شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ؛ تعدیل ناگهانی هنر، فرهنگ، آموزش، سلامت و سرودهای مردمی
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
هفته گذشته یک تصمیم نظام برای سه برابر کردن بهای بنزین، بخشهای مختلف جامعه از روستاهای سبز شمال تا کوچکترین روستاهای مناطق کویری و خشک را به خروش و اعتراض رساند و با شعله ور شدن آتش خشم، به قتل و جرح صدها نفر انجامید.
در چنین فضایی که مدرسهها، دانشگاهها و حتی در محیط بسته یک حوزه علمیه، به انهدام و تعطیل تن دادند، مدام در خبرها تعطیل سینماها و نمایشها اطلاعرسانی شد. یکی دو گالری در خیابانهای مرکزی تهران، به بستن موقت رضایت دادند. سینماها نیز دور نماندند و نیمه تعطیل بودند. گرچه مراکز فرهنگی و هنری در میان ساختمانهای به آتش کشیده شده نبودند. اغلب بانکها، مراکز نیروی انتظامی، پاساژهای لوکس و دفاتر امام جمعهها در معرض تخریب و غارت قرار گرفتند.
'ما را بشنوید '
روزنامههای هفته با هنرمندی در زیر فشار دولت و محدودیتهایی که اعمال شد، به جای گزارشهای خیابانی از درگیریهای خشن شهرها به مقالاتی بسنده کردهاند که برخی انتقادآمیز هستند تا به توصیه شورای عالی امنیت ملی عمل کرده باشند که خواستار خودداری از انعکاس وضعیت در رسانههای کشور شد.
محمدصادق خسروی علیا در یکی از معدود گزارشهای میدانی درباره اعتراضهای خیابانی بر سر گرانی بنزین که در روزنامه همشهری چاپ شد، در گفتگو با مردم در گوشههای کشور، از زبان کسانی از جامعه فقیر حاشیه شهری، شرح درد داده است. این گزارش از توصیف صحنههای درگیری خالی است اما بخشهایی از آن نکتههای انتقادآمیزی دارد از زبان مردمی که خبرنگار با آنان گفتگو کرده است:
در چهارراه ولیعصر، قلب تهران، گعده دستفروشان از وضعیت بازار و کسبوکار شاکی هستند و آن را به ماجرای گرانی بنزین گره میزنند. کارگر یکی از تولیدیهای کفش میگوید: "حقوق اداره کار یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان تعیین شده. الان صاحبکارم با هزار منت ماهی ۲ میلیون تومان به من حقوق میدهد. از مسئولان میخواهم یک ماه، فقط یکماه مثل ما زندگی کنند. نیازی نیست ما خواستههایمان را بگوییم، خودشان میفهمند. اما گوش شنوایی نیست. گاهی به نفعت نیست چیزهایی را بشنوی و خودت را باید به آن راه بزنی."
در بخش دیگری از گزارش همشهری از شهریار در جنوب تهران از زبان زن سپیدمویی آمده: روز شنبه یکسری آدم یکی از فروشگاههای زنجیرهای را غارت کردند. من موافق این کارها نیستم. حقالناس است.
به نوشته همشهری، پیرزن یکدفعه حالش دگرگون میشود و از چشمان کمسویش اشک جاری میشود: من نماز میخوانم، اما آن روز وارد فروشگاه شدم و یک کیسه برنج ۱۰کیلویی برداشتم! خدا مرا ببخشد. ما ۲ ماه بود که در خانه برنج نداشتیم. نتوانستم تهیه کنم. خدا مرا ببخشد…
گزارش یک بازیگر تئاتر
یک بازیگر نمایش و نویسنده داستانهای کوتاه (نام محفوظ) برای نگارنده شرج داد که چطور در دو روز از خواب غفلت بیدار شده:
اول برف بود که دلمان برایش تنگ شده بود، ولی یادمان رفته بود که وقتی بیاید صبح زود به جای زنگهای بد صدای ساعتهای مردم آزار، صداهای مردانه بلند از کوچه، یکی یکی بیدار میکند، از خودمان میپرسیم با این همه برج، پشت بام کجاست که پارو و برف روب بخواهد.
