چرا ترنس تائو را «بهترین ریاضی‌دان زنده جهان» می‌دانند؟

    • نویسنده, مارگاریتا رودریگز
    • شغل, بی‌بی‌سی موندو
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

ترنس تائو هفت ساله بود که برای تحصیل در رشته ریاضیات و سایر دروس به دبیرستان رفت.

او از لس‌آنجلس، شهری که بیش از ۲۵ سال است در آن تدریس و پژوهش می‌کند، به بی‌بی‌سی می‌گوید: «یادم می‌آید که بالشتک مخصوص روی صندلی‌ام می‌گذاشتند، چون قدم به میز نمی‌رسید.»

ترنس تائو در سال ۱۹۷۵ در استرالیا به دنیا آمد. پدر و مادرش، بیلی و گریس، از هنگ‌کنگ به استرالیا مهاجرت کرده بودند.

وقتی در زادگاهش حضور در کلاس‌های دبیرستان را شروع کرد، آنقدر کوچک بود که معلم‌ها دانش‌آموزی را موظف می‌کردند او را تا کلاس‌ها همراهی کند، مبادا که «گم شود».

می‌گوید: «با بقیه فرق داشتم. چون پنج سال از آن‌ها کوچک‌تر بودم. اما بعد از یکی دو هفته، این موضوع دیگر چندان اهمیتی نداشت، چون همه‌مان با همان تکلیف‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردیم و تقریبا در یک سطح بودیم.»

این کودک نابغه حالا به یکی از برجسته‌ترین ریاضی‌دانان تاریخ این رشته تبدیل شده است.

دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس، که او آن‌جا تدریس می‌کند، می‌گوید: «تائو که به «موتسارت ریاضیات» شهرت دارد و بسیاری او را بهترین ریاضی‌دان زنده جهان می‌دانند، حوزه‌های گسترده‌ای از ریاضیات را دگرگون کرده است.»

در سال ۲۰۰۶، هنگامی که به او مدال فیلدز دادند، جایزه‌ای که به نوبل ریاضیات مشهور است، از توانایی «کم‌نظیرش» در حل مسائل و تاثیر «چشمگیر» فعالیت‌هایش در شاخه‌های مختلف ریاضیات تقدیر شد.

«او ترکیبی از توان فنی محض، نبوغی کم‌نظیر در یافتن ایده‌های تازه و نگاهی است که به‌طرزی شگفت‌آور طبیعی است؛ نگاهی که دیگر ریاضی‌دانان را وامی‌دارد بپرسند: ”چرا هیچ‌ کس پیش از این به آن توجه نکرده بود؟”»

اعداد برای تمرین

تائو می‌گوید از وقتی به یاد می‌آورد، همیشه به اعداد و بازی‌های مرتبط با آن‌ها علاقه داشته است: «یکی از اولین خاطره‌هایم به سه یا چهار سالگی برمی‌گردد. مادربزرگم برای تمیز کردن پنجره‌ها به خانه ما می‌آمد و من از او می‌خواستم با کف صابون روی آن‌ها عدد بنویسد. به او می‌گفتم: اینجا ۳ را بگذار و آنجا ۷ را.»

«یادم هست شب‌ها، وقتی خیلی بی‌قرار بودم، پدر و مادرم کتاب‌های تمرین ریاضی به من می‌دادند و من شروع می‌کردم به انجام جمع و سایر عملیات.»

«از انجام تکلیف درس حساب لذت می‌بردم. فکر می‌کنم از معدود کودکانی بودم که واقعا این کار را دوست داشتند.»

اما علاقه‌اش به اعداد حتی پیش از آن شکل گرفته بود.

از پدر و مادرش شنیده است که در دو سالگی، به کودکانی که از او بزرگ‌تر بودند، شمردن، جمع کردن و هجی کردن یاد می‌داد.

بعدها دریافت که ریاضیات بسیار فراتر از بازی یا صرفا انجام سریع محاسبات است؛ فهمید که «می‌توان از آن برای درک جهان استفاده کرد و کاربردهای عملی دارد.»

استعداد استثنایی او باعث شد خانواده و معلمانش به این نتیجه برسند که بایست در هفت‌ سالگی، او را برای خواندن ریاضی و چند درس علمی دیگر به دبیرستان بفرستند.

