از «بی‌سیم پهلوی» تا بازدید۱۳ساعته علی خامنه‌ای؛ در صدا و سیما چه خبر است؟

    • نویسنده, مسعود آذر
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

در آستانه تغییر و یا تمدید ریاست سازمان صدا و سیما، اختلاف نظرها برسر نحوه مدیریت «رسانه ملی» بالا گرفته است. از یک سو، دوره پنج ساله ریاست پیمان جبلی بر مهمترین شبکه رسانه‌ای حکومت مهر امسال پایان می‌یابد و از سوی دیگر قوای سه‌گانه نظام از «سانسور» و نحوه پوشش اخبار و سمت و سوی برنامه‌های صدا و سیما انتقاد یا گلایه دارند.

ریاست بر سازمان صدا و سیما، فراتر از وزارت و وکالت است. علی لاریجانی زمانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود اما پس از یک سال و اندی وزارت را رها کرد و بهمن ماه ۱۳۷۲ به حکم علی خامنه‌ای رئیس این سازمان شد.

اهمیت صدا و سیما به عنوان قلب رسانه‌ای نظام، زمانی مشخص می شود که علی خامنه‌ای در مردادماه ۳۰ سال پیش، به مدت ۱۳ ساعت از این سازمان بازدید کرد. میزان زمانی که رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران در این سازمان سپری کرد بی‌سابقه بود و همین شد که ۹ مردادماه را روز صدا و سیما نامگذاری کردند.

با وجود اینکه اهمیت رسانه‌های دیداری و شنیداری با آمدن شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جدید دستخوش تغییر و تحول شده‌اند و صدا و سیمای جمهوری اسلامی براساس نظرسنجی‌ها با ریزش مخاطب و اعتماد بینندگان و شنوندگانش روبرو است، اما رسانه اول نظام، صدا و سیما است و همچنان برای مسئولان حکومتی مهم است که کم و کیف پوشش خبرهایش به چه شکل و شمایلی است.

مرور دولت‌های گذشته تا به امروز نشان می‌دهد که اکثر آنها از عملکرد این رسانه‌ شاکی‌ بوده‌اند. حالا میزان نارضایتی به سایر دستگاه‌ها هم کشیده شده است و تلویزیون دولتی ایران را به یکجانبه‌گرایی و سانسور متهم می‌کنند. این رسانه متهم است که در دست جریان موسوم به تندرو است و به افراد و جریان‌های خاص تریبون می‌دهد.

از طرف دیگر موافقان صدا و سیما تحرکات اخیر علیه این رسانه را «کودتای خزنده» و هماهنگ با هدف زمین زدن مدیران فعلی این مجموعه می‌دانند.

فشارهای سیاسی و رسانه‌ای علیه صدا و سیما باعث شد تا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در حمایت از عملکرد آن وارد میدان شود و در بیانیه‌ای از «حمله هماهنگ خارجی و داخلی به این مجموعه» انتقاد کند و آن را «در راستای تلاش برای تسخیر رسانه ملی و پیشبرد کودتای خزنده رسانه‌ای» بداند.

روزنامه جام جم، وابسته به صدا و سیما در ۸ مرداد تیتر نخستش را به همین بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اختصاص داد. در بخشی از این بیانیه گفته شده است که کودتا علیه صدا و سیما «با هدف جلوگیری از انتشار پیروزی‌های نظام، به‌ویژه در جنگ تحمیلی اخیر، و همسویی با پروپاگاندای رسانه‌ای استکبار و غرب، در جهت ایجاد ناامیدی و نهادینه‌سازی و ترویج روحیه تسلیم در میان ملت» انجام شده است.

این بیانیه در حالی منتشر شد که شاکیان «رسانه ملی» مسئولان عالیرتبه کشور بودند و اختلافات پیش آمده بیرون از بدنه حکومت نبود.

