شاملو، به عنوان روزنامهنویس

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
می توان گفت شغل اصلی احمد شاملو روزنامه نگاری بود. بیش تر عمر، شعر گفت و مدام هم می گفت و به شاعری در همه جهان شهره است و به حق دارای عنوان مشهورترین شاعر معاصر ایران، اما شغلش شاعری نبود و جز ده سال آخر عمر شغلش روزنامه نگاری بود چرا که به دوران او کس در ایران با شاعری زندگی نمی توانست.
شاملو نه فعال سیاسی بود، نه تمام وقت مترجم و سناریست و مصحح حافظ بود. روزنامه نگاری اولین و آخرین شغل او بود و شاعری جدی ترین دلمشغولی وی. در سی سال آخر عمر، این درست است که، دیگر نشریه ای اداره نکرد و هم این زمان بود که تالبف کتاب کوچه را به عنوان شغل واقعی و تمام وقت برگزیده و دهخداوار یک تنه [البته همراه همسر و همسفرش آیدا] این مجموعه را به جائی رساند.
ویژه نامه دهمین سالمرگ شاملو جدلهای تند درباره ترجمهها و رسمالخط شاملو ترجمه های شاملو از بحث انگیزترین فصل های کارنامه فرهنگی او است و رسم الخطی که او در دهه های پایانی عمر خود به کار گرفت نیز بحث های بسیار برانگیخت. احمد شاملو، رسم الخط، دن آرام، گیلگمش، ترجمه جدلهای تند درباره ترجمهها و رسمالخط شاملو ترجمه های شاملو از بحث انگیزترین فصل های کارنامه فرهنگی او است و رسم الخطی که او در دهه های پایانی عمر خود به کار گرفت نیز بحث های بسیار برانگیخت. جدلها درباره ترجمهها و رسمالخط شاملوترجمه های شاملو از بحث انگیزترین فصل های کارنامه فرهنگی او است و رسم الخطی که او در دهه های پایانی عمر خود به کار گرفت نیز بحث های بسیار برانگیخت. بقایای خصلت ادب و اندیشه کهن در شعر شاملو رویکرد زبانی شاملو در پیوند با اندیشه، سویه ای از شعر شاملوست که که به گمانم هنوز در پیوند با چگونگی برخورد ما با روند تحول در جامعه ایران و جهان مدرن اهمیت ویژهی خود را دارد. سیمین بهبهانی، احمد شاملو، فردوسی، شعر، ادبیات، قائد، مجابی، فلکی بقایای خصلت ادب و اندیشه کهن در شعر شاملو رویکرد زبانی شاملو در پیوند با اندیشه، سویه ای از شعر شاملوست که که به گمانم هنوز در پیوند با چگونگی برخورد ما با روند تحول در جامعه ایران و جهان مدرن اهمیت ویژهی خود را دارد. یادداشتی از محمود فلکیرویکرد زبانی شاملو در پیوند با اندیشه، سویه ای از شعر شاملوست که که به گمانم هنوز در پیوند با چگونگی برخورد ما با روند تحول در جامعه ایران و جهان مدرن اهمیت ویژهی خود را دارد. جواد مجابی: کاش شاملو به سیاستِ روز نمیپرداخت جواد مجابی، شاملو را از مهم ترین چهره های مناقشه بر انگیز عصر حاضر خواند اما گفت با وجود اینکه از دوستداران شاملو محسوب می شود در یک مورد با مخالفان او هم نظر است:"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرده است." شاملو، جواد مجابی، شعر، ادبیات جواد مجابی: کاش شاملو به سیاستِ روز نمیپرداخت جواد مجابی، شاملو را از مهم ترین چهره های مناقشه بر انگیز عصر حاضر خواند اما گفت با وجود اینکه از دوستداران شاملو محسوب می شود در یک مورد با مخالفان او هم نظر است:"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرده است." گفتگو با جواد مجابی شاملو، شاعری برآمده خِرد زمینی انگشتشمارند کسانی که در هر زمان میتوان اثرهای آنها و تأثیری را که بر روزگار خود و روزگاران بعد گذاشتهاند، بررسی و تحلیل کرد و جستارهایی در تفسیر و تأویل آنها نوشت. احمد شاملو یکی از این انگشتشماران است. سیمین بهبهانی، احمد شاملو، فردوسی، شعر، ادبیات شاملو، شاعری برآمده خِرد زمینی انگشتشمارند کسانی که در هر زمان میتوان اثرهای آنها و تأثیری را که بر روزگار خود و روزگاران بعد گذاشتهاند، بررسی و تحلیل کرد و جستارهایی در تفسیر و تأویل آنها نوشت. احمد شاملو یکی از این