شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
تکههای نان خشک تا هنوز افغانها را زنده نگه داشته
- نویسنده, سکندر کرمانی
- شغل, بخش خبر بیبیسی، کابل
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۳ دقیقه
در یک غرفه بازار در مقابل مسجدی با گنبد آبی در کابل، بوجیها/گونیهای بزرگ نارنجی رنگ پر از نان خشک (نان قاق) باقی مانده است.
این نان معمولاً به حیوانات داده میشود، اما حالا، به گفته فروشندگان، برخی از مردم، بیش از هر زمان دیگری آن را میخورند.
شفیع محمد در ۳۰ سال گذشته در بازار پل خشتی کابل، نان خشک میفروشد.
او میگوید: قبلاً در روز پنج نفر این نان را میخریدند، حالا بیش از ۲۰ نفر شده است.
بازار مزدحم است، و با هرکسی که در آنجا صحبت کردیم، از بحران اقتصادی که کشور را فرا گرفته است شکایت دارد. متوسط درآمدها از زمان تسلط طالبان در ماه آگوست گذشته تا یک سوم کاهش یافته است، در حالی که قیمت مواد غذایی بهشدت افزایش یافته است.
شفیع محمد در میان بوجیها/گونیها، نانی تمیزتر، هرچند کهنه، را به من نشان میدهد، برخی مشتریان خودشان آن را میخورند، در میان تکههای کهنهتر و کپکزده، به دنبال آن میگردند.
او میگوید: «زندگی مردم افغانستان در حال حاضر مانند زندگی پرندهای است که در قفسی محبوس شدهاند، بدون آب و غذا. از خدا میخواهم که این بدبختی و فقر را از کشورم دور کند.»
کمکهای بشردوستانه به افغانستان ارسال شده، تا از بروز قحطی در زمستان جلوگیری شود، اما هشدارهایی داده شده که کافی نیست.
به هرحال، این بحران اساساً ناشی از تصمیم کشورهای غربی برای قطع کمکهای توسعهای است که افغانستان شدیدا به آن وابسته بود، و مسدود شدن ذخایر بانک مرکزی این کشور پس از به قدرت رسیدن طالبان.
این اقدام تا حدی در واکنش به نگرانیها در مورد رفتار طالبان با زنان است - و اعمال محدودیتهای جدید توسط طالبان تندرو، که برای مثال تعیین میکند زنان چه بپوشند، حلوفصل مساله را دشوار کرده است.
اما خانوادههای فقیری مانند حشمت الله که پدر سه فرزند است، از این وضع رنج میبرند.
او برای حمل خرید دیگران در بازار کار میکند، اما درآمد ناچیزش تا یک پنجم میزان سال گذشته کاهش یافته است.
او یک کیسه نان کهنه خرید و به بیبیسی گفت: "از صبح کار کردم، و این تمام چیزی است که میتوانم بپردازم."
یک کسبوکار کوچک پیرامون نان خشک وجود دارد. جمعآوران ضایعات نان را از رستورانها، بیمارستانها و خانهها میگیرند و بعد از طریق واسطهها آنها آن را به غرفهداران میفروشند.
اما با توجه به اینکه حدود نیمی از کشور گرسنه هستند، خرده نان اضافی کمتری ایجاد میشود و همهچیز کمتر شده است.
یکی از فروشندگان نان خشک میگوید: «مردم از گرسنگی میمیرند. او میگوید در گذشته روزی یک بوجی نان جمع میکرد.»
فروشنده دیگری میگوید: «اگر نانی تمیز پیدا کنیم، معمولاً خودمان آن را میخوریم.»
او هر کاری که از دستش برآید میکند تا سه پسر کوچکش را در مدرسه نگه دارد، به جای اینکه آنها را برای کار بیرون بفرستد، همانطور که بسیاری از خانوادههای دیگر بچههای خود را برای کار بیرون میفرستند.
اما این به معنای زنده ماندن تقریباً فقط از نان کهنه، نرم شده با گوجه فرنگی و پیاز پخته است.
او به ما میگوید: «من در مقابل خانوادهام احساس شرمندگی میکنم که آنقدر فقیرم که نمیتوانم برایشان غذای خوب تهیه کنم.»
"هیچ کاری از من بر نمیآید. حتی اگر تلاش کنم که قرض کنم، هیچ کس به من قرض نمیدهد... پسرانم خیلی لاغرند برای اینکه خوب غذا نمیخورند."
در خارج از نانواییها در سراسر کابل، دیدن گروههایی از زنان و دخترانی که برای دریافت تکههای نان تازه که در اوایل شب اهدا میشود، در صف ایستادهاند.
برخی وسایل خیاطی خود را میآورند و تمام روز را در آنجا میگذرانند تا صف خود را از دست ندهند.
حتی زمانی که میلیاردها دلار به افغانستان سرازیر میشد، براثر فساد و اثرات جنگ، زندگی به معنای تقلا بود.
اکنون، جنگ تمام شده است، اما از بسیاری جهات تقلا حتی سختتر شده است.