شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
شخصیترین روایت محسن نامجو از مهاجرت؛ 'مطنطن'
- نویسنده, مریم زهدی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
محسن نامجو، خواننده، نوازنده، شاعر و آهنگساز از معدود هنرمندانی است که خودش میگوید، خودش میخواند و خودش مینوازد. نگاهی به واکنشهای مخاطبان کارهای او در سالهای اخیر، نشان میدهد تعداد کسانی که آثار نامجو را خیلی دوست دارند به علاوه کسانی که از آثارش خیلی بدشان میآیند روی هم، شاید بیشتر از کسانی باشد که مورد به مورد درباره کارهایش نظر میدهند و بعضیها را دوست دارند بعضیها را نه.
آلبوم جدید محسن نامجو "مطنطن" هم از این قاعده مستثنی نیست. اما تا اینجای کار به نظر میرسد آنها که آهنگهای این آلبوم را شنیدهاند، آهنگ "چه باشد" را بیشتر پسندیدهاند، درست مثل خود آقای نامجو که میگوید "چه باشد" را بیشتر دوست دارد چون "حدیث نفس" است، چون نتیجه غور و دقتی است که در چند سال اخیر درباره شعر سبک خراسانی کرده است.
مروری بر کارهای آقای نامجو از همان دیازپام ۱۰ و عدد بده و جبر جغرافیایی و ترنج تا همین مطنطن توجه ویژه او را به آواها و استفاده از صداهای حروف در واژهها برای ایجاد ارتباط با مخاطب، نشان میدهد.
'مطنطن'؛ چرا و از کجا؟
او در گفتگو با بیبیسی فارسی درباره چگونگی انتخاب نام "مطنطن" برای این آلبوم گفت که از یک جستجوی ساده در لغتنامه به این نام رسیده است.
آقای نامجو میگوید: دنبال واژهای بودم که قبل از اینکه مخاطب به آن فکر کند و این سوال برایش پیش بیاید که چی گفتم یا معنایش چه بوده، حسش را بگیرد؛ یعنی حروف جوری کنار هم قرار بگیرند که اگر قرار است عصیان یا خشم یا یاس را نشان بدهم، بتوانم آن را با حروف منتقل کنم.
آقای نامجو میگوید این واژه هم مانند "دبدبه"، "کبکبه"، "دفدف"، "پینگپنگ" یا "شرشر" که نامآوا یا آناماتوپیا هستند،هم نام یک اتفاق است هم صدای آن.
"طنطنه" و "دبدبه" به ترتیب به معنای کوبیدن بر طبلهای کوچک و بزرگ است که اولی صدای زیر دارد و دومی صدای بم.
محسن نامجو که در گذشته در زمینه "شعر زبانشناختی" کار کرده میگوید، اخیرا روی شعر سبک خراسانی تحقیق میکرده.
خواننده آلبوم مطنطن، بعضی جاها کلمات ساکن را پشت سر هم خوانده، مانند واژه "زایدت" با دال و ت ساکن. او این دست تجربیاتش را در این آلبوم "با واژه های قدیمی دوران رودکی، حرف مدرن زدن است" توصیف میکند.
برخی قطعات آلبوم مطنطن در یکی دو سال اخیر ساخته شده و برخی مال سالهای گذشته است. محسن نامجو که میخواسته یک آلبوم راک مانند "جبر جغرافیایی" و "ترنج" درست کند که همه اشعارش را هم خودش سروده باشد، در نهایت این "شخصی ترین روایتش از مهاجرت" را با نام مطنطن منتشر کرده است.
او میگوید: "ریتمها در قطعات این آلبوم به غیر از یکی دو مورد همه لنگ هستند و برگرفته از ذات شعر قدیمی فارسی یا موسیقی محلی ایران."
'اخترکم روح چه مستهلککم'
از آقای نامجو درباره قطعهای که در آن از صدای مادرش استفاده کرده میپرسم؛ اخترکم. میگویم چون دلتنگ مادرتان بودید این را ساختید؟ آقای نامجو ولی بر خلاف انتظار میگوید این قطعه را برای مادر خودش نساخته، بلکه بعد از گفتگو با حامد نیکپی، خواننده این شعر را برای مادر او نوشته است.
محسن نامجو که مادرش را به تازگی از دست داده میگوید وقتی با حامد از آلزایمر مادرانمان میگفتیم، وقتی او گفت که مادرش در عروسیاش حاضر بوده اما نمیدانسته که در عروسی پسرش به سر میبرد، فکر کردم این، گونه دیگری از درد است که من تجربهاش نکردهام. این شد که شعر را نوشتم و بعد با اضافه کردن صدای مادرم احساس مشترکی به آن اضافه شد طوری که انگار این قطعه برای همه مادرهاست.
بخشی از شعر اخترکم:
فخر جهانی، گُلکم
فخر زمان، مادرکم
زر گلکم، دور شدم از بَرَکت
روح چه مُستهلکَکم
مادرکم، دلبرکم
شو تو حَکَم در بر این هِجر مثلثزَنکام
درد مسلم چه بَرم؟ رزم مُقرنس
ز چه رو از بَرکَت دورُکَکم؟
بوی تو را خواهَنَکم، بوی تو را، بوی تو را
بوی تو را خواهَنَکم
'هم از بالا بلا خیزد هم از آقا بلا خیزد'
آقای نامجو در مورد اتفاقات ماههای اخیر و مصیبتهایی که یکی بعد از دیگر اتفاق افتاد میگوید به زعم او، شاعر قوه پیشگویی ناخودآگاهی دارد و در توضیح آن به شعر "دیو و فرشته"اش اشاره میکند. میگوید وقتی این شعر را که یکی دو سال قبل از اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی گفته، بعد از آن اتفاق مرور میکرده، به این بخش که رسیده: "هم از آنها بلا خیزد هم از بالا بلا خیزد هم از آقا بلا خیزد" و نگران این شده که مبادا با انتشار زودهنگامش مخاطب تصور کند، آن اتفاق افتاده و فقط چند ساعت بعدش نامجو این شعر را سروده و منتشر کرده است. او با تاکید بر اینکه درک ناخودآگاه شاعر از زمانهاش که آسمانی نیست و به شاعر لذت نمیدهد و عمدتا حول و حوش مصیبت است میگوید: "در کتاب ۴ مقاله گفتم: باید قبول کنیم جهانی که در آن زندگی میکنیم ذاتا نکبت است اما دقیقا همین باید موجب کار و فعالیت بشود، در من که اینطور است."
