پوکر، آخرالزمان و آینده‌ای که به یاد می‌آید؛ فیلم و سریال چی ببینیم

.

منبع تصویر، Peacock/Karolina Wojtasik

    • نویسنده, علی مصلح
    • شغل, روزنامه‌نگار و منتقد فرهنگی هنری
  • منتشر شده در

بیشتر علاقه‌مندان فیلم و سریال، آثار مشهور و مهم را راحت‌تر کشف می‌کنند. اما چیزهایی هم ساخته و عرضه می‌شوند که در میان سیل عظیم تولیدات سالانه گم می‌شوند یا به‌سختی می‌توان پیدایشان کرد.

این هفته، دو سریال و یک فیلم از تولیدات یک سال اخیر را پیشنهاد کرده‌ایم که شاید کمتر درباره‌شان شنیده باشید یا لابه‌لای محصولات مهم‌تر جا مانده باشند.

.

پوکر فیس؛ کارآگاه فراری

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۹۸ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۷.۹ از ۱۰
.

منبع تصویر، Peacock/Karolina Wojtasik

داستان‌های با موضوع قمار در تاریخ سینما و تلویزیون با نمونه‌های شاخصی به یاد مانده‌اند و علاقه‌مندان خاص خودشان را دارند. یادمان باشد دنیل کریگ با فیلمی به عنوان بازیگر نقش جیمز باند پذیرفته شد که نامش «کازینو رویال» بود. در آن فیلم، بازی پوکر چیزی فراتر از رقابت قهرمان و ضدقهرمان پای میز قمار بود و تبدیل به جدال خیر و شری می‌شد که ویژگی‌های جیمز باند جدید را شکل می‌داد.

سریال «پوکر فیس» (Poker Face) که هم اشاره به بازی پوکر دارد و هم اصطلاحی است به معنای چهره بی‌حالت و بی‌احساس، دنیای کازینوها و قمار را با یک ایده فراطبیعی پیوند زده. شخصیت اصلی زنی به نام چارلی کلر -با بازی غافلگیرکننده ناتاشا لیون که شاید او را با سریال‌های «نارنجی مد جدید است» و «عروسک روسی» به یاد داشته باشید- یک قدرت عجیب و غریب دارد که باعث دردسرش می‌شود.

چارلی می‌تواند دروغ گفتن آدم‌ها را تشخیص دهد و بعد از سال‌ها که این قابلیت را پنهان کرده بود، در آغاز داستان مجبور می‌شود از آن استفاده کند. اما همه‌چیز درست پیش نمی‌رود و او مجبور به فرار می‌شود. بعد از دو قسمت اول، سریال تبدیل می‌شود به شرح گریز او از افراد شرور و همزمان برخوردش با ماجراهایی که باید معمای‌شان را حل کند.

.

منبع تصویر، Peacock/Karolina Wojtasik

«پوکر فیس» درواقع به مجموعه داستان‌های معمایی-کارآگاهی تبدیل می‌شود که قهرمانش حین سفر با پرونده‌های جنایی حل‌نشدنی مواجه است و با استفاده از استعداد خارق‌العاده و فراطبیعی‌اش آنها را به سرانجام می‌رساند. ایده کارآگاه در حال فرار بی‌اعصاب و نه‌چندان مودب از سینمای نوآر وام گرفته شده و از سوی دیگر به جای تاریکی شب و فضاهای تیره و تار، داستان‌ها اغلب در شهرهای جنوبی و مرکزی آمریکا و جاده‌های طولانی آفتاب‌گیر پیش می‌روند.

رایان جانسون به عنوان خالق اصلی سریال،‌ در سال‌های اخیر فیلم‌های موفق در گیشه محبوب منتقدان در کارنامه داشته است؛ از «جنگ ستارگان: آخرین جدای» تا سری فیلم‌های «چاقوکشی/ Knives Out». در این سریال هرچند خودش همه قسمت‌ها را کارگردانی نکرده، اما سبک و شیوه خاصش در فضاسازی بصری بر کلیت سریال حاکم است و بنابراین اگر فیلم‌های قبلی او را دوست دارید، از حال و هوای «پوکر فیس» هم لذت خوهید برد.