می‌گوید: «هم‌زمان برای درس‌هایی مثل انگلیسی و ورزش به دبستان می‌رفتم. مادرم دنبالم می‌آمد، مرا به دبیرستان می‌برد و بعد دوباره به دبستان برمی‌گرداند.»

با لبخند می‌گوید: «مادرم سال‌ها زندگی‌اش را پشت فرمان گذراند.» دلیلش هم این بود که پدر و مادرش، علاوه بر او، دو فرزند دیگر هم داشتند که هر کدام به مدرسه‌ای جدا می‌رفتند.

آقای تائو می‌گوید وقتی از مدرسه برمی‌گشت، در خانه همسایه‌شان را که هم‌ سن او بود می‌زد تا با هم بازی کنند: «می‌رفتیم دوچرخه‌سواری.»

از آن سال‌ها خاطرات خوشی دارد، به‌ جز یک مورد: وقتی در دبیرستان مراسم رقص پایان سال برگزار شد.

می‌گوید: «هنوز آن‌قدر کوچک بودم که نمی‌توانستم در آن شرکت کنم و این ناراحتم می‌کرد که همه به جشن می‌رفتند، جز من.»

سفر به پرینستون

تائو می‌گوید در کودکی به فیزیک هم علاقه زیادی داشت، چون دریافته بود این رشته جنبه‌هایی از جهان را به معادله‌هایی تبدیل می‌کند که می‌توان آن‌ها را حل کرد.

«بعضی درس‌های دیگر، مثل زیست‌شناسی و شیمی، برایم دشوار بود. احساس می‌کردم نمی‌توانم مسائل را از اصول پایه حل کنم و اغلب باید حجم زیادی از اطلاعات را حفظ می‌کردم.»

با صراحت می‌گوید: «انگلیسی بدترین درس من بود. در کودکی برایم سخت بود منظور واقعی یک سوال را بفهمم و همه چیز را خیلی تحت‌اللفظی تعبیر می‌کردم.»

«مثلا در یکی از امتحان‌ها از من خواستند درباره خانه‌ام بنویسم، اما نمی‌فهمیدم دقیقا منظورشان چیست. برای همین فقط فهرستی از همه اتاق‌های خانه و همه وسایلی که در هر کدام بود نوشتم.»

ریاضی همیشه درس محبوب او بود. او در ۹ سالگی، دیگر غرق در حل مسائل پیچیده شده بود.

در همان سن‌وسال، پدرش او را به موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون آمریکا برد. تائو آن‌جا با دو ریاضی‌دان برجسته، انریکو بومبیری و چارلز ففرمن، دیدار کرد که هر دو برنده مدال فیلدز بودند.

پدرش از آن‌ها پرسید: «آیا این کودک واقعا استعداد دارد؟» آن‌ها هم برای ارزیابی خلاقیت تائو، چند مسئله پیش روی او گذاشتند.

رادنی دی. پریستلی، رئیس دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه پرینستون، در ماه فوریه و هنگام اعطای مدال جیمز مدیسون این دانشگاه به تائو، این ماجرا را بازگو کرد و گفت که عملکرد او چنان بود که چارلز ففرمن بعدها گفته بود: «اگر پاسخ منفی داده بودم، بی‌تردید آن را در فهرست کوتاه احمقانه‌ترین اشتباهات زندگی‌ام قرار می‌دادم.»

آقای پریستلی گفت: «درخشش فنی، خلاقیت استثنایی، کنجکاوی گسترده و روحیه همکاری او به کشف‌های متعدد و تحول‌آفرین انجامیده است.»

او همچنین گفته است: «کار تائو به شکلی ملموس به بهبود زندگی مردم کمک کرده است» و در این زمینه به بسط الگوریتم‌هایی اشاره کرد که به پیشرفت فناوری تصویربرداری ام‌آرآی کمک کرده‌اند.

ورود به دانشگاه

تائو در ۱۴ سالگی تحصیل تمام‌‌وقت را در دانشگاه فلیندرز در آدلاید آغاز کرد.

این دانشگاه می‌گوید: «او همچنان یکی از کم‌ سن‌‌وسال‌ترین دانشجویانی است که در فلیندرز ثبت‌نام کرده‌ و در ۱۶ سالگی مدرک کارشناسی ارشد گرفته‌ است.»

او یک سال بعد بار دیگر راهی آمریکا شد تا دوره دکتری را در دانشگاه پرینستون شروع کند.

