ماجراهای دین و فلسفه؛ از عاشورای "زمینی" تا تأمل فلسفی در مناسک دینی

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, یاسر میردامادی
- شغل, پژوهشگر دینی
- منتشر شده در
در کنار زندگی شلوغ روزمرّه و به دور از چشمِ همگان ماجراهایی در هزارتوی دین و فلسفه در ایران و جهان رخ میدهد که شاید اثر مستقیم و سریعی بر زندگیمان نگذارند. وانگهی، ما که همه دینپژوه و فلسفهخوان نیستیم و حتی شاید از دور هم دستی بر آتش این امور نداشته باشیم. اما تجربه نشان داده که رخدادهای فکری ـــ به ظاهر ـــ بی سر و صدایِ دور و برمان میتوانند در میان یا دراز مدّت اثر ماندگاری بر زیست جمعیمان بگذارند.
در صفحه ماهانه "ماجراهای دین و فلسفه" به رخدادهایی میپردازیم که گرچه اکنون در حال نواخته شدن در ایران یا جهان اند صدایشان شاید بعداً به گوش برسد. این رخدادها میتواند نشر کتاب، مقاله یا مجلّهای باشد، میتواند سخنرانی، مناظره، گفتوگو یا نزاعی فکری باشد یا پیجویی متفکّری، رهگیری گرایشی و یا روایت موجی مجازی باشد که حول موضوعی در دین یا فلسفه رخ داده است.

منبع تصویر، Getty Images
١. عاشورای «زمینی»
رویداد عاشورا الهامبخش شیعیان، غیر شیعیان و حتی شماری از غیر مسلمانها بوده است. اما چنانکه خواهیم دید بر سر تفسیر این رویداد اتفاق نظری در میان شیعیان وجود نداشته و ندارد. «نگاهی بروندینی به کربلا» (کربلاء بنظرة لامذهبية) کتابی دو جلدی به عربی است نوشته میثاق عسر (به ضبط عربی: میثاق العسر) روحانی نواندیشِ احتمالا عراقی که به سال ۲۰۱۹ میلادی (۱۳۹۸ خورشیدی) به صورت الکترونیک و رایگان در فضای مجازی منتشر شد. او در این کتاب تفسیر متفاوتی از رویداد عاشورا به دست میدهد. این اثر حاصل گردآوری شماری از نوشتههای محققانه کوتاه فیسبوکی او است. نوشتههای دگراندیشانه عسر، بحث و جدل بسیاری به ویژه در فضای فکری-مذهبی عراق برانگیخته و واکنش منفی برخی روحانیان سنتی عراقی را به دنبال داشته است.

عسر سالها در حوزه علمیه قم تحصیل کرده و به فارسی مسلط است. او از شاگردان نزدیک آیتالله سید کمال حیدری فقیه نواندیش عراقی مقیم قم بوده است، گرچه گویا بعدها بر اثر اختلافهایی راه خود را از او جدا میکند. جزئیات زندگی عسر منتشر نشده است، نه عکسی از او در فضای مجازی موجود است و نه حتی زندگینامهای. گفته میشود که عسر اکنون در لندن زندگی میکند.
ایده اصلی اثر آن است که فهم شیعیان از رویداد عاشورا طی قرنهای متمادی دستخوش تغییری اساسی شده است. این تغییر را از نظر عسر میتوان بدین سان علامتگذاری کرد: ۱. فهم شیعیان از رویداد عاشورا پیش از سید ابن طاووس (وفات: ۶۶۴ هجری قمری) عالِم شیعی اهل حلّه عراق، ۲. فهم شیعیان از رویداد عاشورا پس از سید ابن طاووس.
