شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
پرونده بمبگذاری لاکربی؛ اسناد جدید و پرسشهای قدیمی
- نویسنده, مایلز بونار
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
من فقط یک ساله بودم که مرگبارترین بمبگذاری تاریخ بریتانیا جهان را در شوک فرو برد.
در دسامبر ۱۹۸۸، پرواز شماره ۱۰۳ شرکت پانام منفجر شد؛ حادثهای که تمام ۲۵۹ سرنشین هواپیما و همچنین ۱۱ نفر را در شهر لاکربی اسکاتلند، روی زمین، به کام مرگ کشاند.
زمانی که عبدالباسط المقراحی، افسر اطلاعاتی لیبی، در سال ۲۰۰۱ بهدلیل بمبگذاری محکوم شد، من نوجوان بودم. وقتی او بعدها درگذشت، تصور میکردم که این ماجرا تا حد زیادی به پایان رسیده است.
اما چنین نبود.
این پرونده همچنان ادامه دارد و قرار است اواخر امسال، ابوعجیله مسعود، مردی که مظنون به ساخت بمب منفجرکننده هواپیماست، در واشنگتن دیسی محاکمه شود.
این فرصت را پیدا کردم که با نگاهی تازه، عمیقتر وارد این پرونده پیچیده شوم. هرچه بیشتر تحقیق کردم، پرونده لاکربی پیچیدهتر شد؛ تا جایی که گاهی نمیدانستم چه چیزی را باید باور کنم.
اما جیم سوایر کاملا مطمئن است که چه چیزی را باور دارد و آن، روایت رسمی نیست.
دختر او، فلورا، در این بمبگذاری کشته شد؛ اما او متقاعد شده است که عامل قتل دخترش، بدون مجازات از جنایتی دستهجمعی گریخته است.
جیم سوایر معتقد است المقراحی بیگناه بود و حتی تا زمان مرگ این بمبگذار محکومشده در سال ۲۰۱۲، با او دوستی داشت.
او میگوید: «مسئله اصلی و حیاتی، رسیدن به حقیقت بود.»
«همیشه همین بوده و همیشه نیز همین خواهد بود؛ و من درباره آنچه میدانم حقیقت دارد، سکوت نخواهم کرد.»
سرسختی و پیگیری خستگیناپذیر جیم سوایر او را به چهرهای برجسته تبدیل کرده است؛ اما بیشتر خانوادههای قربانیان لاکربی قبول ندارند که محکومیت المقراحی مصداق خطای قضایی بوده است. درخواستهای تجدیدنظر خود این فرد محکوم نیز یا با شکست مواجه شدند یا کنار گذاشته شدند.
از نظر جیم سوایر، سادهترین توضیح این است که ایران، و نه لیبی، پشت این حمله قرار داشت.
بمبگذاری لاکربی پنج ماه پس از آن روی داد که یک ناو جنگی آمریکایی، هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد و ۲۹۰ نفر کشته شدند.
ایران گفت انتقام خواهد گرفت و چند ماه بعد، پرواز شماره ۱۰۳ پانام در مسیر حرکت بهسوی نیویورک منفجر شد.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود.
ایران، همانند امروز، برای پیشبرد اهداف خود به گروههای مسلح نیابتی متوسل میشد.
چندی پیش از بمبگذاری لاکربی، پلیس آلمان موفق شد یک گروه شبهنظامی مستقر در فرانکفورت را که بخشی از سازمان «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی کل» بود، شناسایی و متلاشی کند.
پلیس تعدادی از مظنونان را بازداشت و وسایل انفجاری پنهانشده در دستگاههای پخش رادیو و کاست را کشف کرد؛ بمبهایی که بهگونهای طراحی شده بودند که در ارتفاع بالا فعال شوند.
بمبی که موجب سقوط پرواز شماره ۱۰۳ پانام شد، درون یک دستگاه پخش رادیو و کاست قرار داشت که داخل چمدانی از برند سامسونایت پنهان شده بود.
به همین دلیل، جیم سوایر معتقد است برخلاف نتیجهای که دادگاه به آن رسید، بمبی که پرواز شماره ۱۰۳ پانام را ساقط کرد، در فرانکفورت بارگیری شده بود، نه در مالت.
