شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
از چه نظر رژیم طالبان محکوم به شکست است؟
کامبیز رفیع- کارشناس اقتصاد سیاسی
مجموعه «ناظران میگویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی فارسی میکوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاهها و افکار طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. بدیهی است انتشار این آرا و نقطهنظرها، به معنای تایید آنها نیست.
تصامیم طالبان در پیِ یک سال تصرف نظامی افغانستان مستقیما به زمامداری بد (bad governance) کمک کرده و موازی با آن، کم نیستند کسانی که باور دارند این رژیم خود محکوم به شکست است. آیا رژیم این گروه به علت حکومتداری بد به تنهایی و بدون عامل بیرونی از هم خواهد پاشید؟
باور به فروپاشیِ خودبخودی طالبان شاید برگردد به تصویری که از نهاد حکومت شایع است که این گروه تا حال نتوانسته آن را شکل ببخشد و با تصامیمش نهادهای پرهزینه نظام قبلی را نیز دچار پسرفت ساخته است. در تعریف متعارف از حکومت، در کمترین حالت، ارایه برخی خدمات بهشمول امنیت روانی و فزیکی، شغل، آموزش، و تامینِ خدمات صحی از وظایف آن اند. استبدادی یا انتخابی، نوع نظام در اینکه نیروی حاکم «حکومت» تشکیل دهد و دیگر دولتها به آن چنین حیثیتی قایل شوند مطرح نیست.
اما آیا طالبان به حکومت به این نوع آن باور دارد؟
در این اواخر، عبدالحکیم حقانی رئیس دادگاه رژیم طالبان و یکی از نظریهپردازهای مطرح این گروه کتابی را به عربی تحت عنوان «الإمارة الإسلامیة و نظامها» نگاشت که در نوع خود بیسابقه بود. قبل از آن سند کتبیِ از دیدگاه طالبان به حکومتداری پس از تصرف کابل از طرف این گروه وجود نداشت. از همین جهت این کتاب، مانیفیست این رژیم دانسته میشود.
بیشتر مآخذ این کتاب از مباحث کنونی درباره دین خالی اند که بیانگر رویکرد عمیقا گذشتهگرا در طالبان است و فرق زیادی در جهانبینی طالبان با گروههای سلفی مثل داعش، شاید به جزء برخی مناقشههای سلیقهای، دیده نمیشود. رهبر طالبان، ملا هبتالله آخوند بر این کتاب پیشگفتاری نوشته که مُهر تایید آن به شمار میرود.
به عنوان اصل، تاکید این کتاب بر اجرای اوامر خداوند است؛ گونهای از رویکرد به حکومت که معطوف است به آخرت دینی (آمادهسازی مردم برای روز معاد!). اگر این دنیا و امور آن در این تصویر میگنجند، در قدم دوم مطرحاند، آنهم اگر در خدمت اصل دینی قرار بگیرند.
به طور نمونه، از این دیدگاه نفوس زن (در برخی آمار بیشتر از نیم جمعیت افغانستان) در کتاب آقای حقانی محکوم به «ستر» دانسته شده، که ترجیحا به معنیِ خانهنشینیست. الگوی مناسب برای زن از نظر او همسر پیامبر، سودة بنت زمعه دانسته شده که همه عمر از خانه بیرون نشد و برای باور اول پس از مرگ جسدش را بیرون بردند. اگر هم سیاست ستر زن حقوق ابتدایی بشر را نادیده بگیرد و به چالشهای اقتصادی بیافزاید، از آنجا که همسو با برداشت طالبان از «نظام امارت» است به احتمال قوی این گروه به شدت به آن پابند باقی خواهد ماند. وعدههایی که گاهگاهی از مقامات پایینرتبه این گروه برای گشایش احتمالی در این زمینه، از جمله آموزش دخترها، شنیده میشوند بایستی در پرتو باورهای رهبری طالبان از «امارت اسلامی» (نامی که طالبان برای حکومت خود به کار میبرد) و جایگاه زن در آن قضاوت شوند.
در رابطه به اقتصاد و فقر روزافزون، رییسالوزرای طالبان، محمدحسن آخوند در نخستین سخنرانی پس از اشغال این مقام به مردم گوشزد کرد که هدف از امارت اسلامی تامین رزق مردم نیست. از این دیدگاه، مبارزه گروه طالبان برای ارایه خدمات عمومی نبوده و اولویت آن را چیز دیگری تشکیل میدهد که آقای حقانی تلاش کرده در کتابش آن را توضیح دهد.
عرصههای مهمی چون رُشد اقتصادی، آموزش، عدالت اجتماعی، نقش مردم در سیاست، حفظ محیط زیست، پویایی فرهنگی و امثال این، به همان میزانی که در تصویر «نظام امارت» میگنجند، مهماند.
