شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چرا جریان نواندیشی دینی نتوانست به اهدافش برسد؟
- نویسنده, مهران موحد
- شغل, روزنامهنگار در کابل
- منتشر شده در
مهران موحد روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران درباره دلایل عدم موفقیت جریان نواندیشی دینی در کشورهای مسلمان نوشته است.
رهبران جنبشهای اصلاحی از حدود یک و نیم سده بدینسو و از همان زمانی که از یک جهت خلافت عثمانی در حالت احتضار قرار داشت و در برابر پیشنهادهای اصلاحطلبانه اندیشمندانی همچون سید جمالالدین افغانی واکنش منفی نشان میداد، و از سوی دیگر، استعمارگران غربی بر سرنوشت مسلمانان حاکم شده بودند و منابع طبیعی آنان را به غارت میبردند و سرزمینهای اسلامی را میان خود تقسیم میکردند؛ در کنار مقابله و مبارزه با استعمارگران غربی، در زمینه اصلاح و نوسازی باورهای دینی مسلمانان نیز کوششهایی به کار بستند و گامهای اساسی برداشتند.
"نیاکان اصلاحگر" وقتی میان وضعیت رقتبار مسلمانان و میان برتری شگفتانگیز غرب در همۀ عرصهها مقایسه کردند، به این نتیجه رسیدند که اندیشه و فرهنگ دینی مسلمانان همگام با تحولات شتابناک تاریخ حرکت نمیکند و با مقتضیات زمان سازگار نیست و روزگارش سپری شده است.
در عین حال، این اصلاحگران این را هم میدانستند که جبران عقبماندگی و انحطاط مسلمانان با رویگردانی و بریدن از فرهنگ و سنتها و تاریخ دیرینهشان ممکن نیست بلکه تنها با نقد و بازبینی و بازسازی میراث فکری گذشتگان به گونهای که بتواند با نیازهای زمانه پاسخگو باشد میسر است. در این راستا، نیاکان اصلاحگر همواره کوشیدند برای عقاید و مواضعی که ترویج میکردند ریشههایی در اسلام برایش پیدا کنند و بدینگونه دینامیسم اسلام را به نمایش بگذارند.
تلاشهای این اصلاحگران هرچند گواه فراز و فرودهایی بود، اما هیچ وقت به کلی متوقف نشد و از کار باز نایستاد. افکار اصلاحگران همیشه گوشهایی شنوا در میان مردم پیدا میکرد، به ویژه در زمانههایی که مسلمانان با بحران مواجه میشدند و در صدد یافتن راهحل برای بیسامانی برمیآمدند.
با اینهمه، جریان نوسازی اندیشه اسلامی در در ازای یک و نیم صد سال پسین نتوانسته حتی به یک دهم اهدافی که برای خود تعیین کرده بود دست یابد و با آنکه شروع فعالیتهایش توأم با کامیابی بود اما در طول راه با موانع جدی مواجه شد و در بسیاری از میدانها عرصه را به رقیبان واگذار کرد.
چه عواملی موجب ناکامی و به حاشیه رفتن جریان نواندیشی دینی در جهان اسلام شد و چرا این جریان نتوانست به اهدافی که مطمح نظر خود ساخته بود برسد،؟
فربه شدن سیاست
نهضت اصلاحیای که با جمالالدین افغانی آغاز به کار کرد طرفدار اصلاحات همهجانبه بود و ضرورت اصلاح اندیشه دینی را جدا از نیاز به اصلاحات در جنبههای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نمیدانست و همه را به صورت کل تجزیهناپذیر مطرح میکرد. مثلاً وقتی جمال الدین از اصلاح دینی سخن میزد آن را به عنوان مقدمهای برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی قلمداد میکرد و چیزی مجزا از آن نمیدانست.
اما بعداً وقتی رهبران نهضتهای اسلامی با استعمار گلاویز شدند از جنبههای دیگر اصلاحگری غافل شدند و تنها بر مبارزه سیاسی اهتمام ورزیدند. این حالت پس از رهایی از استعمار هم دوام پیدا کرد و نخبگان حاکم به این تصور رسیدند که برای بقایشان در قدرت، کافی است با نهادهای دینی سنتی از در سازگاری درآیند و نیازی به جریان نواندیشی دینی ندارند.
نظامهای سیاسی حاکم به این تصور بودند که گفتمان دینی سنتی با آنکه در واقع با برنامه مدرنیزاسیون آنها در تقابل قرار دارد، اما خطری جدی برای استبداد و خودکامگی افسارگسیخته آنها ایجاد نمیکند و همین کافی است.
بیشتر بخوانید:
در همین راستا، دولت-ملتهای تازه تأسیس شده هیچ تلاشی نورزیدند تا نهادهای تعلیمی دینی را نوسازی و بازسازی کنند و مواد درسی آن را مورد بازبینی قرار دهند و با نیازهای عصر جدید پاسخگو بسازند و این باعث شد که این نهادها به مانعی عمده فرا راه نواندیشان دینی قرار بگیرند و آنها را با استفاده از ابزارهای مختلف از میدان بیرون کنند، خاصه آنکه مسؤولان این نهادها به زبان و در سطح تودهها حرف میزدند و توان برشوراندن مردمان عوام برضد نواندیشان را داشتند.
