شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
احمد شاملو و خوانندگان کتاب جمعه
- نویسنده, مهرک کمالی
- شغل, جامعه شناس
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
بمناسبت بیستمین سالمرگ احمدشاملو مجموعه مطالبی در سایت بیبیسی منتشر میشود.
وقتی ایران بودم دوستی داشتم خرمشهری که عاشق شاملو بود و مدام میخواند «همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد/ پروازی نه، گریزگاهی گردد ...» از مهمترین خاطرات زندگیاش، نامهای بود که درنوجوانی به کتاب جمعه فرستاده و جواب کتبی گرفته بود. جواب شاملو را پشت آینه اتاقش در اردوگاه جنگزدههای شیراز پنهان کرده بود و هر وقت سرخوش بود به ما نشانش میداد. وقتی جوابهای دقیق شاملو را به نامههای خوانندگان در کتاب جمعه خواندم، دیدم دوستم حق دارد. شاملو با جوابهای دقیقی که به تک تک خوانندگان میداده، آنها را وامیداشته که خودشان را جدی بگیرند. صفحههای «با خوانندگان» یا «صندوق پستی۳۲-۱۵۱۱ (تهران)» کتاب جمعه تنها صفحاتی بودند که خود شاملو هر هفته در آنها مینوشت؛ بقیه جاها به جز دو سه یادداشت سردبیر یا گاهی شعری و پاسخی به انتقادی، ردی همیشگی از حضور او در کتاب جمعه نمییابید.
کاش دسترسی به نامههای خوانندگان کتاب جمعه داشتیم که خود گنجینهای بیبدیل است. چنان که از پاسخهای شاملو برمیآید از همه جای ایران و در هر موردی به او نامه مینوشتهاند؛ البته که بیش از همه چیز شعر و در مرتبهی بعد داستان به دست او میرسیده است. معلوم است که شاملو شعرها و داستانها را به دقت میخوانده و وسواس داشته که هیچ کار خوبی از زیر دستش در نرود. بارها درپاسخهایش از محمدرضا صفدری یاد میکند که بدون این که اسمش را شنیده باشد نامهاش را از خورموج گرفته و داستانش را فقط به خاطر کیفیتش و حرفی که داشته چاپ کرده است. به عبارتی شاملو صفدری را کشف و با انتشار «سیاسنبو» به جامعه معرفی کرده است. همین طور است میرزاآقا عسکری که شاملو در پاسخهایش به خوانندگان افتخار میکند که شعرهای برجستهای از او منتشر کرده است.
شاملو گاه از کشف استعدادهای جدید از خود بیخود میشود. در پاسخ به خوانندهای به نام «خانم فرشته ک.» مینویسد: «درباره شعر شما تنها چیزی که میتوانم بگویم این است: هنگامی که آن را میخواندم و به این سطور رسیده بودم که «دستهایت را بر شانهها و موهایم احساس میکنم/ دانشگاه از انفجار گلولهها میلرزید و امیدهای فردای کشور ما به خاک میافتادند.» - فکر کردم حق با شما است که در پایان شعرتان نوشتهاید: «شب که میآید/ تنهائیم را پرتر میکند». (کتاب جمعه، شماره ۳۴، ص ۱۵۸، ستون دوم) البته باجی به شعر مصنوع و شاعر بیدغدغه نمیدهد. به یکی از خوانندگان میگوید: «توصیه کردهاید که «کتاب جمعه را از داشتن شعرهای بیشتر محروم مکنید» - چشم، صلاح کتاب جمعه نیز در همین است، و چشم ما به دست اهل قلم. هم الان کوهی از شعر و انباری از قصه و نمایشنامه در برابر من است. ولی چه کنیم. به حد متوسطش هم قانع شدهایم و گیر نمیآید. کیمیا شده است.» (شماره ۲۵، ص ۱۵۶، ستون اول) هر چه برای چاپ و انتشار سختگیر است، با جدیت کارهای رسیده را نقد و نویسندگانشان را راهنمایی میکند.
