آیا لبنان زمانی بخشی از سوریه بوده است؟

نقشه قدیمی از غرب آسیا

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، اصطلاح بلاد شام برای توصیف منطقه وسیعی از غرب آسیا به کار می‌رفت
    • نویسنده, محمد عبدالرئوف
    • شغل, بی‌بی‌سی عربی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

اصطلاح «بلاد شام» بار دیگر پس از اظهارات توماس باراک، فرستاده ویژه آمریکا به سوریه و لبنان، جنجال زیادی برانگیخت. او چندی پیش با اشاره به این واقعیت که نظام حاکم در سوریه تغییر کرده است، هشدار داد در صورت حل نشدن سریع مسئله تسلیحات حزب‌الله، لبنان «ممکن است به بلاد شام بازگردد».

اگرچه باراک اندکی بعد تاکید کرد که به‌ باور او رهبران جدید سوریه چیزی «جز هم‌زیستی و شکوفایی متقابل با لبنان نمی‌خواهند»، اما این توضیح مانع از آن نشد که اظهارات فرستاده آمریکا و اصطلاح «بلاد شام» به بحث‌های گسترده‌ای دامن بزند.

اما «بلاد شام» به چه معناست؟ و تاریخ تقسیمات سیاسی این منطقه چگونه بوده است؟

میدان نبرد

«بلاد شام» اصطلاحی جغرافیایی و تاریخی است و برای توصیف مناطق وسیعی به کار می‌رفته که امروزه شامل سوریه، لبنان، اردن و سرزمین تاریخی فلسطین می‌شود. در دوره‌هایی بخش‌هایی از جنوب ترکیه، شمال عربستان و شبه‌جزیره سینا در مصر را نیز شامل می‌شد.

به دلیل موقعیت استراتژیک جغرافیایی، این پهنه گسترده، همواره صحنه درگیری‌های بزرگی میان قدرت‌ها و امپراتوری‌های رقیب بوده است؛ از جمله نبرد میان مصریان باستان در دوران تحوتمس سوم و اقوام کنعانی در قرن پانزدهم پیش از میلاد، یا جنگ میان امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و امپراتوری ساسانی (ایران) در قرن هفتم میلادی؛ جنگی که در سوره روم در قرآن به آن اشاره شده است.

در قرن هفتم میلادی،‌ هم‌زمان با گسترش اسلام در شبه‌جزیره عربستان، لشکرکشی‌های مربوط به فتوحات اسلامی آغاز شد که سرزمین‌های گسترده‌ای از آسیا و آفریقا را در برگرفت و سپس به بخش‌هایی از اروپا نیز گسترش پیدا کرد.

با گسترش اسلام و زبان عربی، اصطلاح «بلاد الشام» در ادبیات عربی تثبیت شد.

برای اطلاق نام شام به این منطقه از زمین، چندین تفسیر وجود دارد. برخی آن را با ریشه‌های کهنی مرتبط می‌دانند که ممکن است با واژه «آسمان» در برخی زبان‌های سامی ارتباط داشته باشد. برخی دیگر آن را به شخصیت سام بن نوح که در تورات ذکر شده، نسبت می‌دهند. برخی نیز بر این باورند که این نام‌گذاری به موقعیت جغرافیایی منطقه بازمی‌گردد، چرا که این سرزمین در سمت چپ (شِمال) مکه نسبت به موقعیت طلوع خورشید قرار دارد، در حالی که یمن در سمت راست (یمین) است.

در منابع غربی، این منطقه با چندین اصطلاح شناخته می‌شده؛ از جمله «لِوانت» و همچنین «سوریه» که در نوشته‌های کهن، مانند کتاب تاریخ هرودوت، مورخ یونانی قرن پنجم پیش از میلاد، آمده است.

پایتخت امویان

نمای هوایی از مسجد جامع اموی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تصویری از مسجد جامع اموی، یکی از مهم‌ترین بناهای تاریخی دمشق که پایتخت امویان بود
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

این منطقه که در غرب آسیا قرار دارد، در طول تاریخ زیر سلطه امپراتوری‌های بزرگی بوده است؛ از جمله امپراتوری‌های مصر باستان، آشور، بابل، ایران، یونان و روم.