از نظر عسر، پیش از سید ابن طاووس فهم رایج شیعیان این بود که امام حسین نمیدانست حرکت او به سمت کوفه، که به دعوت کوفیان معترض انجام شد، به شهادتش منجرّ خواهد شد یا خیر. او زمانی که متوجه شد کوفیان به او پشت کردهاند کوشید از راه رفته باز گردد اما راه را بر او بستند. حسین مذاکره کرد تا خونی ریخته نشود، او حتی حاضر شد پیش شخص یزید برود تا با او بیعت کند گرچه مایل نبود با نماینده یزید، ابن زیاد، بیعت کند. اما دشمن حاضر نشد هیچ امتیازی به حسین بدهد. پس حسین خود را میان دو انتخاب ناگزیر دید: ذلت بیعت با ابن زیاد یا عزت شهادت. حسین جانب عزت را گرفت، شجاعانه مقاومت کرد و مظلومانه شهید شد. این برداشت «زمینی» از عاشورا است.
بیشتر بخوانید:
اما از نظر عسر، مقتل مشهور و اثرگذار سید ابن طاووس با عنوان «لُهوف علی قَتلی الطُفوف» (آههای سوزان بر کشتگان بیابان) سرآغاز تغییر گفتمان شیعی در تحلیل رویداد عاشورا شد. سید ابن طاووس روایاتی را در مقتل خود باب کرد که بر اساس آنها خداوند اراده کرده بود حسین را کشته ببیند («ان الله شاء ان یراک قتیلا»)، روایاتی که پیش از او رواج چندانی نداشت. در این تلقی، حسین از ابتدا میدانست شهید خواهد شد و به سوی سرنوشت خود حرکت کرد. این برداشت «آسمانی» از عاشورا است. از نظر عسر تا پیش از سید ابن طاووس برداشت «زمینی» از رویداد عاشورا رایج بود، اما اثر سید ابن طاووس آغاز رواج برداشت «آسمانی» از رویداد عاشورا و به حاشیه رفتن برداشت «زمینی» شد.
عسر، در این میان، جانب برداشت «زمینی» از رویداد عاشورا را میگیرد و برداشت «آسمانی» را نقد میکند. او استدلال میکند که اگر شهادت، وظیفه آسمانی حسین بوده است که از پیش رقم خورده و کار حسین تنها اجرای بی نقص برنامه آسمانیِ از پیشطراحی شده بود، آنگاه الگو گرفتن از حسین دیگر معنا نخواهد داشت، بلکه در عاشورا فردی آسمانی مأموریتی آسمانی انجام داد و به آسمانها بازگشت و ما زمینیها از آن الگو نتوانیم گرفت.

منبع تصویر، Getty Images
از این گذشته، از دیدگاه عسر تفسیر «آسمانی» از رویداد عاشورا مظلومیت امام حسین را از میان برمیدارد، زیرا امام حسین تنها تبدیل به بازیگری میشود که تمام سناریو را از پیش خوانده و آن را مو به مو بر صحنه تاریخ اجرا کرده؛ این در حالی است که مخاطبان این سناریو قرار است از یاد خود ببرند که این تنها یک سناریوی از پیش طراحی شده بوده است تا بتوانند آن را واقعی تصور کرده و بر مظلومیت او بگریند.
از دیدگاه عسر، اشکال دیگر برداشت «آسمانی» از عاشورا آن است که اگر امام حسین از پیش میدانست که رفتن به سمت کوفه او را در کربلا گرفتار خواهد کرد و در نهایت مرگ او را رقم خواهد زد، آنگاه رفتن به سمت کوفه «به مهلکه افکندن» خود یا به تعبیر آشناتر «خودکشی» خواهد شد و این در تضاد با این توصیه قرآنی قرار خواهد گرفت که: «خود را با دست خویش به مهلکه نیفکنید» (بقره، ۱۹۵). به تعبیر ساده، اگر امام حسین از پیش میدانست که رفتن او به سمت کوفه به کشته شدن او منتهی خواهد شد، حرکت وی به سمت کوفه نوعی خودکشی بوده است. عسر در اینجا نقل قولی میآورد از طبرسی (وفات: ۵۴۸ هجری قمری) عالِم شیعه ایرانی که تقریبا صد سال پیش از سید ابن طاووس میزیست. طبرسی در تفسیر خود، «مجمع البیان»، در تفسیر آیه بالا («خود را با دست خویش به مهلکه نیفکنید») میکوشد حرکت امام حسین را طوری تفسیر کند که مصداقی از افکندن خویش به مهلکه نباشد.
