یاد فیروز گوران، روزنامه‌نگار عملگرا

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

با آن جثه کوچک و سیگار پشت هم، وقتی از زندان های کوتاه و بلند خلاص شد، بیش از سی ساله می‌نمود. اما ۳۲ ساله بود، تجربه سختی های زندگی و سرنوشت، او را به آرمان گرایی چپ کشانده و در سلول های عشرت آباد و عادل آباد پخته بود. در یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین دوران زندگی سیاسی ایران (که در زمان خود هیچ تصوری از کوتاهی عمرش نداشتیم)، مهرماه ۱۳۵۲ فیروز گوران با معرفی رییس پیشینش در روزنامه کیهان، وارد جمع روزنامه آیندگان شد. در نظر ما آیندگانی‌ها او چپ صاحب احترامی بود، و گمان داشتیم در نظراو ما (به شهادت ضدکمونیست بودن داریوش همایون، مدیر آیندگان) از جمله راست های بیغم و دولت- مداریم. دیری نگذشت که هر چه بودیم یکرنگ شدیم.

گوران در نامه‌ای به سردبیر وقت روزنامه نوشت: "شما همان قدر آنچنان هستید که مخالفانتان می گویند، که من. من در سی سالگی پوست کنده شده ام. یک نفر دیگرم. از آقای همایون زود یاد گرفتم که بدون حفظ کینه های مزمن هم می توان به درد بخور بود…"

آیا این اعترافی بود از سوی فیروز گوران، مرد کوچک بلندهمت به این که دیگر یک فعال سیاسی نیست، و می‌خواهد روزنامه‌نگاری کند.

فیروز گوران، دو ماهی در هیات تحریریه آیندگان چرخید. در این فاصله هم جمع وی را شناخت و با وی مهربان شد و هم او خود با جملات بریده مدامی که بر زبان داشت، آرامشی را با جمع تقسیم کرد و بزودی در همان صندلی نشست که چند سالی بود در کیهان آزموده بود. بخش شهرستان‌ها. و همان ستون پرنکته خود را علم کرد و دانستیم که بی‌ادعایی او در داشتن نثر برتر و تسلط به ادبیات، با طنزی که مخصوص خودش بود، به اخبار شهرستان ها اهمیتی بخشید و هم روابط مرکز روزنامه را با نمایندگان و خبرنگاران شهرستان‌ها، شکل داد.

وقتی در نیمه دوم سال ۵۷ دولت های پشت هم آمدند و وضعیت کشور خبر از دیگرگونی داد، آیندگان با سردبیری هوشنگ وزیری اداره می شد و مدیر و بنیان گذارش هم در قامت وزیر به دولت جمشید آموزگار وارد شده بود. بعد از پایان دولت آموزگار، در روزنامه آیندگان حوادثی رخ داد، داریوش همایون به روزنامه خود بازنگشت و کشمکش سلیقه ای هیات تحریریه با هوشنگ وزیری سردبیر هم به بن بست رسید و سرانجام شورایی انتخابی سردبیری را به عهده گرفت. کم کم اعتصاب مطبوعات با هیات تحریریه روزنامه های کیهان و اطلاعات و برخی مجلات گسترش یافت. فرمانداری نظامی در گام اول برای طرحی بزرگ، دستچینی از روزنامه نگاران موثر را در فهرست قرار داد تا دستگیر شوند، منتها این زندان آن نبود که تا ۵ سال قبل گوران به دفعات بدان مبتلا گشته بود. او هم یکی دیگر بود.

در روزهای سختی که در گذر بود، دنیا جمعیت ایرانی معترض را فریادزنان در خیابان ها، دنبال می کرد و تلاش بی‌حاصل سربازان و تانکهایی را که تحلیل می رفتند. در چنین فضایی، تجربه های سیاسی شوراهای انتخابی از روزنامه نگاران، موثر شده بود. گوران مهره مناسبی بود که تجربه هایش از اندازه هیات تحریریه آیندگان فرامی رفت. تا روزهای دشوار کشور به دنبال اعتصاب دوماهه مطبوعات، با آغاز نخست وزیری شاپور بختیار و بیانیه ای از سوی آیت الله خمینی شکست؛ بیانیه ای که به تدبیر محمد حسینی بهشتی از نوفل لوشاتو رسید به روزنامه‌ها مجوز می داد تا از اعتصاب های سراسری جدا شوند.