اهمیت منطقه شام پس از آن افزایش یافت که امویان، که حکومت آنها حدود ۹۰ سال ادامه یافت، دمشق را به عنوان مرکز خلافت خود برگزیدند.

پس از سقوط دولت اموی و به قدرت رسیدن عباسیان، مرکز خلافت اسلامی به بغداد منتقل شد و جایگاه سیاسی دمشق در مقابل پایتخت جدید تنزل یافت. با این حال در دوران خلافت عباسی که چند قرن ادامه داشت، شهر حلب به‌عنوان مرکز سیاسی و فرهنگی برجسته‌ای ظهور کرد و از میزان نفوذ در منطقه شام با دمشق رقابت می‌کرد.

کتاب‌های تاریخ اسلامی حکایت از آن دارد که در دوره عباسی، بلاد شام به عنوان یک واحد سیاسی یکپارچه و تحت فرمانروایی یک والی اداره نمی‌شد، بلکه به واحدهای اداری متعددی مانند ولایت دمشق و ولایت حمص تقسیم شده بود که هر یک دارای والی مستقلی بودند.

با کاهش نفوذ خلافت عباسی، امارت‌ها و پادشاهی‌های محلی در شام ظهور کردند. برخی از آن‌ها از استقلالی تقریبا کامل برخوردار بودند و برخی دیگر تنها در ظاهر تابع خلافت بودند. بخش‌هایی از شام نیز به دست فاطمیان افتاد که در مشروعیت دینی و سیاسی با عباسیان رقابت می‌کردند.

همچنین در دوره خلافت عباسی، مسلمانان کنترل بر برخی مناطق شام را از دست دادند؛ اتفاقی که در دوران جنگ‌های صلیبی رخ داد که نزدیک به ۲۰۰ سال طول کشید.

پس از خروج صلیبی‌ها از شرق در سال ۱۲۹۱ میلادی، کنترل شام به حکومت ممالیک در مصر رسید. این دولت نیز منطقه را به چند واحد اداری تقسیم کرد که معمولاً شش واحد بودند و با عنوان «نیابت» یا «مملکت» شناخته می‌شدند؛ از جمله دمشق، حلب، حماه، طرابلس، صفد و کرک.

شهرهای صیدا و بیروت نیز تحت حاکمیت دمشق بودند.

نمای دور از یک قلعه روی تپه

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، اهمیت حلب در دوران عباسیان افزایش یافت

عثمانی‌ها

قرن شانزدهم میلادی با خود ظهور قدرتی تازه را به همراه آورد. ترک‌های عثمانی ممالیک را شکست دادند و امپراتوری خود را بنیان نهادند که چندین قرن بر بخش بزرگی از سرزمین‌های جهان اسلام، از جمله منطقه شام، حکومت می‌کرد.

شارل حایک، تاریخ‌نگار لبنانی، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی عربی، گفت منطقه جغرافیایی که با نام بلاد شام شناخته می‌شود، در دوران عثمانی به چند واحد سیاسی تقسیم شده بود که شکل و ترتیب آن‌ها بسیار تغییر می‌کرد، اما در طولانی‌ترین بازه زمانی، چهار واحد اصلی (ولایت) وجود داشت: ولایت حلب، ولایت دمشق، ولایت طرابلس و ولایت صیدا.

هر ولایت نیز از واحدهای اداری کوچکتری به نام «سنجق» تشکیل می‌شد.

برای مثال، بیروت در دورانی طولانی از حکومت عثمانی، سنجق تابع ولایت صیدا بود.

با گذشت زمان، نفوذ دولت عثمانی رو به افول گذاشت و زمینه برای رشد گرایش‌های استقلال‌طلبانه فراهم شد؛ چنان‌که در دوره فرمانروایی محمد علی، والی مصر، نیروهای او بر منطقه شام مسلط شدند. این دوره با نام «حکومت مصری» (۱۸۳۱–۱۸۴۱) شناخته می‌شود.

سپس رویدادهای مهمی در قرن نوزدهم رخ داد که بر تقسیمات اداری آن منطقه تاثیر گذاشت.