انگشتشماران است. یادداشتی از منصور کوشانانگشتشمارند کسانی که در هر زمان میتوان اثرهای آنها و تأثیری را که بر روزگار خود و روزگاران بعد گذاشتهاند، بررسی و تحلیل کرد و جستارهایی در تفسیر و تأویل آنها نوشت. احمد شاملو یکی از این انگشتشماران است. گوهری که شاملو را شاملو کرد در شخصیت فردی، شعری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شاملو «پرنده ای نه گو» خانه کرده بود که «زبانش به آری گفتن» نمی گردید، پرنده ای شورشی که شاملو را علیه هر نوع قدرت و اقتدار و تمامی اتوریته های فکری، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برمی انگیخت سیمین بهبهانی، احمد شاملو، فردوسی، شعر، ادبیات گوهری که شاملو را شاملو کرد در شخصیت فردی، شعری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شاملو «پرنده ای نه گو» خانه کرده بود که «زبانش به آری گفتن» نمی گردید، پرنده ای شورشی که شاملو را علیه هر نوع قدرت و اقتدار و تمامی اتوریته های فکری، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برمی انگیخت یادداشتی از فرج سرکوهیدر شخصیت فردی، شعری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شاملو «پرنده ای نه گو» خانه کرده بود که «زبانش به آری گفتن» نمی گردید، پرنده ای شورشی که شاملو را علیه هر نوع قدرت و اقتدار و تمامی اتوریته های فکری، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برمی انگیخت شاملو؛ دهه و دههها گذشت ده سال از مرگ احمد شاملو شاید برخی از بهترین انتظارها را دربارۀ او تحقق بخشیده باشد: خصلتِ فراعقلى ِ شعر، چه قدمایى و چه جدید، پیش از آنکه او بمیرد به تاریخ پیوسته بود، اما سرودههای او همچنان، در خلوت و پشت میکرفن، خوانده میشود و به احساس آدمها رنگ محمد قائد، احمد شاملو شاملو؛ دهه و دههها گذشت ده سال از مرگ احمد شاملو شاید برخی از بهترین انتظارها را دربارۀ او تحقق بخشیده باشد: خصلتِ فراعقلى ِ شعر، چه قدمایى و چه جدید، پیش از آنکه او بمیرد به تاریخ پیوسته بود، اما سرودههای او همچنان، در خلوت و پشت میکرفن، خوانده میشود و به احساس آدمها رنگ یادداشتی از محمد قائدگذشت ده سال از مرگ احمد شاملو شاید برخی از بهترین انتظارها را دربارۀ او تحقق بخشیده باشد: خصلتِ فراعقلى ِ شعر، چه قدمایى و چه جدید، پیش از آنکه او بمیرد به تاریخ پیوسته بود، اما سرودههای او همچنان، در خلوت و پشت میکرفن، خوانده میشود و به احساس آدمها رنگ سیمین بهبهانی: گوش شاملو به انتقادها بدهکار نبود سیمین بهبهانی شعر شاملو را "درخشان" می داند؛ می گوید:" شعر های خوب احمد شاملو در هوای تازه و بعد از آن جای انتقاد ندارد اما اگر کسی هم از اشعارش انتقاد می کرد او گوشش بدهکار نبود." سیمین بهبهانی، احمد شاملو، فردوسی، شعر، ادبیات سیمین بهبهانی: گوش شاملو به انتقادها بدهکار نبود سیمین بهبهانی شعر شاملو را "درخشان" می داند؛ می گوید:" شعر های خوب احمد شاملو در هوای تازه و بعد از آن جای انتقاد ندارد اما اگر کسی هم از اشعارش انتقاد می کرد او گوشش بدهکار نبود." گفتوگو با سیمین بهبهانیسیمین بهبهانی شعر شاملو را "درخشان" می داند؛ می گوید:" شعر های خوب احمد شاملو در هوای تازه و بعد از آن جای انتقاد ندارد اما اگر کسی هم از اشعارش انتقاد می کرد او گوشش بدهکار نبود."
بیش از بیست نشریه ای که شاملو از سال های پایانی جنگ جهانی دوم تا سی و پنج سال بعد منتشر کرد و یا از زمره بینان گذارانش بود، نشریاتی بودند با گرایش ادبی و فرهنگی، اما در آن میان در نشریات عمومی هم بخت آزمود. مهم ترین مشخصه نشریاتی که وی منتشر می کرد نوآوری در شکل و محتوای آن ها بود. ابتکارهائی که نشان علاقه اش به حرفه روزنامه نگاری و دلبستگی شدیدش به داشتن رسانه ای به دلخواه بود.
