شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
ماجراهای دین و فلسفه؛ از خلع لباس اختیاری تا قرآن 'نامعجزه'
- نویسنده, یاسر میردامادی
- شغل, پژوهشگر دینی
- منتشر شده در
در کنار زندگی شلوغ روزمرّه و به دور از چشمِ همگان ماجراهایی در هزارتوی دین و فلسفه در ایران و جهان رخ میدهد که شاید اثر مستقیم و سریعی بر زندگیمان نگذارند. وانگهی، ما که همه دینپژوه و فلسفهخوان نیستیم و حتی شاید از دور هم دستی بر آتش این امور نداشته باشیم. اما تجربه نشان داده که رخدادهای فکری ـــ به ظاهر ـــ بی سر و صدایِ دور و برمان میتوانند در میان یا دراز مدّت اثر ماندگاری بر زیست جمعیمان بگذارند.
در صفحه ماهانه "ماجراهای دین و فلسفه" به رخدادهایی میپردازیم که گرچه اکنون در حال نواخته شدن در ایران یا جهان اند صدایشان شاید بعداً به گوش برسد. این رخدادها میتواند نشر کتاب، مقاله یا مجلّهای باشد، میتواند سخنرانی، مناظره، گفتوگو یا نزاعی فکری باشد یا پیجویی متفکّری، رهگیری گرایشی و یا روایت موجی مجازی باشد که حول موضوعی در دین یا فلسفه رخ داده است.
۱. خلع لباس اختیاری
حسن اللهیاری، روحانی شیعه اهل افغانستان و تحصیلکرده حوزه علمیه قم، مدیر و مجری کانال ماهوارهای "شبکه اهل بیت" که از شهر سن دیهگو در ایالت کالیفرنیای آمریکا برنامه پخش میکند، در فروردین ۱۳۹۹ خورشیدی به طور رسمی از لباس روحانیت در آمد و با کت، شلوار و ـــ در مواردی ـــ کراوات جلوی دوربین برنامه خود ظاهر شد.
او در این باب بر روی حساب اینستاگرام این شبکه نوشت: "لباس روحانیت به این شکل خاص، حدیث و روایتی [در تأیید آن وجود] ندارد. اهل بیت (علیهم السلام) امر نکردهاند که روحانیون لباسی متمایز از لباس بقیه مردم بپوشند و یا اینکه سیدهایشان عمامه سیاه بپوشند و بقیهشان عمامه سفید." او در ادامه اشاره کرد که روحانیت شیعه، امروز، به سبب عملکرد خود "وجهه خوبی" در میان مردم ندارد و از آنجا که او منتقد روحانیت است دوست ندارد شبیه آنها باشد. او در پاسخ به این اعتراض که چرا حالا گاهی کراوات میزند گفت در احادیث توصیه شده که آراستهترین لباس زمانه خود را بپوشید و از آنجا که کراوات در زمره "آراستهترین" لباسهای زمانه ما است، زدن آن "اشکال شرعی" ندارد.
با این حال، حدود شش سال پیش اللهیاری در پاسخ به پرسشی در باب تاریخچه لباس روحانیت گفته بود پیامبر عمامه به سر میگذاشت و لباس روحانیان، باقی مانده لباس سنتی مناطق مسلماننشین است. او افزوده بود در ایران نیز، به ویژه در مناطقی از خراسان، عمامه به سر گذاشتن برای حتی غیر طلبهها همچنان رایج است. او شش سال پیش توصیه کرده بود که همه، حتی غیر طلبهها نیز، همیشه عبا بر دوش بنهند و عمامه به سر بگذارند، و اگر نه همیشه دستکم موقع نماز چنین کنند که "مستحب" است. اللهیاری، آن موقع، متحد الشکل کردن لباس به دست رضا شاه را از "فجایعی" توصیف کرده بود که موجب از دست رفتن لباس سنتی ایرانیها و رواج لباس اروپایی (کلاه فرنگی، کت و شلوار) شد. او تأکید کرده بود که به خلاف ایران در بسیاری از مناطق دیگر مسلماننشین، مانند افغانستان و پاکستان، مردم هنوز لباس سنتی خود را حفظ کردهاند.
روحانیان بسیاری به اتهامهای سیاسی، عقیدتی، جنسی و غیره پس از انقلاب پنجاهوهفت خلع لباس اجباری شدند. این مجازات به حکم "دادگاه ویژه روحانیت" صورت میگیرد و میتواند دو نوع موقت یا دائم داشته باشد. فردی که محکوم به خلع لباس موقت شده میتواند پس از پایان این دوره از مجازات خود دوباره لباس روحانیت به تن کند. از نمونههای جنجالی اخیر در این باب، محکومیت حسن آقامیری، روحانی منتقد فعال در فضای مجازی، به خلع لباس دائم روحانیت در دی ماه ۱۳۹۷ خورشیدی بود.