عملکرد صدا و سیما برای چند دهه محل نقد و انتقاد بخصوص از سوی دولت‌های اصلاح‌طلب و میانه‌رو بوده است. برای فهم این منازعه باید از جدال‌های روزمره سیاسی فاصله گرفت و به پرسشی بنیادی‌تر پاسخ داد: چرا رابطه دولت‌ها و رسانه رسمی کشور در ایران تا این اندازه پرتنش بوده است؟

از «بی‌سیم پهلوی» تا رادیو و تلویزیون ملی ایران

ششم اردیبهشت ۱۳۰۵ را می‌توان نقطه آغاز رسانه‌های فراگیر نوین در ایران دانست. در این روز نخستین ایستگاه فرستنده کشور در تهران و با حضور رضاشاه افتتاح شد و «بی‌سیم پهلوی» نام گرفت. در روزگاری که روزنامه‌ها تنها وسیله ارتباط جمعی بودند و بخش بزرگی از جمعیت کشور نیز از سواد خواندن و نوشتن نداشتند، فناوری بی‌سیم و سپس رادیو ایران افق تازه‌ای را پیش روی دولت برای ارتباط با جامعه گشود.

در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ رادیو نه تنها منبع اصلی دریافت اخبار، بلکه عضو ثابت خانه‌های ایرانی شد. شنیدن اخبار، موسیقی، نمایش‌های رادیویی و برنامه‌های آموزشی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد. در جامعه‌ای که هنوز روزنامه‌ها مخاطبان محدودی داشتند، رادیو نخستین رسانه‌ای بود که توانست همزمان با میلیون‌ها نفر سخن بگوید.

اما تحول بزرگ‌تر در اواخر دهه ۱۳۳۰ رخ داد. مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۷ مجوز تأسیس تلویزیون را صادر کرد و در مهر همان سال نخستین فرستنده تلویزیونی ایران آغاز به کار کرد. این تلویزیون در ابتدا یک مجموعه خصوصی بود که هزینه‌های خود را از راه آگهی‌های بازرگانی تأمین می‌کرد.

با این حال دولت به سرعت به اهمیت سیاسی و اجتماعی این رسانه جدید پی برد. تلویزیون علاوه بر صدا، تصویر را نیز به خانه‌های مردم آورد و به همین دلیل قدرت اثرگذاری آن به مراتب بیشتر بود. در شرایطی که حکومت پهلوی اجرای برنامه‌های نوسازی اقتصادی و اجتماعی را دنبال می‌کرد، تلویزیون می‌توانست ابزاری مؤثر برای ترویج ارزش‌ها، سیاست‌ها و روایت رسمی حکومت باشد.

همین ملاحظات موجب شد دولت از میانه دهه ۱۳۴۰ به طور جدی وارد عرصه تلویزیون شود. در سال ۱۳۴۵ «تلویزیون ملی ایران» شکل گرفت و اندکی بعد با رادیو ادغام شد تا سازمان «رادیو و تلویزیون ملی ایران» به وجود آید. «تلویزیون ملی ایران» حالا۶۰ ساله است.

اسناد و متون رسمی آن دوره نشان می‌دهد که مأموریت رادیو و تلویزیون فقط سرگرمی یا اطلاع‌رسانی نبود. این سازمان موظف بود در کنار برنامه‌های آموزشی و فرهنگی، در خدمت اهداف سیاسی و اجتماعی حکومت نیز قرار گیرد. در اساسنامه و متون منتشر شده از سوی این سازمان، مشارکت در توسعه ملی، تقویت هویت ایرانی، حمایت از نظام شاهنشاهی و پشتیبانی از سیاست‌های رسمی کشور از جمله وظایف رسانه ملی عنوان شده بود.

منتقدان حکومت پهلوی، رادیو و تلویزیون ملی ایران را رسانه‌ای دولتی و یک‌سویه می‌دانستند و معتقد بودند این رسانه بیش از آنکه بازتاب‌دهنده تنوع دیدگاه‌های جامعه باشد، در جهت تثبیت روایت رسمی حکومت حرکت می‌کند.

از رسانه پادشاهی تا رسانه ولایی

پس از انقلاب۱۳۵۷، «سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران» به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تغییر نام داد و همین تغییر حکایت از ماموریت جدید این سازمان داشت.