معیشت شاعران
یکی دو دهه است که بعضی شاعران در ایران، با شاعری معیشت می کنند، پیش از این از این خبرها نبود. معمولا شاعر از جیب پدر و ارث می خورد یا به فقر می گذراند اگر معلم نبود مثل آزاد، آتشی و نیستانی و اگر کارمند نبود مثل فریدون مشیری، سیاوش کسرائی و نادر نادرپور، حتی کمتری مثل بیژن ترقی و یا مدت کمی بیژن الهی کتابفروشی داشتند که دست کم به شاعری نزدیک باشد و یا مثل فروغ فرخ زاد و احمدرضا احمدی در مرکزی فرهنگی و هنری کار کنند که با شعر و کتاب و فیلم سرکار داشته باشند.
شاملو شاید تنها شاعری بود که اگر مشکلات کار و دخالت های سیاسی نبود می توانست در سال های پایان عمر با فروش کتاب هایش زندگی بگذراند اما نه دستگاه حکومت راحت وی را می خواست و نه ناشران و دیگران چنین مجالی برای او باقی گذاشتند.
زندان و آوارگی در آغاز زندگی اجتماعیش بر او غالب بود و در میانه سالی هم تا زمانی که چنان بلند آوازه شود که نزدیک بود نوبل ادبیات نصیبش شود، و تعداد کتاب هایش از پنجاه گذاشت، آرامشی درخور را در وطن خود به دست نیاورد. این زمانی بود که از اقامت در آمریکا چشم پوشید، خسته برگشت، و گفت من چراغم در این جا می سوزد.
این بی سامانی طولانی و خانه عوض کردن چندین باره، داستان ها و ترجمه ها و شعرهایش را پراکند و چه بسا از آثارش را از دسترسش چنان خارج کرد که تا زنده بود در حسرتش ماند. و از جمله نشریاتی که در آن ها نوشت یا اداره شان کرد.
اما مسلم است که احمد شاملو در میانه این همه زندگی، بیش از بیست نشریه را هم سردبیری کرد. از ادیب که هفته نامه ای بود و در سال 1325 سردبیرش شد تا کتاب جمعه که تنها نشریه ای بود که بعد از انقلاب در ایران منتشر کرد و بازگشت به رویای کتاب های هفته بود بعد از نزدیک بیست سال. از آتشبار نشریه جنجالی انجوی شیرازی که از هر سطرش فریاد انقلاب خواهی و انتقام جوئی و ضدیت با قدرت مرکزی بلند بود تا ایرانشهر که همزمان با انقلاب ایران در لندن سردبیری کرد.

روزگاری نجف دریابندری در مقدمه کتاب چنین کنند بزرگان از داروئی نوشته بود که شاملو به هر نشریه بیمار می خوراند شفا می یافت و به تیراژ می رسید و این همان داروئی بود که به هر نشریه دایر که می خوراند آن را به محاق تعطیل می برد. و فورمول این دارو که هم شفا می داد و هم مرگ می آورد که یک شعر بلند از خودش، ترجمه عروسی خون لورکا و شاید هم نمایش حلوا برای زنده ها بود. [نقل به مضمون].
در پشت گفته نجف دریابندری واقعیتی نهفته است . این که شاملو روزنامه نگار با ذوقی بود که وقتی پا به بامشاد و خوشه گذاشت و حتی روزی که سردبیر کتاب هفته شد، سرنوشت این نشریات دگرگون شد.
علاوه بر سلیقه خاص و آوانگاردی که در انتخاب موضوع داشت، در ویراستاری هم به صنعت ایجاز تسلط داشت و از "اطناب ممل" دوری می کرد. با خوانندگان ارتباطی برقرار می کرد که به اصطلاح امروزی معتقد به بخش های اینتراکتیو بود. و از همه مهم تر نگاهش به گرافیک و شکل نشریه.
شاملو سلایق گرافیکی خود را ابتدا در جلد کتاب هایش نشان داد و حتی کاغذ چند چاپ کتاب های خود را توانست از میان کاغدهای کاهی چنان برگزیند که معمول نبود و جلوه کرد. اما تا زمانی که به کیهان رفت که امکانات مناسب داشت، آن همه ذوق را با وقت گذاشتن ها در هنگام صفحه بندی، در گراور سازی زانیج خواه گذراند.
