شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
تضاد منافع طبقه حاکم با منافع مردم
- نویسنده, امیر سلطانزاده
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
امیر سلطانزاده، روزنامهنگار درباره تضاد حاکمیت و مردم، یاداشتی برای صفحه ناظران نوشته با توجه به معنای تضاد طبقاتی، به مسئله ایران و اراده مردم برای تغییر پرداخته است.
یکی از ارکان بنای فلسفه گئورگ ویلهلم فریدریش هگل فیلسوف آلمانی، تضاد است. تضادی که در امتداد تاریخ شکل میگیرد و تداوم دارد تا زمانی که در قالب آنچه هگل " Geist" مینامد، درآید. پس از هگل، این موضوع توسط کارل مارکس در چهارچوب جامعه تفسیر و تبیین شد.
به طور خلاصه، مارکس نهایتا معتقد بود که تضاد باعث عامل اصلی شکلگیری مناسبات اجتماعی و تاریخی است. انسانها بنا بر عضویت در گروههای مختلف اجتماعی، با سایر گروهها به تضاد بر میخورند. لاجرم این تضاد باعث شکلگیری تلاش برای حفظ منافع طبقاتی میشود. از این رو اقلیت سرمایهدار همیشه برای حفظ تسلط خود بر ابزار کار و بالتبع آن تداوم سودآوری، در برابر هرگونه مخالفت یا خیزش طبقه کارگر ایستادگی میکند. در اینجا قصد ندارم به تکرار تئوریهای مارکسیستی بپردازم، اما هدفم از بیان این مقدمه، درک عناصر اصلی اجتماعی رویارویی طبقات مختلف بوده است.
طی چند سال اخیر، حاکمیت به شکل تمام قد در برابر خواستههای مردم ایستاده است. این موضوع محدود به چند ماه اخیر نیست. مردم در دوم خرداد ۷۶، با انتخاب فردی که نزدیکترین فکر را به تغییرات مورد نظر جامعه داشت، سعی کردند تا تغییرات مورد نظر خود را اعمال کنند. علیرغم فشار افکار عمومی و وجود حمایت اکثریت جامعه با آرمانهای دوم خرداد، پروژه تغییرات با شیب ملایم، شکست خورد. حاکمیت جمهوری اسلامی نماینده اکثریت حامی تغییرات را وادار کرد تا خواستههای خود را پس بگیرد و حتی قدمهای حداقلی او نیز به نتیجه نرسید. با این حال، آرزوی تغییرات تا سال ۹۶ نیز ادامه یافت. پس از دو دهه تلاش نافرجام، مردم ناراضی این بار پا به خیابان گذاشتند تا شاید حاکمیت صدای آنها را بشنود. این بروز نارضایتی با سرکوبی شدید رو به رو شد. مجددا در تلاشی دیگر در آبان ۹۸ به خیابان آمدند و البته این بار با سرکوبی خونینتر مواجه شدند.
اما در این میان سوالی که ایجاد میشود این است که چرا حاکمیت حاضر نیست حتی اندکی نسبت به خواستههای مردم عقبنشینی کند؟ چرا تا این حد حاضر است هزینه سنگین بپردازد و جانهای بسیاری را بستاند، اما اندکی فضا را برای مردم باز نکند؟ چرا امکانات اقتصادی بیشتری برای مردم فراهم نمیکند؟
این سوالات با مقدمهای که بیان شد ارتباط مستقیم دارد. حاکمیت جمهوری اسلامی طی ۴ دهه گذشته به یک حلقه بسته تبدیل شده است. حلقهای که کارگزاران آن طی این مدت، تنها از منصبی به منصب دیگر انتقال یافتهاند. اگرچه برخی نیز از حلقه خارج شدند، اما اصولا تنها مرگ میتواند باعث خروج کسی از حلقه بسته حاکمیت شود.
