پرگار؛ انقلاب فرانسه، باعظمت یا وحشت‌افزا؟

موزه انقلاب فرانسه

منبع تصویر، Getty Images

منتشر شده در
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

«انقلاب فرانسه فقط یک دهن‌کجی بزرگ به نظم اجتماعی و سیاسی بود که منجر به خونریزی و هرج و مرج شد.»

این نظر مخالفان انقلاب فرانسه همچون ادموند برک است که باور دارند این تحول، به‌ویژه در سال‌های اولیه‌اش، منجر به خونریزی‌ها و بحران‌های اجتماعی و اقتصادی فراوان شد.

به گفته این افراد این انقلاب نه‌ تنها اهدافش را محقق نکرد بلکه به آسیب‌های انسانی و اجتماعی بزرگی دامن زد. این نگرش‌ها در تاریخ‌نگاری‌های مختلف به وضوح قابل مشاهده است و انتقاداتی از این دست همواره از سوی کسانی که «قربانیان» مستقیم یا غیرمستقیم این تحول عظیم بودند، مطرح می‌شود.

«انقلاب فرانسه یکی از بزرگترین لحظات تاریخ بشر بود که در آن، مردم نشان دادند که می‌توانند سلطنت را به چالش کشیده و برای آزادی، برابری و برادری مبارزه کنند.»

این دیدگاه که از سوی بسیاری از حامیان این انقلاب مطرح می‌شود نشان‌دهنده اهمیت عمیق این رویداد در تاریخ بشر است. ژان ژاک روسو، از فیلسوفان برجسته دوران روشنگری و حامی اندیشه‌های انقلاب که باور داشت انقلاب به خودی خود فرصتی برای ایجاد یک جامعه بر اساس عدالت و مساوات است، انقلاب فرانسه را نمادی از حرکت انسان‌ها به سمت یک جامعه آزاد و عادلانه می‌دانست.

از نگاه همفکران روسو این حرکت، نه تنها به تغییرات بنیادین در ساختار اجتماعی و سیاسی فرانسه منجر شد بلکه اصولی چون حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و حقوق بشر را در سطح جهانی گسترش داد. به باور آنان، انقلاب فرانسه نمادی از آرمان‌های آزادی‌خواهی و برابری بود که جوامع مختلف در سراسر جهان از آن الهام گرفتند.

این دو دیدگاه به وضوح نمایان‌گر تضادی است که از همان روزهای اولیه انقلاب فرانسه مطرح بوده است: آیا انقلاب‌های اجتماعی واقعا راهی برای پیشرفت و اصلاحات بنیادین هستند، یا صرفا نقطه آغازی برای دگرگونی‌های بی‌پایان و پر از خشونت؟

فرانسه در اواخر قرن هجدهم و تحت سلطنت لویی شانزدهم با بحران‌های مالی و اقتصادی شدیدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. شکاف‌های عمیق اجتماعی و اقتصادی میان طبقات مختلف شمار بسیاری از مردم را تحت فشار فقر و بی‌عدالتی قرار داده بود و در کنار آنها درصدی کوچک که از اشراف و روحانیون بودند قدرت و ثروت را در دست داشتند.

در همین حال اندیشه‌های روشنفکرانی چون جان لاک، روسو و ولتر به تدریج در جوامع اروپایی در حال گسترش بود. این ایده‌ها نه تنها به نقد سلطنت مطلقه و ساختارهای فئودالی می‌پرداخت، بلکه به ترویج مفاهیمی چون آزادی فردی نیز دامن می‌زد.

در سال ۱۷۸۹ و همزمان با اوج بحران مالی که دولت فرانسه را در پرداخت بدهی‌های خود ناتوان کرده بود فشارهای اجتماعی و نارضایتی مردم از فساد دربار سلطنتی شرایط را بحرانی‌تر کرد. در این زمان، لویی شانزدهم تن به شرکت در «مجلس طبقات» داد که متشکل از نمایندگان سه طبقه اشراف، روحانیون و مردم عادی بود تا برای حل بحران اقتصادی و مالی راه‌حلی پیدا کند.

نمایندگان طبقه سوم که عمدتا شامل طبقه کارگر بودند خواستار تغییراتی بنیادی در ساختار سیاسی کشور شدند تغییراتی که شامل اصلاحات اساسی در زمینه حقوق و آزادی‌های مردم می‌شد.

در ادامهٔ تنش میان طبقه سوم و سیاستمداران حامی طبقات اول و دوم، حمله‌ به یک زندان‌ در پاریس به نمادی برای آغاز انقلاب تبدیل شد که نشان‌ از پایان سلطنت مطلقه و آغاز دوره‌ای از تحولات عظیم سیاسی داشت.

