هفته هنر و فرهنگ؛ جشنواره بی‌جشن، نمایشی با چشم‌بند

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار
  • منتشر شده در

هفته میان زمستان، سرد و به قول مهدی اخوان ثالث، سرها در گریبان. جشنواره بی‌‌جشن فیلم فجر، دور از تحریم، اما پر از بغض، می‌گذرد. گالری‌ها لک لکی می‌کنند، نوک پا نوک پا گامی میزنند و چراغی روشن می‌دارند. گرچه هر از گاهی چراغ یکیشان خاموش می‌شود. همچنون چراغ کتابفروشی های قدیمی با ردیف کتاب هایی که بهایشان دو رقمی (به ریال) و اینک چهاررقمی (به تومان) است.

چاپ کتاب‌های شعر نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، یدالله رویایی و قصه‌های ساعدی و صمد تا بخواهی در قفسه‌ها و بساط خیابانی گسترده. اما کتاب‌های شاملو، براهنی، فروغ را در کتابفروشی‌ها کمتر می‌توان یافت، گرچه پیدا کردنش دشوار نیست، گاه به در خانه هم می‌رسد. کتابفروشی به خریدار می‌گوید فقط کتاب آن‌ها که مرده‌اند مجازست. زندگان اگر نامشان بر سنگ گوری ثبت باشد باز مجاز نیستند.

موسیقی گرچه به اندازه در گوشه و کنار شهرهای بزرگ، در خیابان ها نواخته می شود و گاه حتی رهگذران هم به شوق می آیند و رقصی چنان میانه میدان شکل می گیرد، اما پا از تهران بیرون بگذارند، درگیر با امام جمعه و ستاد امر به معروف و نهی از منکر می افتند و اگر مسوولان وزارت ارشاد اسلامی هم مقاومتی نشان دهند، با سد "امنیت ملی و خطر به خطر افتادن آن" کاری نمی توانند کرد. چنان که مهدی یراحی خواننده که همزمان با کشتار مردم در تظاهرات آبان ماه، در کنسرتی در اهواز، با سخنانی ملایم به نقد سانسور و کمبود آزادی بیان پرداخته بود، اعلام داشت که همین موضوع باعث محرومیت های او از خوانندگی شده است. او اینک ممنوع الآواز است.

دنیای تیاتر اما با بلیت‌های گران هنوز تماشاگرانی دارد که به امید شنیدن صدایی و دریافت پیامی، شاید هم به عشق نشستن و همنفسی با مانند خودها، خالیش نمی گذارند. گالری ها هم میهمانان و بینندگانی دارد، اما خریداران - چندماهی است انگار از جنگ و به هم ریختن اوضاع ترسیده - هنوز حوصله ندارند. اما دیوار گالری ها هنوز جای خوبی است برای انتقال دردهای درون، شرح به هم ریختگی و درماندگی، هنر نفس می‌کشد گرچه سرد.

وداع با اخراج

در جشنواره بی جشن فیلم فجر امسال، فیلم های شرح درد و نقل زمانه گرم است، لطیفه ها و رقص و گاهی آوازها می ماند برای گیشه سینماها که حتی در روزهای سردتر از سرد هم رونق داشتند. سینما افتاده است به خانه تکانی صحنه های نیم قرن اخیر. شاعری نوشته: "از تماشای فیلم های تازه می آیم، تاریخ نسل ما را ساخته اند، اما باید کنار استخر یا در سونای شخصی دیدشان، بی رگ و بی غیرت همه پرسوناژها، به زمانه ما نمی مانند."

