هنر و فرهنگ هفته؛ یلدای بلند تنهایان، روز کوتاه پرستار، حسرت سینما

منبع تصویر، shahab.jafarnejad
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
هفته هنر و فرهنگ مصادف بود با شب بلند یلدایی بی یار و خریدار، و هم روزکوتاه پرستاران همین تداخل روزنامه ایران را واداشت تا ترکیب یلدا و روز پرستار از میان کارهای شهاب جعفرنژاد برای عکس اول هفته خود انتخاب کند. برف و سرما در شب تولد مسیح، ایرانیان را سرمست کرد تا زمانی که بهمن رسید. کارشناسان نوید دادند که چون شهرها را به غارت داده ایم، پس بدانیم که سیل، بهمن و زلزله به سوی ما راه دارد و جان هم می گیرد. روزگاری شاعر طناز سروده بود: هر بلایی که تو راهه… حال مرا میپرسه. وقتی جوابش نمیدم، هی میزنه و میرقصه.

منبع تصویر، Hamshahri
حسرتی به دل سینمای ایران
مینا اکبری روزنامه نگار و مستندساز، در گزارش همشهری صحنه ای را زنده کرد: فضای سياسی و فرهنگی جامعه ملهم از ماجراهای مربوط به قتلها زنجيرهای به شدت تلخ بود. همه جا حرف اين اتفاقات و پيامدهای فرهنگی و اجتماعی و سياسی آن بود. ما میخواستیم اين فضا را بشکنیم و به جامعه فرهنگی كشور روحيه دوباره برای نوشتن و ساختن بدهیم. فکر کردیم بیاییم به تولدها و همه چيزهای پاك و روشن توجه کنیم بلکه کمی از طعم تلخ منتشر در صفحات روزنامه بکاهیم.
آن زمان، سالروز تولد بهرام بيضایی صفحهای در نظر گرفته شد برای روزنامه خرداد، اما فرهنگی مرد که روزهای غم انگیزی را می گذراند، چنین نوشت به تاریخ دی ماه ۱۳۷۸و باشد تا زمانش را از یاد نبریم:
اگر من بزرگ نمیشدم
مادربرزگ نمیمرد
اگر من بزرگ نمیشدم
پدربزرگ زنده بود.
چه ستمی كردم به شما، با قد كشيدنم
پدر، مادر، كه چنين شكسته شديد.
نه مويی سپيد بود
نه پشتی خميده
اگر همان كه بودم، بودم.
بيا فرزند - شمع يك سالگیات
كی عروسیات را میبينم؟
خودخواهی است در اين روزهايی كه به روز نمیماند ياد زادروز من باشيد، كاش يادم نمیآورديد.
در گزارش همشهری، مهرنوش سلماسی گزارشی هنرمندانه فراهم آورده از حسرت های سینمای ایران. در این گزارش فهرست کرد که بیضایی در چهار دهه حضور در سینما تنها ۱۰ فیلم ساخت و بیش از این فیلم نساخته از او مانده، حسرت به دل فرهنگ و سینمای ایران.
اولین حسرت بعد از انقلاب، توقف ساخت فیلم لیلا بود که نگاهی به شخصیت زن داشت و به نوعی ادامه رگبار بود. دومی فیلم اشغال (که می توانست فاخرترین و باشکوه ترین فیلم بیضایی باشد) قصه ای مربوط به زمانه اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و زنی که در آن هنگامه دنبال شوهر خود می گردد.
سومین حسرت فیلم «آینه های روبه رو» است که قصه زن جوانی بود که که می خواهد جلو اعدام برادرش را بگیرد و موفق نمی شود. دختر سیه روز، تا انقلاب می شود فرصت مناسبی می بیند برای انتقام قتل برادر. پس دختر سیه روز می رود تا تیمسار را پیدا کند و او را بکشد. اما چندان که تهیه فیلم از سال ۵۹ به سال غوغایی ۶۰ رسید، دیگر امکان تولید نبود.
سال های بعد فیلمنامه های بیضایی مانند «فیلم در فیلم» و «چه کسی رییس را کشت» ماند در حالی که در ژانر کمدی بود و همه انتظار فروش زیاد و موفقیتش را داشتند، همچنان که فیلمنامه «مقصد» ساخته نشد. حکایت زنی که شوهرش مرده و میان برادرشوهر و یک راننده گرفتار شده است. این فیلم حتی در دوران اصلاحات و ریاست سیف الله داد بر امور سینما هم مجوز نگرفت.
آخرین فیلمی که نویسنده گزارش همشهری به عنوان حسرت سینمای ایران نشان می دهد «لبه پرتگاه» است که به نظر می رسید کسی با ساخت آن مخالف نباشد اما این بار تهیه کننده بود که می خواست محمدرضا گلزار را حتما بازیگر اول فیلم باشد و بیضایی نپذیرفت.
در صفحات مخصوص همشهری در زادروز بیضایی، سعید مروتی با عنوان همیشه غریبه و همیشه استاد نوشته ٖٖٖٖٖاین نه یک ادعا که واقعیتی ملموس است که هیچ هنرمندی در تاریخ معاصر ایران به اندازه بهرام بیضایی احساس غریبه بودن در جمع را نداشته. او این حس را در آثارش هم به نمایش درآورده است.