و از نظر جیم سوایر، این تنها بخش کوچکی از ماجراست.
او همچنین بخش زیادی از مدارک ارائهشده در دادگاه سال ۲۰۰۱ را زیر سوال میبرد، اعتبار شاهدان را رد میکند و بهشدت به نقش سازمانهای اطلاعاتی مانند امآی۵، امآی۶ و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، در وقایع پس از بمبگذاری مشکوک است.
وقتی این تردیدها را با اندوه عمیقی که تمام زندگی او را تحت تأثیر قرار داده کنار هم بگذارید، میتوانید بفهمید چرا جیم سوایر در جستوجوی حقیقتی که معتقد است از او دریغ شده، به نیرویی تبدیل شده است که نمیتوان بهسادگی نادیدهاش گرفت.
جیم سوایر میگوید: «کشف حقیقت به شیوه من برای کنار آمدن با پیامدهای واکنش ناشی از سوگ تبدیل شد.»
«شاید برای دیگران درک این موضوع بسیار دشوار بود، اما فکر میکنم ذات و شخصیت من همینگونه است.»
دیک مارکیز که ریاست گروه ویژه افبیآی در پرونده لاکربی را بر عهده داشت، میگوید در روزهای ابتدایی رسیدگی به پرونده، او نیز «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی کل» را «مظنون شماره یک» میدانست؛ اما سالها تحقیق هیچ مدرکی برای اثبات این فرضیه پیدا نکرد.
او میگوید: «حتی یک ذره مدرک وجود نداشت که بتوان آن را به دادگاه برد و براساس آن حکم محکومیت گرفت.»
«نمیتوانستید چنین کاری انجام دهید. هیچ چیزی وجود نداشت.»
با این حال، علاوه بر جیم سوایر، افراد دیگری نیز همچنان «روایت رسمی» را زیر سوال میبرند. جان هولت، مامور پیشین سیا، یکی از آنان است و او نیز معتقد است ایران پشت این بمبگذاری قرار داشت.
جان هولت در دهه ۱۹۸۰ با منابع اطلاعاتی لیبی همکاری میکرد و مسئول هدایت عبدالـمجید جعاکه، مامور دوجانبهای بود که اطلاعاتش بعدها به بخش مهمی از تحقیقات درباره بمبگذاری لاکربی تبدیل شد.
جان هولت اکنون معتقد است عبدالمجید جعاکه فردی «لافزن و دروغگو» بود که فقط بهدنبال پول میگشت و برای دریافت دستمزد، اطلاعات ساختگی در اختیار سیا قرار میداد.
او میگوید: «اصلا نظر مثبتی درباره او نداشتم.»
جان هولت میگوید: «او اطلاعات کوچک و پراکندهای درباره اتفاقات جاری در اختیار ما میگذاشت؛ اما هرگز چیزی درباره بمبگذاری پانام نمیدانست. در عین حال، اطلاعات زیادی درباره المقراحی داشت.»
جان هولت معتقد است این واقعیت که سیا هزینههای جعاکه را تامین میکرد، از اعتبار او بهعنوان منبع اطلاعاتی میکاهد.
هولت میگوید: «این وضعیت باعث میشود فرد راحتتر هر آنچه را بگوید که شخص پولدهنده میخواهد از او بشنود.»
من موفق شدم به اسناد آن زمان سیا، موسوم به «کابلها»، دست پیدا کنم؛ اسنادی که نشان میدادند عبدالمجید جعاکه چه اطلاعاتی در اختیار آمریکاییها قرار داده بود.
قدمت این کابلها به ماههای پیش از حادثه لاکربی بازمیگردد و شامل یادداشتهایی از گفتوگوهای او با هولت و دو مامور پیشین سیا میشود که پیش از او مسئول هدایت جعاکه بودند.
جعاکه در این کابلها ادعا میکند که المقراحی در یکی از مقاطع کلیدی اجرای طرح بمبگذاری لاکربی در مالت حضور داشته؛ کشوری که گفته میشود بمب از آنجا وارد مسیر پرواز شده بود.
