«گذار صلحآمیز اصلاحطلبی در برابر بنیادگرایی و استثناطلبی»
محمود صدری، جامعه شناس
یک مورخ معاصر روسی میگوید: «هیچ چیزغیر قابل پیش بینیتر از تاریخ روسیه نیست.»
این لُغَز هوشمندانه در مورد تاریخ معاصر ایران نیز صادق است. آنچه در ۴ خرداد در خواب هم نمیدیدیم در ۱۵ تیر به واقعیت پیوست. در لحظاتی که این یادداشت را مینویسم، آرا قطعی مسعودپزشکیان نزدیک ۱۷ میلیون و آرا سعید جلیلی بیش از ۱۳ میلیون است و با وجود تعرفههای توزیع شده و نیز به واسطه ناظران کاندیداها بر سر صندوقها، امکان «مصاحبه خروجی» از رای گیرندگان وجود داشته است. بنا بر این میتوان گفت نتیجه قطعی است.
این گذار صلح آمیز اصلاح طلبی و «زندگی» در برابر بنیادگرایی و اسثتناطلبی، تنها با پیروزی محمد خاتمی در دوم خرداد ۲۷ سال پیش قابل مقایسه است. در این فاصله چهل روزه، گفت و شنودها و انتشارات سایبری و میدانی بیشماری را شاهد بودیم و هر دو طرف با ترکشهای پر به فضای عمومی شتافتند.
مخالفان مشارکت در انتخابات، رای دادن با نظارت استصوابی را بازی در زمین خودکامگی خواندند؛ تحلیلگران رقابت اصلی را میان دو جریان چیره نظام: رئالیسم تهاجمی« نظامیان – قالیباف» در برابر جریان «نو-امنیتی استثناطلبان» – جلیلی – دانسته، نقش بدون پشتوانه نهادی اصلاح طلبان در این معرکه را بیهوده دانستند.
موافقان اما، یادآور شدند که توان رییس جمهور برای اصلاح امور محدود، ولی قدرتش برای نابودی مملکت نامحدود است، همچنانکه با محمود احمدینژاد آزمودیم و با ابراهیم رئیسی میرفتیم که بیازماییم. به علاوه، با روی کار آمدن احتمالی دونالد ترامپ و گذار محتمل رهبری نظام، نقش رئیس جمهور بیش از میزان بیست در صد معمول در دورههای قبلی خواهد بود.
باور دارم پزشکیان رئیس جمهور از پزشکیان نماینده مجلس فراتر خواهد بود، زیرا بدنه اصلاحات همیشه روح تازهای به راس آن دمیده است. از یک رئیس کتابخانه ملی، محمد خاتمی و از شخصیتی امنیتی، حسن روحانی ساخته است. پزشکیان نیز میتواند، به مدد جریانی که با آراء ۷۶ و ۹۲ و نیز خون ۸۸ و ۱۴۰۱ تکوین یافته پزشک ایران شود.
صرف نظر از اینکه با مشارکت مشروط در انتخابات موافق باشیم یا نه (من هستم) بیاد داشته باشیم که قلب آنها که رای ندادند نیز برای این آب و خاک و آبادی و آزادی آن میتپد. از این نظر، ۱۵ تیر روز خوبی بود.



