شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
نگاهی دیگر: انقلاب ایران و نابختیاری بختیار
- نویسنده, علی افشاری
- شغل, تحلیگر سیاسی
- منتشر شده در
این مطلب به مناسبت سالگرد انقلاب ایران بازنشر شده است.
فرا رسیدن سالگرد انقلاب اسلامی همیشه این سئوال را مطرح میسازد که آیا این رویداد بزرگ تاریخی اجتناب ناپذیر بود؟
عملکرد نظام جمهوری اسلامی پس از انقلاب، که منتقدان آن را منفی ارزیابی میکنند، این تصور را برای عدهای پدید آورده است که انقلاب اشتباه بود و مردم بهتر بود که به جای پشتیبانی از انقلاب، دولت بختیار را تقویت میکردند تا در روندی تدریجی، دموکراسی در ایران شکل بگیرد.
به این سئوال از زوایای مختلف میتوان پاسخ گفت. در وهله نخست، چنین گزینهای بختی برای موفقیت نداشت. با راه افتادن قطار انقلاب دیگر زمان برای انجام اصلاحات دیر شده بود.
اظهار نظر سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران جالب توجه است. او در گزارشی به وزارت امور خارجه آمریکا نوشت: "بختیار به نظر من دون کیشوتی بیش نیست و نمیداند که پس از بازگشت آیتالله خمینی به ایران، سیل انقلاب او و دولتش را با خود خواهد برد."
حوادث این روزها در مصر و تونس نشان میدهد که پس از اوجگیری اعتراضات و عقب نشینی حاکمان، مردم خواهان تغییر اساسی رژیم و طبقه حاکمه هستند و هیچ مصالحه و مذاکرهای را نمیپذیرند.
همچنین میتوان گفت علی رغم برخی از مشکلات، در مجموع انقلاب برای بلوغ سیاسی و اجتماعی مردم ایران لازم بود و جامعه ایران برخلاف خواست حاکمیت در این سالها حرکتی رو به جلو داشته است.
اما اگر فرض کنیم که این اتفاق میافتاد، باز تضمینی نبود که مطالبات تاریخی ملت در رعایت حقوق بشر و میراث انقلاب مشروطه تحقق مییافت. سابقه شاه در بحرانهای قبلی ریسک اعتماد به وعدههای وی برای اجرای قانون اساسی مشروطه و پرهیز از تخطی از میثاق ملت و دولت را بالا برده بود.
در واقع، برای بسیاری از کسانی که شیوه حکمرانی وی را تجربه کرده بودند، اطمینانی وجود نداشت که وقتی ناآرامیها خاتمه یافت و مردم به خانهها باز گشتند، وی با عبور از بحران دوباره موقعیتش را تثبیت نکند و باز در به پاشنه سابق نچرخد.
انتصاب شاهپور بختیار به مسند نخست وزیری انتخاب طبیعی و ارادی شاه نبود، بلکه از سر ناچاری برای پایان دادن به اعتراضات به آن تن داد. مجلس هم در شرایطی اضطراری به وی و کابینهاش رای اعتماد داد.
دولت بختیار و رجوع شاه به کسانی که پس از ۲۸ مرداد در اذیت و آزار و سرکوب آنها کوشیده بود، محصول راهپیماییهای وسیع مردمی و اوج گرفتن اعتراضات بود.
دولت بختیار نه ریشهای در دربار شاه داشت و نه از جایگاهی در طیف کارگزاران تکنوکراتی برخوردار بود که از دهه چهل به بعد بدنه حکومت شاه را تشکیل میدادند.
به شهادت اسناد و مدارک، بختیار رابطه مستحکمی با ارتش و نیروهای اطلاعاتی هم نداشت. فرماندهان بلند پایه ارتش، صرف نظر از بخشی که مدافع انقلاب و بیطرفی ارتش بودند، به دو گروه تفسیم شده بودند، برخی برای بازگشت شاه فعالیت و برخی دیگر از برنامههای دولت بختیار حمایت میکردند.
در سطوح پایین ارتش اکثریت یا منفعل بودند و یا به جریان انقلاب پیوستند. به طور مشخص ارتشبد قره باغی رئیس ستاد ارتش با بختیار همراهی نداشت.
ژنرال هایزر، معاون وقت نیروی هوایی آمریکا در اروپا درخاطراتش مینویسد که یکی از اهداف مأموریتش به ایران در آن زمان "جلب حمایت ارتش از بختیار پس از خروج محمدرضا شاه پهلوی" بود.
بنابراین، موقعیت دولت بختیار به شدت وابسته به شاه بود. با این حال، این تردید جدی است که اگر وضعیت جامعه آرام میشد و نیروهای سیاسی معترض دست از سیاست تغییر شاه بر میداشتند، آیا بسیار محتمل نبود که شاه دوباره به ایران برگردد و سکان امور را در دست بگیرد؟
مروری بر سابقه شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد نشان میدهد که وی کسی نبود که نخست وزیر مستقل و دارای اقتدار ناشی از اراده ملت را تحمل کند.