با این حال، درآمدن اختیاری روحانیان از لباس روحانیت (خلع لباس اختیاری) تاریخ بلندی از عصر پهلوی اوّل تا کنون دارد؛ تاریخی که کمتر از خلع لباس اجباری روحانیان به آن پرداخته شده است. از مشهورترین شخصیتهای فرهنگی روحانی که به اختیار خود از لباس روحانیت در آمدند، میتوان از این چهرهها نام برد: محمد قزوینی (از شاگردان شیخ فضل الله نوری)، جلالالدین همایی، بدیعالزمان فروزانفر، ملکالشعرای بهار، احمد کسروی، حسن تقیزاده، علی دشتی (نویسنده کتاب بحثبرانگیز "بیست و سه سال")، علی اکبر حَکَمیزاده (نویسنده کتاب بحثبرانگیز "اسرار هزار ساله" در انتقاد از فقیهان شیعه، که آیتالله خمینی در پاسخ به آن، کتاب "کشف اسرار" را نوشت) و محمد مجتهد شبستری. برخی از مجتهدان نامور شیعه نیز هیچگاه لباس روحانیت به تن نکردند، مانند جهانگیرخان قشقایی، رحیم ارباب، ابوالقاسم گرجی و سید جعفر شهیدی.
۲. قرآنِ "نامعجزه"
محمدعلی میرباقری (متولد ۱۳۶۵ خورشیدی) پژوهشگر دین و فلسفه که دکترای فلسفه دین از دانشگاه تهران دارد، کتابی با عنوان "رسالهای انتقادی در باب اعجاز قرآن" در تقریباً چهارصد صفحه به سال ۱۳۹۸ خورشیدی منتشر کرد. نویسنده در ابتدای کتاب مینویسد از آنجا که این اثر نتوانسته مجوز انتشار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران بگیرد، آن را به رایگان در فضای مجازی منتشر کرده است.
نویسنده در این کتاب به پیروی از دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، "معجزه" را به معنای "نقض قوانین طبیعت از سوی خدا" تعریف میکند. او از دیگر "معجزه"های نسبت داده شده به پیامبر، به غیر از قرآن، بحث نمیکند زیرا از نظر او "معجزههای" دیگر حتی بیشتر از قرآن محل مناقشه اند و به احتمال زیاد واقع نشدهاند. هدف میرباقری از نوشتن این کتاب، به گفتهی خود او، آن است که برای دفاع از "حقانیت" اسلام، "معجزه" بودن قرآن را ردّ کند. از نظر او "معجزه" بودن قرآن از نظر عقلی قابل دفاع نیست و از این رو اگر "حقانیت" اسلام را به ایده "اعجاز" قرآن گره بزنیم "حقانیت" اسلام هم از دست خواهد رفت. نویسنده اخیراً کتاب دیگری در دفاع از "حقانیت" اسلام بیرون داده است با عنوان "چرا مسلمان هستم: یک گزارش نیمهفلسفی". این اثر بخت گرفتن مجوز از ارشاد را یافت و رسماً منتشر شد (تهران: سخنوران، ۱۳۹۷).
او در این کتاب نیز معجزه بودن قرآن را در فصلی کوتاه نقد و ردّ میکند اما بحث مفصل در این باب را به کتاب دیگرش ارجاع میدهد، کتابی که پایینتر به بحث از آن بازخواهیم گشت. میرباقری در کتاب "چرا مسلمان هستم" تمام دلایل فلسفی به سود "حقانیت" اسلام را نقد و ردّ میکند. دلایل فلسفی به سود "حقانیت" اسلام قرار است ابتدا اصل خداباوری را اثبات و یا دستکم مدلّل کنند. اگر اصل خداباوری اثبات و یا دستکم مدلّل شود البته هنوز "حقانیت" اسلام منطقاً اثبات و یا دستکم مدلّل نشده است اما راه برای آن گشوده میشود.