خیلی از نامهها ابراز لطف متقابل خوانندگان و شاملو هستند. آن طور که معلوم است شاملو خود را موظف میدانسته به همهی نامهها پاسخ بدهد، گاه در صفحه «به خوانندگان» کتاب جمعه و گاه به صورت نامه شخصی و حتی، در صورت وجود شماره تماس، تلفنی. البته همیشه هستند خوانندگانی که از بیپاسخ ماندن نامههایشان گله میکنند. در شماره ۳۱ در جواب آقای ا. ایراندوست مینویسد: «نوشتهاید چندین نامه فرستادهاید که «لااقل باید به یکی از آنها پاسخ داده میشد.» - دوست عزیز، دست کم از سه ماه پیش به این طرف هیچ نامهئی بدون پاسخ نمانده است، مگر نامههائی که نیازی به پاسخ نداشته یا شماره تلفنی در آن ذکر شده که توانستهایم پاسخ را شفاها بدهیم.» (ص ۱۴۷، ستون دوم) رابطه شاملو با خوانندگان کتاب جمعه طوری است که گاهی هدایایی برای آنها میفرستد. یک بار ۲۲ شماره از یک مجله را به خوانندهای هدیه میکند و بار دیگر، در جواب نامهای از بابل از فرستنده نامه قدردانی میکند: «در محبت چه بیدریغ و سخاوتمندید دوست عزیز،خوشا به سعادت من که دوستانی چون شما دارم ... باری، از دو کتابی که سراغ گرفتهاید، یکیش که موجود بود به عنوان یادبود تقدیم شد.» (شماره ۳۶، ص ۱۴۶، ستون اول) پاسخهای مفصل و از سر لطف شاملو باعث میشود در هر شماره کتاب جمعه، «به خوانندگان» یا «صندوق پستی۳۲-۱۵۱۱ (تهران)» صفحههای بیشتری را دربرگیرد.
بیشتر بخوانید:
شاملو در همه حال میکوشد به خوانندگان و حریم خصوصیشان احترام بگذارد. به همین خاطر گاه نام کسانی را به حروف اختصاری مینوشته است. گویا کسانی بودهاند که از این کار گله داشتهاند. شاملو برای این تبدیل منطق جالبی دارد، او نمیخواهد اگر کسی پاسخ ناخوشایندی گرفت، انگشتنما شود: «دوستانی که جواب نامههایشان با حروف اختصاری داده میشود ... این نامها را ما مختصر میکنیم و معمولا هم در مواردی ... که خواسته باشیم به دلیلی «جواب سربالایی» ... داده باشیم. ... به عنوان مثال پاسخ آقای فریبرز س. را در نظر بگیرید (شماره ۲۷، صفحه ۱۳۷، ستون اول). ما جواب خودمان را دادهایم، با قاطعیت تمام، ولی هیچ دلیلی نداشته است باعث شویم که دوستان جناب فریبرزخان از این طریق وسیلهای برای سربهسر گذاشتن با ایشان به دست بیاورند.» (شماره ۳۲، ص۱۴۰، ستون اول) به جز نامها، شاملو دغدغه آن را هم دارد که عده هر چه بیشتری از خوانندگان بتوانند مطالب مجله را بخوانند، بفهمند، و نقد کنند: «از خوانندگان خواستهایم اگر مطالبی را ثقیل مییابند یا مواردی از آنها را نیازمند توضیحاتی تشخیص میدهند ما را آگاه کنند. در هر حال ما در اختیار خوانندگان مجلهایم و بهخصوص خوشحال میشویم که خوانندگان مطالب مجله را مورد بحث و انتقاد دقیق قرار دهند.» (شماره ۲۹، ص۱۵۶، ستون اول) خودش هم، در پاسخ به خوانندگان یا هر جای دیگر که پیش بیاید از نقد استقبال میکند. در شماره ۲۶، صفحههای ۱۳۴ تا ۱۳۶ شاملو در پاسخی که کم از یک مقاله ندارد به ایرادات شخصی به نام وحید به ترجمهاش از شازده کوچولو جواب میدهد و از استفاده از زبان مردم و محاوره در ترجمهاش دفاع میکند.
اختصاص صفحههایی به شطرنج، یکی از بحثهای همیشگی شاملو و خوانندگان است. ما نمیدانیم چه تعداد از خوانندگان خواهان حذف صفحههای شطرنج بودهاند، فقط میدانیم که بحث در این مورد در بسیاری از شمارههای کتاب جمعه جریان دارد. در شماره ۲۸ و زیر عنوان «درخواست شصت نفره» میخوانیم: «مخالفت با صفحات شطرنج (که از حجم آن کاستهایم) به آن اندازه نیست که حذف آن را توجیه کند. صبر میکنیم ببینیم دیگر خوانندگان چه نظری دارند. ولی به هر حال، تصور میکنیم اصرار مخالفان شطرنج به حذف این سه چهار صفحه نوعی تجاوز به حق خوانندگانی است که به شطرنج و مسائل و مباحث آن علاقه دارند. ( شماره ۲۸، ص ۱۲۱، ستون اول) کار صفحه شطرنج به آنجا میرسد که شاملو اعلام میکند قرار نیست همهی خوانندگان همهی مجله را بخوانند، هر کس آن چه را دوست دارد انتخاب میکند و میخواند و مسلما چیزهایی هست که بعضی بیشتر دوست دارند و بعضی کمتر. سرانجام می گوید که «در مورد شطرنج، استدعای ما از خوانندگان این است که موضوع را دیگر خاتمه یافته تلقی کنند. ... شطرنج را، چنان که ملاحظه کردهاید ادامه میدهیم؛ بیاین که واقعا هیچیک از خود همکاران مجله فرصتی برای پرداختن به آن داشته باشند.» ( (کتاب جمعه، شماره ۳۴، ص ۱۵۵، ستون دوم و ص۱۶۰، ستون دوم) استدلال عجیبی است: بی این که کسی بتواند وقتی برای شطرنج بگذارد، ادامهاش میدهیم. تا آنجا که من دیدهام، اختصاص صفحاتی به شطرنج ازمعدود مواردی است که شاملو این همه بر خواست شخصی خودش، به رغم یک خواست قوی علیه آن، پافشاری میکند.