بازیگر نقش کیانوری بهتر کار کرده است یا بازیگر نقش موسی خیابانی و ریگی و چمران؟ این سوال را نسل جوانی می پرسد که تصوری از اصل ها ندارد. شاید از این پس، نام های تاریخی با همین چهره سینمایی مجسم خواهند شد. اما آنسوتر فرامرز قریبیان، در کنار ابراهیم حاتمی کیا فریاد می کشد و خداحافظی می کند. سال قبل مگر حاتمی کیا فریاد نزد. اما او فرزند انقلاب و جنگ است و چشم امید دارد که بتواند فیلم قاسم سلیمانی را هم بسازد. اما قریبیان بعد از ۵۰ سال همراه اعتراض خود که می پرسد "اینکارها چیه. چه خبر بابا"، همزمان با نمایش "خروج" آخرین فیلمش، و به زعم خود بهترین فیلم زندگیش، از سینما خداحافظی می‌کند. و همراه خداحافظی او انگار صدای بهروز وثوقی هم در جشنواره فجر پیچیده که از دور، در هشتاد سالگی - نیمی از عمر را در غریبی غمگین گذرانده - مدام پیام می دهد که تنها به یک آرزو مانده ام، بازگشت به زادگاهم. و جواب او را حسین شریعتمداری در کیهان می دهد با کلمات آشنای این چهل سال "طاغوتی... مرتبط با دربار…تبلیغ فحشا و…"

مصاحبه های مطبوعاتی جشنواره بی جشن، گامی به سوی هالیوود برداشت، ماهرویان جوان با عکاسان خود می آیند و عکس هایی برای اینستاگرام گرفته می شود، خوش ادا.

همه یک جور دیگرند

اما جلوه نهایی فیلم های تاریخ معاصر همان است که آن جوان بهرخ در اولین مصاحبه هنریش گفت: "ساواکی ها یک جور دیگر شده اند" جوابش را یک هنری نویس قدیمی می دهد "هنر یک جور دیگر دارد می شود. یک نسل دارد زیر دست و پا می رود انگار. یا فریادشان چنین می گوید. برخی از خود می پرسند چرا اینقدر دیر مرض ما به درد افتاد."

منتقد مشرق نیوز درباره فیلم لباس شخصی نوشته: "فیلم از فقدان یک آنتاگونیست [نقش منفی] ملموس و عینی و جذاب(به لحاظ سینمایی) رنج می برد. نه کیانوری فیلم، آن کیانوری زیرک و توطئه‌گر تاریخی است که چند دهه مامور کددار کا گ ب بود، نه خسرو(مهدی پرتوی) در سطح گرداننده‌ی یک سازمان مخفی نظامی-جاسوسی".

بنا به این نوشته "حتی کلیت 'حزب توده ' هم در فیلم، حضوری مبهم و گنگ دارد و خطر آن برای مخاطب، نه از وجه جاسوسی و نه از وجه کودتاگری، تا پایان فیلم به صورت سینمایی و با زبان تصویر، عینیت نمی یابد. در کل فیلم، از زبان کاراکترها تنها درباره مشتی پیرمرد حزبی صحبت می شود که دستگیری آن‌ها جز هزینه برای نظام ندارد و البته فیلم هم با وجود زمان نسبتا مکفی که در اختیار دارد، اماره‌ی [علامت]دیگری در اختیار نمی گذارد که ماهیت خطرناک 'حزب توده ' را برای مخاطب ملموس نماید."

با نبودنت چه کنم

دارد روزها می گذرد، غم آن ۱۷۶ تنی که در سقوط هواپیمای اکراینی بر فراز تهران پرپر شدند، بیشترشان ایرانیانی هم سرنوشت. بیشترشان جوانانی نخبه که پدر و مادر و خانواده هایشان هنوز از بدرقه شان به در نشده بودند که بر فراز سرشان، عزیزانشان شعله شدند و بر سقف آسمان نقش بستند. اینک حادثه کم کم از جامعه فاصله می گیرد، مانند بزرگ ترین فاجعه های زمین، که زمان بر آن بگذرد. اما جاهایی هست که هنر و ادبیات مقاومت می کند. مانند حکایت حامد اسماعلیون نویسنده خوش قلم که سوز دل خود را برای از دست دادن همسر و دخترش همچنان صدا می کند. کلمه، آشنای اوست و با آن درد می کشد و منتقل می کند.

هفته پیش وقتی ری‌را و پریسا را، به خاک می سپاردند، حامد اسماعلیون فریاد زد با غم از دست دادن تو چه کنم پریسا.