از سال ۱۸۵۰، خشونت‌های خونین فرقه‌ای در حلب آغاز شد و ده سال بعد به جبل لبنان و دمشق کشیده شد. این حوادث به کشته شدن شمار زیادی از مسیحیان انجامید و خشم گسترده‌ای را در اروپا برانگیخت.

در پی این وقایع خون‌بار و تحت فشار قدرت‌های اروپایی، حکومت عثمانی تصمیم گرفت تغییراتی در نظام اداری واحدهای موجود در منطقه مشرق ایجاد کند. این روند با تاسیس متصرفه جبل لبنان آغاز شد که نوعی خودمختاری داشت و رهبری آن بر عهده یک مسیحی بود که اهل منطقه جبل نبود.

سپس در سال ۱۸۶۴، ولایت سوریه تشکیل شد که شامل واحدهای اداری دمشق، طرابلس و صیدا بود.

شارل حایک می‌گوید که انتخاب نام «سوریه» برای این ولایت جدید، بازتاب‌دهنده نوعی آگاهی تاریخی در میان نخبگان محلی بود که این نام را پیشنهاد داده بودند.

بر پایه کتاب «وقایع دمشق: کشتار ۱۸۶۰ و شکل‌گیری خاورمیانه نوین» اثر یوجین روگان، تاریخ‌نگار بریتانیایی، دمشق و بیروت برای کسب افتخار میزبانی پایتخت ولایت جدید سوریه با هم رقابت داشتند، تا آن‌که عثمانی‌ها سرانجام دمشق را برگزیدند.

سپس عثمانی‌ها بار دیگر تقسیمات اداری منطقه شرقی امپراتوری خود را بازنگری کردند و متصرفه قدس (بیت‌المقدس) را پایه‌گذاری کردند. بعدها نیز ولایت بیروت تاسیس شد که سرزمین‌های متعلق به ولایت‌های پیشین صیدا و طرابلس را در بر می‌گرفت.

عکس سیاه و سفید و قدیمی، نمای هوایی از بندر بیروت

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، عکسی از بندر بیروت در اواخر قرن نوزدهم

جنگ جهانی اول و تاسیس لبنان و سوریه

همان‌گونه که قرن نوزدهم تاثیر چشمگیری بر منطقه مشرق عثمانی گذاشت، قرن بیستم نیز دگرگونی‌های بزرگی به همراه آورد.

دولت عثمانی در جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸) در کنار آلمان و پادشاهی هابسبورگ (که عمدتا شامل اتریش و مجارستان بود) علیه اردوی بریتانیا، فرانسه و روسیه، و بعدها ایالات متحده وارد نبرد شد، و منطقه خاورمیانه شاهد نبردهای سنگینی بود.

از جمله رویدادهای مهم آن دوران، قیامی بود که شریف حسین، حاکم مکه، با حمایت بریتانیا علیه عثمانی‌ها رهبری کرد.

با پایان جنگ و تسلط بریتانیا و فرانسه بر سرزمین‌هایی که پیش‌تر متعلق به امپراتوری عثمانی بود، منطقه خاورمیانه در آستانه تحولی بزرگ قرار گرفت، به ویژه با توجه به وعده‌های متضادی که قدرت‌های پیروز، از جمله بریتانیا، در طول جنگ داده بودند.

بریتانیا به شریف حسین وعده پشتیبانی در تاسیس یک کشور عربی مستقل را داده بود، اما هم‌زمان توافقی سری به نام «سایکس–پیکو» برای تقسیم مناطق شرقی امپراتوری عثمانی با فرانسه و روسیه تزاری امضا کرد و همچنین بیانیه بالفور را صادر کرد که در آن از تاسیس سرزمینی برای یهودیان در فلسطین حمایت شده بود.

در میان این رویدادهای پیاپی، جریان‌های سیاسی مختلفی در منطقه مشرق پدید آمدند که مواضع متفاوتی در قبال آینده این سرزمین داشتند.

