شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ؛ غمنامه مطبوعات، طعنه نمایشها و فروش سینماها
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
هفتهای که آخرین نفسهای چهاردهمین جشنواره بیرونق شعر فجر در آن کشیده شد، و باز جامعه به شاعرانی که یک ماه شعر خواندند و صله گرفتند، اعتنایی نکرد، منتقدین فیلم، جشن مستقلشان را برگزار کردند و برندهها را شناختند، اما جشنشان بیگفتگو نماند.
اول هفته با اعلام خبر انتقال محمدرضا شجریان به بیمارستان، انگار هولی دیگر دست داد و نفسهایی در لحظه ایستاد. تا آن که نگرانی رفع شد، تصویری از استاد آواز ایران منتشر شد و بیمارستان جم بعد چند روز خبر داد که وی مرخص شده است.
یک ماه بعد از آخرین حلقه زنجیر مصیبتهایی که ایران دید، مجلاتی هم منتشر شدند، کمترشان بییاد نومیدیها و مصیبتهای پاییزی گذشتند.
از میان همه هنرها، سینما همچنان حال بهتری داشت. فیلم "مطرب" در یک قدمی "هزارپا" از ۳۶ میلیارد تومان گذشت، هزارپا ۳۸ میلیارد تومان فروخت. سیوهشتمین جشنواره فیلم فجر روزهای پرحاشیهای را پشتسر گذاشته؛ از تحریم جشنواره توسط هنرمندان، تا لغو برگزاری مراسم افتتاحیه نکات جنجالی حول و حوش این دوره جشنواره است.
بازار کتاب هم با انتشار کتابهای تازه مجوز گرفته، حال بهتری داشت. گرچه بازار کتابفروشان کنار خیابانها از کتابفروشیها داغتر بود و هنوز کتابهای قاچاق بیمجوز، بازار بهتری داشت.
با وجود تعطیلات گاه به گاه، ولی بیننده تئاتر فراوان بود. سالنهای نمایش هم با نکتهها و اشارات بین صحنهها فرصتی بودند برای همدلی و حضور. اما همچنان شکایت از وضعیت روزنامهها و زندگی روزنامهنگاران در اوج بود، آنها که همچنان خطر میکنند و دست و پا میزنند ولی از وضعیت تیراژهایشان پیداست که مردم را راضی نمیکنند. در این میان وضعیت مجلات بهتر از پیش است. نسل جوان با انتشار مجلات تخصصی، در شکلهای نو و با ابتکارات تازه، میز روزنامه فروشها و دفتر کتاب فروشیها را رونق دادهاند.
شکایت روزنامهنگاران
یغمای فخشمی خبرنگار که با تعطیل آخرین روزنامهای که در آن مستقر بود، عملا از صحنه به دور شده است در توییتش نوشت: بدترین روزهای دوران خبرنگاریام را سپری میکنم حتا بدتر از تمام ده سالی که فقط خدا میداند چگونه گذشت. هیچ آهی در بساط این زندگی اجارهای نمانده. هیچ! فقط این وسط عادت کردیم، تمدید کنیم همین هیچ داشتن را، برایش جنگیدن را.
با این توییت درد دل روزنامهنگاران جاری شد، یکی خبر داد ۱۰ روز است مصاحبهای کردهام با یک نماینده مجلس درباره سقوط هواپیمای اوکراینی، ولی هیچ رسانهای حاضر نمیشود منتشر کند؛ چون منافع عدهای به خطر میافتد!
زینب صفری روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی نوشته: روزنامهنگاری برای"ما" نه نانی دارد نه امنیتی و نه دیگر لذتی. نه کاری جز این بلدیم و نه به قدر کافی عافیتطلبیم.
مهیار زاهد نوشته: به نظرم در حال تجربه بدترین دوره تاریخ مطبوعات ایرانیم، از هر نظر.
هومن جعفری هم خبر داد که تا همین حال هجده ستونش بسته شده.
ماهنامه حق ملت در سرمقاله پنجمین شماره خود نوشت: در هنگامــه پــر انــدوه ایــن روزهــا و خالــی شــدن واژه هایــی چــون اخــلاق، اعتمــاد، شرمســاری، وجــدان و ... از معنــا؛ و در همیــن هنــگام کــه برنامــه صبحگاهــی مدرســه، تبییـن فوایـد جنـگ و نبـرد اسـت و رویـای شـبانه کـودکان بـه کابـوس مـرگ پرندههـای فلـزی بـدل شـده اسـت؛ همچنـان تماشـای کـودک دوره گـردی کـه پیـش از مـا از خـواب بیــدار شــده تــا در تقاطعــی بــا یــاری چــراغ قرمــز بــه چشــم آیــد و بــا شســتن شیشــه پیــش رویمـان، دشـتی بگیـرد بـه خـودی خـود فاجعـهای اسـت کـه ظاهـرا بـه اکـران روزانـه آن عـادت کردهایـم.
