احمدرضا احمدی، سینما و دوستان هنرمندش؛ مردی ایستاده در چهارراه حوادث

احمدرضا احمدی

منبع تصویر، public domain

    • نویسنده, علی مصلح
    • شغل, روزنامه‌نگار و منتقد فرهنگی هنری
  • منتشر شده در

برای دانستن حضور احمدرضا احمدی در سینما نیاز نبود پیش از انقلاب ۵۷ را دیده باشید. در دهه ۱۳۷۰ وقتی مسعود کیمیایی فیلم «تجارت» را در آلمان ساخت،‌ در تیتراژش، تصاویر بدون دیالوگ دو جوان دیده می‌شد که با هم مشاجره می‌کردند. یکی فرامرز قریبیان بازیگر نقش اصلی «تجارت» بود و دیگری احمدرضا احمدی.

این سکانسی آزمایشی بود که کیمیایی قبل از نخستین فیلم بلندش «بیگانه بیا» در اواخر دهه ۱۳۴۰ ساخت تا برادران اخوان بپذیرند توانایی کارگردانی دارد. اما به او اجازه ندادند نخستین فیلم بلندش را با بازی آن دو جوان ناشناخته بسازد. قریبیان اولین بار در «خاک» بازیگر کیمیایی شد و احمدی هیچوقت بازیگر حرفه‌ای نشد و شاعر ماند. هرچند که کمی بعد در نقش کوتاهی در «پستچی» ساخته داریوش مهرجویی مقابل دوربین رفت.

اگر اخوان‌ها می‌پذیرفتند احمدرضا احمدی یکی از دو بازیگر اصلی «بیگانه بیا» باشد، سرنوشت شاعر فقید تغییر می‌کرد؟ لزوما نه. شاعران آن نسل به سینما سر زده بودند و هیچ وقت بازیگر حرفه‌ای نشده بودند.

محمدعلی سپانلو در چهار فیلم سینمایی قبل و بعد از انقلاب بازی کرد، اما عموم مردم یا حتی سینماروها او را به عنوان بازیگر نمی‌شناختند. شمس لنگرودی هم در چند فیلم بازی کرد که موفق‌ترین‌شان «احتمال باران اسیدی» بود، ولی همچنان شاعر سرشناس‌تری است.

احمد شاملو پیش از انقلاب هم فیلمنامه نوشت، هم بازی کرد و هم فیلم «داغ ننگ» را به عنوان کارگردان ساخت، اما در دهه ۱۳۶۰ در گفت‌وگویی مفصل با ماهنامه فیلم از کارنامه سینمایی‌اش ابراز ندامت کرد. آن آثار سینمایی که نام او را برخود داشتند، فراموش شده‌اند.

هر قدر داستان‌نویسان آن نسل طلایی در سینما موفق بودند، از دل جمعیت شاعران مشهور، سینماگر چندان موفقی بیرون نیامد. پس می‌توان گفت احمدرضا احمدی حاشیه امن خودش را حفظ کرد. شاعری بود محشور با غول‌های موج نو سینمای ایران، اما گویی همواره حد نگه می‌داشت.

داستان یک رفاقت، با پایانی دور از ذهن

احمدرضا احمدی در تیتراژ فیلم سینمایی «تجارت»

منبع تصویر، Hedayat Film

توضیح تصویر، احمدرضا احمدی در تیتراژ فیلم سینمایی «تجارت»

داستان دوستی او با مسعود کیمیایی چیزی شبیه به همان جنس رفاقت‌های مردانه است که کیمیایی چند دهه در فیلم‌هایش تصویر می‌کرد. یکی از فصل‌های پایانی این رفاقت، تبدیل شد به وصیت احمدرضا احمدی که گفته بود دوست دارد رفیقش «زیر تابوت» را بگیرد.