در نخستین سال‌های شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران، صدا و سیما به یکی از مهم‌ترین ابزارهای جمهوری اسلامی برای تثبیت قدرت سیاسی، بسیج افکار عمومی و بازتعریف هویت سیاسی و فرهنگی جامعه تبدیل شد و جنگ ایران و عراق نیز این نقش را تقویت کرد. در دهه ۱۳۶۰ تلویزیون از یک طرف به گفته روح‌الله خمینی برای مردم «دانشگاه» بود و از طرف دیگر وظیفه داشت تا پیام انقلاب اسلامی را به گوش جهانیان برساند.

پس از انقلاب، براساس قانون اساسی مصوبه ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۵۸ قرار بود که صدا و سیما زیر نظر قوای سه گانه اداره شود و اسمی از رهبر جمهوری اسلامی نبود ولی در عمل صادق قطب‌زاده و محمد هاشمی از طرف روح‌الله خمینی به ریاست این سازمان منصوب شدند. در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ هم عزل و نصب رئیس صدا و سیما در اختیار رهبر جمهوری اسلامی قرار گرفت و شورایی متشکل از نمایندگان قوای سه‌گانه نقش «نظارتی» پیدا کردند.

در طول بیش از سه دهه رهبری علی خامنه‌ای نیز انتظارات مشخصی از صدا و سیما مطرح شد. او بارها از این سازمان به عنوان «دانشگاه عمومی»، «قرارگاه فرهنگی» و ابزار مقابله با «تهاجم فرهنگی» و «جنگ نرم» یاد کرد. در این نگاه، وظیفه صدا و سیما علاوه بر اطلاع‌رسانی، حفظ هویت اسلامی، تقویت مشروعیت نظام، مقابله با روایت‌های رقیب و مدیریت افکار عمومی عنوان شده است.

یک عامل کمتر دیده شده در تعامل میان دولت‌ها و صدا و سیما، مسئله مالی است. براساس لایحه بودجه سال جاری شمسی، بودجه سازمان صداوسیما با افزایشی حدود ۲۰ درصد، به بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومان رسید ولی همین عدد نجومی نیز با اضافه شدن ردیف‌ها و متمم‌ها در بودجه به بیش از ۴۶ هزار میلیارد تومان رسید. این رقم جدا از درآمد این سازمان از آگهی‌ها و تبلیغات است.

به نوشته خبرآنلاین، دولت چنین بودجه «افسانه‌ای» را در اختیار صدا و سیما اختصاص می‌دهد اما مدیران سازمان معمولا این بودجه را حق قانونی صدا و سیما می‌دانند، نه ابزاری برای مطالبه سیاسی دولت.

در نتیجه هرچه دولت بیشتر هزینه می‌کند، انتظارش نیز بیشتر می‌شود و این خود به منبع تازه‌ای از تنش تبدیل می‌شود.

این انتظارات، مأموریت صدا و سیما را از یک رسانه حرفه‌ای صرف فراتر برده و آن را به بخشی از سازوکار حکمرانی تبدیل کرده است. لذا از همین جا می‌توان ریشه بخشی از مناقشات چند دهه اخیر را فهمید. دولت‌ها معمولاً انتظار دارند رسانه ملی حامی برنامه‌ها و سیاست‌های آنان باشد، اما صدا و سیما خود را بیش از آنکه رسانه دولت بداند، رسانه نظام تلقی می‌کند. فاصله میان این دو برداشت، یکی از مهمترین دلایل تنش دائمی میان رؤسای جمهور و مدیران جام جم بوده است که از دولت هاشمی رفسنجانی شروع شده و تا به امروز ادامه دارد.

محمد سرافراز و روایتی از پشت صحنه قدرت در جام جم

کتاب «روایت یک استعفا» از محمد سرافراز را می‌توان یکی از مهمترین اسناد منتشرشده درباره مناسبات قدرت در صدا و سیمای جمهوری اسلامی دانست.

محمد سرافراز پیش از آنکه در آبان ۱۳۹۳ به ریاست سازمان صدا و سیما برسد، نزدیک به دو دهه از مدیران ارشد این سازمان به شمار می‌رفت.

اهمیت این خاطرات از آن جهت است که نشان می‌دهد اختلاف دولت‌ها با صدا و سیما را نمی‌توان صرفا در قالب رقابت میان دولت و یک رسانه تحلیل کرد. از نگاه محمد سرافراز، صدا و سیما در نقطه تلاقی نیروهای مختلف قدرت از جمله دولت، مجلس، دفتر رهبری، نهادهای امنیتی، سپاه، رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی قرار دارد و هر کدام از آنها تلاش می‌کنند در جهت‌گیری آن اثر بگذارند.