سردبیر مجله که گزارشی از وضعیت تحصیل و کودکان کار دارد افزوده: فاجعـه نـه فقـط ازایـن روسـت کـه بـرای کامـل کـردن کارشب بایـد روی پنجــه پــا بایســتد یــا بــرای جمــع کردن ضایعــات، ســرخــود را درون ســطل زبالــه فروکنــد، بلکـه بـدان جهـت کـه او مـیبایسـت در آن سـاعت از روز دانش آمـوز باشـد و نـه کارگـری بی پناه و سرگردان.
سعید حجاریان در مقالهای با عنوان حکمرانی خوب که در هفته نامه "صدا" منتشر شد شکایت دارد که چرا سیاست از مقاطع و محدود علم سیاست خارج شده و به جایگزینهایی مانند روانشناسی، الهیات، ادبیات و حتی علوم مهندسی تن داده و این رویه در ایران با شدت بیشتری در جریان است و سیاست را در غل و زنجیر کرده است.
مدیر روزنامه توقیف شده "صبح امروز" با حکایتی سخن خود را بازتر میکند. آن جا که روزی مردی به همسرش میگوید، اعیان و اشراف دائماً از حلوایی شیرین و لذیذ تعریف میکنند، تو هم بپز. همسر قبول می کند و لوازم را میطلبد اما مرد به جای آرد گندم، جو سبوسدار و بهجای روغن کرمانشان، پیه گوسفند و به جای گلاب، عرق خارشتر میدهد و سرانجام وقتی حلوا آماده شد، با تعجب و عتاب میگوید: اعیان و اشراف عجب آشغالهایی میخورند!
حجاریان نوشته: حالا نقل ماست. برخی مبتنی بر الگوهای سیاستورزی مدرن در کشورهای توسعهیافته، و بعضی نوشتههای نوخوانده، نسخه "حکمرانی خوب" را تجویز میکنند. در حالی که از سر غفلت و یا تغافل التفات ندارند که در دستور پخت حکمرانی خوب ما، "ارادتسالاری" جایگزین "لیاقتسالاری" شده و "تعهد" جای تخصص را گرفته و "قوانین سیال" بهجای قوانین نسبتا پایدار نشسته است، "قوه قضائیه تابع" جانشین قوه قضائیه مستقل شده، "انتخابات استصوابی" بهجای انتخابات آزاد و "رسانه میلی" بهجای رسانه ملی نشسته است.
اما خبر شرمین نادری، داستاننویس و فعال اجتماعی به گونهای دیگر بود که خبر انتشار کتاب تازهاش را چنین منتقل کرد: ماه شرف، چهاردهمین دختر من، این هفته به کتابفروشیها میآید،خوشحال میشوم که بخوانید، البته اگر دلتان میخواست چند دقیقه از اخبار و احوال تلخ این دنیا، به جهان پر از ارواح و خیالات غریب بگریزید. حداقل در این قصه مردم و پرندهها مثل برگ درخت خزان زده دائم نمیریزند روی زمین یخزده.
پیدا شدن امیرکبیر
صدسال از حدود ۱۵۰ سالی که از مرگ میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگترین مصلح تاریخ ایران میگذرد، محققان و تاریخشناسان در پی آن بودند که عکسهایی از او بیابند، کاری که بدان موفق نبودند و هر از گاهی خبری رسید و عکس یا تابلو نقاشی، که کارشناسان آنان را واقعی ندیدند.
به نوشته فریدون آدمیت این غم در دل روزگار ماند. در حالی که شاهزادگان قجر باور داشتند که ناصرالدین شاه که در جوانی و از سر ندانی و مستی حکم اعدام صدراعظم محبوب خود را داد، همه عمر پشیمان بود و با اغوا کنندگان خود بدرفتاری کرد. به گفته برخی از قاجارشناسان، رجال و مردم دیگر از احترام به شاه، عکس و تصویری از امیرکبیر نگاه نمیداشتند، در حالی که دیگرانی مفقود بودن عکسی از امیرکبیر را نشانه کینه قاجاریان به او میدانستند. به سلطنت رسیدن نوه و نتیجه امیرکبیر هم به این ماجرا خاتمه نداد. اما در هفته گذشته این دفتر ورقی خورد.
عکسی از جانب سندشناسان با اعتبار به عنوان عکس واقعی امیرکبیر شناخته شد. همراه تاریخدان و سندشناس پرکار رضا کسروی با تطبیق عکس و نقاشیهای تخیلی از روی چهره به الگویی رسید که میتواند از این پس تصویری نزدیک به واقعی از صدراعظم نامی ایران به یادگار گذارد.