شاه پس از ۲۸ مرداد، وقتی به ایران برگشت، پس از مدت کوتاهی رفتاری اقتدارگرایانه در پیش گرفت. سر لشگر فضلالله زاهدی، از پایههای موفقیت کودتایی بود که پس از شکست اولیه از دستور کار دولت آمریکا خارج شده بود. سماجت و خطرپذیری وی همراه با ابتکار شخصی "کیم روزولت" مامور ویژه سیا نقش مهمی در موفقیت کودتا داشت.
سرلشکر زاهدی جان و حیثیتش را برای بقای سلطنت و البته دستیابی به قدرت سیاسی به خطر انداخت. اما علی رغم فداکاری وی، شاه او را حداکثر برای ۱۹ ماه تحمل کرد. فرا رسیدن سالگرد انقلاب اسلامی همیشه این سئوال را مطرح میسازد که آیا این رویداد بزرگ تاریخی اجتناب ناپذیر بود؟
عملکرد نظام جمهوری اسلامی پس از انقلاب، که منتقدان آن را منفی ارزیابی میکنند، این تصور را برای عدهای پدید آورده است که انقلاب اشتباه بود و مردم بهتر بود که به جای پشتیبانی از انقلاب، دولت بختیار را تقویت میکردند تا در روندی تدریجی، دموکراسی در ایران شکل بگیرد.
به این سئوال از زوایای مختلف میتوان پاسخ گفت. در وهله نخست، چنین گزینهای بختی برای موفقیت نداشت. با راه افتادن قطار انقلاب دیگر زمان برای انجام اصلاحات دیر شده بود.
اظهار نظر سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران جالب توجه است. او در گزارشی به وزارت امور خارجه آمریکا نوشت: "بختیار به نظر من دون کیشوتی بیش نیست و نمی داند که پس از بازگشت آیتالله خمینی به ایران، سیل انقلاب او و دولتش را با خود خواهد برد."
حوادث این روزها در مصر و تونس نشان میدهد که پس از اوج گیری اعتراضات و عقبنشینی حاکمان، مردم خواهان تغییر اساسی رژیم و طبقه حاکمه هستند و هیچ مصالحه و مذاکرهای را نمیپذیرند.
همچنین میتوان گفت علیرغم برخی از مشکلات، در مجموع انقلاب برای بلوغ سیاسی و اجتماعی مردم ایران لازم بود و جامعه ایران برخلاف خواست حاکمیت در این سالها حرکتی رو به جلو داشته است.
اما اگر فرض کنیم که این اتفاق میافتاد، باز تضمینی نبود که مطالبات تاریخی ملت در رعایت حقوق بشر و میراث انقلاب مشروطه تحقق مییافت. سابقه شاه در بحرانهای قبلی ریسک اعتماد به وعدههای وی برای اجرای قانون اساسی مشروطه و پرهیز از تخطی از میثاق ملت و دولت را بالا برده بود.
در واقع، برای بسیاری از کسانی که شیوه حکمرانی وی را تجربه کرده بودند، اطمینانی وجود نداشت که وقتی ناآرامیها خاتمه یافت و مردم به خانهها باز گشتند، وی با عبور از بحران دوباره موقعیتش را تثبیت نکند و باز در به پاشنه سابق نچرخد.
انتصاب شاهپور بختیار به مسند نخست وزیری انتخاب طبیعی و ارادی شاه نبود، بلکه از سر ناچاری برای پایان دادن به اعتراضات به آن تن داد. مجلس هم در شرایطی اضطراری به وی و کابینهاش رای اعتماد داد.
دولت بختیار و رجوع شاه به کسانی که پس از ۲۸ مرداد در اذیت و آزار و سرکوب آنها کوشیده بود، محصول راهپیماییهای وسیع مردمی و اوج گرفتن اعتراضات بود.
دولت بختیار نه ریشهای در دربار شاه داشت و نه از جایگاهی در طیف کارگزاران تکنوکراتی برخوردار بود که از دهه چهل به بعد بدنه حکومت شاه را تشکیل میدادند.
به شهادت اسناد و مدارک، بختیار رابطه مستحکمی با ارتش و نیروهای اطلاعاتی هم نداشت. فرماندهان بلند پایه ارتش، صرف نظر از بخشی که مدافع انقلاب و بیطرفی ارتش بودند، به دو گروه تقسیم شده بودند، برخی برای بازگشت شاه فعالیت و برخی دیگر از برنامههای دولت بختیار حمایت میکردند.
در سطوح پایین ارتش اکثریت یا منفعل بودند و یا به جریان انقلاب پیوستند. به طور مشخص ارتشبد قره باغی رئیس ستاد ارتش با بختیار همراهی نداشت.
ژنرال هایزر، معاون وقت نیروی هوایی آمریکا در اروپا درخاطراتش مینویسد که یکی از اهداف مأموریتش به ایران در آن زمان "جلب حمایت ارتش از بختیار پس از خروج محمدرضا شاه پهلوی" بود.