محمد سرافراز در بخشی از خاطرات خود به دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی برمی‌گردد و اشاره دارد که آقای رفسنجانی «تمایل نداشت که مورد انتقاد قرار بگیرد.»

او می‌نویسد: «در دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی تورم نزدیک ۵۰ درصد شده بود. مردم خیلی مشکل داشتند و تحت فشار بودند. اما به خاطر رابطه نزدیک آقای لاریجانی با آقای هاشمی، صدا و سیما در موضع انتقاد از دولت و وضع موجود نبود.»

آقای سرافراز سپس به فضای رسانه‌ای آن دوران اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که حتی طرح پرسش‌های چالشی از رئیس‌جمهور نیز امری غیرمعمول تلقی می‌شد: «در مصاحبه با رئیس‌جمهور معمولا سؤال‌ها تشریفاتی بود. وقتی همین سؤال را از آقای هاشمی پرسیدم که برای مهار تورم چه برنامه‌ای دارد، فردای آن روز دیدم این سؤال خیلی بازتاب پیدا کرده است؛ چون چنین شیوه‌ای مرسوم نبود.»

به روایت محمد سرافراز، با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ۱۳۷۶ مناسبات میان دولت و صدا و سیما وارد مرحله تازه‌ای شد.

محمد سرافراز می‌نویسد هنگامی که دولت خاتمی متوجه شد امکان تغییر رئیس سازمان را ندارد، تلاش کرد از مسیرهای دیگر بر ساختار مدیریتی صدا و سیما اثر بگذارد: «وقتی دولت آقای خاتمی متوجه شد نمی‌تواند آقای لاریجانی را عوض کند، فشار گذاشت که سه نفر از معاونان سازمان باید تغییر کنند و یکی هم من بودم. از طریق وزارت اطلاعات برای من پرونده‌سازی کردند اما از طریق رهبری جلوی آن گرفته شد.»

یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین بخش‌های خاطرات آقای سرافراز به نقش دستگاه‌های امنیتی در برنامه‌سازی صدا و سیما مربوط می‌شود.

او درباره برنامه «هویت» که در دهه هفتاد علیه روشنفکران و منتقدان سیاسی پخش شد، می‌گوید: «پیشنهاد ساخت یک برنامه تلویزیونی در نقد جریان روشنفکری مخالف نظام، توسط سعید امامی در جلسه مشترک با رئیس سازمان مطرح شد.»

محمد سرافراز همچنین درباره برنامه «چراغ» که پس از افشای قتل‌های زنجیره‌ای پخش شد، تاکید دارد: «برنامه چراغ آدرس غلط در مورد عاملین قتل‌های زنجیره‌ای داد.»

اهمیت این جملات در آن است که برای نخستین بار یکی از روسای سابق صدا و سیما به صراحت از نقش چهره‌های امنیتی در شکل‌گیری برخی برنامه‌های سیاسی جنجالی این سازمان سخن گفته است.

یکی از قابل جذاب‌ترین بخش‌های این کتاب، روایت آقای سرافراز از جلسات هیئت دولت و شکایت‌های مکرر مقام‌های اجرایی از نحوه پوشش اخبار است.

او درباره فشارهای مداوم بر بخش خبر می‌نویسد: «در مورد پخش خبر، دفتر رهبری، رؤسای قوا، وزرا، نمایندگان مجلس و دستگاه‌های امنیتی نظر دارند و می‌خواهند خواسته آنها تحقق پیدا کند. اگر جلوی این درخواست‌های بی‌پایان گرفته نشود، خبر تلویزیون به سمت اخبار رسمی، کلیشه‌ای، سفارشی و خبر مقامات تنزل پیدا می‌کند.»