از نظر طبرسی دو احتمال در مورد انگیزه امام حسین از حرکت به سمت کوفه وجود دارد: یا امام گمان میکرد که چون نوه پیامبر است آنگاه به احترام پیامبر، او را نخواهند کشت و یا گمان میکرد که حتی اگر به سمت کوفه نرود باز هم احتمال دارد او را ترور کنند، پس بهتر دید به سمت کوفه برود تا علنی و با عزت کشته شود. عسر میگوید نکته مهم در تحلیل طبرسی آن است که او این احتمال را نمیآورد که: امام حسین مأموریت آسمانی داشت تا به سمت کوفه برود و در کربلا گرفتار آید و کشته شود زیرا خدا اراده کرده بود او را کشته ببیند، بلکه در واکاوی حرکت امام حسین به تحلیل «زمینی» بسنده میکند. اما تقریبا صد سال پس از طبرسی، سید ابن طاووس تحلیلهای «زمینی» را کنار نهاد و مسیر فهم تشیع از رویداد عاشورا را به آسمان برد.

منبع تصویر، Getty Images
گرچه پس از سید ابن طاووس تحلیل «زمینی» از رویداد عاشورا تا قرنها به حاشیه رفت و جای خود را به تحلیل «آسمانی» داد، اما پنجاه سال پیش آیتالله نعمتالله صالحی نجفآبادی، مجتهدی اصفهانی، با نوشتن کتاب جنجالبرانگیز «شهید جاوید» تحلیل «زمینی» از رویداد عاشورا را دیگربار زنده کرد؛ تحلیلی که واکنش عصبانی و پرحجم روحانیان سنتی را برانگیخت، چنانکه بیش از چهل ردّیّه بر کتاب نوشته شد. واکنشها چنان بالا گرفت که تحسینکنندگان رسمی کتاب (تقریظنویسها) تحت فشار قرار گرفتند تا تقریظ خود را پس بگیرند. آیتالله مشکینی، یکی از دو تحسینکننده رسمی کتاب، در نهایت به این فشارها تن داد و تقریظ خود را پس گرفت. اما آیتالله منتظری، تحسینکننده رسمی دیگر، هرگز تقریظ خود را پس نگرفت.
عسر با تفسیر «زمینی» از رویداد عاشورا قصد ندارد محوریّت حرکت امام حسین در تفکر شیعی را خدشهدار کند، بلکه به عکس معتقد است «آسمانی» کردن این رویداد آن را تبدیل به امری اثیری و دستنیافتنی میکند و از این رو آدمیان نمیتوانند از آن الگو بگیرند. از نظر عسر «وقت آن رسیده که حرکت حسین بن علی (ع) را به شکل طبیعی و واقعیاش و به دور از دیدگاههای اعتقادی و مذهبی ببینیم، یعنی به دور از دیدگاههایی که این حرکت را سراسر قربانی میکند» (ج ۱، ص ۲۵).
۲. تأمل فلسفی در مناسک دینی
ماه محرم گرچه آغاز سال نوی قمری است اما برای شیعیان ـــ حتی عربزبان ـــ پیامآور شادی نیست بلکه ماه غم، ماه کشته شدن نوه پیامبر است. آیینها و مناسک عزاداری، به شیوههای متنوع، در تمام مناطق شیعهنشین جهان اسلام و بیرون از آن برگزار میشود. اما نه فقط شیعیان که غیر شیعیان و در مواردی غیر مسلمانها نیز در آیینها و مناسک عزاداری محرم شرکت میکنند و یا دستکم به شکل غیر مستقیم از آن اثر میپذیرند.