تائو می‌گوید: «این اولین بار بود که دور از خانه و خانواده زندگی می‌کردم.»

ترنس تائو که در ۱۳ سالگی برنده المپیادهای ریاضی شده بود، پیش از آن چند بار برای شرکت در رقابت‌ها سفر رفته بود، اما هیچ‌وقت طولانی‌تر از یک هفته از خانواده‌ دور نمانده بود.

پدرش برای کمک به مستقر شدن او در پرینستون همراهش رفت و یک هفته در آنجا ماند.

او می‌گوید: «اصول اولیه را به من یاد داد؛ شستن لباس‌ها، کاری که همیشه مادرم انجام می‌داد، باز کردن حساب بانکی و خرید کردن.»

دانشجویان دیگری هم مثل او بودند که برای اولین بار دوری از خانواده را تجربه می‌کردند.

تائو از آن دوره، خاطرات خوش زیادی با دوستان تازه‌اش دارد؛ از سینما رفتن گرفته تا بازی‌های ویدئویی.

در ۲۱ سالگی دکتری‌اش را به پایان رساند و راهی دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس شد. تائو در آنجا به‌عنوان استادیار مشغول به کار شد.

سه سال بعد، او را به رتبه استاد تمام ارتقا دادند.

او می‌گوید: «تقریبا هم‌ سن‌وسال دانشجوهایم بودم. فکر می‌کنم وقتی دیدند دارم به طرف تخته می‌روم، کمی غافلگیر شدند.»

در واقع، تائو جوان‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه کالیفرنیا شد.

«یک لئوناردو داوینچی»

دنیل پرالتا، پژوهشگر موسسه علوم ریاضی در شورای عالی پژوهش‌های علمی اسپانیا، تائو را از نزدیک می‌شناسد.

او را «فردی بسیار فروتن» توصیف می‌کند و می‌گوید: «او اصلا شبیه یک ستاره نیست.»

آقای پرالتا می‌گوید: «ممکن است تصور شود کسی که این‌ همه دانش و ایده در سر دارد، این همه دستاورد داشته، این‌قدر مهم است و همه جایزه‌ها را برده، دیگر به حرف کسی گوش نمی‌دهد. اما کاملا برعکس، خیلی خوب گوش می‌دهد.»

تائو در حوزه‌هایی از ریاضیات کار کرده که در ظاهر بسیار متفاوت‌اند، از نظریه اعداد گرفته تا معادلات دیفرانسیل، تحلیل هارمونیک و در سال‌های اخیر، مسائل مرتبط با رایانش.

آقای پرالتا می‌گوید: «به نظرم او از نظر نبوغ زودهنگام، موتسارت دنیای ریاضیات است، اما در عین حال لئوناردو داوینچی هم هست. تائو در شاخه‌های متعدد ریاضیات که در آن‌ها کار کرده، با دید گسترده، دانش عمیق و نبوغش، تاثیری چشمگیر به‌جا گذاشته است.»

آقای پرالتا می‌گوید: «داشتن چهره‌ای مانند او در ریاضیات مدرن، استثناست. این‌ که کسی بتواند در این همه حوزه کار کند و اثر بگذارد، عملا ناممکن و بسیار نادر است.»

تصویر نابغه ریاضی‌دانی که به‌تنهایی کار می‌کند و خودش از پس حل مسائل بسیار پیچیده برمی‌آید، انگار بیشتر به گذشته تعلق دارد.

تائو نه فقط در شیوه کارش این موضوع را نشان می‌دهد، بلکه خودش هم دوست دارد بر آن تاکید کند.

می‌گوید: «شاید حدود ۱۰۰ سال پیش، ریاضیات فعالیتی فردی‌تر بود، اما این حوزه خیلی رشد کرده است. حالا، برای نمونه، تعداد زیادی مقاله در ریاضیات منتشر می‌شود.»

«این حوزه آن‌قدر گسترده شده است که هیچ‌ کس، هر قدر هم باهوش باشد، نمی‌تواند بر همه روش‌ها و تمام کارهایی که انجام شده احاطه داشته باشد.»

می‌گوید: «وقتی جوان‌تر بودم، در مسابقات ریاضی شرکت می‌کردم. چند مسئله می‌دادند، سه ساعت در اتاقی نگه می‌داشتند، اجازه نداشتیم کتاب یا جزوه‌ای را باز کنیم، هیچ‌ چیز، و باید همه را به‌تنهایی حل می‌کردیم. فکر می‌کردم ریاضیات یعنی همین.»