به جز خانم لیون که با صدای خش‌دار و حالت چهره مرموزش به یادمادنی است، بازیگران خوبی در این سریال نقش‌های فرعی دارند؛ از آدرین برودی تا ران پرلمن و کلویی سوینی و بنجامین برت. «پوکر فیس» سریال سرگرم‌کننده و مهیج -و البته گاهی اعصاب‌خردکنی- است که برای اوقات فراغت توصیه می‌شود.

.

درِ کلبه را بزن؛ ناگهان آخرالزمان

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۶۷ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۶.۱ از ۱۰
.

منبع تصویر، Universal Pictures

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

اگر کمی سینمای جهان را تعقیب کرده‌اید، حتما نام ام. نایت شیامالان به گوش‌تان خورده است. کارگردان هندی‌تبار مقیم آمریکا که اواخر دهه ۱۹۹۰ با فیلم «حس ششم» ناگهان مشهور شد و نوید فیلمسازی با ریشه‌های آسیایی و دل‌بسته به فیلمسازی ژانر می‌داد و در سال‌های اولیه قرن جدید هم بسیار موفق بود.

«شکست ناپذیر» محصول سال ۲۰۰۰ یکی از بهترین و قدرنادیده‌ترین فیلم‌های ابرقهرمانی هالیوود در سال‌های پیش از ظهور دنیای سینمایی مارول بود و همچنان دیدنی است. بعد فیلم ترسناک/ علمی-تخیلی «نشانه‌ها» با بازی مل گیبسن و واکین فینکس نشان داد شیامالان هم ژانرهای سینمایی را خوب می‌شناسد و هم رگ خواب مخاطب را در دست دارد.

اما پرکاری و بی‌دقتی در انتخاب فیلمنامه و علاقه وسواس‌گونه به چرخش‌های داستانی برای نجات قصه‌های بی‌چفت و بست باعث سقوط این فیلمساز خوش‌قریحه شد. البته او هرچند سال یک‌بار با فیلم‌های کم‌بودجه و مستقل استعداد ذاتی خود را نشان می‌داد.

«درِ کابین را بزن» یکی از بهترین فیلم‌های اخیر اوست. بعد از شکست فاجعه‌بار فیلم «پیر» و با فاصله دو سال، او با داستانی ترسناک درباره ظهور آخرالزمان، تقریبا همه کلیشه‌های مربوط به این نوع قصه‌پردازی را شکسته است.

در ژانر وحشت زیرشاخه‌ای موسوم به «حمله به خانه» (Home Invasion) وجود دارد که فیلمسازان سرشناسی از ترنس یانگ، دیوید فینچر و وس کریون تا مارتین اسکورسیزی و مایکل هانکه را جذب خود کرده است. مبنای این نوع فیلم‌ها، تهاجم شخصیت‌های قوی و شیطان‌صفت به مأمن و سرپناه افراد معمولی و معصوم و از همه‌جا بی‌خبر است که معمولا نتایج فاجعه‌بار به همراه دارد.

.

منبع تصویر، Universal Pictures

شیامالان با «درِ کابین را بزن» از همین قالب استفاده می‌کند و موقعیتی می‌سازد که تماشاگر تقریبا تا اواخر فیلم باور نمی‌کند نیت چهار شخصیت مهاجم به کلبه یک زوج و فرزندشان چیزی جز روان‌پریشی و سادیسم باشد. اما به شکل حیرت‌آور و البته باورپذیری این کلیشه در هم می‌شکند.

همزمان، ایده آخرالزمان قریب‌الوقوع به کمک سازندگان می‌آيد و ترکیب دو ژانر مهم تاریخ سینما -وحشت و فانتزی- یکی از مهیج‌ترین فیلم‌های سال را می‌سازد. فیلمی که بیشتر داستانش در کلبه‌ای وسط جنگل می‌گذرد و خشونت و آسیب و خون‌ریزی دارد، اما نه به شکلی که تصور می‌کنید.