اما اصلا مناسک به طور عام و مناسک دینی به طور خاص چه اهمیتی دارند؟ آیا اهمیت آنها تنها فرهنگی-اجتماعی-روانشناختی است یا اهمیت معرفتی هم دارند؟ منظور از اهمیت معرفتی این است که آیا ممکن است مناسک، نه تنها راهنمای عمل و منبع فضیلتپروری که راهی به شناخت جهان، و به طور مشخصتر راهی به یافتن جای فرد در هستی باشند؟ بدنمندی (embodiment) امری محوری در مناسک است، از مناسک مذهبی مانند سینهزنی محرم گرفته تا مناسک عرفی مانند موج مکزیکی هواداران یک تیم فوتبال. آیا اندیشیدن با بدن و به طور خاص اندیشیدن با مناسک کار ممکنی است، یا اینکه ما تنها با سلولهای خاکستری مغزمان میاندیشیم؟

«تأمل فلسفی در مناسک» عنوان کتابی است که به همین پرسشها میپردازد و میکوشد از ایده «اندیشیدن با بدن» و به طور خاص از ایده «اندیشیدن با مناسک» (مذهبی یا عرفی) دفاع کند. این اثر مجموعه مقالاتی است از فیلسوفان مختلف که انتشارات راتلج به سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ خورشیدی) منتشر کرده است. ویراستار اثر در مقدمهای که بر کتاب نوشته توضیح میدهد که تأمل فلسفی در باب مناسک، حتی مناسک مذهبی، به ندرت و به شکل پراکنده صورت گرفته است. گویا فیلسوفان در گذشته و حتی تا حدود زیادی حال، مناسک را چندان از نظر معرفتشناختی موضوع مهمی نمیدانستهاند.
یکی از موانع اندیشیدن فلسفی به مناسک، رواج سنت دکارتی است. در سنت دکارتی، اندیشیدن کار ذهن است نه بدن؛ ذهن و بدن از یکدیگر تمایز جوهری دارند و از آنجا که مناسک به بدن بازمیگردد اثر مستقیمی بر اندیشیدن ندارد. به تعبیر دیگر، مناسكْ خالی از بُعد اندیشگی اند. اما در سنت پسادکارتی، که جدایی قاطع دکارتی میان ذهن و بدن کنار گذاشته میشود، اندکاندک بدن و نیز مناسک تبدیل به موضوعی محوری در معرفتشناسی میشود.
در مناسکشناسی پسادکارتی، مناسک نوعی تلاش فرد برای یافتن جای خود در جهان است. ادراک حسی به فرد کمک میکند هنگام عبور از معبری تنگ به در و دیوار نخورد و راه خود را بیابد. حال به شیوهای مشابه میتوان گفت شرکت در مناسک نیز به فرد کمک میکند تا جای خود را نه تنها در اجتماع که در هستی بیابد. بر این اساس، در کنار دیگر انواع معرفت، مانند معرفت حسّی (معرفت حاصل از دیدن، شنیدن، لمس کردن و غیره) معرفت مناسکی هم وجود دارد، مناسکی که به درجهانبودگیِ فرد کمک میکند و مصداقی از «عقل عملی» است. شرکت در مراسم عشای ربّانی، نماز جمعه، ذکر و سماع صوفیان یا مسابقه دوچرخهسواریِ خیریّه میتواند به پرورش فضایل اخلاقی در فرد کمک کند و از این رو میتواند منبع عقل عملی باشد و یا به تعبیر دیگر راهنمای «چه باید کرد» قرار گیرد.
با این حال، مناسک میتوانند چون تیغ دو دم عمل کنند. مناسک از یک سو میتوانند عامل سرکوب و ابزار رام کردن تنها شوند، مانند صف دستبوسی از حاکمی جائر و یا مناسکی رهاییبخش باشند، مانند سنتِ - عموماً آیینیِ - سنگ زدن فلسطینیها با تیرکمان به اشغالگران. از این رو، مناسک چونان متنی نوشته بر تن اند، مثل خالکوبی، که خوانششناسی (هرمنوتیک) خاصّ خود را میطلبند.