او در این اثر ابتدا دلایل فلسفی رایج در دفاع از خداباوری را به اختصار طرح، نقد و در نهایت ردّ میکند. از نظر میرباقری براهین فلسفی اثبات/مدلّلسازی وجود خدا، مانند برهان نظم و برهان کیهانشناختی، قابل دفاع نیستند. وی سپس در فصلی کوتاه به نقد و ردّ معجزه به عنوان دلیلی به سود "حقانیت" اسلام میپردازد. سپس در فصل نهایی کتاب، از "حقانیت" اسلام به این شیوه دفاع میکند که میگوید زندگی پیامبر اسلام نشان میدهد او انسانی "قدرتطلب"، "دروغگو"، "متوهم" و یا "روانپریش" نبوده است و از این رو میتوان به ادعای پیامبریِ محمد اعتماد کرد و به او ایمان آورد.
با این حال، به نظر میرسد که نویسنده برای آنکه نشان دهد پیامبر اسلام گرفتار خطای نظاممند فکری (توهم) نشده است و میتوان به ادعای پیامبری او اعتماد کرد باید، از جمله، به سود خداباوری استدلال ایجابی فلسفی کند؛ اما این همان کاری است که نویسنده از آن پرهیز کرده است. میتوان گفت در آثار نویسنده نوعی گرایش به نسخه معتدل "ایمانگرایی" (fideism) دیده میشود. از دیدگاه ایمانگرایان باورهای بنیادی دینی قرار نیست مبتنی بر استدلال عقلی باشند بلکه میتوانند تنها مبتنی بر ایمان باشند. در نسخههای معتدلتر ایمانگرایی همین که ایمان فرد بر باورهای نامعقولی بنا نشده باشد کافی است، ولی لازم نیست که به سود باورهای ایمانی، دلایل ایجابیِ مستقلی اقامه کرد.
به بحث از کتاب دیگر میرباقری یعنی "رسالهای انتقادی در باب اعجاز قرآن" بازگردیم. این اثر در ادامه کتاب پیشین او است. در این کتاب، نویسنده از این بحث نمیکند که آیا "معجزه" اساساً ممکن است و نیز باور به تحقق آن معقول است یا خیر، بلکه به بحث از این میپردازد که حتی اگر "معجزه" ممکن باشد و باور به تحقق آن معقول نیز به نظر آید، باز هم قرآن "معجزه" نیست.
با این حال او در کتاب دیگر خود اصل امکان "معجزه" و نیز معقول بودن باور به وقوع آن را میپذیرد ("چرا مسلمان هستم"، ص ۲۲). نویسنده در "رسالهای انتقادی در باب اعجاز قرآن" تمام نظریههای "اعجاز قرآن" (اعجاز بیانی، اعجاز غیبی، اعجاز علمی، اعجاز تشریعی و اعجاز عددی) را پس از بحث انتقادی و مفصل، از اساس، ردّ میکند. او پس از ردّ تمام نظریههای "اعجاز قرآن" به برخی از آیات قرآن استناد میکند و آنها را اینگونه تفسیر میکند که خود قرآن نیز معجزهداری پیامبر را ردّ میکند: "و کسانی که کفر ورزیدند گویند "چرا نشانه [معجزهآسایی] از طرف پروردگارش بر او فرود نیامده است"؟ [ای پیامبر] تو فقط هشداردهندهای" (رعد: بخشی از آیه ۷).
با این حال، از آنجا که نویسنده با ردّ سراسری "اعجاز قرآن" به تصریح خود قصد ردّ کردن اسلام یا وحیانی دانستن قرآن را ندارد، آنگاه با مشکلی دروندینی مواجه میشود: قرآن در آیات متعددی فاتحانه همآورد میطلبد (تحدّی میکند): "و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید، پس - اگر راست مىگویید - سورهاى مانند آن بیاورید" (بقره: بخشی از آیه ۲۳). تفسیر رایج آن است که قرآن میگوید هیچ کس نمیتواند مثل قرآن بیاورد پس قرآن خود را معجزه میداند. حال اگر، از دیدگاه نویسنده، قرآن "معجزه" نیست پس میتوان اثری مثل قرآن آورد و در نتیجه همآوردطلبی قرآن باطل خواهد شد.
نویسنده، در پاسخ به اِشکال بالا، این ادعا را که شرط لازم "معجزه" تحدی است، نمیپذیرد. زیرا میتوان تصور کرد که کسی "معجزه"ای بیاورد اما دیگران را به همآوردی دعوت نکند (رسالهای انتقادی ...، ص ۳). اما اگر فرضاً شرط لازم "معجزه" تحدی نباشد آیا شرط لازم تحدی معجزهباوری نیست؟ بالاتر اشاره کردیم که نظریه رایج به این پرسش پاسخ مثبت میدهد: اگر قرآن میگوید هیچ کس نمیتواند مثل قرآن بیاورد این یعنی قرآن خود را معجزه میداند. نویسنده اما پس از بررسی اقوال در باب تحدّی، در نهایت، نظریهای پرورده در این باب ارائه نمیکند. او تنها در پانوشتی به این رأی متمایل میشود که تحدیطلبی قرآن تنها نمونهای از صنعت ادبی "اغراق" است (رسالهای انتقادی ...، ص ۲۷) و نه اینکه قرآن خود را معجزه میداند.
