شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ؛ کپی مدرن روی دیوار سفارت، نقاشی اصل کودکان تهرانی
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
وقتی کودکان تهرانی تصویرهای زیبا از شهرشان کشیدند، دیوار سفارت تعطیل شده آمریکا در تهران، بعد از چهل سال رنگ و رویی تازه یافت. خدمت دیگر اصولگرایان به هنر و ادبیات بود وقتی آگهی تعلیم مبانی چند همسری را چنان جذاب سفارش دادند که به نظر میرسد در فصل آینده اکثر نمایشهای کمدی روی صحنه، به "مهارت مرد ۴ زنه" اختصاص خواهد داشت. شاید راهی برای تشویق مردان و زنان به سالنهای خالی تئاتر باشد.
یاد کیارستمی با نمایش تابلوهای نقاشیاش دوباره زنده شد. جامعه ادبی مشغول بدرقه پیکر استاد مظاهر مصفا بود که با گفتههای مغشوش یک مدیر دولتی، نگرانی از حذف نام مفاخر ادب از کتابهای درسی در دلها افتاد. بیژن علیمحمدی دوبلور قدیمی و ابراهیم آبادی هنرپیشه پرکار سینما و تلویزیون و تئاتر در همین هفته زندگی را پایان دادند. چند جوان هنرمند و معترض، با وثیقه از زندان به درآمدند.
نوسازی دیوار سفارت
چهل سال بعد از روزی که با بالارفتن عدهای از جوانان انقلابی از دیوار سفارت آمریکا در تهران، یکی از بزرگترین حوادث سیاسی ربع آخر قرن بیستم رقم خورد، گروگانگیری ۵۰ آمریکایی پس از ۴۴۴ روز پایان گرفت اما اشغال سفارت ادامه یافت تا جایی که امسال از مدتی پیش هنرمندانی به سپاه پاسداران فراخوانده شدند تا نقشهای انقلابی اما مدرن به دیوارهای سفارت بزنند.
قصد آن بود که وقتی نسلهای جدید به تماشای موزهای میروند که ایجادش، برای سه نسل ایرانی، هزینهای سنگین در برداشته، با فضای شادتری روبرو شوند، که لابد یعنی شهر پشیمان نیست از آن قانون شکنی، بلکه همچنان مغرور و سربلند ایستاده است.
همسایگان سفارت در خیابان تخت جمشید سابق شاهد آن بودهاند که بارها و بارها در این چهل سال شعارها و تصویرهای روی این دیوار، شبانه پاک شد و شعارها و شکلهای تازه جایشان نشست. در زمان اشغال، دیوار پر بود از شعارهای انقلابیونی که از قضا، زمینه سرکوبشان خیلی زود آماده شد. تصویرهای ابتدایی اولیه از دکتر شریعتی، آیتالله خمینی، آیت اللهطالقانی، مسعود رجوی، خسرو گلسرخی، بنی صدر بود. اولین رییس جمهور ایران، که با سخنرانی بر بالای دیوار همین ساختمان (مشهور به لانه جاسوسی) همصدایی خود را با امواج ضدآمریکایی اعلام داشت، از اولین اهداف میدانداری اشغال کنندگان بود.
با اسنادی که گفته شد از داخل صندوقخانه همین بنا خارج شده، اولین حملات به رییس جمهور اول شکل گرفت. و خرداد سال ۶۰ همه شکلهای شابلونی وی از دیوار پاک شد، چنان که نام و نشان مسعود رجوی و شعارهای گروههای چریکی و چپ، جای خود را به شعارهای مصوب مرکز تبلیغات اسلامی داد که از میان گفتههای بنیانگذار جمهوری اسلامی و جانشین وی، آیتالله خامنهای، برگزیده شده بود. بعدها حذف تصویرها و نقل قولها به امام جمعه اول آیتالله منتظری، و رئیس مجلس اول هاشمی رفسنجانی هم رسید.
اما پوسترها و نقاشیهای دیواری که از ماه پیش کم کمک به روی دیوار نشست، تجربهای دیگرست که از مقایسه عکسهای امروز با چهل سال قبل، کاملا نشان میدهد که در میان مردم اثری از آن انقلاب و جنگ نمانده. زنان و مردانی که می گذرند دیگر آن مردمان کاپشن نظامی پوشیده ریشدار با چکمههای سربازی دوران اشغال سفارت و جنگ نیستند، و جای خود را به جوانانی دادهاند که با ظاهر مد روز اروپا (گرچه ساخته، بافته و دوخته چین و ترکیه) از کنار دیوار رنگ شده میگذرند و همراه دختران جوان، خوش لباس با موهای بلوند شده پریشان و روپوش های بلاتکلیف، عکس های سلفی می گیرند.