۱۴ ژوئیه هر سال، فرانسوی‌ها روز باستیل را با آتش‌بازی و نورپردازی در کنار برج ایفل جشن می‌گیرند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ۱۴ ژوئیه هر سال، فرانسوی‌ها روز باستیل را با آتش‌بازی و نورپردازی در کنار برج ایفل جشن می‌گیرند
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

مراحل مختلفی برای شکل‌گیری انقلاب فرانسه در نظر گرفته می‌شود که هرکدام ویژگی‌ها و پیامدهای خاص خود را داشتند. در ابتدا، مجلس ملی با تصویب «اعلامیه حقوق بشر و شهروند» اصول آزادی، برابری و حق مشارکت سیاسی را برای شهروندان به رسمیت شناخت.

اما با ادامه روند انقلاب، مبارزات داخلی و خارجی شدت گرفت و انقلاب وارد دوره‌ای از خشونت و ترور شد. در همین دوران بود که «کمیته امنیت عمومی» ده‌ها هزار نفر را به اتهام دشمنی با انقلاب اعدام کرد.

از دیگر تحولات مهم در این دوره، تصویب قانون اساسی جدید بود که قدرت سلطنت را محدود می‌کرد.

پس از آن، انقلاب وارد مرحله‌ تازه‌ای از تنش‌های شدید سیاسی شد و در نهایت این ناپلئون بناپارت بود که در پایان قرن هجدهم با کودتا قدرت را به دست گرفت و جمهوری فرانسه را به امپراتوری تبدیل کرد.

بسیاری انقلاب فرانسه را عامل تاثیرگذار و ساختارشکن در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی در سراسر جهان می‌نامند.

ثبت منشورهای بین‌المللی، اعلامیه‌های جهانی حقوق بشر و مفاهیمی چون آزادی‌های فردی و عدالت اجتماعی از نتایج این انقلاب برشمرده می‌شوند.

این انقلاب همچنین الگوی جدیدی از حکمرانی بر پایه جمهوری ارائه داد که به تدریج در بسیاری از ممالک اروپایی و فراتر از آن در بسیاری از کشورهای دنیا پذیرفته شد.

شعار «آزادی، برابری، برادری» که ساخته انقلابیون فرانسوی پیش از تشکیل نخستین جمهوری فرانسه بود، بر کشورهای دموکراتیک تاثیر عمیقی گذاشت و الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های آزادی‌خواهانه شد.

در عرصه اقتصادی هم این انقلاب به تضعیف ساختارهای فئودالی و مذهبی کمک کرد و قدرت طبقه کارگر را تا حد زیادی بالا برد به شکلی که این طبقه در تحولات بعدی تاریخ فرانسه به ویژه در انقلاب صنعتی نقش عمده‌ای ایفا کرد.

اما از سوی دیگر، انقلاب فرانسه با هزینه‌های انسانی زیادی نیز همراه بود: از اعدام و ترور هزاران نفر تا آسیب بر بسیاری از پایه‌های اقتصادی و اجتماعی کشور در زمان جنگ‌ها و بحران‌ها داخلی و خارجی. این هزینه‌ها به اندازه‌ای بودند که بعضی از تاریخ‌نگاران صفت «خونین و ویرانگر» را برای این انقلاب به کار می‌برند.

«به سوی ورسای»: راهپیمایی ۵ اکتبر ۱۷۸۹ را نشان می‌دهد که هزاران زن فرانسوی طبل‌زنان و نیزه در دست به سمت کاخ ورسای رفتند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، «به سوی ورسای»: راهپیمایی ۵ اکتبر ۱۷۸۹ را نشان می‌دهد که هزاران زن فرانسوی طبل‌زنان و نیزه در دست به سمت کاخ ورسای رفتند

تاریخ‌نگاران انقلاب فرانسه را الگوی انقلاب‌های بزرگ قرن بیستم از جمله انقلاب ایران می‌دانند. ایده‌های کلیدی انقلاب فرانسه مانند آزادی، برابری و حقوق شهروندی به‌ویژه برای مخالفان پادشاهی در ایران موضوعی جذاب و الهام‌بخش به شمار می‌رفت که از آن به عنوان الگویی برای ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی یاد می‌کردند.

آیا انقلاب فرانسه‌ با این عظمت و موافقان و مخالفان بسیار به تمامی دستاوردهای اجتماعی و سیاسی خود رسید؟ آیا بهایی که مردم فرانسه آن دوران برای این انقلاب پرداختند ارزش این دستاوردها را داشت؟ اینها سوالاتی است که در برنامه این هفته پرگار با بهروز فراهانی و حجت کلاشی به بحث گذاشته می‌شوند.