رویکرد آخرتمحور را میتوان در حرفهای سخنگوی طالبان، ذبیحالله مجاهد در مصاحبه اخیرش با طلوعنیوز مشاهده کرد، که از مردم خواست ناملایمات فعلی را تحمل کنند و زیاد در پیِ مادیات نباشند. او یکی از نیازهای برپایی حکومتهای «انقلابی» را تحمل چنین سختیهایی از طرف مردم دانست و برای آن از سرگذشت انقلاب چین یاد کرد، مقایسهای که تا حد زیادی مضحک بود چون انقلاب چین با هدف غایی عمیقا اینجهانی برپا شد، با شعار رفاه کارگری و گذار از سرمایهداری، که با جهانبینی گروهی مثل طالبان نه تنها همسنگ نیست که دقیقا در جهت متضاد قرار دارد.
در پرتو باورهای طالبان شاید عجیب نباشد که سخنگوی گروهی که در بیست سال اخیر در تلاش کسب قدرت به خشونت و کشتار هزارها ملکی (غیرنظامی) متهم است حال از مردم در برابر فقر کمرشکن صبر و تحمل مطالبه میکند. چون بیشتر با توسل به توجیهات دینی و باور به اینکه حتا عدم حکومتداری خود ابزاریست در جهت رسیدن به یک امر مقدس، طالبان قادر است بیکفایتیِ فاحش این گروه را توجیه کند.
بناء، بدزمامداری دلیلِ کافی در قاموس طالبان برای کنار رفتن از قدرت نیست. در تضادی که بینِ اصل اخروی و دنیوی، منجمله حکومتداری موثر، برای امارت اسلامی همواره مطرح خواهد بود، حداقل فعلا بنا به رویکرد رهبرهای طالبان اصل اخروی برتری خواهد داشت.
تجربه پنج سال رژیم اول این گروه نشان داد که به تنهایی و خودانگیز، از جمله بیکفایتیِ در حکومتداری، فرو نخواهد پاشید.
در جاهای دیگر دنیا نیز گروههای اینچنین بهقدرت رسیدهاند و توانستهاند بدون حکومتداریِ متعارف به حیاتشان ادامه دهند. نمونه چنین گروهی که شباهتهای زیاد با طالبان داشت، دولت اسلامی عراق و شام (داعش) بود که با مرکزیت شهر رقه سوریه مدتی «دولت اسلامی» تشکیل داد. دولت داعش پس از مقاومت نظامی کُردهای سوریه و عراق همراه با گروههای شیعه تحت حمایت ایران و کمک نظامی تعدادی از کشورهای شرقی و غربی از هم پاشید الی دلیلی به اینکه خودبهخود مضمحل شود، وجود نداشت.
ضمنا، به محض اینکه گروه حاکم «حیای حکومتداری» نداشته باشد و موجودیت خود را منوط به ارایه خدمات عمومی در شکل متعارف آن نداند، دوام قدرتش مثل هر گروه نظامی و چی بسا تبهکار بیشتر به توانِ نظامی وابسته است که طالبان از آن حداقل فعلا برخوردار اند.
عامل دیگری که به باورِ پایان خودبخودی رژیم طالبان دامن زده است، تضاد میانگروهی بین حلقههای حقانی و قندهاری از یک طرف، و تضاد میانقومی در بطن طالبان است. اما در صورتِ اوجگیری چنین تنشهایی، محتملتر آن است که یکی از این جناحها بر دیگری غالب شود. اگر هم افزایش تنش و وقوع برخورد میانگروهی ضعفهای جدیِ رژیم طالبان را شدت ببخشد در نبود بدیل دیگری بیرون از بدنه طالبان که از این تضادها در جهت فروپاشی آن استفاده کند بعید است چنین ضعفی به ختم کامل رژیم طالبان بیانجامد.
رژیم طالبان [مانند] هر حکومت دیگری محکوم به شکست است اما در نتیجه عامل بیرونی، از جمله فشار نظامی و رُشد مقاومت، تحریمهای جهانی، نارضایتی و تظاهراتِ روزافزون مردم، یا هم اجرای اصلاحاتِ بنیادین از داخل که آن را از مسیر کنونیاش خارج کند. بدون عامل بیرونی که میتواند از بطن این گروه نیز ظهور کند، رسیدن به چنین هدفی شاید بیانگر تمنای ناشی از یأس و درماندهگی از وضعیت کنونی در عدهای باشد، تا واقعبینی سیاسی. حد اقل از دید منطقی چنین باوری اجزایش زیاد روشن نیست.
ضمنا، کمداشت تواناییهای رژیم طالبان و پیشبینیِ فروپاشی آن شاید برعکس، به تداومش کمک کند. چون بهجای رُشد تواناییها برای آوردن فشار بر آن، ذهنیت جامعه را به تمنای سقوط این گروه مصروف نگه میدارد.