«اما حالا، وقتی می‌خواهیم یک مسئله ریاضی را حل کنیم، در بسیاری از موارد، ۹۰ درصد کار این است که بفهمیم دیگران چه کرده‌اند و از همان روش‌ها استفاده کنیم.»

او می‌گوید در بسیاری از مواقع، لازم است با کسی کار کنیم که آن روش‌ها را بشناسد.

به گفته او، همکاری در هر شاخه‌ای از ریاضیات نقشی اساسی دارد، و این همکاری فقط به «آدم‌های زمان حال» محدود نمی‌شود.

می‌گوید: «وقتی همکاری می‌کنیم؛ وقتی از نتیجه‌ای در متون ریاضی استفاده می‌کنیم، انگار که در کنار نیوتون یا کارل فریدریش گاوس، یا کسی ایستاده‌ایم که دهه‌ها پیش زندگی می‌کرده است.»

«بهترین ایده‌ها از سراسر جهان می‌آیند»

و این همکاری فقط میان ریاضی‌دانان نیست، بلکه بین پژوهشگران رشته‌های دیگر هم شکل می‌گیرد.

می‌گوید: «مسائلی که امروز روی آن‌ها کار می‌کنیم، آنقدر پیچیده و میان‌رشته‌ای هستند که عملا هیچ‌ کس به‌تنهایی از عهده همه آن‌ها برنمی‌آید.»

تائو در سخنرانی‌های خود می‌کوشد نشان دهد ریاضیات چگونه در بسیاری از ابزارها و خدماتی که هر روز از آن‌ها استفاده می‌کنیم، پنهان شده است.

او برای نمونه توضیح می‌دهد که وقتی نسل اول تلفن‌های همراه به بازار آمد، مشکلی به نام تداخل وجود داشت. تداخل زمانی پیش می‌آمد که شمار زیادی از مردم در یک مکان، هم‌زمان با هم تماس می‌گرفتند. اما این مشکل به کمک روش‌های ریاضی حل شد.

او تاکید می‌کند که بسیاری از پیشرفت‌های بزرگ علمی و فناوری، از پژوهش‌های بنیادی‌ آغاز شده‌اند که با بودجه عمومی تامین مالی شده بودند. این دانش بعدتر در قالب مقاله‌ها و نشریات علمی در دسترس همگان قرار گرفت تا هر کسی بتواند آزادانه از آن استفاده کند، و همین روند به شکل‌گیری شبکه‌ای گسترده از همکاری انجامید.

او می‌گوید: «بهترین ایده‌ها محدود به شرکت یا کشور خودمان نیست، بلکه از سراسر جهان است.»

تائو در مقاله‌ای که در سال ۲۰۲۵ در وب‌سایت «هوم آو د بریو» منتشر کرد، از آمریکایی نوشت که آن را «خانه دوم» خود می‌خواند؛ خانه‌ای که «علم در آن منفعت عمومی به شمار می‌رود و پژوهشگرانی از سراسر جهان برای ارائه ایده‌ها و توان خود به آن‌جا می‌آیند.»

او به بی‌بی‌سی می‌گوید: «دانشگاه‌ها اغلب به این دلیل به دستاوردهای بزرگ می‌رسند که افراد زیادی با علایق متفاوت، در یک مکان کنار هم قرار می‌گیرند؛ با هم حرف می‌زنند و پیوندهایی کشف می‌کنند که پیش از آن به چشمشان نیامده بود.»

به همین دلیل، تائو درباره خطر تضعیف همین زیست‌بوم، همان فضایی که زندگی حرفه‌ای او را شکل داده، هشدار می‌دهد؛ زیست‌بومی که ممکن است بر اثر کاهش بودجه پروژه‌های پژوهشی و نهادهای دانشگاهی، و موانع مهاجرتی برای دانشجویان بین‌المللی، رو به افول برود.

می‌گوید: «این روند آسیب‌زا خواهد بود و فرصت‌های آینده را محدود می‌کند. ممکن است بسیاری از کشف‌ها هرگز رخ ندهند، چون افرادی که باید با هم دیدار و گفت‌وگو کنند، شاید هیچگاه فرصت آشنا شدن با یکدیگر را پیدا نکنند. یا شاید این کشف‌ها رخ بدهند، اما نه الزاما در آمریکا.»