محمد سرافراز سپس به یکی از جلسات دولت حسن روحانی اشاره می‌کند: «یک بار در جلسه دولت آقای روحانی گفت ما اشکالات صدا و سیما را می‌گوییم و شما هیچ جوابی نمی‌دهی. من گفتم روشن است که الان نباید جواب بدهم. شما می‌گویید دیشب از فلان شبکه فلان جمله پخش شده؛ مگر من می‌توانم در آن واحد، همه شبکه‌ها را ببینم و در جریان همه برنامه‌ها و خبرها قرار بگیرم که همان‌جا پاسخ بدهم؟»

حکومت پنهان علیه صدا و سیما

از دیگر بخش‌های مهم و جنجالی کتاب محمد سرافراز، توصیف او از وجود مراکز قدرتی باشد که به گفته او خارج از ساختار رسمی عمل می‌کنند.

او می‌گوید در دیدار با علی خامنه‌ای گفته است: «یک حکومت پنهانی در حکومت که هم پول دارد، هم رسانه در داخل و خارج دارد و هم ابزار امنیتی دارد، علیه سازمان در حال برنامه‌ریزی است.»

آقای سرافراز بیشتر توضیح نمی‌دهد که اعضای این حکومت پنهان چه کسانی هستند و به کجا وابسته‌اند.

محمد سرافراز در جای دیگری نیز از هماهنگی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه سخن می‌گوید: «نیروهای وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه با هم هماهنگ بودند. آنها شبکه‌ای درست کرده بودند و با توجه به اختیارات گسترده‌ای که برای خود تعریف کرده بودند، در مورد مدیران، کارشناسان، برنامه‌ها و بسیاری از مسائل سازمان نقش داشتند.»

رئیس سابق صدا و سیما در ادامه اضافه می‌کند: «اگر می‌خواستند اقدام مثبتی برای سازمان انجام دهند هماهنگ بودند و اگر می‌خواستند ضربه بزنند هم هماهنگ بودند.»

خاطرات محمد سرافراز در مجموع، تصویری پیچیده از صدا و سیما ارائه می‌کند. بنا بر کتاب «روایت یک استعفا»، رسانه ملی در معرض فشار هم‌زمان دفتر رهبری، دولت، مجلس، نهادهای امنیتی، سپاه و جریان‌های سیاسی مختلف قرار دارد. به همین دلیل هر دولتی که بر سر کار آمده، دیر یا زود احساس کرده است که مهمترین رسانه کشور آن‌گونه که انتظار دارد عمل نمی‌کند.

شاید به همین دلیل باشد که در چهار دهه گذشته تقریبا هیچ رئیس‌جمهوری، از اکبر هاشمی‌رفسنجانی و محمد خاتمی گرفته تا مسعود پزشکیان نتوانسته است رابطه‌ای آرام و بدون تنش با سازمان صدا و سیما داشته باشد. از این منظر، به نظر می‌رسد بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اشاره به «کودتای خزنده علیه صدا و سیما»، ادامه همان کشمکش ساختاری است که سال‌هاست در پشت درهای جام جم جریان دارد و حالا دایره این کشمکش دست‌کم بزرگتر شده است.

چرا دولت‌ها از سازمان صدا و سیما شاکی‌اند؟

با وجود گسترش و تنوع رسانه‌های دیداری و شنیداری، صدا و سیما همچنان برای حاکمیت نقش کلیدی و مهمی را در جریان‌های سیاسی و مناسبت‌های مهم سیاسی، امنیتی و اقتصادی بازی می‌کند؛ این اهمیت را می‌توان در نحوه پوشش برنامه‌ها و اتفاقاتی مهم در ایران مانند انتخابات، اعتراضات خیابانی، پخش اعترافات اجباری، پوشش جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و راهپیمایی‌های حامیان حکومت مشاهده کرد. از این رو، کارکرد این رسانه با وجود ریزش مخاطبان، برای حکومت کم‌رنگ نشده است.

بعضی از منتقدان به جای «رسانه ملی» از «رسانه میلی» استفاده می‌کنند و معتقدند صداوسیما به جای آنکه به عنوان یک «رسانه ملی» و فراگیر عمل کند، در بسیاری از موارد خود را در جایگاه یک بازیگر سیاسی قرار داده و همین موضوع موجب شده است که دولت‌های مستقر، صرف‌نظر از گرایش سیاسی‌شان، آن را همراه و همسو با برنامه‌ها و سیاست‌های خود ندانند.

