی بعد نیروهای امنیتی آمدند و گفتند که شما حق ندارید با هم صحبت کنید. من به آنان گفتم که این از دوستان نزدیک ترکی است. ماموران امنیتی گفت که این مهمان حفیظ است. چند روز بعد او را بردند و اعدام کردند."
او ادعا می کند که "ترون، رئیس پلیس نیز یکی دیگری از افراد بود که در این کشتارها دست داشت. ولی تمام فرمانها از طرف امین صادر میشد."
ژنرال عبد القادر که در آن زمان وزیر دفاع افغانستان بود، نیز با اشاره به نزدیکی این دو نفر به امین میگوید که هر دو نفر برای احراز این پستها مناسب نبودند.
قادر تائید میکند:" امین خود را به ترکی نزدیک کرده بود و ترکی اداره امور را در اختیار امین گذاشته بود. اعتراض من به این روند، و بیرون شدن حزب از خط مشی در نظر گرفته شده، باعث شد که از وزارت دفاع برکنار و به زندان پلچرخی منتقل شوم و بعد حکم اعدامم صادر شد."
او می افزاید:" اینکه دلیل[کشتار] چه بود؟ ما سند نداریم و عمل دیوانه وار بود و این برای من جای سئوال است که او [امین] از نظر روحی دست به این کار میزد، عقده های شخصی داشت و یا اینکه از جای دستور می گرفت؟"
قادر مدعی است:" نزدیکی این دو نشان میدهد که هر دو [امین و ترکی] در این کشتار تبانی داشتند."
سالنامه جمهوری دموکراتیک افغانستان در ۱۹۷۹ نوشته امین را چاپ کرده که نوشته: "ترکی و حزب همانند روح و بدن هستند. آیا روح می تواند از بدن جدا شود؟ زمانیکه ترکی حرف میزند، حزب حرف می زند و زمانیکه حزب حرف زده ترکی حرف زده."
تعداد زندانیان بعد از کودتا
حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعد از به قدرت رسیدن برای جلب محبوبیت عمومی از دولت، دستور آزادی ۵۵۰۰ زندانی را داد.

اما بزودی زندانها از زندانیان جدید پر شدند. براساس گزارش نماینده عفو بین الملل که در این سالها از افغانستان دیدار کرده بود، تنها در زندان پلچرخی از آپریل ۱۹۷۸ تا سپتامبر ۱۹۷۹ میلادی ۱۲.۰۰۰ زندانی سیاسی وجود داشته است.
در فهرستی که هشت صبح منتشر کرد، از هر قربانی با ذکر نام، نام پدر، محل سکونت، وابستگیهای سیاسی و مذهبی و اتهامی که به قربانی وارد شده، نام برده شده است.
"اخوانی، اشرار، مائوییست، افغانملت، خمینیست، ملاک، پخش شبنامه و تبلیغات ضد دولتی و…" از اتهامهایی است که به این افراد نسبت داده شده است. فهرست منتشر شده در هشت صبح نشان میدهد که حکم چنین اتهامهایی اعدام بوده است.






