هرچقدر آن حرکت انقلابی چهل سال پیش، همرنگ مردمان انقلابی بود، در هیات جدید رنگزده دیگر با شعارها همرنگ نیست و بیشتر با رهگذران میخواند. نقاشیهای جدید که از گرافیتیهای لندنی و نیویورکی گرتهبرداری شدهاند، در بخشهایی کپی نقشهای دیواری بنکسی هنرمند شورشی بریتانیایی است و یک جا حتی به اندی وارهول نقاش دیگر بریتانیایی و مظهر پاپ آرت هم نزدیک شدهاند.
کپیبرداری انقلابیون تنها به دیوارهای سفارت پیشین آمریکا خلاصه نمیشود، آگهی مرکز تسهیل چندزنی که تمام هفته گذشته موضوع سخنها بود، نیز از همین قاعده پیروی میکند و پارههای به هم دوخته (فتوشاپ شده) چهارتا طرح متفاوت امین دریانورد کاریکاتوریست است. مطابق گفته خالق اثر "تصویر خانمها را از طرحهای مختلف برداشتند و طرح یک مرد کنارش چسباندند، نتیجه شده این طرح مفتضح و مزخرف تبلیغ چند همسری."
وقتی کودکان شهر میکشند
ماجرای کودکان تهرانی از چند ماه قبل شروع شد که بخشی از شهرداری تهران برای نخستین بار یک فکر فرهنگی آموزشی را به اجرا برد. از بهار دعوت کردند از کودکانی بین چهار تا یازده ساله که شهرشان را نقاشی کنند. و قرار شد این نمایشگاه هر سال تکرار شود. مهر ماه نقاشیها انتخاب شد. به گفته مسوولان شهرداری ۹۴۰۰ نقاشی رسیده بود و هیات داوران ۱۴۰ تا را برای شرکت در مسابقه تعیین کردند.
اثر این عمل وقتی هویدا شد که نقاشیها در محل مخصوص آگهیهای تبلیغاتی در شهر به نمایش در آمد و سپس منتخبی از آثار برگزیده به گالری صبا در فرهنگستان هنر برده شد. و گزارش شده که در آن جا هزاران به تماشا رفتند. شرح آن نقاشیهای پر نقش و نگار و رنگ به رنگ، و این تماشا خود به قاعده باید در کتابی جمع آید و یادگاری از اولین تجربه نقاشی کودکان از شهری که دوستش دارند، بماند. این درست است که در مرحله اول بسیاری از کودکان بنای آزادی و یا برج میلاد را کشیده بودند، اما در تصادم با بهار، سازهها و فضاهای تازه هم در چشمشان نشست.
شوق تماشای آثار کودکان چندان بود که خانم لاله فخاری عضو شورای شهر تهران هم به صدا آمد که باید از نقاشیهای کودکان در سیاستگذاری و بودجه نویسیها استفاده شود، کودکان از طریق نقاشی نقاط قوت و ضعف شهر را به تصویر کشیدند.
خبر دیگر این که شهرهای دیگری مانند اصفهان و رشت هم در صدد برآمدهاند تا چنین مسابقهای را تدارک بینند و محلهای ثابتی برای کودکان در نظر بگیرند که شهرشان را نقاشی کنند.
آتش زدن سطل زباله در صحنه
عباس جمالی نویسنده و کارگردان نمایش "شیهیدن" است و بازیگرانش دوازده جوانند: شایان شهرابی، کوثر میرزانژاد، دانیال شیرپور، نیلوفر محمدی، حورا کیان، میلاد سلوکی، کیمیا ارویی، سجاد عطارپور، سینا رمضان خانی، علی نور یوسفی، لینا الیاسی، امیر ابراهیم زاده.
شبی که نمایش آغاز شد عباس جمالی به هنرآنلاین گفت: "تنها چیزی که از موضوع و مضمون این نمایش میتوانم بگویم این است که موضوعیت این نمایش در نسبت با اکنونیت جامعه شکل گرفته است و بیش از این نیز نمیتوانم توضیحی درباره آن بدهم."
حسین رسولی در نقدی در روزنامه اعتماد همین موضوع را بازتر کرد وقتی نوشت: "ترکیب کلاس درس، سطل آشغال و بدنهایی که کاراکتر نیستند و تنها به تودهای بحرانی تبدیل شدهاند، در اجرا موج میزند. ایضا میبینیم یکی از بدنها تلاش میکند دیگری طرد شده را، با آوازی سنتی در سفره خفه کند و بعد تمام بدنها دور سفره مینشینند و گوشت آن دیگری را به نیش میکشند، اما یک نفر امتناع میکند. این 'بدن مخالف ' نیز توسط 'دیگران مسلط ' طرد و حذف میشود."