به نوشته روزنامه سازندگی، صدا و سیما تبدیل به «سازمان شکاف ملی» شده است. این روزنامه در روز هشتم مرداد ۱۴۰۵ نوشت: «مدیران و مجریان سازمان صدا و سیما که به اقلیتی خاص منحصر و محدود شده‌اند، با سانسور سخنان رؤسای قوا، دامن‌زدن به تنش‌ها و اختلافات سیاسی و تقویت گفتمان جنگ‌افروزی، این سازمان را به یک قرارگاه افراط‌گرایی تقلیل داده‌اند که گویی مأموریتش افزایش تنش‌های داخلی، تشدید جنگ‌طلبی و گسترش ترس و یأس در بین مردم است.»

از نگاه این منتقدان، رویکرد سازمان در سال‌های اخیر بیش از گذشته به جریان‌های سیاسی تندرو نزدیک شده و همین امر در نحوه پوشش اخبار، انتخاب کارشناسان، نوع برنامه‌های سیاسی و حتی مواجهه با موضوعاتی مانند مذاکره با آمریکا، سیاست خارجی و مسائل داخلی کشور بازتاب یافته است.

در مقابل، مدیران صداوسیما این انتقادها را نمی‌پذیرند و معتقدند این سازمان در چارچوب سیاست‌های کلان نظام و وظایف قانونی خود عمل می‌کند و همچنان پرمخاطب‌ترین رسانه کشور است و ۷۰ درصد از مردم، حداقل ۱۵ دقیقه از برنامه آنها را روزانه می‌بینند.

منتقدان، این شیوه نظرسنجی و تحلیل داده‌ها را غیرشفاف می‌دانند، از جمله روزنامه خراسان در یادداشتی درباره میزان مخاطبان تلویزیون نوشت: «طبق این تعریف، مردم تنها با مرور کوتاه و گذرای شبکه‌های تلویزیون مخاطب صداوسیما به حساب می‌آیند؛ در حالی که این ملاک دقیق نیست. علاوه بر این بسیاری از مخاطبان تنها تماشاگر مسابقات فوتبال از تلویزیون هستند و آنها نیز مخاطب پیگیر و ثابت تلویزیون محسوب نمی‌شوند.»

روزنامه خراسان در ادامه به کیفیت برنامه‌ها اشاره دارد و می‌نویسد: «عده‌ای از مخاطبان نیز ممکن است برای سرگرم شدن سریال‌های شبانه تلویزیون را تماشا کنند، اما از کیفیت آنها ناراضی باشند. در این شرایط مانور روی مخاطب ۶۰ یا ۷۰ درصدی بدون توجه به میزان رضایت تماشاگران و کیفیت تولیدات، نتیجه موثر و بلندمدتی نخواهد داشت».

جدا از انتقاد دولت‌ها به «رسانه ملی»، در حال حاضر تصمیم درباره ادامه و یا پایان ریاست سازمان صداوسیما بسیار با اهمیت است، در صورت تغییر پیمان جبلی، این جابه‌جایی مدیریتی می‌تواند نشانه‌ای از رویکرد حاکمیت نسبت به این انتقادها و نیز جایگاه این رسانه در معادلات سیاسی و رسانه‌ای کشور و اصلاح برخی از رویه‌ها تلقی شود. در روی دیگر سکه، تمدید حکم پیمان جبلی برای پنج سال دیگر می‌تواند این پیام را مخابره کند که سیاست‌ها و مسیر کنونی سازمان همچنان مورد تأیید است.

با این همه، بر اساس رویه معمول در جمهوری اسلامی ایران، ابقای مدیران منصوب رهبری برای یک دوره دیگر امری دور از انتظار نیست. چنان‌که در ماه‌های اخیر نیز گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر رئیس قوه قضائیه غلط از آب درآمد و غلامحسین محسنی اژه‌ای در سمت خود ابقا شد. اکنون نیز باید دید درباره پیمان جبلی چه تصمیمی گرفته خواهد شد، این تصمیم هرچند درباره یک مدیر رسانه‌ای است، اما از سوی موافقان و منتقدان صداوسیما به عنوان پیامی سیاسی درباره آینده این سازمان و جایگاه آن در ساختار قدرت تفسیر و تحلیل خواهد شد.