این واقعیت که برخی مدیران در جمهوری اسلامی سابقهای بیش از ۳ دهه فعالیت مدیریتی دارند، قابل کتمان نیست. در برخی مناصب افرادی از ابتدای انقلاب همچنان در پست خود پا بر جا هستند. از سوی دیگر افراد جدیدالورود نیز پیشتر به نحوی با یکی از اعضای حاکمان ارتباط نسبی یا سببی داشتهاند. به وضوح بسیاری از ازدواجها در داخل همین حلقه بسته شکل میگیرد. عبارت "ژن خوب" نیز بر همین اساس شکل گرفته است. این موضوع باعث شده تا افراد فعال در این چرخه، به صورت نانوشته دارای منافع مشترک شوند. آنها به خوبی میدانند که آن دیگری حتی اگر مخالف سیاسی من باشد، ممکن است اندکی بعد در مقامی دیگر مشغول شود و قطعا نیازهای من با او مرتبط خواهد بود. از این رو چهارچوب صلب جمهوری اسلامی، اجازه ورود شخص جدیدی را نمیدهد. زیرا برای ورود هر کس دیگری به این دایره، نیازمند خروج فردی از آن هستیم. ترجیح حاکمان بر آن است که جایگزینها نیز از میان فرزندان یا نزدیکان حلقه بسته حاکمیتی انتخاب شود.
بیشتر بخوانید:
حاکمان در جمهوری اسلامی به صورت تلویحی و گاهی صریح، حق حاکمیت را با نخبگان میداند. افلاطون این مدل از حکومت را "آریستوکراسی" مینامد. البته از نگاه این فیلسوف بزرگ، آریستوکراسی در صورت فساد و انحطاط به "الیگارشی" تبدیل میشود. الیگارشی مدلی از حکومت است که حاکمان به دلیل منافع مشترک، حاضر به تفویض قدرت به دیگری نیستند. این منافع عموما اقتصادی است. به دلیل آنکه اقتصاد ایران تک محصولی است و عملا اکثریت جامعه به صورت مستقیم و غیر مستقیم کارگر حاکمیت تلقی میشوند، بنابراین بزرگترین کارفرمای کشور، خود به قدرت اصلی سیاسی نیز تبدیل شده است.
حاکمان که امروز به پول، ثروت، اسلحه، رسانه دسترسی دارند و جان و مال و ناموس مردم در دست آنهاست، حاضر نیستند این امکانات و قدرت را به دیگری واگذار کنند. از این رو تجمع ثروت در میان الیگارشی حاکم شکل گرفته است. تضاد منافع اقتصادی که در ایران تک محصولی وابسته به قدرت سیاسی است، الیگارشی حاکم را رو در روی مردم قرار داده است. هر کدام از خواستههای مردم با یکی از منافع حاکمان در تضاد است. اقتصاد، آزادی، امنیت و... به شکلی بدهی نیازهای اولیه یک فرد برای زیست شرافتمندانه است.
اما حاکمیت به خوبی میداند در صورت واگذاری هر کدام از این عوامل به مردم، بخشی از امکانات خود برای جمعآوری ثروت را از دست میدهد. این موضوع زمانی بیشتر به چشم میآید که ببینیم آنها سوار بر شانههای همین مردم به قدرت رسیدند و مفهوم "مستضعف" را پدید آوردند، اما پس از ۴ دهه به بازنگری در معنای این کلمه اقدام کردند. زیرا طی این مدت، حاکمان دیگر بخشی از آن طبقه ابتدایی نیستند. آنها که به منابع مالی دسترسی دارند، امروز سعی دارند تا از منافع اقتصادی خود محافظت کنند. در اینجا باید منتظر "آفهبونگ" باشیم. این واژه در زبان آلمانی، در سه معنای متعارض به کار میرود: فسخ کردن، حفظ کردن و برکشیدن است.
به طور ساده در فلسفه هگل این کلمه هر سه معنا را با هم دارد. البته این رشد همراه با حفظ تجربه گذشته و نگهداری آن در شرایط جدید است. به عبارت دیگر چیزی از دست نمیرود، بلکه قرار است بر بستر گذشته آیندهای شکل گیرد. امروز ایران همان آفهبونگی است که هگل معتقد بود در درازای تاریخ بارها شکل گرفته و خواهد گرفت.