تراژدی وقتی کامل شد که «مسعود» در مراسم تشییع «احمدرضا» حاضر بود، اما احتمالا توان جسمی یا روحی ایستادن زیر تابوت را نداشت. در عوض آنچه از این بدرقه در حافظه تاریخ می‌ماند، دختری است به نام ماهور احمدی که بدون رعایت حجاب اجباری مد نظر حکومت، ابتدا سخنرانی کرد و سپس زیر تابوت پدر شاعرش را گرفت. گویی همه کلیشه‌ها شکستند.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

دیگر دوران رفاقت و زخم «تیزی» خوردن و ناموس‌پرستی و از این قبیل نیست. قهرمان فصل مهمی از قصه رفاقت ازلی-ابدی دو مرد، زنی شده است از یک نسل بعد. اما حتی در این نقطه عطف نام «احمدی» به چشم می‌خورد. ماهور دختر احمدرضا.

کنار هم قرار گرفتن مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان در غیاب احمدرضا احمدی، یادآوری پایان تدریجی یک دوران هم هست. دورانی که در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۵۰ چنان جنبش‌هایی را در فرهنگ و هنر ایران رقم زد که تاثیرش را تا امروز هم می‌بینیم، حتی بعد از فقدان تک‌تک چهره‌های سرشناس آن دوران.

داستان احمدرضا احمدی و سینما، فقط محدود به رفاقت با مسعود کیمیایی نبود. در «رگبار» بهرام بیضایی مشاور بود و دو سال پیش‌تر در «پنجره» ساخته جلال مقدم دستیاری کارگردان کرد. کمی بعدتر فیلمنامه انیمیشن «ملک خورشید» علی‌اکبر صادقی را نوشت.

از اواخر دهه ۱۳۴۰ وقتی به استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمد، ارتباطش بیشتر با موسیقی وادبیات بود. اما «کانون» تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین مراکز تولید فیلم‌های هنری و ماندگار. همان کانون که عباس کیارستمی را تحویل جامعه هنری داد که در دهه ۶۰ تبدیل شد به مشهورترین کارگردان ایرانی در دنیا.

احمدرضا احمدی شاعر بود، اما انگار فراتر از شعر، شاهدی استوار بود برای مهم‌ترین رویدادها و تحولات هنری ایران طی چند دهه. انگار چند دهه در تقاطع رشته‌های هنری ایستاده بود و به همین دلیل با طیف وسیعی از هنرمندان حوزه‌های مختلف، از سینما و ادبیات تا نقاشی و موسیقی دوستی و همکاری و معاشرت داشت.

شاعر رند و چند دهه التهاب و تحول

احمدرضا احمدی

منبع تصویر، Fars

توضیح تصویر، عکس از سینا شیری

به علاوه، او در همان دوران ملتهبی به شهرت رسید که هنر پیوندی ناگزیر با سیاست خورد. هنرمندان و روشنفکرانی که در نهادهای تاسیس شده نظام پهلوی کشف شده بودند یا فعالیت می‌کردند،‌ مستقیم و غیرمستقیم تبدیل شدند به مخالفان همان نظام.

سال‌ها بعد وقتی تک‌تک این چهره‌های موثر و مشهور درگذشتند، کارنامه مخالفت آنها با محمدرضا پهلوی به طعنه یادآوری شد، در قالب متن‌های تند و تیزی که بخشی از مخالفان دیروز و امروز جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند و این نسل از هنرمندان و روشنفکران را تا حد «شریک جرم» موسسان نظام اسلامی به باد انتقاد گرفتند.

از این لحاظ هم احمدرضا احمدی با همنسلانش متفاوت شد. بعد از مرگش، چنین متن‌هایی نوشته نشد. او شاعری بود با اشعاری پر از حس و حال و لطافت. سیاسی بودنش گویی در ورای این لطافت پنهان بود. در حالی که تمرکز بر محتوای اشعارش نشان می‌دهد که «خنثی» نبود.