کتاب جمعه کیهان فرصتی شد که کار را تمام کند و این زمانی بود که مرتضی ممیز هم دانش آموخته گرافیک از آلمان برگشته بود و چه سردبیری بهتر از احمد شاملو برای به میدان کشیدن غمزه های گرافیک. چنین بود که کتاب جمعه به سردبیری شاملو اولین نشریه به راستی شکیل و از نظر شکل و گرافیک علمی بود. ممیز خود از شاملو به عنوان اولین سردبیر هنرشناس و مشوق خود یاد می کرد.
روایت آیدا
صادق ترین کس درباره احمد شاملو آیداست، در عین حال کس به اندازه آیدا آشنای شاعر نیست. همین امسال که ده سال از درگذشت شاملو گذشته، آیدا سرکیسیان در گفتگوئی با روزنامه شرق تصویری از روزنامه نگاری شاملو داد.

شاملو ارتباط نزديك و رویارو با مردم را دوست داشت. معتقد بود بهترين نوع ارتباطی كه میتواند با جامعه داشته باشد انتشار یک نشریه است. کارهای كتاب هفته یا كتاب جمعه و یا خوشه را در یک هفته آماده می کرد. اعتماد به نفس عجيبی داشت.
همكاری شاملو با مجلات از 17 سالگي شروع شد زمانی كه از زندان روسها بعد از 24 ماه آزاد گشت. آتشبار، كبوتر صلح، مصلحت، پايگاه آزادی نشرياتی بود كه شاملو برای آنها می نوشت. تا آرام آرام سعی كرد خود يك مجله منتشر كند با هزینه و همت خود و یا دوستی، يكی دو شماره مجله با فرهنگ فرهی و عبدالله ناظر از آن دوران یادگار است. بعد از آشنايیاش با نيما تلاش کرد شعرهای نيما را چاپ كند، در مقابل کسانی که شعر نو و نيما را جدی نمیگیرند و بیارزش میدانستند ایستاده بود و تلاش می کرد حتا اگر شده مجلهای يك شماره شود اما با یک شعر از نيما.
در بخش دیگری از این مصاحبه آیدا تعریف کرده است که سرانجام خانم اشرف الملوك اسلامی، مادر فرزندان او که معلم بود و خواهرش در وزارت فرهنگ فعال براي شاملو امتياز يك مجله گرفت که دو سه شماره آن در قطع كوچك منتشر شد. زمانی هم كه با خانم طوسی حائری آشنا شد، به نام خواهر خانم حائری امتياز مجله میگيرند و [باز چند شماره ای منتشر می شود] در این میان یک چند نیز سردبیری بامشاد و آشنا را به عهده گرفت. دو مجله كه در سالهای میانه دهه سی مجلات پرباری به شمار میرفتند.
آیدا خود شاملو را زمانی شناخت که در کتاب هفته سردبیر بود. چنان که گفته است " از علاقهمندان كتاب هفته بودم و آن را میخواندم. بعد از آشناییمان كتاب باغ آيينه را به من داد و گفت بخوان، روی كتاب هم نوشته بود ا. بامداد. كتاب را بردم و خواندم . گفتم :کتاب خودته. گفت: نه ! این کتاب ا. بامداد است. ناقلا بود نمیگفت كيست. حتا نمیگفت سردبير كتاب هفته است".
نویسنده این سطور نیز در سال های چهل با شاملو در موقعی که سردبیر خوشه بود آشنا شد. نوشته ها و شعرهائی که ویراستاری می کرد، دقت و وسواسی که در تصحیح داشت آموزنده بود.
در آن زمان که نه اینترنتی بود و نه حتی کتابخانه دایر و مجهزی در دسترس، یافتن عکس مناسبت از نخبگان جهانی کاری شاق بود. اولین و دومین احضار به ساواک برای این نویسنده زمانی بود که به خواست شاملو برای یافتن عکس ایلیا النبورگ نویسنده و روزنامه نگار روس [که همان زمان در گذشته بود] به بخش فرهنگی سفارت شوروی رفت. و چندی بعد دوباره وقتی نیاز به تصویری از پاسترناک داشت همین راه طی شد و باز در همان ساواک سر در آوردیم. اما برایش مهم نبود. مهم این که باید نشریه ای که منتشر می کرد بهترین باشد.
کسانی که در سال های دهه شصت نشریاتی مانند آدینه و تکاپو را منتشر می کردند به یاد دارند که باز نگاه نقدانه وی، همراه وسوسه روزنامه نگاری موجب می شد که آنان را رهنمائی کند، سوژه بدهد و نقد کند.
از همین روست که می گویم شغل اصلی اش روزنامه نگاری بود گرچه بلند آوازه ترین شاعر ایرانی شد.






