اداره روزنامه آیندگان، که امکاناتی کمتر از اطلاعات و کیهان داشت و تنها قدرت از ابتکار عمل نسلی جوان می گرفت، در فاصله سه ماهی که از تاریخ شاهنشاهی گذشت و چهره های تازه و نابلدی حکومت گرفتند، برعهده فیروز گوران، عمید نایینی، مسعود مهاجر، حسین فرهمند (محمد قاید) و جهانبخش نورایی بود. و حاصل هم رسیدن روزنامه به بالاترین تیراژها و نهادن الگوی تازه ای در روزنامه‌نگاری حرفه ای بود. مرد کوچک اندام، با کراواتی که هرگز از گردنش باز نشد، در این تصویر نقش اساسی داشت.

عقل گرایی و مصلحت اندیشی جمع کوچکی روزنامه‌نگار، در اولین آزمایش دموکراسی بعد ربع قرن، چنان جلوه داشت که وقتی رهبر انقلاب اعلام داشت که "من آیندگان نمی خوانم…" و گمان رفت که آیندگان اولین قربانی است و کارش به پایان رسید، چرا که حکم فرمانده به منزله حکم حکومتی و یا تکفیر محسوب می شد. اما پاسخ آیندگان هیجان‌انگیزترین حرکت های در سال اول تاسیس جمهوری اسلامی بود و بلافاصله انعکاسی جهانی یافت. آیندگان سفید منتشر شد، با یک ستون که وضعیت روزنامه و دشواری آن را توضیح می داد و به این ترتیب روزنامه خود را متوقف کرد.

شوری که انتشار روزنامه سفید به راه انداخت و چند برابر شدن تیراژ روزنامه ای که مردم موزع و هم خریدار آن بودند، بسیاری گفته اند در حکومتداری حاکمان تازه رسیده اثرها نهاد. آیندگان چهار روزی منتشر نشد تا وقتی دفتر آیت‌الله خمینی اعلام داشت که منظور رهبر تکفیر تا تعطیل آیندگان نبوده است.

حالا دیگر مردم و دسته جات سیاسی و مدنی به دفتر آیندگان می رفتند با دسته های گل، معمولا فیروز گوران یا عمید نایینی سختی می گفتند، و گاه هم دیگر اعضای شورا. و چنین بود تا نیمه مرداد ۱۳۵۸ که آیندگان به عنوان اولین قربانی سیاست رسانه‌ای حکومت جدید توقیف و تعطیل شد. و اعضای شورای سردبیری هم دستگیر به زندان اوین فرستاده شدند. گوران زندان دیده ترین این جمع بود و در تمام ماه هایی که در زندان مانند مرد بزرگ با کراوات محکم بسته با زندانیان و زندانبانان برخوردی داشت که یگانه بود.

طرح کوچک گوران

از کجا درد را این همه می شناخت، این همه صداقت را از کجا آورده بود، فیروز گوران، دردآشناترین روزنامه نگار نسلی که اینک رو به پایان دارد. فالنامه وتصنیف فروش، آب یخ گردان و پادو چاپخانه که به شوخی می گفتیم از دوران هخامنشی در زندان بوده، از کجا این همه اصولی از کار درآمد. او که با کراوات و شیک به زندان لاجوردی رفت، در هیات پسربچه فقیری، با کفش پاره، به زندان شهربانی رفته بود. همیشه برخلاف تصور رایج و مد مرسوم.

پانزده ساله بود و هنوز سرپناهی نداشت که از دستفروشی درآمدی یافت تا کفاف صبحانه و ناهارش بدهد، اما کمی بعد با ماموران سد معبر گلاویز شد که بساط دستفروشی اش را جمع کردند. مقاومت کرد، ناسزا شنید و کتک خورد. زمانی از او پرسیدم از سرهمان ظلم و بی عدالتی، توده ای شدی. با خنده گفت نه. ده سالی بود که مزه ظلم را چشیده بودم. چیزی برای باختن نداشتم.