رضا کسروی در دو هفته گذشته در چند فرصت، نقطهنظرهای خود را بیان کرد و با استقبال اهل فن در تهران روبرو شد. وی در کانال تلگرامی وقایع اتفاقیه که برای مباحثی مانند این گشوده شده است اعلام داشت که برخی از اساتید و دوستان تقاضا نمودند که پرترههای نقاشی معتبر مربوط به مرحوم امیرکبیر را به اشتراک بگذارم. در قالب مقاله و کتاب هم در ماههای آینده منتشر خواهد شد.
پدیده امسال تئاتر
نمایش "آشپزخانه" به کارگردانی حسن معجونی، با همکاری سه گروه بازیگری مختلف از شهرهای شیراز، رشت و تهران، مهر و آبان ۱۳۹۸ در سالن اصلی تالار مولوی اجرا شد ولی بهخاطر خواستاران بسیار و گیرایی نمایش، آشپزخانه از اول بهمن به نمایشخانه شهزاد، سالن ارکیده برگشته است.
آشپزخانه کار جهان پسند آرنولد وسکر، نمایشنامهنویس چپ گرای انگلیسی است و یکی از جذابترین کارهای وی. این بار به ترجمه میرحسین بیات و دراماتورژی مهدی چاکری، نمایش جاافتادهتر و پر تحرکتر از همیشه است.
احسان زیور عالم در نقد نمایش آشپزخانه نوشته: حسن معجونی میتواند پدیده امسال تئاتر ایران باشد. با دو نمایش، عامل درخشش چهار گروه جوان میشود. بدون تکیه بر ستارههای تئاتری شکل نابی از تئاتر را عرضه میکند که میتوان نامش را تئاتر هیجان نامید. تئاتری که اساسش بر نگاه داشت تمام نمایش در اوج است. نمایشهایی که ریتمشان تند است و وقت مکث کردن ندارند.
در این نمایشها قرار است جهان آدمهای نمایش چنان درهم تنیده شود که ندانیم در این میان چه کسی قهرمان است و چه کسی ضدقهرمان. در این نمایشها همه با هم روی صحنه میآیند تا دنیایی را بیافرینند، نه اینکه روایتی را نقل کنند و بروند. حتی اگر در انتهای نمایش مالک رستوران همه را بیرون بیاندازد و در کاسبی خود را تخته کند.
به نوشته عباس عبدالعلیزاده در ایران تئاتر: پرده اول نمایش به وضعیت آشپزخانه و احوالات روحی، روانی و جسمی خدمه آن و نیمنگاهی به شرایط اجتماعی آدمهای نمایش دارد. ریتم دیالوگها، معرفی نقشها، تأثیرگذاری هر فرد بر اوضاع آشپزخانه با یک شیب ملایم از شروع یک روز کاری و با صبحبهخیر گفتنهای ظاهراً محبتآمیز آغاز میشود. فضای نسبتاً آرام یک رستوران در انگلیس با رسیدن به ساعت پیک فعالیت آشپزخانه بهسرعت تغییر میکند.
خلاصه این که: معجونی با تکیه بر متون خارجی و عدمتمایلش به متون ایرانی، در این سالها به دنبال نوعی کمدی رفته است که چندان هم کمدی نیست. ما را میخنداند؛ اما در زیر لباس جذابش، ما را به باد ناسزا میگیرد. ما را متهم میکند به آنچه ریاکارانه نهان میکنیم. همان چیزی که مدام بابتش نق میزنیم؛ اما کنشی بابتش انجام نمیدهیم.
به یاد بهمن جلالی
ده سال بعد از درگذشت بهمن جلالی، عکاس سرشناس ایرانی چند نمایشگاه به عکسهای وی اختصاص یافت، آخرین آنها گالری راه ابریشم که سه هفته میانی بهمن را به نمونههایی از کارهای وی اختصاص داده است.
جلالی از چهرههای مطرح در عکاسی ایران بود که نقش تاثیرگذاری در نسل تازه عکاسان ایرانی داشت. او سالها در دانشکدههای عکاسی به عنوان استاد کار میکرد و اکثر عکاسان جوان و مطرح ایرانی از شاگردان آقای جلالی هستند.
سفرهای فراوان کرد و عکسهایش از هنر آفریقای سیاسی مورد استقبال جهانی واقع شد اما کوتاه زمانی پس از آن خود را از همان آغاز جنگ به خرمشهر رساند و چند کتاب از عکسهای وی از جنگ منتشر شده است. در سی سال بعد از جنگ هم که زنده بود خلاقیتهای مختلفی از طریق کولاژ عکس های دوران مختلف نشان داد.
این نمایشگاه مصادف است با زادروز بهمن جلالی که در ۶۵ سالگی درگذشت.