محمدحسن خدایی منتقد نمایش هم نوشت: "شیهیدن که مصدر ساختگی است از 'شیهه کشیدن '، همچون یک تابلوی نقاشی پیشِ چشم تماشاگران آغاز میشود. تابلویی که اجراگران را نشسته بر صندلیهایی نامتعادل نشان میدهد که گویی مسخ و خوابزده، در چشمانداز عمومی تلاش دارند جایگاه لرزان خویش را حد المقدور حفظ کنند."
جمالی نویسنده و کارگردان شیهیدن متولد ۱۳۶۴ است و تا به کارگردانی برسد در دهها نمایش بازی کرده بود. "عکس من"، "دریازدگی" و "امان" از دیگر نمایشهایی هستند که نوشته و کارگردانی کرده است.
قربانیان عشق در تالاب
"تالاب هشیلان" عنوانی بر گرفته از محلی در کرمانشاه عنوان نمایشی است که در سالن قشقایی تئاتر شهر روی صحنه رفت. نویسنده و کارگردان نوشین تبریزی بود که خود نقش نخست نمایش را به عهده داشت و دیگر بازیگرانش افشین سلیمان پور، مسعود شاکرمی، یعقوب صباحی، محمد صدیقی مهر، آیه کیانپور و اتابک نادری.
نمایش، شرح عشقهایی است که در تالاب قربانی میشوند. داستان واحدی ندارد بلکه در چند داستانک ماجرا را بازمیگوید اولی حمید جانباز جنگ است و عشق ناکام وی به سالومه دخترخالهاش. بعد رابطه عاشقانه دو دانشجوی هنرست و قیدهای خانواده و عصیانگری آن دو عاشق که سرانجام با قربانی کردن خود به قصه پایان میدهند.
رسول حسنی در "دفاع پرس" نوشت: "تالاب هشیلان اثر تلخی است اما سیاهنما و سیاهانگار نیست و با همه زهری که به مخاطب تزریق میکند و امیدوار میکند که حمید حضور دارد میتوان به آینده سالومه امیدوار شد تا او دوباره سرپا شود و ریشه زندگیاش جوانه بزند.
پیش از این که نمایش آغاز شود کارگردان و تهیه کننده نمایش در یک مصاحبه با خبرنگاران سخنانی گفتند. نوشین تبریزی گفت: "شما باید پای عواقب حرفی که میزنید ایستاده باشید، چه مثبت و چه منفی." اما تهیه کننده به تاکید گفت فضای تئاتر کشور، ملتهب است، با این مقدمات انتظار نمایشی سیاسی میرفت. اما همه کسانی که به تماشایش رفته ازاحساساتی گفتهاند که موقع تماشا به آن دچار شدهاند.
خبرنگار تسنیم از نوشین تبریزی علت ایجاز در نمایش را پرسید که باعث میشود تماشاگر به حدس و گمان متوسل شود و او توضیح داد که "دوست دارم در بخشهایی تماشاگر کشف کند. زمانی که داستان پیش میرود، خیال پردازی کند."
برای فروش نیست
دو تن از هنرپیشگان خوش ذوق و خوش عهد سینما، جمعه پیش رفته بودند به لواسان پاییزگردی و اول عهدشان گذاشتن شاخههای گل بر مزار عباس کیارستمی بود، یکیشان ظهر نشده نوشت: "رفتیم تا روزمان را خوش کنیم به عاشق کاشف زیباییها، اما بور شدیم، پیش از ما چند شاخه گل نو روی سنگ بود و جاپای آمدگان به دیدار دوست روی برگ های خشک."
همزمان اعلام شد مجموعهای کمتر دیده شده از نقاشیهای زنده یاد عباس کیارستمی در گالری گلستان به نمایش در میآید.
لیلی گلستان مترجم و نگارخانهدار ایرانی گفت: "گردآوری این مجموعه زحمات بسیار برد تا بیش از ۳۰ اثر از نقاشیهای عباس کیارستمی، از مجموعهداران به امانت گرفته شده که زیر یک سقف دیده شود."
مدیر گالری گلستان یادآوری کرد: "برگزاری این نمایشگاه در سه چهار سال پایانی عمر کیارستمی بارها مطرح شد، اما وی همیشه میگفت تعداد کمی نقاشی در خانه دارد و فرصت نشستن و نقاشی کردن برایش فراهم نمیشود. افسوس بسیار که در نبود او، این آرزو، با کارهای قدیمیاش که از اوایل دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد را در بر میگیرد، محقق میشود."
لیلی گلستان در دعوت از اهل هنر به شوخی برایشان نوشته بود که "زمان بگذارید چون راه بند میآید."
خبر این که در این نمایش، آثار برای فروش عرضه نمیشود. یعنی از دارندگان تابلو، کسی را رغبت از دست دادنشان نیست.