منبع تصویر، ISNA
بعد ۱۷ سال سوز
پایان هفته، اگر نه همه مردم ایران، مردم کرمان و به خصوص بم و اطراف، در یاد ماجرای تلخ آن سال بودند. یادش به خیر محمدرضا شجریان و یادش به خیر چه آوازی سر داد در زیر سایه ریخته بم، و یادش به خیر ایرج بسطامی با آن صدای محزون کوچه باغی، می گفت زمستان مثل خرس قطبی باید بخوابم زیر کرسی مادرم، و همان جا زیر کرسی مادر بود که زلزله زمین و زمان را ریخت و او کشت.
زهرا کشوری در غمنامه اش نوشت: بم در روز ۵ دی سال ۸۲ ساعت پنج صبح لرزید. بلندای نخلهای بم در سوگ ۳۰ هزار بمی خمید. ارگ بم از غصه فرو ریخت. فروریختن و ویرانی، بخشی از تاریخ یک اثر تاریخی است، ؛ بر پیشانی تاریخش میماند. ارگ بم اما نماد زندگی در باغشهر بم بود. شهر سوگوار بود. تن ترد چلچله بود که آن روز پای نخلها خاک میشد.
یونسکو شش ماه بعد از آن صبح تلخ، ارگ بم با منظر فرهنگیاش را در فهرست جهانی یونسکو ثبت کرد. منظر فرهنگی ارگ بم یعنی بر بلندای ارگ بایست و چشم بگردان به چهار افقش. تا جایی که چشم کار میکند؛ ارگ بم باشد و منظر فرهنگیاش. برای بازسازی ارگ بم اما یک مشکل بزرگ وجود داشت. پیش از آنکه زلزله ارگ بم را به تلی از خاک تبدیل کند، مستندنگاری نشده بود! مسئولان میراث فرهنگی وقت فراخوان دادند هر که از بم عکسی و مستندی دارد بفرستد تا ارگ بم را براساس آنچه بود بسازند. این فراخوان آه از نهاد بسیاری برآورد.
در گزارش ایران می خواهیم: اسکندر مختاری، مدیر وقت پایگاه میراث جهانی بم، که پنج سال مدیر پایگاه بود. می گوید: شباهت ارگ بازسازی شده با ارگ بمی را که فرو ریخت صددرصد است. در فرآیند بازسازی ارگ به این نتیجه رسیدیم که کار نباید بدون مطالعات همهجانبه از جمله مطالعات باستانشناسی انجام بگیرد.
این را که آیا قلعه بم همان می شود که بود، باید از بمی ها پرسید، اما عکس امروز بم، فریادی را به یاد می آورد که شجریان سرداد وقتی همان جا از زبان مردم گفت قلعه بم تاریخ ماست و منتظرش می مانیم تا بازگردد به صبحگاهان بم.