همچنین گفته شده است که المقراحی به یک فروشگاه لباس در مالت مراجعه و پیراهن و لباسهای یکسره نوزاد خریداری کرده بود؛ لباسهایی که همراه بمب در چمدان قرار داده شدند و بعدها در محل سقوط هواپیما پیدا شدند.
جعاکه حتی با سیا درباره هشت کیلوگرم مواد منفجره نارنجیرنگی صحبت کرده بود که در دفترهای فرودگاه مالت نگهداری میشد. سمتکس، ماده منفجره استفادهشده در حادثه لاکربی، نارنجیرنگ است.
قرار بود جعاکه در محاکمه سال ۲۰۰۱ شاهد «کلیدی» پرونده دادستانی باشد؛ اما چهار قاضی، بخشی از اظهارات او را «در بهترین حالت، بهشدت اغراقآمیز و در بدترین حالت، کاملا دروغ» توصیف کردند.
پروندههای سنوسی
چند دهه پس از محکومیت المقراحی، اسناد اطلاعاتی تازهای به دست آمده که گفته میشود از قلب دستگاه اطلاعاتی لیبی خارج شدهاند.
اعتقاد بر این است که این اسناد به شبکه بدنام اطلاعاتی معمر قذافی، رهبر لیبی، تعلق داشتهاند؛ شبکهای که عبدالله سنوسی، رئیس دستگاه جاسوسی او، آن را اداره میکرد.
این اسناد فاششده سازمان اطلاعات لیبی حاوی اطلاعاتی هستند که ممکن است سرانجام به تردیدها، فرضیهها و روایتهای متضادی پایان دهند که سالها ذهن بسیاری از افراد، از جمله خود من، را به خود مشغول کردهاند.
اسناد اصلی معروف به «پروندههای سنوسی» در اختیار چند روزنامهنگار فرانسوی قرار گرفت و آنها بعدها بر پایه این اسناد کتابی با عنوان «قاتلی که باید نجات داده شود» منتشر کردند.
برای دیدار با یکی از نویسندگان این کتاب، ونسان نوزیل، روزنامهنگار تحقیقی، به پاریس سفر کردم.
او انبوهی از اسناد همراه آورده بود؛ آنقدر زیاد که تمام تخت و میز اتاق هتل را میپوشاندند.
بهوضوح میتوان فهمید که او عاشق کارش است. با وجود آنکه سالها وقت خود را صرف بررسی موشکافانه این اسناد کرده، هنوز از محتوای آنها شگفتزده میشود.
قدمت برخی از پروندههای سنوسی به پاییز ۱۹۸۸، یعنی ماههای پیش از حادثه لاکربی، بازمیگردد. این پروندهها ظاهرا شامل اسنادی هستند که جزئیات برنامههایی برای هدف قرار دادن هواپیماهای دارای پروازهای چند مرحلهای را شرح میدهند؛ برنامههایی که در آنها از بمبی مجهز به زمانسنج تاخیری ۱۱ساعته استفاده میشد که درون چمدان پنهان بود؛ روشی بسیار شبیه بمبگذاری لاکربی.
در این اسناد حتی به آزمایشهایی برای پنهان کردن یک وسیله درون دستگاه ضبط صوت اشاره شده است.
با بررسی تکتک این اسناد، کاملاً گیج و مبهوت شدهام.
در آنها به اجرای آزمایشی عملیات، نقاط ضعف احتمالی در امنیت فرودگاه و جزئیات فراوانی درباره رفتوآمدهای المقراحی و افراد دیگر اشاره شده است؛ جزئیاتی که به نوزیل امکان میدهند تاریخها و مکانها را با منابع دیگر تطبیق دهد.
نوزیل میگوید سه سال وقت صرف کرده است تا تمام مطالب موجود در این پروندهها را با دقت راستیآزمایی کند.
او پرونده دیگری را به من نشان میدهد که رفتوآمدهای ظاهری المقراحی و ابوعجیله مسعود به مالت و خروج آنها از این کشور را شرح میدهد.
این روایت با اطلاعات ارائهشده در اسناد و پیامهای سازمان سیا از سوی جعاکه، که پیشتر فاقد اعتبار شناخته شده بود، مطابقت دارد.