برف آمد تعطیل کارگاههای ساختمانی و بیکاری روزمزدها یک طرف و گسترش بیکاری برادرها و خواهرها یک طرف دیگر. یادمان رفته بود که چون برف ببارد، شهر با شالهای مارکدار و چندکاره، چقدر خوب محجبه میشود، و گزارش میرسد "حسب الامر. بدحجابی مشاهده نمیشود."
کشف دیگرمان معنای اصلی "تعدیل" بود. هنوز سر از رختخواب به در نیاورده دریافتیم که با افزایش سه برابری نرخ بنزین "تعدیل" شدهایم. نرسیده به سر چهارراه فهمیدم سیگار و کبریت هم دارند تعدیل میشوند.
نشستم در تاکسی خطی، به جز گفتگوی مسافران دیگر که خبر از بهای بنزین داشت از رادیو ماشین شنیدیم که مقامات بالا فرمودهاند حق مردم است که به تعدیل اعتراض کنند، در حقیقت نوعی حقالناس. با بقیه مسافران درگیر شدم که میخواستند "سیاه نمایی" کنند و توضیح دادم این تفاوت دموکراسی ماست با هنگکنگ و فرانسه که هر شب در سیما میبینیم با تظاهرات آرام چه برخورد بدی دارند، در حالی که "حق ما مردم است برای اعتراض". یعنی موضوع حقالناس را نمیفهمند.
تا به هفت تیر برسیم راننده یک جور خوبی به ما فهماند که وقتی بنزین تعدیل شده اصلا افت دارد که کرایه تاکسی تعدیل نشود. ولی در خبرهای رادیو ماشین خودش شنیده بودیم که دولت محکم گفته مانع بالارفتن نرخهای دیگر میشود و بنزین آخرین است. اما یک جور آدم دیگری شده بودم و تا به خودم بیایم با چند نفر که در خیابان شعارهای "ساختار نشکن" سر داده بودند، همصدا شدم. نمیدانم کی فهمیدم سیگاری هستم و در این هوای آلوده ممکن است پس بیفتم که یک ماسک داد که جلو دهانم را ببندم و بعد هم فریاد زد بکش بالا تا زیر چشم.
افسوس که غروب نشده باد پیچیده بود در گوش و سرم، پشتم هم تعدیل شده بود و با اصرار این و آن دراز کشیدم عقب یک ماشین ناشناس و راهی منزل شدم. در یک روز چند موضوع مهم یاد گرفتم. بعضیشان چنان دردناک بود که حتی نمیتوانم تشریح کنم.
دو ساعتی از ظهر گذشته، در کوچه از ماشین پیاده شدم و شنیدیم از پشت پردههای کشیده و پنجرههای بسته که خانمهای خانهدار دارند ترانههای جدیدی را تمرین میکنند، همه یکصدا، همه مرتبط با تعدیل، که تا از این پنجره به آن پنجره برسد ادیت میشد همخوانی با ریتم و ملودی بینظیر. به قاعده باید از ساختههای استاد تجویدی و استاد صبا و زنده یاد حسین دهلوی باشد.
اهالی منزل مشغول مداوای تعدیل با انواع داروهای سنتی و صنعتی شده بودند که یادم افتاد فردا شب نمایش داریم. ولی با این شمایل که نمیشود. پس اینها را نوشتم و مختصر کردم، عنوانش را هم گذاشتم "ببخشید تعدیل" و رفتم که متن را بفرستم برای کارگردان محترم و ضمن اطلاعرسانی از وضعیت جسمی و سرماخوردگی و صداگرفتگی خبر دادم که یک هفتهای مرضی بدهد و اگر شدنی این متن را به عنوان توضیح هنرپیشه اول نمایش برای حاضران بخواند.
خوشحال و مغرور لبتاپ را روشن کردم که متنم را ایمیل کنم به کارگردان نمایش و مغرور و شادمان و تعدیل شده بروم و بخوابم که همه اهل خانه در یک نوحه سوزناک، نغمه سر دادند که کدام اینترنت. اول وحشتزده فریاد کدام چی… یعنی اینترنت هم… تعدیل شد.؟
دو روز گذشت. هنوز در رختخواب بودم که همسایه رسید با یک شماره از روزنامه صبح نو و با شوق گفت عکست را انداختن صفحه اول روزنامه، ماسک از کجا آوردی.
