ناظران می‌گویند؛ مینیاتور و ضعف دیپلماسی افغانستان در ثبت میراث‌های فرهنگی

    • نویسنده, رضا عظیمی
    • شغل, کاردار پیشین سفارت افغانستان در یونسکو
  • منتشر شده در

در این مطلب که به صفحه ناظران بی‌بی‌سی فارسی فرستاده شده، رضا عظیمی، کاردار پیشین سفارت افغانستان در یونسکو به "ضعف‌های" فنی- سیاسی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در ثبت هنر مینیاتور به نام ایران و چند کشور دیگر در فهرست میراث‌های فرهنگی غیرملموس سازمان جهانی یونسکو و بررسی نقش وزارت خارجه این کشور پرداخته است.

یکی از اولین کارهایی که محمد اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور در دور اول ریاست خود انجام داد بستن تعدادی از سفارت‌ها و نمایندگی‌های افغانستان در کشورهای مختلف بود. از جمله نمایندگی‌هایی که با شمشیر این حکم و به منظور کاهش هزینه‌های وزارت امور خارجه بسته شدند، یکی هم نمایندگی افغانستان در سازمان یونسکو بود که از دید او هیچ کارکردی نداشت و باید امور آن به سفارت افغانستان در پاریس محول می‌شد‌.

در همان زمان عده‌ای از مسئولان وزارت امور خارجه با توجه به حجم فعالیت‌های یونسکو در افغانستان و اهمیت آن به عنوان یک سازمان بین‌المللی تخصصی، در این مورد هشدار دادند، اما هیچ گوشی در ارگ ریاست جمهوری این هشدارها را نشنید.

من شخصا به ملاقات رئیس دفتر وزیر خارجه رفتم و ضمن توضیح اهمیت یونسکو برای افغانستان در دیپلماسی فرهنگی و یادآوری اهمیت حضور در آن برای افغانستان، خواهش کردم که اگر واقعا تصمیم بر مسدود کردن نمایندگی افغانستان در یونسکو است، حداقل دفاتر جمهوری اسلامی افغانستان دراین سازمان حفظ شود تا دیپلماتها و تیم مسئول امور یونسکو در داخل مقر یونسکو حضور داشته باشند.

در آن زمان خاطر نشان کردم که اجاره این دفاتر که آن وقت تنها شش هزار یورو در سال بود و تاکید داشتم که این هزینه برای دستگاه دیپلوماسی افغانستان بسیار ناچیز است و توضیح دادم که کشورهای زیادی در یونسکو سفیر ندارند و سفیر آنها در پاریس مسئول امور یونسکو می‌باشد اما دفاترشان را در مقر این سازمان حفظ کرده‌اند و یک مستشار، به عنوان مسئول دفتر، امور یونسکو را پیش می‌برد که این درخواست نیز پذیرفته نشد.

این موضوع در کنار عدم توجه حکومت به فرهنگ سبب بی‌خبر ماندن دستگاه دیپلماسی و مسئولان فرهنگی افغانستان در زمینه ثبت میراث فرهنگی ملموس و غیر ملموس در یونسکو شده است که البته چیزی از تقصیر وزارت خارجه افغانستان در این زمینه کم نمی‌کند. به این دلیل که نگاهی کوتاه به مراحل ثبت میراث‌های فرهنگی در فهرست میراث‌های فرهنگی جهانی ملموس و یا غیر ملموس نشان می‌دهد که این مراحل به شکلی تنظیم شده است که تمام کشورهای عضو سازمان از آن مطلع باشند و در موارد زیادی وقتی موضوعی با تیم فنی یونسکو در کمیته میراث جهانی یا تیم تکنیکی میراث جهانی ناملموس مطرح می‌شود، آنها کشورهای دیگری را که فکر می‌کنند در این موضوع دخیل اند، مطلع می‌کنند.

دوم این که این روند از نامزدی تا ثبت کم از کم یک‌سال و گاه چندین سال را در برمی‌گیرد تا که پرونده‌ها همگام با معیارهای دفتر میراث‌های فرهنگی غیر ملموس و انتظار برای جلسه دوسالانه کمیته میراث جهانی غیر ملموس می‌شود و پس از پذیرش بیشترین کشورهای عضو در فهرست میراث‌های جهانی غیر ملموس ثبت شود.

یادداشت بالا این موضوع را روشن می‌کند که حداقل بیش از یک سال می‌شود که موضوع ثبت هنر مینیاتور در یونسکو مطرح بوده و باید مسئولین مربوط در سفارت ج.ا. افغانستان این موضوع را پیگیری می‌کردند که این مسئولیت در مورد ثبت "دوتار" و پرونده های دیگری که احتمالا در آینده نیز مطرح خواهد شد، صدق می‌کند. پرونده‌هایی از این دست به هیچ روی محرمانه نیست همان گونه که در سایت میراث‌های فرهنگی غیرملموس هم این نامزدی‌ها ثبت بوده است. همان گونه که هم اکنون افغانستان رقص "اتن" را به عنوان کاندیدا برای ثبت در میراث فرهنگی جهانی غیرملموس در وبسایت میراث‌های جهانی غیر ملموس ثبت کرده است.

