گوستاو کلیمت؛ راز بوسه محبوب

منبع تصویر، Belverede.Wien Museum
- نویسنده, استفانی هگارتی
- شغل, سرویس جهانی بی بی سی
- منتشر شده در
امسال صد و پنجاهمین سال تولد گوستاو کلیمت است. اثر معروف این نقاش اتریشی با نام «بوسه» تبدیل به یکی از تزئینات اصلی دیوارهای حتی خوابگاههای دانشجویی شده است. اما چه چیزی در کار کلیمت است که چنین استقبال عمومیای در پی داشته است؟
نقاشیهای کلیمت از جمله گرانترین نقاشیها در سرتاسر جهان هستند، اما بر بسیاری از اشیاء ارزان و دمدستی نیز نقش بستهاند، از لیوان و آهنربای مخصوص در یخچال گرفته تا جاکلیدی و دستمال آشپزخانه.
حتی از یکی از آثار او با نام «پرتره ادل بلاخ بوئر» یک عروسک باربی نیز ساخته شده است.
ریچارد کورک، منتقد هنری، میگوید: «واقعا خارقالعاده است که محبوبیت کلیمت چنین فراگیر شده، او یکی از آن هنرمندانی است که ـ تعدادشان هم زیاد نیست ـ کپی آثارش در همه جا دیده میشود. شبیه یک بیماری مسری خارقالعاده شده، البته مثبتتر از این است، شبیه توفان است. هر طرفی که نگاه کنید کلیمت را میبینید، از او گریزی نیست.»
کورک میگوید که محبوبیت کلیمت ناشی از این است که از یک طرف در زمان خودش بسیار پیشرو بوده، روشهای تازه را تجربه میکرده و از طرف دیگر روی سوژههایی کار میکرده که به شدت جذاب بودهاند.
«آثار او به لحاظ حسی و جسمانی بسیار جذابند و مردم بلافاصله به آن واکنش نشان میدهند. او نقاشیهایش را به سمت انتزاع میبرد، اما برای او این انتزاع با کشیدن نقشونگارهایی ریز ساخته میشود و همین نقشونگارها چنین جذابیتی در آثار او پدید میآورند.»
کورک معتقد است که در آثار کلیمت نوعی احساس آزادی وجود دارد و نوعی نشاط که مردم با آن ارتباط برقرار میکنند.
دکتر آلفرد ویدینگر، یکی از برجستهترین کلیمتشناسان، میگوید «مردم طلا دوست دارند و در آثار کلیمت جذب رنگ همین فلز میشوند.»
ویدینگر معاون موزه بلودر در وین است، موزهای که بزرگترین مجموعه از آثار کلیمت را در خود جا داده است. ویدینگر در طول دوران کاریاش، محبوبیت جهانی کلیمت را به چشم دیده است.
در سال ۲۰۰۹، ویدینگر همراه با دوربین عکاسیاش به آفریقا میرود و در یکی از مناطق روستایی در جنوب اتیوپی ـ جایی که توریستها به ندرت میروندـ زنی را میبیند که تیشرتی با طرح بوسه کلیمت بر تن دارد.
زن برای او توضیح میدهد که در همان سال، عکاسی ایتالیایی از دهکدهاش دیدن کرده و در جواب محبتهای زن، سه تیشرت به او نشان داده تا یکی را انتخاب کند. با آن که این زن چیزی درباره هنرمند خالق طرح نمیدانسته، اما به خاطر رنگ طلایی نقاشی کار کلیمت را انتخاب میکند.
پدر گوستاو کلیمت زرگر بود و او مانند معدودی از هنرمندان همنسل خودش ارزش فلزات را میفهمید. با آن که با رنگ کار میکرد، اما توانایی خارقالعادهای در خلق حالت فلزات، سنگ و جواهرات در آثارش داشت.
او دانشآموخته دانشکده هنرهای کاربردی و نه آکادمی هنرهای تجسمی وین بود.
ویدینگر میگوید «او می خواست از مرمر و طلا و نقره واقعی استفاده کند.» اما به ندرت خودش یا صاحبکارش توانایی خرید آن را داشتند.
اما بنا به گفته ویدینگر، هر وقت که وضعیت مالیشان بهتر میشد، آن وقت کلیمت هنر خود را نشان میداد.
یک بار یک بانکدار ثروتمند با نام آدولف استوسلت، از او خواست تا بخشی از دیوار داخلی خانهاش را کاشیکاری کند و کلیمت برای سطح کاشیها از جواهرات، مینا، لولو و طلا و نقره استفاده کرد.
کلیمت در نقاشیهایش عظمت و شکوه قصر استوسلت را بازسازی کرد.
ویدینگر میگوید «پشت این نقاشیها، شما میل نقاش به ساخت چیزی ارزشمند و گرانبها را میبینید.»
کلیمت تنها استاد استفاده از فلز نبود، او به خوبی میدانست چطور برای کارهایش بازاریابی کند.
او تنها هنرمند اتریشی بود که میتوانست از آثارش کپیهای متعدد و قانونی تهیه کند. او به دیگران نیز اجازه میداد که کارش را بازتولید کنند.
رادیکالیسم و جدایی طلبی