استفاده کارگردان و فیلمبردار از نگاتیو و دوربین ۳۵ میلی‌متری، حس و حالی شبیه به فیلم‌های دهه ۱۹۹۰ می‌سازد که حالا کلاسیک و کمیاب به نظر می‌رسد و به شکل درستی از آن استفاده شده است. غافلگیری مهم دیگر،‌ بازی عجیب دیو بائوتیستا در نقشی پیچیده است که نشان می‌دهد او فقط کوهی از عضله و مناسب فیلم‌های اکشن نیست و اینجا در قالب شخصیت لئونارد تا مدت‌ها در ذهن می‌ماند.

این فیلم درجه‌بندی سنی R دارد و تماشای آن برای کودکان و نوجوانان توصیه نمی‌شود.

ساعت شیطان؛ آینده را به یاد بیاور!

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۹۴ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۷.۶ از ۱۰
.

منبع تصویر، Amazon Prime

تقریبا تا پایان این مینی‌سریال شبکه آمازون این سوال مطرح است که با موقعیتی ترسناک مواجهیم یا داریم داستانی معمایی-پلیسی را می‌بینیم؟ راز موفقیت «ساعت شیطان» همین است؛ پاسخ به این سوال کلیدی را آن‌قدر به تاخیر می‌اندازد که تماشاگر به خودش می‌آید و می‌بیند تا انتها پیش رفته است.

شاید چنین کاری پیش‌پاافتاده و عادی به نظر برسد. بله، تا یک دهه پیش همین‌طور بود. اما تولید انبوه سریال‌های طولانی و کوتاه توسط شبکه‌های استریم چنان آّشفته‌بازاری ساخته که پیدا کردن چنین سریالی که قلابش تا پایان از ذهن تماشاگر بیرون نیاید، غنیمت است!

علاقه‌مندان سریال مشهور «دکتر هو» تولید بی‌بی‌سی احتمالا به خاطر حضور پیتر کاپالدی توجه‌شان به «ساعت شیطان» جلب می‌شود. این بازیگر اسکاتلندی دوازدهمین دکتر هو تاریخ تلویزیون بود و سه سال این شخصیت را جان داد؛ یکی از تلخ‌اندیش‌ترین و جدی‌ترین «دکتر هو»ها!

اینجا او ظاهرا ضدقهرمان داستان است، قاتلی روان‌پریش با حرف‌ها و اعمالی عجیب و غیرقابل باور. اما همین توصیف سرراست هم قابل باور نیست. داستان «ساعت شیطان» به شکل پیچیده‌تری روایت می‌شود که در آن گذشته، حال و آینده ارتباط منطقی خطی با هم ندارند؛ نه در چینش وقایع و نه به شکل ماهوی.

دیگر موفقیت تام موران، خالق اصلی مجموعه، در هم آمیختن درست معما و ترس است. بهترین فیلم‌ها و سریال‌های ترسناک تاریخ، معمولا با ایجاد سوال و ابهام درباره ماهیت وحشت یا عامل وحشت‌زا، داستان را روایت می‌کنند؛ از «جن‌گیر» ویلیام فریدکین تا «بیگانه» ریدلی اسکات. اینجا هم با مادر و پسری مواجهیم که حین تماشا نمی‌دانیم کدام‌شان عامل ترس است یا بیشترین تاثیر را از این عامل گرفته است.

ترکیب این دو با شخصیت مرموز پیتر کاپالدی، معجون هیجان‌انگیزی ساخته که در لحظاتی واقعا تماشاگر را دچار وحشت می‌کند و در لحظاتی دیگر بسیار هیجان‌انگیز و پر از تعلیق به نظر می‌رسد.

با تماشای «ساعت شیطان» نه تنها سرگرم می‌شوید، بلکه تا مدتی این ایده هم ذهن‌تان را مشغول می‌کند: اگر خط صاف زمان شکسته می‌شد و آینده هم مانند گذشته، چیزی بود که با گذشت زمان فراموش می‌شد و ناگهان به یاد می‌آمد، زندگی بشر چگونه می‌شد؟ همان‌طور که حدس می‌زنید، این سریال نشان می‌دهد که اتفاق‌های خوبی نمی‌افتاد، حتی اگر پیتر کاپالدی خلافش را بگوید!