خوانندگان از او گله میکنند که چرا کمتر شعری از خودش منتشر میکند. اواخر اردیبهشت ۱۳۵۹ است و سه ماهی از ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ و کشتار رهبران «ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا» گذشته است که یکی از خوانندگان میپرسد: «چرا از اشعار خودتان در کتاب جمعه اثری نیست؟» و شاملو پاسخ میدهد: « ... حادثهئی چنین عظیم زیر چشم ما بهوقوع پیوسته است که هیچ انسانی، همین قدر که مختصر بوئی از شرافت و انسانیت برده باشد آن را باور نمیکند. من چنان حیرتزدهام که تنها اگر بتوانم سرم را به دیوار بکوبم معجز کردهام. تو فکر می کنی من که هستم؟ ... کدام شعر، برادر؟ نغمه شاد یا ناشاد ازتارهائی برمیآید که آرشهئی بر آن کشیده شود. زیر دندانههای این اره دوسری که به جان جنگلهای سرسبز انسانی افتاده جز فریاد مرگِ رگی که در اعماق جان انسان از هم میگسلد در انتظار چهاید؟» (شماره ۳۵، ص۱۵۳، ستون دوم) از سرمقالهی شماره اول کتاب جمعه «روزهای سیاهی در راه است. دوران پرادباری ... » تا شماره ۳۶ آن، دغدغهی شاملو «نفی دمکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر» (شماره ۱، ص ۳) است. سخن او اما همیشه ادبی یا سیاسی نیست، گاه هم درددل میکند. میخواهد شبکهای از خوانندگان بسازد که در رنج و خوشی شریک باشند. تلاش او برای ساختن این شبکه را با دقت مثالزدنییی که در سطر ¬¬سطر کتاب جمعه اعمال میکند میتوان دید، اگرچه تا میتواند از حضور مستقیم به جز در همین صفحههای پاسخ به خوانندگان پرهیز میکند. اینجا هم همیشه سیاسینویس یا ادبینویس نیست، گاهی منتقد خوانندگان و مردم هم هست.
به قول خودش، با خیلی از خوانندگان کتاب جمعه ندار است و به آنها میگوید به رغم تعهدی که به کارش دارد، دارد از پا درمیآید. وقتی فشارهای شب عید نوروز بالا میگیرد و کلافهاش میکند ابایی ندارد که مردم را نقد کند: «این موضوع «شب عید» هم یکی از آن بلاهای عجیب و غریب جامعه ماست که واقعا باید فکری به حالش کرد. از یک ماه پیش از نوروز همه چیز به هم میریزد که چی؟ شب عید است! اگر از کسی طلب داشته باشی میگوید «بابا، شب عیدی پولم کجا بود به تو بدهم؟» اما اگر بدهکار کسی باشی در خانهات را از پاشنه در میآورد که «شب عید است و هزار جور خرج دارم، یاالله پولم را بده!» چاپخانه و کاغذفروش و حروفچینی و زینکساز و کارمند و همه و همه فشار میآورند که «شب عید است باید تا دینار آخر حسابمان را بدهید» و مطالبات مجله را که میخواهی، جواب میشنوی «خدا پدرتان را بیامرزد، گذاشتهاید شب عیدی خِرَم را چسبیدهاید پول میخواهید؟» (شماره ۳۱، ص ۱۴۶ و ۱۴۷) اما حتی در پایان همین پاسخ هم از نامهی پرمحبت خوانندهی سوال کننده، آقای غفاری، تشکر میکند.
گفتگوهای احمد شاملو با خوانندگان کتاب جمعه، روزنهای دیگر هم بر احوال و دغدغههای او و هم بر تاریخ ما میگشاید. خوانندگان کسی را یافته بودند که به آنها گوش فرامیداد و به او اعتماد میکردند. شاملو هم مردم را کنار خود میدید. دامنهی گفت وشنود بسی گسترده بود. پاسخهای شاملو به مردم اما تنها یک جانب داستان است، کاش روزیْ نامههای رسیده به کتاب جمعه هم در جایی کشف شوند تا شاهدانی بر دغدغههای گروهی از ما در دورانی سرنوشت ساز باشند.