شرکتکنندگان در مراسمی که چارلی کرک در آن به قتل رسید، از ترس و وحشت گستردهای میگویند که بعد از این تیراندازی مرگبار، بر محوطه دانشگاه در یوتا حاکم شد.
یک شاهد عینی به شبکه خبری سیبیاس، شریک خبری بیبیسی در آمریکا، گفت: «من و دوستانم در حال خوشگذرانی و گوش کردن به مراسم بودیم که ناگهان دیدیم چه اتفاقی افتاد. صدای بلندی شنیدیم و دیدیم که بدنش مثل حرکت آهسته خم شد و افتاد.»
پورتر لافربر، دانشجوی دانشگاه «یوتا ولی» که تیراندازی در محوطه آن رخ داد، به بیبیسی گفت که حدود ۱۵ متر با چارلی کرک فاصله داشت که او هدف قرار گرفت.
این دانشجو که خود را از طرفداران پروپا قرص چارلی کرک معرفی میکند گفت: «آدم نمیفهمد که چه اتفاقی دارد میافتد تا بالاخره متوجه میشود. چارلی از سکو افتاد و همه دچار ترس و تشویش شدند.»
او میگوید که بعد از شنیدن صدای تیراندازی پشت یک تراس سیمانی پنهان شده است و کمی بعد که صدای تیراندازی ادامه پیدا نکرد بلند شد و به نزدیکترین ساختمان پناه برد.
بیبیسی با دو دانشجوی دبیرستانی هم صحبت کرده است که از طرفداران چارلی کرک بودند و در مراسم حضور داشتند.
گریس دیشمن و گریس برد، دو دانشآموز دبیرستانی هر دو روز گذشته به مدرسه نرفته بودند تا بتوانند سخنرانی چارلی کرک را ببینید.
هر دو ۱۷ ساله هستند و با اجازه والدینشان به دانشگاه «یوتا ولی» رفته بودند.
خبرنگار بیبیسی با آنها بیرون از محل تیراندازی که پلیس دور آن حصار کشیده است، صحبت کرد.
آنها میگویند که از طرفداران کرک و اعضای گروههای «ترنینگ پوینت یواسای» (نقطه بازگشت آمریکا) در دبیرستانشان هستند.
گریس دیشمن (سمت چپ) میگوید هرگز فکر نمیکرده که در نزدیکی محل تیراندازی باشد.
گریس برد هم فقط میخواهد به خانه برگردد.
او میگوید: «فقط میخواهم مادرم را بغل کنم.»
تیانا لائو، ۲۰ ساله، هم میگوید که او و همخانهاش برای تماشای سخنرانی چارلی کرک «بسیار هیجانزده» بودند.
او میگوید که وقتی رسیدند و تعداد جمعیت حاضر را دیدند، از «نبود اقدامات امنیتی» متعجب شدند.
او میگوید: «هیچکس چمدانها را بررسی نمیکرد.» او اضافه میکند که «در ابتدا به نظر میرسید که بحث مسالمتآمیزی در جریان است.»
اما او وضعیت را پس از صدای تیراندازی آشفته توصیف میکند.
او میگوید: «ما نمیدانستیم چه اتفاقی دارد میافتد، در ابتدا گیج شده بودیم.»
«من حتی نمیدانستم که آیا در آن لحظه کسی تیر خورده است یا نه. همه شروع به خم شدن کردند، فریاد میزدند «دولا شوید» و به ما میگفتند که به نزدیکترین ساختمان فرار کنیم.
«بعد متوجه شدیم که موضوع جدی است» و «هر دو گریه میکردیم و من بیاختیار میلرزیدم.»
به دانشجویان گفته شده که کلاسها از روز سهشنبه دوباره شروع میشوند، اما تیانا مطمئن نیست که آیا به کلاسها خواهد رفت یا نه.