البته راه حل‌هایی نیز برای جلوگیری از پیشبرد موضوع حتی در کمیته کشورهای عضو هم وجود دارد. کافی بود نماینده افغانستان در جلسه حضور می‌داشت و به سایر کشورهای عضو توضیح می‌داد که هنر مینیاتور بخش جدایی‌ناپذیر از فرهنگ غنی منطقه است و مربوط به دو کشور خاص نمی‌شود و باید موضوع با سایر کشورهایی که در این میراث سهم دارند، نیز شریک شود. در این صورت پرونده مجددا جهت تکمیل به دفتر بررسی فنی ارجاع می‌شد که در این میان به نظر می‌رسد مبدأ مشکلات کنونی عدم حضور مداوم افغانستان در سازمان جهانی یونسکو و عدم ارتباط فعال افغانستان با این سازمان است.

در چنین شرایطی توقع از هر کشوری برای آنکه در عرصه های بین‌المللی یکه تازی نکند بی‌جاست، به خصوص در مورد ایران که سال‌ها است به دنبال "هژمونی فرهنگی" بر منطقه است. افکندن نگاهی به کتاب‌های تاریخ و جغرافیای تاریخی که در این کشور تدریس می‌شود، می‌تواند این امر را واضح کند. به عنوان مثال شما در هیچ منبع رسمی در دوره‌های آموزشی مشاهده نمی‌کنید که موضوع تغییر نام کشور ایران در زمان رضا شاه مطرح شود. در واقع طوری وانمود می شود که اسم سرزمینی با مرزهای کنونی ایران نامی است که همیشه در تاریخ بر این سرزمین عنوان می شده است و هیچ جا موضوع تغییر نام از پارس به ایران در ۱۳۱۳ شمسی مطرح نمی‌شود.

در جمهوری اسلامی ایران مبنا آن است که افغانستان، عراق،‌ کشورهای آسیای میانه و منطقه قفقاز جزئی از خاک ایران بوده است و همه بر اساس دسایس و برنامه‌های کشورهای استعمارگر از ایران جدا شده‌اند.

اینکه بخشی از این سرزمین‌ها در دوره‌هایی از تاریخ جزء از قلمرو امپراطوری فارس، بوده‌اند، هیچ جای بحث ندارد. اما اینکه ما بخواهیم از این مسئله روشن تاریخی به عنوان مدرک برای یک مورد امروزی استفاده کنیم، ممکن نیست چون با واقعیات تاریخی و ساختار سیاسی فعلی منطقه مطابقت ندارد.

این استدلال می‌تواند از جانب کشور مغولستان در مورد کل جهان از جانب کشور ازبکستان با پشتوانه ششصد سال حکومت بر هند توسط بازماندگان تیمور و یا ازجانب عراق برای کل جهان اسلام با پشتوانه خلافت عباسی مطرح شود.

مسأله دیگری که باید به آن اشاره کرد مربوط به توانایی‌های حکومت افغانستان است. تجربه من از تکمیل پرونده نوروز‌ نشان داد که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در این زمینه هیچ ظرفیت و توانایی ندارد.

بنابراین توقع از سایر کشورها در این زمینه مشکل است. چون حکومت افغانستان توان تکمیل هیچ پرونده نامزدی یک مورد فرهنگی در یونسکو را ندارد.

از جانب دیگر در داخل افغانستان نیز رویکرد دولت و ارکان نظام به مسایل فرهنگی کاملا سیاست‌زده و بر خاسته از منافع سیاسی، ‌قومی و زبانی است. در نظامی که در جلسه شورای وزیران آن مباحثه برسر استفاده از کلمات بازرگان و تاجر مطرح باشد و دولتی که تلاش می‌کند "دری" را به عنوان زبانی مجزا از فارسی تبلیغ کند، وضعیت پشتیبانی از میراث فرهنگی آن بسیار روشن است.

برای خاموش کردن جدال‌هایی از این دست راهی جز این نیست که مسئولان فرهنگی داخل این کشور و همین طور سفرای فرهنگی ما در گوشه و کنار جهان از تخصص کافی در امور فرهنگی برخودار باشند، برعلاوه این که حکومت افغانستان نیز در امور فرهنگی برتری جویی‌های قومی، زبانی، مذهبی و... را کنار بگذارد و به سمت همه ارزش‌های فرهنگی این سرزمین صرفا به عنوان ارزش فرهنگی نگاه کند و برای حفظ شان بکوشد.