پرسیدم یعنی در این ایام بیشتر کار میکنید؟ با اتفاقات پیدرپی اخیر، با این روزهای مصیبت چه میکنید؟
نامجو: از آبانماه، از آن یک هفتهای که اینترنت قطع شد، ذهن و جسم و ایدهها و برنامههایم شروع کردند به فلج شدن، یعنی تبدیل به موجودی شده بودم که اگر بهم دست میزدید اشکم در میآمد. با این احوال آن شعر "یادآر" را خواندم و درست بعد از آن بود که اتفاق موشک افتاد. انگار این فاجعه موشک ما را از لحاظ تجربه این دیکتاتوری به سقف تاریخ چسباند. نه این که نمونههای تلخ و وحشتناک کم داشته باشیم؛ کشتار ۶۷، کشتار چپها، اعدامها، جنگ و....اما نمیتوانستیم بگوییم مقام اول مصیبت در دنیا هستیم؛ از این قبیل اتفاقات در تاریخ کم نبوده؛ خیلی جاها آدم کشته شده؛ اندونزی، مالزی، شوروی دهه شصت، کوبا...اما این ماجرای موشک که اتفاق افتاد انگار فصلالخطاب بود. ما دیگر در خراب کردن و افتضاح مقام اول را در تاریخ کسب کردیم؛ حالا هر علتی که برایش در نظر بگیرید. این فاجعه ما را به سقف تاریخ چسباند.
'زندگی در اساطیر و اعانه ملی'
محسن نامجو معتقد است وضعیت این روزها، با شیوع بیماری کرونا یک سویه طنز دارد، میگوید: "وقتی کار به جایی کشیده که المپیک ژاپن تعطیل شده، جام ملتهای اروپا لغو شده، تئاترها و کنسرتها جمع شدهاند، حرم امام رضا برای اولین بار تعطیل شده؛ اینها انگار یک آیرونی و طنز عجیبی جلوی چشم آدم میگذارد، چون نشدنیترین چیزها در برابر چشمانمان اتفاق میافتد، همه چیزهایی که ما در فیلمهای تخیلی شاهدش بودیم. او با اشاره به اینکه حجم مصیبت و تلخی و آنچه هر روز جلوی چشمانمان اتفاق میافتد موجب میشود از بحث تراژیک آن عبور کنیم، میگوید همیشه فکر میکردیم اینکه دنیا به پایان میرسد را باید در آیههای قرآن و حکایتهای اساطیری بخوانیم، اما یک ویروسی آمده که باعث شده دولت آمریکا به مردمش اعانه ملی بدهد!"
بیشتر بخوانید:
محسن نامجو که در روزهای قرنطینه فایلهای صوتی شعر و رمانخوانیاش را برای دوستداران منتشر میکند درباره دوستان و آشنایانش هم میگوید: میبینم که آنها هم بیشتر روی خودشان تمرکز میکنند، تمیزکاری میکنند، لابلای اتاقها چیزهایی کشف می کنند، کتاب میخوانند، فیلمهایی میبینند که قبلا وقت نمیکردند و خلاصه کار مفید میکنند.
'مدرن بودن یعنی کنجکاوی'
خواننده "ترنج" و "زلف" و "عدد بده" که برخی او را مدرن و جسور میدانند اما برخی هم شیوه کارش را نمیپسندند و به آن انتقاد دارند میگوید، اگر ادعای مدرن زیستن دارد فقط برای این است که کنجکاوتر از سایرین است. وقتی میپرسم کنجکاوی به چه معنا؟ میگوید وقتی نسبت به همهچیز و آثار دیگران کنجکاو باشی یعنی دوست داری دانشجو باقی بمانی و متواضعی، یعنی خودت را آخر فهم و کمال نمیدانی.
نامجو میگوید از "همایون شجریان" تا "شاهین نجفی"، از "سوگند"، رپر جوان تا "دلکش" و از "خراسانیات" تا "ساسیمانکن" همه تولیدات موسیقی را گوش میکند اما اطمینان دارد که اهالی موسیقی کارهای او را نمی شنوند.
محسن نامجو میگوید : "اگر تام ویتس را نشنیده بودم زلف را آنطور نمیخواندم، شاید اگر هنرمند دیگری هم میشنید آن را بهتر از من می خواند. وقتی کنجکاو باشی میخوانی و میفهمی که سروانتس پایان باز داشته، یا آن دیگری با مسیح شوخی کرده. شوخی بخشی از هنر است و در طول تاریخ جراتها و جسارتها به خرج داده شده وقتی اینها را میبینی فکر نمیکنی که شبیه این کارها را انجام دادن سخت است چون قبل از تو به اشکال بهتر انجام شده است. اهالی موسیقی ما حتی در حرفه خودشان هم کنجکاوی لازم را ندارند."