هواداران استقلال، امیدها و آرزوهای بسیاری به اصل حق تعیین سرنوشت بسته بودند که وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، از آن حمایت می‌کرد. این امیدواری تا حدی زیاد بود که به نوشته کتاب «چگونه غرب دموکراسی را از عرب‌ها ربود» تالیف الیزابت تامسون، شیخ محمد رشید رضا، یکی از چهره‌های برجسته سلفی‌گری معاصر، زاده شهر قلمون در طرابلس، مقاله‌ای پرشور در ستایش ویلسون نوشت.

در مقابل، در منطقه جبل لبنان صداهایی، به ویژه از میان محافل مارونی بلند شد که خواهان ایجاد ساختاری مستقل از سایر ولایت‌های شام بودند و در این راه حمایت فرانسه را جلب کردند.

در سال ۱۹۲۰ «پادشاهی سوریه» به رهبری امیر فیصل (که بعدها ملک فیصل نام گرفت) در بخش‌هایی از ولایت‌های دمشق و حلب تشکیل شد.

اما تجربه پادشاهی نوپای سوریه تنها چند ماه دوام آورد، چرا که با توافق‌های بین‌المللی حاصل از کنفرانس سانرمو در تعارض بود. این توافق‌ها با توسل به نیروی نظامی اجرا شد و در نتیجه آن سرزمین‌های امروزی سوریه و لبنان تحت قیمومت فرانسه قرار گرفت، در حالی که فلسطین به بریتانیا واگذار شد.

فیصل بن شریف حسین در لباس سنتی عربی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، پادشاهی سوریه به رهبری فیصل بن شریف حسین (که بعدها با عنوان ملک فیصل، پادشاه عراق شد) تنها چند ماه دوام آورد

در همان سال ۱۹۲۰، فرانسه تاسیس «لبنان بزرگ» را اعلام کرد؛ کشوری که علاوه بر جبل لبنان، مناطقی مانند بیروت، طرابلس و صیدا را نیز در بر گرفت و در واقع همان لبنان امروزی را شکل داد.

سوریه نیز منطقه به چند دولت کوچک تقسیم شد: دولت دمشق، دولت حلب، دولت ساحل، و دولت جبل‌العرب.

در دههٔ ۱۹۲۰، در مناطق سوریه شورشی علیه قیمومت فرانسه آغاز شد و در نهایت در سال ۱۹۳۰، تشکیل «دولت متحد سوریه» اعلام شد.

پس از استقلال لبنان و سوریه از فرانسه در دهه ۱۹۴۰، روابط دو کشور دستخوش تحولات مهمی شد که به شکل قابل توجهی سرنوشت آن‌ها را به هم گره زد. در طول جنگ داخلی لبنان و پیامدهای آن، سوریه نفوذ سیاسی و نظامی چشمگیری در لبنان پیدا کرد.

در سال ۲۰۰۵، ارتش سوریه در پی افزایش فشارهای بین‌المللی، به ویژه پس از ترور رفیق حریری، نخست‌وزیر وقت لبنان، از این کشور خارج شد.

همچنین، حزب‌الله لبنان در کنار نیروهای بشار اسد، رئیس‌جمهور برکنار‌شده سوریه، در نبرد با مخالفان مسلح مشارکت داشت؛ نبردی که سرانجام در سال ۲۰۲۴ با سقوط حکومت اسد پایان یافت.

اما آیا می‌توان این تاریخ غنی و درهم‌تنیده را توجیهی برای سخن گفتن از بازگشت سیاسی «بلاد شام» دانست؟

شارل حایک، تاریخ‌نگار لبنانی، می‌گوید که طرفداران این ایده «به خوانش‌های خیال‌پردازانه‌ای متوسل می‌شوند که ارتباطی با تاریخ ندارد. مغالطه در اینجاست که اصطلاح بلاد شام را به مثابه یک ساختار سیاسی تلقی می‌کنند، در حالی‌که چنین نیست. لبنان و سوریه تا پس از جنگ جهانی اول اصلا به معنای واقعی کلمه دولت به شمار نمی‌آمدند.»

حایک می‌گوید: «نمی‌توان آینده را بر پایه گذشته بنا کرد. گذشته وجود دارد تا از آن بیاموزیم.»