سگدو و مهاجرتها
نمایشهای برگشتن اثر حسین مسافرآستانه، سگدو کار عباس غفاری و تجربههای اخیر نوشته مجتبی همگی با موضوع مهاجرت در نمایشخانههای تهران بازی میشوند. چرا که نه.
بنا به تحقیق تازهای در دانشگاه پرینستون، به جز محیط زیست، فقر و اخلاق باید پذیرفت که مهاجرت هم از جمله مشکلات جدی جهانی شده است به ویژه در جهان سوم سابق که برخی از مردمانش آماده ماندگاری در زادگاه خود نیستند و بیشتر میپسندند که به بدبختیها و تبعیضهای جهان بیگانه تن بدهند.
منقدان معتقدند شاید مهاجرت برای برخی، خوشبختی اما در سگدو چنین نیست. از میان سه نمایشنامه مهاجرتی، سگدو بیشتر حرف را دارد و به بیشترین سوالها پاسخ میدهد.
رضا آشفته در ایران تئاتر نوشته در سگدو، محمد چرمشیر بخشی از این آسیبها را در دل کابوسی بی سروته مرور میکند که در واقع هویت باختگی و استحاله یک انسان به پیکره و شمایلی دیگرگونه و درواقع غرب شده را نمایان کند. زنی به نام لنا با آن همه وهم و کابوس که در آنها، همه آدمها واقعی و غیرواقعی آزارش میدهند و در نهایت او را به جایی میرسانند که با پوشیدن لباس و آرایش متفاوت در اداره مهاجرت اعلام کند که دیگر هیچ دلبستگی به وطن و هویت راستین خود ندارد.
سگدو که نوشته محمد چرم شیر است توسط عباس غفاری کارگردانی میشود و بازیگرانش عبارتند از مرتضی آقاحسینی، زهره رستمی، محمدرضا صولتی، سروش طاهری و آیه کیانپور در نقش (لنا).
تبلیغات و تعطیلات
قطع ارتباط اینترنتی که احتمال آن نمیرفت، در دومین روز از اعتراضهای خیابانی، خود حادثه جدیدی بود که از درگیریهای نظامیان در خیابانها - صحنهای که بعد از ده سال تکرار میشد ـ با اهمیتتر نمود. به نظر ناظران محلی، قطع اینترنت جوانان بسیاری را به خیابانها کشاند.
جدا از مسایل امنیتی که چنین تصمیم ناگهانی و پردامنهای را باعث شد، نگرانیها از کسب و کار، و صدمه زدن به فعالیتهای موسسات کوچک تولیدی و تجاری، از همان روز نخست گروهی را به شدت نگران کرده بود. اما در زمینه هنرهای نمایشی موضوع جدی بود. جمعی از اهالی تئاتر در نامهای خواستار آن شدند که وزارت فرهنگ و ارشاد باید برای نهادهای سیاسی و امنیتی توضیح دهد هنر کشور چقدر به دلیل قطعی اینترنت و شبکههای اجتماعی ضرر مالی میدهد و پیکره ضعیف تئاتر در این شرایط نحیفتر شده است.
در دومین روز هفته که به نوعی اوج اعتراضها و درگیریهای خیابانی بود از جمله نمایشهایی که به بعد موکول شد مربوط به نمایش فیلم شیرسنگی به کارگردانی و نویسندگی مسعود جعفری جوزانی بود. فیلمی که علی نصیریان، عزتالله انتظامی، حمید جبلی، شمسی فضلاللهی و عطاءالله زاهد در آن بازی کردند و قرار بود در باغ فردوس (موزه سینما) با حضور سازندگان و عوامل فیلم پخش شود. آن هم پس از ۳۲ سال. صبح همان روز اعلام گشت که "با توجه به شرایط جوی وادامه بارش برف در تهران بخصوص در منطقه شمیرانات (باغ فردوس) و همچنین ترافیک سنگین در راههای منتهی به موزه سینما ،برنامه نمایش فیلم شیرسنگی لغو شده." در همان روز نمایش مطرب در سالن چارسو هم متوقف ماند.
خشکسال کارتون
در هفتهای که گذشت کارتونیستهای داخل کشور، از صحنه دور ماندند و نتوانستند کارتون مربوط به گرانی بنزین و درگیریها را از دست سردبیران عبور دهد. اما کسانی مانند محمد طحانی و محمدرضا میرولد اما عبور کردند.