نوزیل میگوید: «از کابلهای سیا میدانیم که جعاکه همان افراد، همان تاریخها و همان گذرنامه جعلی را در همان مقطع زمانی گزارش کرده بود.»
«بنابراین دو منبع مستقل داریم که با یکدیگر مطابقت دارند.»
به نظر میرسد پروندههای سنوسی چندین مورد از جزئیاتی را تائید میکنند که نخستینبار در کابلها ذکر شده بودند؛ از جمله وجود سمتکس در فرودگاه لاکا در مالت.
نوزیل سندی ترجمهشده را به من نشان میدهد که امضای المقراحی را دارد و تاریخ آن به ژانویه ۱۹۸۷ بازمیگردد. در این سند به «۱۰ کیلوگرم مواد منفجره» اشاره شده است که الامین خلیفه فحیمه در فرودگاه نگهداری میکرد؛ همان مردی که در سال ۲۰۰۱ همراه المقراحی محاکمه، اما تبرئه شد.
تلاش کردم از طریق وکیل فحیمه در آن دادگاه با او تماس بگیرم و این اتهامات را با او در میان بگذارم، اما موفق نشدم به او دسترسی پیدا کنم.
نوزیل میپذیرد که این اسناد «مدرک قطعی» برای اثبات هدف قرار گرفتن پرواز ۱۰۳ پانام از سوی لیبی نیستند، اما معتقد است این مدارک شواهدی از شیوه عمل و الگوی رفتاری دستگاه اطلاعاتی لیبی را نشان میدهند.
نوزیل میگوید: «در این اسناد از تدارک یک پرواز با چند توقف و انتقال یک چمدان سخن رفته است؛ چمدانی که قرار بوده ۱۱ ساعت بعد منفجر شود.»
پروندههای سنوسی که در اختیار نوئیل قرار دارد، نسخههای کپی هستند و نه اسناد اصلی؛ بنابراین امکان انجام آزمایشهای کارشناسی و بررسیهای فنی برای راستیآزمایی آنها وجود ندارد.
هنوز مشخص نیست که آیا این اسناد در محاکمه پیش رو بهعنوان مدرک پذیرفته خواهند شد یا نه.
اگر این پروندهها اصالت داشته باشند، ممکن است یک بار برای همیشه ثابت کنند که المقراحی گناهکار بوده است.
وقتی نوزیل اسناد را جمع میکرد، به جیم سوایر و معنایی فکر کردم که تمام این اطلاعات میتوانند برای او داشته باشند.
او زندگی خود را وقف این پرونده کرده است و حتی در جریان جستوجوی پاسخها، با المقراحی دوست شد.
با این حال، با وجود سالهایی که نوزیل صرف اثبات اصالت این اسناد کرده است، پروندههای سنوسی نتوانستهاند سوایر را متقاعد کنند که لیبی مسئول این حادثه بوده است.
سوایر میگوید: «فکر نمیکنم کسی باید آگاهانه و با چشمان باز، صرفاً به این دلیل که برخی اسناد در ظاهر کامل و قانعکننده به نظر میرسند، آنها را واقعی بداند و نتیجه بگیرد که این ماجرا قطعاً کار لیبی بوده است.»
او گفت سیا توانایی جعل هر سندی را که بخواهد، دارد.
با وجود چندین بار تاخیر، قرار است مسعود در ماه اوت امسال محاکمه شود.
باید دید آیا این محاکمه بار دیگر به تعویق خواهد افتاد یا نه.
به احتمال زیاد، مدارک تاریخی محاکمه اصلی لاکربی بار دیگر با دقت موشکافانه بررسی خواهند شد؛ اتفاقی که زخمهای قدیمی را دوباره باز خواهد کرد و زمینهساز دوره تازهای از پرسشگری خواهد شد.
یا شاید پروندههای سنوسی، در صورت پذیرفته شدن در دادگاه و تائید اصالتشان، یک بار برای همیشه همان چیزی را ثابت کنند که دیک مارکیز، ٰٰرئیس گروه ویژه افبیآی در پرونده لاکربی و دیگر بازرسان از ابتدا بیان کردهاند.