'طالبان درونی، طالبان بیرونی' و مسأله خطر اضمحلال زن در افغانستان

منبع تصویر، .
- نویسنده, آسیه حمزهای
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
مجموعه "ناظران میگویند" بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی فارسی میکوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاهها و افکار طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. بدیهی است انتشار این آرا و نقطهنظرها، به معنای تایید آنها نیست.

تابهحال چه میزان به بررسی نقاط واگرایی و شکافهای موجود برای زنان در برابر مفهوم حقوق خود و ضرورت بازتعریف آن در افغانستان پرداختهایم؟ آیا زمان گذار از گفتمانهای محافظهکارانه و تقویت گفتمانی غالب، صریح و روشن در پیوند با زنان در این برهه زمانی حساس فرا نرسیده است؟
بیش از ۹ ماه از بازگشت مجدد طالبان به قدرت میگذرد و در تمامی این ماهها یکی از موارد روشن و مبرهن، تقابل جدی و ضدیت طالبان با زن و بازگشت فرمانهای شانزدهگانه دهه ۹۰ این گروه بوده است. هر چند حرکت خزنده و نرم طالبان در روزها و ماههای نخست برای کتمان رویکرد واقعی این گروه و جلب اعتماد جهانی کاری از پیش نبرد و طالبان یک به یک پرده از عقاید و به دنبال آن تصمیمات واقعی خود برداشتند. در آخرین مورد شاهد اعلان طرح سختگیرانه حجاب "اجباری" از سوی طالبان برای زنان بودهایم. موضوعی که به عقیده برخی اسلامشناسان و پژوهشگران دینی، طالبان پای خود را در این مساله حتی فراتر از اسلام گذاشته و این طرح سنخیتی با نگاه دین به حجاب زنان ندارد.
اما موضوع فقط این نیست. در کشورهای با حاکمیت نظامهای توتالیتر دینی، مساله زن و به ویژه حجاب و پوشش زنان در مقاطع مختلف تاریخی از امری فردی تبدیل به مسالهای سیاسی و البته مناقشهبرانگیز شده است، این موضوع در افغانستان همواره از شدت و حدت بیشتری برخوردار بوده است.
به عقیده من مواجهه زنان افغانستان با دو "طالبان"، درونی و بیرونی و همچنین نبود انسجام ایجابی، تعریف مشخص از حقوق و آزادی زن و در مقاطعی چیزی به ظاهر به نام مبارزه و در واقع به کام فساد مالی پروژهها در بخش زنان سبب شده، زن امروز افغانستان با چالشهای جدیتر در مسیر دستیابی به حقوق ابتدایی خود قرار گیرد. چالشهایی که اگر برای آن با خردجمعی، چارهای اندیشیده نشود، زنان و جایگاه آنان را در معرض خطر اضمحلال قرار میدهد. در مقطعی از تقابل با تحجر و بنیادگرایی قرار گرفتهایم که پیش از هر چیز نیاز به روبهرو شدن با واقعیتها و عبور از یک گفتمان محافظهکارانه است.
'طالبان درونی و بیرونی '
مراد از طالبان درونی و بیرونی چیست؟ ما در برابر دو نوع طالبان قرار گرفتهایم. یکی طالبان سلاح بر دوش و دیگری، افرادی در جامعه که افکار طالبانیسم دارند و در حقیقت "طالبان درونی" آنها همواره فعال است. زیربنای فکری و فرهنگی در افغانستان، با تسلط فرهنگ تبعیضآمیز و جنسیتزده قبیلهای همواره نگاه به زن در جامعه را از یک انسان برابر و مساواتخواه با هویت کاملا مستقل به یک تنانگی مطلق، ابژه جنسی و مملوک مرد تقلیل داده است. این یک واقعیت است که این تفاوتها، نابرابری و ستمگرانهاند.
در طرح اخیر طالبان در رابطه با حجاب اجباری زنان، نقطه فاجعهآمیز قسمتی است که این گروه زن را هیچگاه به مثابه یک انسان و موجود برابر حتی برای مواخذه و تنبیه طرف حساب خود نمیداند تا آنجا که در برابر سرپیچی از این طرح طالبان؛ طرف حساب مواخذه را سرپرست مرد که همسر، برادر و یا پدر باشد، قرار میدهد. هرچند این نوع نگاه طالبان نسبت به زن تازگی ندارد اما بازگشت به عقب به چه قیمتی؟ بعد از دو دهه تلاش برای ایجاد یک دموکراسی نوپا و تقلا برای ارتقای جایگاه برابر و مستقل، تاوان دوباره و بازگشت به عقب چرا؟
در زندگینامه نظیره زینالدین، نویسنده کتاب "بیحجابی و حجاب" در لبنان خواندم که او پدری متخصص فقه اسلامی داشته و خود در کتابش، دیدگاههایی متفاوت در رابطه با آزادی زن و ضرورت نوسازی جایگاه زنان در حوزه اجتماع و فرهنگ بیان کرده است، دیدگاههایی که به زعم بسیاری از فعالان حقوق زن در جهان عرب در نوع خود بینظیر است. اگر گفتمان ما در برابر طالبان، آگاهانه و روشن نباشد، وقتکشی است که به ضرر جامعه زن در افغانستان خواهد بود. ما باید به دنبال نسخههایی کارآمد، موثر، روشن و صریح باشیم و برای دستیابی به آن، پیش از هر چیز به بازتعریف مشخصی از آنچه در حوزه آزادی و حقوق زن در افغانستان میخواهیم، بپردازیم. واقعیت این است که سر نخ کلاف مبارزه مدنی از پیش ما گم شده است و مبارزات برنامهریزی نشده، بدون آگاهی و انسجام، در یک دایره سرگردان دردی را دوا نخواهد کرد.

منبع تصویر، Aamir Qureshi
مبارزه برای حقوق زنان در افغانستان انسجام ایجابی و یکپارچگی موزون وجود ندارد، برای همین در نقطهای این مبارزات به واگرایی در مفهوم میرسد. از سوی دیگر یک پرسش جدی در ذهن مطرح میشود که در چنین برهه حساسی تکبُعدی بودن جنبشها و عملکرد جزیرهای چه میزان بر شکست و موفقیت آنها در افغانستان تاثیرگذار است؟
هر جنبش و گروهی میداند که در برابر یک گروه مطلق ایدیولوژیک و تنیده در هژمونی دینی قرار گرفته که تمام قد با هر آنچه بویی از دگراندیشی و کرامت انسانی دارد، سر سازشناپذیری دارد. آیا روا نیست در چنین شرایطی به یک نسخه انسجام ایجابی و ضروری در برابر طالبان برسیم؟ تاکید من این است که زن در خطر اضمحلال جدی در افغانستان قرار دارد، کرامت انسانی همچنان، حقوق بشر همچنان، دانش و علم همچنان و همه اینها به معنای این است که زنگ خطر به صدا درآمده و پیش از اینکه به قهقرای تاریکتری برویم، بهتر است آگاهانه و برنامهریزی شده و البته یکپارچه، مولفههای مبارزه را تعریف و جدیتر ادامه دهیم. حجاب اجباری، زنگ خطر جدی است که بیش از واکنشهای احساسی و زودگذر نیاز به تفکر معقولانه و ایجاد نقشه راه برای مبارزه دارد.






