منبع تصویر، kargadan
جمع باهمان و تنهایان یلدایی
رسم همیشه بود که سال چون به اول زمستان می رسید، شب چله (یلدا) فرصتی بود که همه تنهایان فارسی زبان از تنهایی به درآیند. در تقویم مسیحیان نیز چند روزی مانده به پایان سالشان زادروز مسیح (کریسمس) به همان احوال باید می گذشت. آن یکی زیر کرسی با میوه ها رنگ در رنگ، شیرینی و آجیل شب یلدا جلوه ای ملی داشت. کریسمس مهم ترین روز مقدس بیشتر مسیحیان هم همان پیام می آمد که تنهایان و مستضعفان و سرمازدگان با هم باشند و تنها نباشند. که آن سوار می آید.
بر این اساس و رسم هر سال شب چله ایرانی و کریسمس جهان مسیحی، موقع گردهم آیی و مهربانی بود و تشویق به گردهم آیی می شد. اما امسال، شاید اولین سال در تاریخ هزاران ساله بود که ندایی در نرسید که با هم باشید و به یاد سالمندان و تنهایان، بلکه جهانی که کمابیش در مقابل ویروس کرونا به تعظیم افتاده، پیام اصلیش این بود که از دیدارها بگذرید، تنها باشید تا بمانید. شعاری که کسی گمان نداشت جهانی می شود. با این همه اینترنت و اذنابش مددرسان شدند و آن ها که دلشان پر می زد تا به دیدار هم بروند، از طریق صفحاتی گاه به اندازه یک کف دست، به دیدن هم مشعوف شدند. این تفاوت امسال بود.
در این میانه پرهیاهو، نشریات مکتوب بی کاغذ مانده و هفته نامه های ماهنامه و فصلنامه شده، وارد میدان آنلاین شدند. بعضی بنگاه های انتشاراتی هم نویسندگان خود را به رخ کشاندند. چنین بود که رادیو سان (متعلق به مجله معتبر سان) به میدان آمد و در اولین شب، محسن نامجو با «جلای خویشتن» و«نفس آهو» کار سحرسخایی، به برنامه جلا داد، چه رسد که کشف شد آرش صادق بیگی سردبیر هم چه توان و استعدادی در میزبانی یک جمع رادیویی دارد.
این استعداد جای دیگر هم در شب یلدا خود را نشان داد. علی میرفتاح سردبیر کرگدن در مقدمه رادیو کرگدن یلدایی گفت نه سخنرانی بلدست و نه جمع می تواند گرداند، اما درست نبود. هم صدای خوش داشت و هم وقتی در دامان معشوق (خواجه حافظ) نشست که فال شب یلدا را بگیرد، چنان عالمانه خواند که جای حرف نداشت. چرا رسد که اسد امرایی، هارون یشایایی (پرویز خان) و احسان عبدی پور هم رسیدند. شرمین نادری هم.
و این تنها شب یلدای نزدیک اما دور نبود، بلکه ایرانیان ساکن خانه پدری، و هرجای جهان به شنیدن خبر یلدایی «دیوان کلن» بال گشودند، چرا که دانستند در آن محفل به میزبانی یلدا ابتهاج، ه. ا. سایه (هوشنگ ابتهاج) بزرگ شاعر دوران هم حاضر است. هر کس هر هنری داشت، آمد و رو کرد. تا شب از نیمه گذشت و کسی را سر رفتن نبود در اولین شب چله تنهایان.
خبررسانی نشده بود ورنه گمان دارم که شب یلدایی میلیون ها ایرانی در غربت، رکورد می زد، صدای حافظ خوانی و صدای گریه شوق مادرها و پدر بزرگ ها. رشته ای بر گردنم افکنده دوست.
به سالیان از این شب یاد خواهد شد.

منبع تصویر، ZOOM
حاضر و غایب
همین هفته، نام شجریان را چهارنفر با فریاد، از نشان خیابانی که شورای شهر برگزیده بود کندند، روز بعد تابلو بر سر جایش نشست. تا هفته به سر رسد از گوشه و کنار شهر نام شجریان برخاست. هزاران ایرانی نوجوان و پیر در پشت صفحه کامپیوترهایشان جمع شدند تا یاد او را زنده دارند. پیشقدمشان گروه کر مدرسه پردیس بودند که در یک اجرای مجازی (آنلاین) ترانه «رزم مشترک» را بازخوانی کردند، و هم یاد پرویز مشکاتیان که سازنده و شاعر آن تصنیف بود. نام برنامه شان بود «همراه شو عزیز».
این ها کم نبود که عکسی از گور تنها مانده سلطان آواز ایران در فضای مجازی گشت که نشان می دهد که هنوز سنگی بر آن نهاده نشده، و در گوشه ای از مجموعه توس، آرامجای فردوسی تنهاست. یکی از همنوازان شجریان گفته است: شاید هم بهتر که تنها مانده، بی آن که دوستدارانش از شکسته شدن سنگ مزار او، شکسته دل شوند.