منبع تصویر، MAK
با این همه محدود کردن هنر کلیمت به هنر تزئینی به معنای نادیده گرفتن رادیکالیسم این آثار است. کلیمت سردمدار جنبش جداییطلب بود، جداییطلبها گروهی از هنرمندان اتریشی بودند که خشکی نقاشی سنتی اتریش را به چالش کشیدند.
هدف اصلی آنها این بود که هنر، طراحی و صنایع دستی را در یک جنبش بزرگ به هم پیوند بزنند، جنبشی که Gesamtkunstwerk نام داشت ( به معنای کارکرد ایدهآل هنر، یا هنر جهانی، یا تلفیق هنرها). این جنبش به شدت از جنبش هنر و صنایع دستی بریتانیا تاثیر گرفته بود. یکی از شناختهشدهترین چهرههای جنبش بریتانیا چارلز رنی مکینتوش بود که سبک تزئینی آثارش مخاطبان انبوه پیدا کرده بود.
رفیق و معشوقه احتمالی گوستاو کلیمت، امیلی فلوج، نیز با ارايه هنرش در قالب خیاطی از اعضای این جنبش به شمار میآمد و یکی از مهمترین خیاطان اتریش بود. گفته میشود که کارهای فلوج در جنس و جزئیات لباسهایی که در تابلو «بوسه» کلیمت دیده میشود، بسیار تاثیرگذار بوده است.
فلوج تنها یکی از چندین و چند معشوقه کلیمت بوده است. با آن که گوستاو خجالتی بود اما در زمینه عشقورزی به زنان شهرتی به هم زده بود و بعد از سال ۱۹۰۰ تنها به نقاشی از آنها پرداخت.
بسیاری از زنان او برهنه تصویر شدهاند، در حالاتی تحریک کننده که جنبه جنسی و شهوانی نقاشی را تشدید میکنند. زنان این نقاشیها خیرهسرانه با نگاه ثابت و برهنگیشان رودرروی بینندهشان میایستند.
این تصاویر مناقشهبرانگیز بودند، اما نوعی حساسیت تازه را ایجاب میکردند، نوعی تجلیل از مسائل جنسی در شهر و جامعهای که اتریشی معروف دیگری نیز در آن در حال فعالیت بود: زیگموند فروید.
در سال ۱۹۰۵، فروید «سه مقاله در باب تئوری جنسیت» را منتشر کرد، کتابی که عمیقا نگاه جامعه به سکس را به چالش میکشید.
کلیمت نیز مانند فروید میخواست سکس را به ساحت عمومی بکشاند.
اما در سال ۱۹۰۳، مجبور شد یکی از تابلوهایش با نام «امید ۱» را از نمایشگاه هنرمندان جنبش جداییطلب حذف کند. این تابلو تصویر یک زن حامله برهنه بود که بیخجالت به بیرون بوم زل زده بود، اثری که قواعد مرسوم نزاکت در جامعه را به شدت زیر پا میگذاشت.

منبع تصویر، Gustav Klimt
شاید این روحیه رادیکال، همان چیزی بود که سالها بعد و نسل جوانتر با آن همذاتپنداری کردند.
کلاوس پوکورنی، از موزه لئوپولد وین میگوید: «هیچ کس نمیتوانست مثل کلیمت، احساساتی چون عشق، شور، شهوت و میل را با احساساتی نظیر ناامیدی و اضطراب ترکیب کند. به همین خاطر است که او برای نسل جوان چنین جذاب و مسحورکننده است.»
«دلیل دیگر توانایی کلیمت در ایجاد هماهنگی است و این نکته مهم که هنرش به شدت تزئینی است.»
کورک میگوید که با این همه، این خطر برای هنرمندی چون کلیمت که آثارش همه جا دیده می شود، وجود دارد که بیش از حد به نمایش در بیاید.
«این همان چیزی است که من اسمش را «مشکل مونالیزا» گذاشتهام. اگر یک اثر نقاشی به شکل انبوه بازتولید شود و همه جا دیده شود، آن وقت شما از آن دلزده میشوید.»
«من دیگر نمیتوانم به تابلوی مونا لیزا نگاه کنم. نگاه میکنم اما نمیتوانم به آن واکنشی نشان دهم. گاهی اوقات وقتی مثلا به مغازهای میروم تا کارت تولد بخرم، نسبت به کلیمت نیز همین احساس را پیدا میکنم.»
«بهتر است به وین برگردیم و اثر حقیقی را ببینیم.»