همین پرسش حامد، امین بزرگیان را واداشت با طرح این پرسش که با از دست دادن چه باید کرد، مقاله کوتاهی بنویسد. در آن جا نوشت: "آدمی هیچ راه‌حلی برای تحمل زندگی، جز خودِ زندگی ندارد. و اساسا زندگی ازینجا آغاز می‌شود. در روانکاوی هم بلوغ اولیه، فرایند کنار آمدن با فقدان مادر است".

در ادامه این مقاله آمده: "بیراه نیست که اسماعیلیون بعد از باور این فقدان، متن‌هایی می‌نویسد که دیگر نمی‌توان آن را فقط سوگ‌نامه، ادبی یا اعتراضی دانست. بلکه آمیخته‌ای از همه آنهاست. او برای زندگی می‌نویسد و برای همین است که متن‌اش سیاسی شده است. سیاست در معنای اصیل‌اش کنش و گفتاری است به نفع زندگی و بهبود آن. او با نوشتن، زیستن و فراخواندن به زندگی، با از دست‌دادنش کنار می‌آید".

کتاب انتصابی سال

در میان ماجرای هر ساله جشن ها و جشنواره های فجر، شاید بی خاصیت ترین، کم نام و گمنام ترینشان توجه به کتاب است. جایزه‌ای هم که دو سال است به این نام برنامه ریزی شده، نظری برنینگیخته. عمادالدین باقی در مقاله ای در ویژه روزنامه ایران با عنوان "جایزه کتاب سال شور و شرری در جامعه فرهنگی و نویسندگان بر نمی انگیزد" نوشت و در آن تاکید کرد: "سنت انتخاب کتاب سال سنت حسنه ای است و در کشوری که کتابخوانی نرخ خجالت آوری دارد هر حرکتی و تلاشی برای تقویت کتاب و کتابخوانی حرکتی ستوده و ارزشمند است… این جایزه پس از انقلاب نتوانست خود را از اسارت چارچوب های حکومتی گذشته رها کند و متاسفانه آنچنان که من مشاهده می کنم شوری و شرری را در جامعه فرهنگی و نویسندگان برنمی انگیزد".

این جامعه شناس در علت کم اعتنایی مردم به جایزه کتاب سال نوشت: "نویسندگان خود را سهیم نمی‌دانند و عده زیادی خود را حتی گزینه احتمالی و نامزد احتمالی آن هم نمی دانند. چرا؟ به دلیل این که درباره کتاب سال شیوه‌هایی که وجود دارد نتایج را پیشاپیش معلوم می کند. نوعی دخالت استصوابی دولتی وجود دارد. ابتدا نویسندگان انتخاب می شوند، کسانی که در بلک لیست نباشند و با معیارهای حکومتی سفید باشند سپس کتاب آنها به داوری گذاشته می شود".

باقی در نهایت نوشته: "ملاک انتخاب کتاب فقط ارزش تحقیق یا نوآورانه بودن و یا موضوع مفید و جذاب آن نیست، در درجه نخست این است که نویسنده کیست؟ آیا این نویسنده از فیلتر معیار های حکومتی عبور می کند یا خیر؟ و این مسئله آسیب جدی به جایگاه جایزه کتاب می زند".

نمایشی از در زندان

برای یک ماه، بخش هایی از موزه عبرت ایران در اختیار اجرای نمایش کمیته مشترک قرار گرفته است. نمایشی که میلاد جباری مولانا نویسنده و طراح و کارگردان آن است و با تعداد زیادی هنرپیشه در نقش زندانیان یا زندانبانان، در همان محلی اجرا می شود که ماجرای واقعی دستگیری ها و شکنجه های قبل از انقلاب در آن جا می گذشت.

کمیته مشترک ضدخرابکاری که کمیته مشترک خوانده می شد در حقیقت موزه ایست در محل واقعی زندان مخوفی که در دوران پادشاهی تصورش پشت ها را می لرزاند. این زندان در زمان رضاشاه به عنوان اولین زندان مدرن درست شد، اما بعدها جای خود را به زندان زنان داد تا زمانی که بر اساس یک طرح تازه کمیته مشترکی از سازمان اطلاعات و امنیت کشور، اطلاعات شهربانی، ضداطلاعات ارتش با یکدیگر هماهنگ شدند. و از آن زمان محل زندان زنان به این کمیته واگذار شد و از جمله مهم ترین اتفاق هایی که در آن افتاد همان است که موضوع نمایش قرار گرفته است.