منبع تصویر، Mahdieh Babaeei
نور در گالری
تصویرها و نقش های کرونایی در دنیای هنرهای تجسمی گشت و در چند گالری در نوبت قرار گرفت و یکی هم عکس های مفهومی از کرونا کار مهناز شفیعی است که در کارگاه خیال دایر شد. اما از میان نمایشگاه هایی که همین روزها به پایان می رسد نمایش انفرادی تابلوهای «نور» کار حامد صحیحی بود در گالری طراحان آزاد.
رمان و شعر ایرانی در فرصت های جهانی
هیات داوران جایزه قلم آمریکا (PEN America) فهرست نامزدهای اولیه جایزه سال ۲۰۲۱ را در بخشهای مختلف اعلام کرد. در این فهرست ٖرمان «اشراق درخت گوجه سبز» از شکوفه آذر و مجموعه شعر «تکیه دادن به دیروقت» گروس عبدالملکیان در بخش کتاب شعر ترجمه شده، نامزد دریافت این جایزه شدند.
جایزه قلم آمریکا، از معتبرترین جوایز ادبی آمریکاست که ۵۰ سال است هر ساله به معرفی نویسندگان بااستعداد و باتجربه معاصر از جمله نویسندگان کتاب اولی و آنانی که تأثیر ماندگاری بر ادبیات آمریکا داشتند، میپردازد. آثار راه یافته به فهرست نامزدهای اولیه این جایزه، از کتابهای داستانی، غیرداستانی، شعر و زندگینامه گرفته تا مقالات، آثار علمی و ترجمه، کوشش شده تا نمونههایی از ادبیات ممتاز معاصر باشند.
همزمان اعلام شد که کتاب حسی - لمسی "یه چیزی اینجاست" در بخش کتابهای حسی - لمسی و کتاب "هفت اسب هفت رنگ" از انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان به این مجموعه راه پیدا کردهاند.
کتـاب حسی - لمسی "یه چیزی اینجاست" با نویسندگی و اجرای سمانه نادری، برداشتی از حکایت "فیل در تاریکی" مولانا است که یکی از معروفترین حکایتهای تمثیلی دنیاست. کتاب "هفت اسب هفت رنگ" نوشته محمدهادی محمدی با تصویرگری نوشین صفاخو، داستانی است که در خیال دخترکی می گذرد که پاهایش از حرکت کردن ناتوان است.
این دو کتاب به گزارش هنرآنلاین به انتخاب شورای کتاب کودک (در مرداد امسال) به مجموعه بین المللی کتاب برای نسل جوان IBBY معرفی شد و اینک خبر می رسد که برگزیده شده است و در فهرست دوسالانه این موسسه معتبر اضافه شده است.

منبع تصویر، Pol Tabiat
کارتونیست ها با مردم
طنزپردازان و کارتونیست ها، هزاران سوژه دارند اما دیگر روزنامه ها را دل و جرات و پول برای ستون و صفحات طنز ندارند. باز فضای مجازی، ریزه خوار این خوان است، کارتونیست ها بی مزد و منت کار خود را در فضای مجازی منتشر می کنند.
اما هفته در میانه بود که خبر می رسد قلمداران طنازان، به میان مردم رفته اند. آخرینش همین هفته ای بود که گذشت وقتی که مسابقه «عجیب ترین اسب سیاه جهان» بچه ها را به میدان قلم رنگی کشاند و بعد هم فیروزه مظفری اعلان داد که: این بار با شب یلدا و کرونا زخمی تون میکنیم. در خانه بمانید و شب یلدایتان را با کاریکاتور و کارتون پرکنید.
این چهارمین عصرانه کارتون پل طبیعت بود که منطقه فرهنگی گردشگری عباس_آباد کمکش کرد و ۶۴ کارتونیست از سراسر کشور در آن حاضر شدند. شب یلدا و کرونا موضوعشان بود.






