محدودیت کلمات مانع از آن میشود که بتوان حتی خلاصهای از نقد نویسنده بر پنج نظریه "اعجاز قرآن" (اعجاز بیانی، اعجاز غیبی، اعجاز عددی، اعجاز تشریعی و اعجاز علمی) ارائه کرد. با این حال، حتی اگر تمام استدلالهای نویسنده در ردّ تمام نظریههای "اعجاز قرآن" قابل دفاع باشد، آیا منطقاً میتوان نتیجه گرفت که نظریه "اعجاز قرآن" از اساس ردّ شده است؟ پاسخ خود نویسنده، به درستی، منفی است. زیرا منطقاً ممکن است نظریههای اعجاز دیگری هم وجود داشته باشند یا بعداً پدید آیند. با این حال، نویسنده میگوید با درجه بالایی از احتمال میتوان گفت نقدهای او عملا "نظریه اعجاز" را سراسر رد کرده است (رسالهای انتقادی ...، ص ۳۷۴).
اما این نتیجهگیری زودهنگام به نظر میرسد. دستکم دو مدل دیگر از نظریههای "اعجاز قرآن" وجود دارند که نویسنده به آنها نپرداخته است:
۱. "اعجاز فردی قرآن": قرآن، به خودی خود (صرف نظر از اینکه از چه کسی صادر شده باشد) معجزه نیست اما صدور آن از فردی دانشنیاموخته مثل محمد "معجزه" (ناتوانستنی) است. رأی مشهور این است که محمد سواد خواندن و نوشتن نداشته است. اما حتی اگر رأی غیرمشهوری را هم در نظر بگیریم که میگوید محمد سوادی در حد خواندن و نوشتن داشته است، باز هم در این تردیدی نیست که در سیره نبوی، او فردی درسنیاموخته تصویر شده است. بر اساس این نظریه، اینکه اثری کموبیش فصیح و بلیغ، حاوی نکات در خور درنگِ دینی، اخلاقی، عرفانی، متافیزیکی و غیره از فردی دانشنیاموخته مثل محمد صادر شود، کاری در حد معجزه به نظر میرسد.
این نظریه البته نظریهای حداقلی است زیرا صدور کتابی مثل قرآن از فرد یا گروهی دانشآموخته را اساساً منتفی نمیداند، اما صدور چنین اثری از فردی دانشنیاموخته را بیشتر به اعجاز ماننده میداند. نظریه "اعجاز فردی قرآن" در میان برخی مفسران مسلمان، در گذشته و حال، طرفدارانی داشته است.
۲. "اعجاز اخلاقی قرآن": آموزههای قرآن "انقلابی اخلاقی" در میان جامعه قبیلهای پراکنده و پرتنش عربستان در قرن هفتم میلادی به پا کرد. قرآن، عربها را به افرادی متحد و از خودگذشته تبدیل کرد که در مدت کوتاهی توانستند دو امپراطوری ایران و روم را به زانو در آورند. از این گذشته، هنوز قرنها پس از برآمدن قرآن، این اثر برای بسیاری از افراد در سنتهای دینی و فرهنگی مختلف "الهامبخش" و "معناآفرین" است. در نظریه "اعجاز اخلاقی قرآن" تأکید بر روی لفظ قرآن نیست، حتی بر روی معناهای غیبی قرآن هم نیست، بلکه بر روی معنابخشی اخلاقی قرآن است که میتواند افراد و جوامع را از نظر اخلاقی زیر و زبر کند.
هدف از طرح این دو نظریه در باب "اعجاز قرآن" دفاع از آنها نیست. این نظریهها میتوانند قابل دفاع باشند یا نباشند. اما هر طور که باشند، هدف تنها نشان دادن این نکته است که: راهی را که نویسنده در ردّ سراسری نظریه "اعجاز قرآن" آغاز کرده است، حتی اگر فرضاً در آن پیش هم رفته باشد راهی است که، چه منطقاً و چه عملاً، هنوز به پایان خود نرسیده است.