بنابراین، موقعیت دولت بختیار به شدت وابسته به شاه بود. با این حال، این تردید جدی است که اگر وضعیت جامعه آرام میشد و نیروهای سیاسی معترض دست از سیاست تغییر شاه بر میداشتند، آیا بسیار محتمل نبود که شاه دوباره به ایران برگردد و سکان امور را در دست بگیرد؟
مروری بر سابقه شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد نشان میدهد که وی کسی نبود که نخست وزیر مستقل و دارای اقتدار ناشی از اراده ملت را تحمل کند.
شاه پس از ۲۸ مرداد، وقتی به ایران برگشت، پس از مدت کوتاهی رفتاری اقتدارگرایانه در پیش گرفت. سر لشگر فضلالله زاهدی، از پایههای موفقیت کودتایی بود که پس از شکست اولیه از دستور کار دولت آمریکا خارج شده بود. سماجت و خطرپذیری وی همراه با ابتکار شخصی "کیم روزولت" مامور ویژه سیا نقش مهمی در موفقیت کودتا داشت.
سرلشکر زاهدی جان و حیثیتش را برای بقای سلطنت و البته دستیابی به قدرت سیاسی به خطر انداخت. اما علی رغم فداکاری وی، شاه او را حداکثر برای ۱۹ ماه تحمل کرد.
ثریا همسر دوم شاه، لحظهای را که شاه از زاهدی تقاضای استعفا میکند، چنین توصیف کرده است: "هیچ وقت ناهاری را که آن روز با زاهدی در کاخ اختصاصی خوردیم از یاد نمیبرم. صبح آن روز، شاه طول سالن را میپیمود و من حدس زدم چیزی را میخواهد با من در میان بگذارد. محجوبانه پرسیدم: محمد چیزی پیش آمده؟ او با حالتی گرفته در برابر من ایستاد و پاسخ داد: زاهدی کمی دست و پا گیر شده است، باید از دست او خلاص شوم. من حیرت زده شدم. او چگونه میتوانست چنین تصمیمی بگیرد و مردی را که همه چیزش را مدیون او بود، دوست تمامی لحظات و نخست وزیر وفادارش را برکنار کند."
جمال امامی، سناتور معروف زمان شاه نیز روایت میکند که روزی سرلشکر زاهدی پیش وی از شاه گله میکند که شاه رفتارش با وی تغییر پیدا کرده است و مانع پیشرفت کارهای دولت میشود.
وی به زاهدی میگوید که با شاه ملاقات خواهد کرد و موضوع را با وی در میان میگذارد. در کاخ مرمر با شاه ملاقات میکند که عصا در دست در کنار حوض قدم میزد. وی از شاه میپرسد: آمدهام از اعلیحضرت بپرسم آیا از تیمسار زاهدی خطایی سر زده است؟ شاه میگوید: منظورت چیست؟ وی میپرسد: آیا تیمسار زاهدی علیه مقام سلطنت اقدامی کرده؟ شاه میگوید: خیر، هرگز. امامی در ادامه میگوید: حالا که اعلیحضرت میفرمایند هیچ خطایی از او سر نزده راحت شدم. حالا میخواهم از اعلیحضرت بپرسم علت دلتنگی اعلیحضرت از ایشان چیست؟ شاه بدون درنگ میگوید: میخواهم عصا را خودم به دست بگیرم. جمال امامی بدون مکث در پاسخ میگوید: اگر خدای نکرده عصا از دست اعلیحضرت افتاد، تکلیف مقام سلطنت و مملکت چه خواهد شد؟ شاه خیلی راحت در پاسخ میگوید: مطمئن باش عصا هرگز از دست من نخواهد افتاد.
شاه تقریبا با قوام السلطنه نیز، پس از خواباندن بحران آذربایجان، رفتار مشابهی انجام داد. سابقه نخست وزیران مقتدر گذشته از قبیل دکتر مصدق، زاهدی، قوام السلطنه و امینی که برخلاف میل باطنی شاه به این مقام منصوب شده بودند، اطمینان به قول و قرارهای شاه را متزلزل میساخت و این ذهنیت را قوت میبخشید که او پس از پشت سر نهادن بحران، عوامل مطیع خود را جایگزین خواهد کرد.
حال با توجه به این سابقه، تردیدهای جدی وجود داشت که پس از فروکش کردن طوفان، شاه معامله مشابهی با بختیار بکند. بخصوص که موقعیت شخصی بختیار و جایگاه او ضعیفتر از فضلالله زاهدی، امینی و قوام السلطنه در بلوک قدرت حکومت پهلوی بود.
البته نمیتوان چرخ تاریخ را به عقب برگرداند و به قاطعیت نیز نمیتوان حکم داد که انقلاب بهمن ۵۷ حتمی و توقف ناپذیر بوده است، اما احتمال موفقیت بختیار و اراده شاه برای تغییر نیز به اندازهای نبود که اعتماد مردم را جلب کند و چشم انداز اطمینان بخشی را ترسیم نماید.