شب گذشته در
بیروت، مرتب صدای انفجارهای بزرگ میشنیدیم، یکی پس از دیگری. من خودم ۱۲ حمله
هوایی به حومه جنوبی بیروت را شمردم.
منطقهای که
هدف قرار میگیرد و همه آن را «ضاحیه» میخوانند، در واقع به عربی به معنای «حومه»
است. به همین خاطر این احساس را به وجود میآورد که هنوز خود بیروت هدف حمله قرار
نگرفته، ولی در واقع اینطور نیست.
ضاحیه فقط ده
دقیقه با خودرو با خانه من در اشرفیه فاصله دارد، منطقهای مسیحینشین که شرق
بیروت محسوب میشود.
پهپادهای جاسوسی
اسرائیل شبانه روز بالای سر بیروت میچرخند. هیچوقت نمیروند وصدای وزوزشان به
بخشی از صدای پسزمینه برای ساکنان این شهر بدل شده است.
گوشه و کنار
شهر اکنون مملو از چادرهای اوارگان است. دیروز در میدان مشهور شهدای بیروت، چند
خانواده را که به آنجا فرار کرده بودند ملاقات کردم. نه به این خاطر که خانهشان
هدف حمله قرار گرفته، بلکه به این خاطر که مکانی در فاصله پنج دقیقهای خانهشان
هدف حمله اسرائیل قرار گرفته است. هیچ یک از آنها اهل ضاحیه نبودند.
در حالی که این
چند خط را مینویسم، صدای انفجارها در بیروت همچنان شنیده میشود. دور دیگری از
حملات هوایی به «حومه جنوبی» شهر که دیگر فقط حومه نیست.
گفتن این حرف
ساده نیست، ولی به عنوان خبرنگاری که چندین جنگ را گزارش کرده، به نظرم بیروت الان
دیگر یک منطقه جنگی است، چه بخواهیم چه نخواهیم.
با این همه
حمله هوایی، پهپادها، جنگندهها و آوارگان، اینجا جز منطقه جنگی نام دیگری ندارد.