در اسفند سال ۱۳۵۳ تیمسار زندی پور رییس کمیته مشترک ترور شد و روزی پر التهاب در کمیته شکل گرفته که در نمایش مجسم می شود، در هم ریختگی، وحشت و در عین حال شدت گرفتن شکنجه زندانیان. حکایت نمایش تا فروردین سال بعد ادامه دارد و در آن روز ابتدا ۳۰ تن از زندانیان سرشناس و بعد ۹ تن از میان آن ها، نیم شبان به تپه های اوین برده شدند چشم بسته، و در همان جا ماموران کمیته مشترک با شلیک گلوله در مغز هر یک از آن ها، انتقام گرفتند. بیژن جزنی و رهبران دو گروه چریکی وقت (مجاهدین خلق و فداییان خلق) نام های افسانه ای جنبش چریکی در میانشان بودند.

کارگردان و طراح برای این اجرا علاوه بر حدود ۳۰ بازیگر از محیط مخوف محل زندان بهره گرفتند. تماشاگران نمی نشینند بلکه در مدت نمایش به راه می افتند، در بخشی چشم بسته و احساس زندانی و چشم بند در آنان زنده می شود که گذرشان از میدان آب از جمله طبیعی ترین و تکان دهنده ترین بخش هاست.

این نمایش را برای افراد زیر ۱۴ سال و بیماران قلبی و عصبی و زنان باردار ممنوع اعلام کرده و قبلا خبر داده اند که شرایط اجرا خاص است و گاه در کریدورهای زندان قرار می گیرند.

منتقدان و تماشاگران از این نمایش استقبال کرده و در اظهارنظرهای خود، بیشتر از همه گفته اند که از چنین محیط مخوفی خبر نداشته اند و برای اولین بار با کمیته مشترک روبرو می شوند.

بازیگران نمایش عبارتند از : عهدیه اصغری، فرحناز ایزدپناه، علیرضا بهجتی کلوچه، داوود بیگ، مهشاد بهرامی نژاد، مهران پور مهدی، محمد جوادی، ارغوان حامدی مرام، عاطفه حق شناس، هانیه رحیمی، مهران سلگی، هدیه شیخان، سجاد صفایی، حمیدرضا طایفه، زرین عباسپور، محمد جواد عسگری، مهریار عیدی، فرشاد قره داغی کلوچه، محمود کامشگران، رویا کریمی، مجید کوهی، مصطفی گلی، حسین محمودوند، مهدی معین فر، اصغر نجف پور، محمد نوروزی، علیرضا هاشم زاده، نازنین هراتی.

اتفاق انتخابی

کوروش ادیم شاعر و عکاس ده روز بهمن نمایشگاهی انفرادی از عکس های خود برپا داشت. نمایشگاهی از هم به افتادن، یا روی هم قرار گرفتن اتفاقی - انتخابی عکس هایی که درباره آن نوشته: "شاعر می خندد؟ اگر بخندد از اعماق جان خسته و خاطر پریش و آزرده، دیدنی است. شاعری که اندوه تغافل و نسیان و نامرادی مدام تاریخ را بر دوش دارد".

این هنرمند خبر داده: "هنگامی که برای ثبت لبخندی نایاب یا کمیاب با شاعری قرار داشتم می دانستم که غیر از چشم هایم و چشم هایشان باید دل و ذهن و زبان هم به کار آید".

لبخندهای هفتاد شاعر امسال در کتابی با عنوان لبخند شاعر ثبت شد، اما این نمایشگاه انتخابی از اتفاقات بداهه ولی انتخاب شده، با دستبردی اندک هنگام تست های اولیه. روی هم رفتگی های اتفاقی اما انتخاب شده از میان ها اتفاق، توصیف شده است.