مرور گذرای مصاحبه‌های متنی و تصویری به جا مانده از او، نوعی «رندی» شاعرانه و بذله‌گویی نیش‌دار را نمایان می‌کند؛ نکاتی که دوستان نزدیکش در همه این سال‌ها گفته‌اند.

شاید همین خصلت در ارتباط خاص او با سینما و دیگر هنرها و البته اجتماع و سیاست هم نقش داشته است. گویی او می‌دانست چه چیزی را بگوید و چگونه. و چه کارهایی را فارغ از تخصص اصلی خود به عنوان شاعر، انجام دهد .

راز و رمز دوام آوردن او در بیش از چهار دهه حکمرانی جمهوری اسلامی هم شاید همین هوش و استعداد ذاتی بوده است؛ هنرمند و ادیبی که خنثی نبود، اما سیستم بسته فکری حاکم بر ایران بعد از انقلاب را هم تحریک نمی‌کرد.

یکی از نقاط اوج فاش‌گویی و همزمان هوشمندی را می‌توان در فیلم «وقت خوب مصائب» ساخته ناصر صفاریان دید؛ نوعی مستند پرتره درباره احمدرضا احمدی و نگاهش به زندگی، هنر و دوستانش.

این مستند در ابتدای دهه ۱۳۸۰ ساخته شده و از دل حرف‌های احمدرضا احمدی می‌توان بخشی از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران در آن دوران را ردیابی کرد؛ دوران ابتدای سرخوردگی از تب تند اصلاحات و همزمان امید به آینده نامعلوم.

احمدرضا احمدی در مستند «وقت خوب مصائب»

منبع تصویر، مستند «وقت خوب مصائب»

توضیح تصویر، احمدرضا احمدی در مستند «وقت خوب مصائب»

او حدود دو دهه بعد از ساخت آن مستند درگذشت. دورانی که دیگر امیدی برای «اصلاح» به جا نمانده و حتی بزرگ‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلبی دوم خردادی اعتراف کرده‌اند مردم از اصلاح و اصلاح‌طلبان عبور کرده‌اند.

تصاویر و گزارش‌هایی که از مراسم تشییعش مخابره شد، در روزهای پرحادثه ایران بعد از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بسیار نمادین است؛ با برگزاری مراسم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که نه تنها نشانی از آن نهاد زنده و پویای پنج دهه پیش ندارد، که به دلیل افکار مدیران جدیدش حتی به یک دهه پیش هم شبیه نیست.

در چنین مکانی، ایستادگی ماهور احمدی برای رعایت نکردن حجاب اجباری، اهمیتی مضاعف دارد. در حالی که در صف اول مدعوین، بزرگانی نشسته بودند که سالخوردگی در چهره و حالت‌شان آشکار بود. در حالی که تعدادی از دوستان بزرگ شاعر تازه درگذشته یا در این دنیا نبودند یا در ایران.

در ماه‌های ابتدایی سال ۱۴۰۲ چندین هنرمند ایرانی فوت کردند و مراسم تشییع آنها به واسطه مقابله زنان هنرمند با حجاب اجباری خبرساز شد. اما مراسم آقای احمدی حس و حالی «سینمایی» القا می‌کرد، چیزی شبیه به برخی لحظات آثار دوست و همکار قدیمی‌اش بهرام بیضایی که هزاران کیلومتر دورتر از محل وقوع این سکانس شکل گرفته در واقعیت، دور از وطن زندگی می‌کند.

تک لحظه‌های ثبت شده با دوبین‌های فیلمبرداری و عکاسی، شاید به خاطر میدان‌داری یک زن، شبیه به تصویر اسطوره‌سان زنان بیضایی شده و شاید سوگ و ماتم سنگین، فیلم «مسافران» را یادآوری می‌کند.

احمدرضا احمدی سینماگر حرفه‌ای نبود و نخواست که باشد. اما بیشتر عمرش را با سینماگران رفاقت یا همکاری داشت و به شکل تقدیری، این علاقه یا حرمت دوجانبه بعد از مرگش هم ادامه یافت.