ناسازگاری سکولاریسم ستیزهجو با جریان نوسازی اندیشه دینی
در این میان، نقش منفی جریانهای افراطی سکولار را نیز نمیتوان نادیده گرفت. این جریانها نه تنها در راستای نوسازی و بازسازی اندیشه دینی کاری گامی برنداشتند بلکه با طرح مقوله جدایی کامل دین از سیاست تلاش ورزیدند دین را به حاشیه بکشانند و آن را در دایرهای محدود خلاصه کنند و نادیدهاش بگیرند.
مشکل این عده از افراد در این بود که به اهمیت و نقش برجسته دین در جامعههای اسلامی آگاهی نداشتند و با ستیزهجویی و انتقاد بیرویه و کینهورزانه از فرهنگ بومی، آب به آسیاب دشمنان نوسازی اندیشه دینی ریختند. اینان این نکته ساده را فراموش کرده بودند که ایجاد اصلاحات در عرصههای دیگر زندگی بدون نوسازی اندیشه دینی ممکن نیست.
دشمنی اسلام سیاسی با جریان نواندیشی دینی
جنبشهای اسلام سیاسی نیز ضربهای مهلک بر میراث فکری نیاکان اصلاحگر وارد کردند و حتا در جاهایی توانستند به کلی آن را قلع و قمع کنند. با توجه به اینکه جنبشهای اسلام سیاسی در فضای پرتنش و هیجانآلود و سرشار از بدبینی و خصومت رشد و نمو کردند عملکرد آنها مبتنی بر توهم توطئه و هویتطلبانه بود و همواره این نکته را تلقین میکردند که اسلام در خطر است و دشمنان همواره در کمین استند و آنها وظیفه دارند از اسلام دفاع کنند و برتریاش را بر دیگر رقیبان به اثبات برسانند.
این جنبشها به دلیل اینکه حاضر نبودند برداشتهای خود را از دین مورد نقد و ارزیابی قرار دهند و آن را عین دین میپنداشتند و به نیازهای زمانه نیز توجه مبذول نمیکردند، با جریان نواندیشی دینی در تقابل و تضاد قرار گرفتند و حتی برخی از شخصیتهای تاثیرگذار این جریان را تکفیر و بدنام کردند و سخت کوشیدند نواندیشان را وادار به سکوت و عقبنشینی کنند و موفق هم شدند.
ضعفهای درونی جریان نواندیشی دینی
عدم انسجام درونی جریان نواندیشی دینی یکی دیگر از دلایل ناکامی این جریان میتواند بود. این جریان طیفهای مختلفی را دربرمیگیرد که گاهی از زمین تا آسمان با هم فاصله دارند، هرچند وجه مشترکشان این نقطه است که همه این طیفها به اهمیت اسلام در راستای تغییرات اجتماعی و اصلاحات فرهنگی آگاهی کامل دارند و به همین جهت بر این اعتقاد اند که برای آشتی دادن میان مقاصد دین و تحولات جامعههای اسلامی به کار تئوریک پیگیر نیاز مبرم وجود دارد.
عدم توجه به اولویتها و افراطگرایی پارهای از این طیفها و ناروشمندی کارهای تئوریکشان باعث شد که در برابر نقدها و تبلیغات مخالفان آسیبپذیر باشند و نتوانند در میان تودهها جای پایی برای خود پیدا کنند. اشتغال به بحثهای حاشیهای و نپرداختن به مسایل مهم و مرکزی از ترس واکنش عوام یا جنبشهای اسلام سیاسی نیز مزید بر علت شد و این جریان را در جاهایی به بیراهه برد و به انحراف کشاند.
نقش انحطاط جهان اسلام در شکست نواندیشی دینی
جریان نوسازی اندیشه اسلامی نمیتوانست در خلأ رشد کند و نیاز داشت به موازات دگردیسیهای مثبت فکری در سطح جامعه، به رشد و بالندگی برسد و ثمر دهد. این درحالی است که جهان اسلام -به صورت عموم- در درازای چندین دهه گواه تحول فکری عمیقی که همه اقشار جامعه را احتوا کند و سطح عمومی فرهنگ را بالا ببرد و تودهها را از نظر ذهنی آماده اندیشیدن به پیشرفت و ترقی کند و آنان را به درک درست از اوضاع جهان وادارد نبود.
در همین راستا مشاهده میکنیم که جهان اسلام یکی از مناطق دنیاست که در آن بیسوادی به صورت وسیعی وجود دارد. در چنین اوضاعی، جریان نوسازی اندیشه اسلامی تنها میتوانست در میان نخبگان جایی برای خود دست و پا کند و نتوانست در میان تودهها نفوذ کند.
از سوی دیگر، نظامهای سیاسی در این منطقه از جهان نیز رویهمرفته با دموکراسی و مشارکت سیاسی مردم و حاکمیت قانون و آزادیهای فردی و سیاسی و حقوق بشر بیگانه بودند. در فضای سرکوب و خفقان سیاسی هیچ کسی انتظار این را ندارد که جریان نوسازی اندیشه دینی رواج و رونق پیدا کند و زمینه برای رشد گروههای تندرو که معمولاً در چنین فضاهایی فرصت بروز پیدا میکنند فراهم نشود.
مشکل عمده دیگر این است که کمابیش در کشورهای اسلامی- بیشتر از هر جای دیگر جهان- هنوز هم تبعیض طبقاتی، فقر و بیکاری، عدم توجه به کرامت انسان بیداد میکند. طبعاً در چنین شرایط دشوار و نامطلوبی گفتمانهای افراطی مجال گسترش بیشتر پیدا میکنند و گفتمانهای نوسازی و بهسازی دینی در گوشهای میخزند و فرصت عرض اندام نمییابند.