چنین بود که پادو چاپخانه شد، حروف چینی یاد گرفت، بعد به عنوان نماینده حروف چینان به زندان رفت، چنان که وقتی به تصادف گزارش- مقاله ای برای روزنامه مهرایران نوشت، این بار به عنوان روزنامه نگار ضدامنیت ملی راهی محبس شد. اسم و رسمی گرفت و بعد در صفحه شهرستان های کیهان ستونی (شهرها و نکته ها) ساخت که کمی به طنز می زد، این بار مدال "اقدام علیه امنیت ملی" بر سینه اش نصب شد و به دلیل عضویت در سازمان چریکی ساکا (که مدتی از انحلالش می گذشت) جدی تر از پیش راهی اتاق بازجویی شد و خمیده پشت به درآمد. ناصری (اسم مستعار) چنانش کابل می زد که نتواند پاره استخوان کم وزن را حرکت دهد. گرچه به شهادت همبندی هایش، باز فردا جلوتر از شکنجه‌گران به سوی اتاق بازجویی می‌رفت.

سال ۵۲ که بعد از گردشی در زندان های مشهور زمان (عادل آباد، عشرت آباد، قزل قلعه، قصر۲ و کمیته ضدخرابکاری) عفو به او خورد و آزاد شد. وقتی در محافل مطبوعاتی ظاهر شد دیگر نیازی به معرفی نداشت، در صنف و سندیکا و میان روزنامه نگاران شناخته شده بود، نامش به احترام برده می شد.

بعد انقلاب

بعد از تعطیل آیندگان و گروهی از روزنامه ها و مجلات، گوران به گذشته بازگشت. آشکار شد که یک گارسه حروفچینی در زمان کاری چاپخانه برای خود خریده بود و هنوز داشت. گرد از رخسارش برگرفت و شروع کرد ابتدا در گاراژ خانه و بعد در گوشه چاپخانه ای آشنا به حروف چینی سربی مشغول شدند. سفارش می گرفت و در دوران جنگ، زندگی را اداره می کرد. تا این که یکی از همکاران بخش شهرستان های آیندگان، انتشار یک نشریه در زمینه حمل و نقل را هدف گرفت. ماهنامه ای با عنوان صنعت حمل و نقل، این ماهنامه بی آن که مجوز رسمی داشته باشد با سردبیری گوران ادامه حیات یافت تا آن که بیشتر اعضای شورای سردبیری آیندگان به کمک رسیدند. مجله به سرعت تبدیل به یک نشریه پرتیراژ و موثر شد.

دوره دوم زندگی مطبوعاتی گوران با انتشار ماهنامه جامعه سالم با موضوع جامعه شناسی آغاز شد که سردبیری آن را به عهده داشت. امتیاز ماهنامه متعلق به دکتر سیاوش گوران برادرش بود. این یکی از بهترین نشریات ایران بعد از جنگ با عراق بود و در طول چهل شماره ای که منتشر شد بسیار مصاحبه های متنوع و مقالات خواندنی داشت. با تعطیل آن نشریه در سال ۱۳۷۷ دیگر می توان گفت آن مرد کوچک اندام بلند همت دیگر خود را بازنشسته دید.

تا بیماری بدخیم ناچارش ساخت که تن را بین ایران و آلمان در گردش نگاه دارد و معالجات را تعقیب کند. سرانجام هم بیماری مصیبت وارد در آخرین روز خرداد، زندگی پرهیجان فیروز را از او گرفت و حرفه روزنامه نگاری ایران، از وجود یکی از شریف ترین و شفاف ترین اعضای خود محروم ماند.

بیست سال پایانی عمر، گرچه به بی حاصلی نگذشت و هنوز حرف ها داشت تا بزند و نکته ها داشت تا بنویسد، اما برای او که شوری متراکم بود، آسان نگذشت.